به گزارش خبرگزاری ایمنا، در دورترین تصورمان هم نمیآمد که چنین روزی با چنین دلیلی به میدان امام بیاییم؛ ما با «جانم فدای رهبر» و «خونی که در رگ ماست هدیه به رهبر ماست» قد کشیدیم.
از دم دمای اذان صبح که خبرها روی سرمان اندوه شد، خانه را تاب نیاوردیم و به دل خیابانها زدیم. مسجدها، خیابان و میدان و خانهها صدای اندوه ایران بود. ما روزی که او نباشد را باور نمیکردیم، سختمان است کنار اسم آقایمان «شهید» بگذاریم.

مسجد برای اذان صبح جمع نمیشد، از مادر و پدر شنیده بودیم که خرداد ۶۸ قیامت به پا شد، اما حالا به چشم دیدیم، ما ملت داغدیدهای هستیم، صبح ۱۳ دی دیدیم، صبح ۳۱ اردیبهشت، صبح ۲۳ خرداد، اما آنها کجا و امروز کجا؟ داغ امروز ما داغ از دست دادن پدرمان است.
امروز همه ما داغداریم، همه شهر، همه کشور، کل جهان تشیع و کل آزادگان جهان داغدار این خبرند. سحرگاه یکشنبه خبر رسیده است و مردم تاب نیاوردهاند این غم عظیم را.

و نصف جهان نیز به میدان آمده است، نصف جهان خروشیده است، نصف جهان دوباره به میدان آمده تا مانند همیشه صدای خود را به گوش جهانیان برساند؛ صدای مقاومت، صدای ایستادگی و صدای انتقام.
امروز همه ما داغداریم، اما در سوگ نمیمانیم، همه ما به تاسی از رهبر و پیشوایمان، جان بر کف به میدان آمدهایم تا به گوش جهانیان برسانیم که مردم ایران متحد و یکپارچه به دفاع از ایران اسلامی و به خونخواهی از رهبر خود در برابر جهان کفر و دشمن قسم خوردهشان ایستادهاند.
این میدان امروز روایت ایستادن بود. چهرهها اشکآلود، اما نگاهها استوار. جمعیت آرام نبود، اما آشفته هم نبود؛ نظمی از جنس ایمان در آن جاری بود. پیرمردی که عصا به دست آمده بود، جوانی که پرچم را بر شانه انداخته بود، مادری که عکس را بر سینه میفشرد؛ هر کدام فصلی از این حماسه بودند. میدان امام شاهد نسلی بود که داغ دیده، زخم خورده اما عقب ننشسته است.

امروز صدای «نصف جهان» تنها صدای سوگ نبود؛ اعلام حضور ملتی بود که در سختترین لحظهها قامت راست میکند. این جمعیت با اشک آغاز کرد، با بیعت ادامه داد و با فریاد به پایان رساند. راهی که با نام او روشن شد، در این میدان خاموش نشد؛ شعلهای شد در دلها، تا فرداهایی که هنوز نیامدهاند.
نظر شما