به گزارش خبرگزاری ایمنا، ماه رمضان هر سال شهرها را تغییر میدهد؛ ریتم زندگی را آرامتر میکند، شبها را زندهتر و روزها را ساکتتر. اما در مشهد، این تغییر بیش از هر جای دیگر محسوس است. حضور زائران، نظم حرم، برنامههای عبادی و جریان همیشگی زندگی زیارتی، باعث میشود رمضان در این شهر فقط یک مناسک دینی نباشد، بلکه به یک زیست شهری خاص تبدیل شود؛ زیستی که در آن، شهر و عبادت به هم گره میخورند.
از اصفهان به مشهد آمدهام؛ شب اول ماه رمضان و روز بعدش را در جوار حرم امام رضا(ع) گذراندم. آنچه در این چند روز بیش از هر چیز جلب توجه میکند، جزئیات کوچک اما پرمعناست؛ جزئیاتی که اگر دیده نشوند، مشهد در ماه رمضان هم همان شهر شلوغ با جمعیت متراکم به نظر است با تردد مسافران، اما اگر دیده شوند، این شهر به یک روایت زنده و جاری تبدیل میشود.
یکی از نخستین صحنههایی که در صحنها توجه را جلب میکند، آبخوریهاست. در آستانه رمضان، دور تا دور آنها بنرهایی نصب شده است؛ بنرهایی که هم امکان استفاده برای مسافران و زائرانی که روزه نیستند را فراهم میکند و هم از دیده شدن روزهخواری در فضای عمومی جلوگیری میکند.
این تصمیم ساده، حامل یک ظرافت فرهنگی است؛ احترام به روزهداری در کنار درک شرایط مسافر. نه سختگیری مطلق وجود دارد و نه رهاشدگی کامل؛ نوعی تنظیم هوشمندانه فضای عمومی که در سکوت و بدون جنجال انجام شده است.
در این جزئیات کوچک، میتوان نحوه مواجهه شهر با یک مناسک دینی را دید؛ مواجههای که تلاش میکند هم آسایش زائران حفظ شود و هم حرمت این ماه. همین جزئیات است که مشهد را در رمضان از یک شهر زیارتی معمولی به یک شهر با نظم معنوی تبدیل میکند.
با فرارسیدن شب، حرم آرامآرام چهره دیگری به خود میگیرد. جمعیت روز کمتر میشود، صداها آرامتر میشوند و نورها ملایمتر. در بامداد، دعای افتتاح در رواق امام خمینی(ره) با نوای حاج محمود کریمی خوانده میشود. صدای او، با همان لحن گرم و صمیمی همیشگی، فضای رواق را پر میکند و آدم احساس میکند در میان جمعیتی بزرگ و در یک خلوت جمعی ایستاده است.
دعای افتتاح در این فضا گویی توقف در شتاب زندگی است، لحظهای که شهر از حرکت روزانه فاصله میگیرد و به سکوتی معنادار میرسد.
نزدیک سحر، حالوهوای حرم تغییر میکند. صدای مناجات امیرالمؤمنین(ع) در مسجد کوفه در صحنها پخش میشود؛ صدایی که نیمهشب را از سکوت سرد به حضوری گرم و معنوی بدل میکند. این صدا در میان صحنهای وسیع حرم میپیچد و زائران را به مکث، به نشستن، به گوش دادن دعوت میکند.
پس از آن، دعای سحر آغاز میشود؛ صدایی آشنا که ناخودآگاه انسان را به خاطرههای سحرهای کودکی میبرد. به زمانی که خانه هنوز تاریک بود، چراغ آشپزخانه روشن میشد و مادر برای سحر بیدار میکرد. در حرم، این خاطره شخصی به یک تجربه جمعی پیوند میخورد؛ هزاران نفر با خاطرههایی مشابه، در یک فضا و یک زمان مشترک.
طبیعت هم به این روایت شبانه اضافه میشود. مشهد که معمولاً با سرمای شناختهشدهاش در ذهنها مانده، این بار هوایی بهاری دارد. نسیمی خنک در صحنها میوزد، عطر بهار در فضا پیچیده و صدای آرام آب در حوضها شنیده میشود. ترکیب نسیم، نور شب، صدای آب و دعا، فضایی میسازد که کمتر میتوان آن را در شهرهای دیگر تجربه کرد.
صدای آب در صحنها، در کنار حرکت آرام زائران و سکوت شب، نوعی آرامش پیوسته ایجاد میکند؛ آرامشی که نه فقط جسم، بلکه ذهن را نیز دربرمیگیرد.
در این فضا، رمضان فقط یک عبادت فردی نیست؛ یک تجربه جمعی و شهری است. نظم برنامههای عبادی، مدیریت فضاهای عمومی، حضور زائران از نقاط مختلف کشور و رفتارهای روزمره مردم، همه نشان میدهد چگونه یک مناسک دینی میتواند ریتم یک شهر را تغییر دهد. شبها طولانیتر میشوند، شهر دیرتر میخوابد و سحر به نقطه اوج زندگی شبانه تبدیل میشود.
مشهد در این شبها، شهری است که بیدار میماند؛ نه فقط برای عبادت، بلکه برای تجربه یک زیست متفاوت. زیستی که در آن، زمان، صدا، هوا و جمعیت، همه با هم معنا پیدا میکنند.
مشهد در آستانه ماه رمضان، بیش از آنکه یک شهر زیارتی باشد، یک روایت جاری است؛ روایتی از همنشینی عبادت و زندگی روزمره، خاطرههای فردی و تجربه جمعی، طبیعت و آیین.
در این شهر، رمضان فقط در تقویم نیست؛ در بنرهای ساده کنار آبخوریها، در نوای دعای افتتاح، در مناجات نیمهشب، در صدای آب حوضها و در نسیمی که از میان صحنها میگذرد، حضور دارد.




نظر شما