به گزارش خبرگزاری ایمنا از اصفهان، پای راستش کمی میلنگید، نه آنقدر که کسی متوجه شود. پلاتین سالها در استخوانش جا خوش کرده بود، یادگار اعتقاد و باوری که منافقین آن را خوش نداشتند.
محسن اهل نشستن نبود. هیچوقت نبود. آن شب سرد دی ماهی که میدان صادقیه رنگ آشوب و التهاب به خود گرفته بود، او برای جهاد تبیین حاضر شده بود، همیشه میگفت: «باید حرف زد، باید توضیح داد، شاید یکی فقط اشتباه آمده باشد.»، محسن مرد توضیح دادن بود، مرد لبخند زدن وسط تلخیها.
ساعت حدود ۹ شب، تلفنش زنگ خورد، کسی جواب داد، گفت: «کشتیمش… بیایید ببریدش.»...

تازه محدودیتهای اینترنت اغتشاشات دی کمتر شده است که استوری شهادت برادرش را میبینم؛ فرشته حاجیزاده را از همان فضای مجازی میشناسم، دبیر خبرگزاری دفاعپرس و دوست و همکار شهید «فرشته باقری» که حالا خواهر شهید شده است، شهید محسن حاجیزاده.
فرشته با وجود آنکه داغ برادر بر گوشه دلش نشسته ، اما با افتخار سر را بالا گرفته است تا از برادری بگوید که مردی جهادی خالص و بیادعا بود و با شهادت مزد سالها خدمت در اوج گمنامی را گرفته است.
روایت خانم حاجیزاده نه شعاری است و نه اغراقآمیز؛ ساده است و صادقانه، شبیه خود محسن.
محسن متولد ششم فروردین ۱۳۴۸ بود، خانوادهشان پرجمعیت نبود؛ دو برادر و یک خواهر، فرشته میگوید: «ما خانواده کمجمعیتی بودیم و وقتی پدرم از دنیا رفت، من حدود ده، یازده سالم بود. از همان موقع، محسن فقط برادر بزرگتر نبود؛ عملاً جای پدرم را گرفت.»
او از نوجوانی وارد جبهه شد با لشکر ۱۰ سیدالشهدا بهعنوان بسیجی، حدود ۲۴ ماه در دفاع مقدس حضور داشت، بعد از بازگشت در سالهای ۶۷ یا ۶۸، مورد سوءقصد منافقین قرار گرفت و از ناحیه پا آسیب دید. از آن به بعد با پلاتین راه میرفت. خواهرش میگوید: «پایش پلاتین داشت، اما هیچوقت حس نکردیم که محدود شده باشد. هر جا احساس میکرد لازم است باشد، میرفت.» زلزله منجیل، زلزله بم، حوادث مختلف، همیشه داوطلب بود.
بعدها در سالهای آغازین دفاع از حرم، بیسروصدا عازم سوریه شد، به خانواده گفته بود کربلا میرود، بعدتر مشخص شد که از مسیر کربلا راهی سوریه شده است، وقتی همسرش پیگیر میشود، برای اینکه نگرانی کمتر شود، میگوید: «ما اینجا آشپزی میکنیم.» اما به گفته نزدیکانش در خط مقدم هم حضور فعال داشته است.
فرشته تأکید میکند که برادرش اهل گفتن از کارهایش نبود: «خیلی از فعالیتها را ما بعد از شهادتش فهمیدیم. دوستانش میآمدند و خاطره تعریف میکردند؛ از کمکهایش در ایام کرونا، از حضورش در بیمارستانها، از جمعکردن کمک برای مناطق محروم مثل سیستان و بلوچستان. خودش هیچوقت چیزی نمیگفت.»
خانم حاجیزاده زندگی برادرش را «جهادی و بیچشمداشت» توصیف میکند: «نه دنبال حقوق بود، نه دنبال عنوان.»

در کنار این روحیه مسئولیتپذیر، اخلاق خوش محسن بخش پررنگ دیگری از روایت خواهر است: «بسیار خوشاخلاق و شوخطبع بود. با همه خوب برخورد میکرد. برایش مهم نبود کسی چه سلیقه یا اعتقادی دارد. اگر کسی در فامیل یا بین آشنایان شبههای داشت، با زبان نرم و شوخی توضیح میداد. اهل دعوا و تندی نبود.»
بعد از فوت پدر، رسیدگی به مادر برایش اولویت بود: «مادرم هنوز جوان بود و آرزوهایی داشت؛ سفر مکه، کربلا، سوریه. محسن تلاش کرد همه این سفرها را برایش فراهم کند. از نظر مالی هم همیشه کمکش میکرد. واقعاً خانوادهدوست بود.»
محسن فرزندی نداشت، اما به گفته خواهرش، وابستگی عاطفی عمیقی به فرزندان برادر و خواهرش داشت، رابطه فرشته با محسن بهدلیل اختلاف سنی حدود پانزده ساله، بیشتر شبیه رابطه پدر و دختری بود: «واقعاً سایه بالای سرم بود.»
سختترین بخش مصاحبه به شب شهادت بر میگردد، به پنجشنبه هجدهم دی که محسن در میدان صادقیه مستقر بوده به نیت گفتوگو و روشنگری. حدود ساعت ۹ تا ۹:۳۰ شب، یکی از دوستانش با او تماس میگیرد، اما فرد دیگری پاسخ میدهد و خبر میدهد که او را کشتهاند، خانواده تا صبح بهدنبال او میگردند، در نهایت مشخص میشود پیکرش جلوی یکی از بیمارستانها رها شده و به سردخانه کهریزک منتقل شده است.
فرشته میگوید: «من شب خبردار نشدم. صبح که رفتم خانه برادرم، از رفتارها و حالوهوای خانواده فهمیدم اتفاقی افتاده، بعد جستوجو بین سردخانه کهریزک و معراج شهدا شروع شد، پیدا کردنش خیلی سخت بود، بین پیکرهای متعدد با کدها دنبال نشانه میگشتیم.»
پیکر شهید محسن حاجیزاده پس از چند روز جستوجو در سردخانه بهشت زهرا شناسایی میشود، فرشته از لحظه وداع چنین میگوید: «آرامشی در چهرهاش بود که برای من ماندگار شد، با اینکه داغش خیلی سنگین است، اما چون خودش همیشه آرزوی شهادت داشت، ما در کنار غم، حس افتخار هم داریم.»
خانم حاجیزاده در پایان تأکید میکند که روایت زندگی برادرش، فقط روایت یک شهادت نیست، بلکه روایت سالها تلاش بیادعاست: «خیلی از کارهایش را ما بعد از رفتنش فهمیدیم. فکر میکنم گفتن این خاطرات لازم است؛ نه فقط برای محسن، برای همه کسانی که بیسروصدا خدمت کردند.»

نظر شما