به گزارش خبرگزاری ایمنا و به نقل از اصفهان زیبا _جمعه بیستوچهارم بهمن_ ساعت هشت صبح. زرینشهر. دانشگاه آزاد اسلامی واحد لنجان. ساختمان شیخ بهایی، قاب عکسش یا یک بغل گل سفید، نشسته روی صندلی، کنار صندلیهای دیگر و جای خالیاش را پُر کرده است. شهید «سجاد ذبیحی»؛ صدوبیستوپنج هزاروهشتادوهشتمین داوطلب آزمون دکترای سال ۱۴۰۵ بود که دیروز به این آزمون نرسید، او شامگاه هجدهم دی دکترای شهادتش را در خیابانهای زرینشهرِ اصفهان گرفت.
شخصیت علمی شهید سجاد ذبیحی از شهدای اخیر امنیت اصفهان در دی، آن روی سکه مجاهدی است که در میدانهای زیادی همچون جهاد سازندگی، بسیج، سپاه، کمک به محرومان و نیازمندان، حتی حضور در جبهه مدافعان حرم در سوریه نقش پررنگ و منحصر به فردی داشته است. فردی که «با همه مجاهدتهایش اما از زمان و فرصتهای پیشرو به خوبی استفاده میکرد.» این را «حسن عجمی»؛ دوست و همکلاسیاش در دوران کارشناسی ارشد میگوید و تاکید دارد که سجاد ذبیحی با همه وظایف متعددی که در میادین متعدد، ویژه در گروه جهادی شهید تورجیزاده و خدمترسانی به مردم و محرومان برعهده داشت اما، نقشش را در همه جا پررنگ حفظ میکرد حتی «در میدان درس و تحصیل». او سجاد را هم «مرد عمل» به تصویر میکشد، هم «مرد علم».
سجاد ذبیحی در دهه هشتادونود، کارشناسی و کارشناسی ارشدش را در رشته مدیریت گرفت، البته تصمیم داشت سال جاری در آزمون دکتری در رشته علومسیاسی؛ روابط بینالملل و مطالعات منطقهای شرکت کند، آزمونی که به آن نرسید و قاب عکسش به جای خودش، روی یکی از صندلیهای این آزمون با شماره داوطلبی ۱۲۵۰۸۸ نشست.
سجاد باهوش و بااستعداد بود و البته «شاگرد ممتاز کلاس» او حتی در مساعدت و کمک به دانشجویان و همکلاسیهای خود، وزنهای سنگین بود تا آنجا که «بهعنوان بزرگتر علمی در کلاس، همیشه حرف برای گفتن داشت.» حسن عجمی؛ حرفهایش از رفیق و همکلاسی شهیدش یکی و دوتا نیست. دلش میخواهد سجاد را آنطور که حقش است، معرفی کند.
او از هوش بالا و ذکاوت عجیب سجاد بازهم برایمان میگوید: «سجاد همیشه درس استاد را همان لحظه توی هوا میزد. خیلی عالی، باهوش و بااستعداد بود. نمرههایش همیشه یا ۱۹ بود یا ۲۰. در کارشناسی رتبه برتری کشور و در کارشناسی ارشد هم حرف برای گفتن داشت و جز ممتازین درسی بود.»
شاگرد زرنگ بودن سجاد ذبیحی را میشود یکجای دیگر هم دید. آنجا که حسن عجمی میگوید «سجاد جز اولین بچههای کلاسمان بود که پایاننامهاش را در دوره ارشد دفاع کرد.»
شاگرد درسخوان کلاس، خیلی خوشبیان هم بود. بیانی که میشود گفت «شیرین و گیرا و پرجاذبه» او همیشه صحبتهایش را با ذکری از امام زمان (عج)، صحبتهای امام خمینی (ره) و مقام معظم رهبری و حتی آیههای قرآن و احادیث آغاز میکرد. موضوعی که حسن عجمی به آن اشاره میکند و البته پشتبند آن میگوید: «در واقع ما همه در کلاس درس سجاد، شاگرد او بودیم و درسهای زیادی از او آموختیم.» از «اراده قوی» سجاد تا «راهندادن ناامیدی و شکست به درون خود»! تا جایی که حتی در کلاس درس او «خیلی وقتها به سجاد متوسل میشدیم.»
شروع آشنایی حسن عجمی با سجاد ذبیحی به سال ۷۸ میرسد به همان سالی که سجاد بهعنوان یک بسیجی پا به سپاه میگذارد تا مربیگری عمومی را در کلاس او آموزش ببیند. رفاقتی که کم کم در دورههای مختلف جان میگیرد. او از همان روزهای اول و ابتدای دوران جوانیاش، روحیه جهادی را در سجاد بسیار پررنگ میبیند تا آنجا که «عشق خدمترسانی به مردم» در او میشود «یک گروه جهادی» و ارادتش «به شهید تورجیزاده» میشود، «نام و هویت آن گروه».
حسن عجمی میگوید: «گره کور خیلی کارها به دست سجاد باز میشد. افراد مختلف با مشکلات مختلف به او زنگ میزدند. یکی اجاره خانهاش را نداشت، یکی بیمار داشت، یکی خانهاش خراب شده بود، یکی بسته معیشتی میخواست » اینها اما تنها بخشی از فعالیتهای سجاد در گروه جهادی شهید تورجیزاده است که حسن عجمی به آنها اشاره و البته تاکید میکند که توجه بیشتر سجاد روی «مسکن محرومان» بود.
شاگرد اول کلاس در میدانهای سخت
سجاد ذبیحی نهتنها در دوره کارشناسیارشد که در میدانهای سختتر نیز شاگرد اول کلاس بود؛ مثلاً «در سیل پلدختر گروه جهادی سجاد از نخستین گروههای جهادی بود که پا به میدان کمکرسانی به مردم گذاشت و البته آخرین گروه که از منطقه خارج شد، بود» یا «در زلزله شهر سیسخت مرکز شهرستان دنا، گروه جهادی سجاد به همراه بچههای جوانش، ساخت خانههای تخریب شده را دست گرفتند.»
از دیگر دغدغههای سجاد ذبیحی، جوانان و ارتباط با آنها بود. او توانسته بود این فرصت را در پایگاه بسیج فولادشهر به خوبی فراهم کند؛ پایگاهی که خودش فرمانده آن بود. «سجاد اگر با صد جوان دوست بود، با صد پدر هم دوست بود. پدرهایی که اکنون بعد از شهادت او معتقدند بچههایشان پدر معنویشان را از دست دادند و یتیم شدند.»
حسن عجمی حالا میرود به آن روزهایی که ویروس کرونا، کشور را فراگرفته بود و سجاد همچون خیلیها جهادی به میدان آمده بود تا اینبار مدافع سلامت مردم باشد.
حسن عجمی که آن سالها مسئول بسیج سازندگی بوده و برای سرکشی اینطرف و آن طرف میرفته، چندبار سجاد را میبیند درحالی که «روی موتور سهچرخهاش، منبعی بسته بود و راه افتاده توی خیابانهای فولادشهر و معابر را ضدعفونی میکرد.»
و نقطه پایان جهاد و خدمت به مردم و وطن برای سجاد ذبیحی میشود؛ شامگاه هجدهم دی ۱۴۰۴ در زرینشهر. سجاد اکنون شهادتی را که در جبهه سوریه و در کنار شهید عبدالمهدی کاظمی؛ دوست و رفیق دیرینهاش، طلب کرده بود، در خیابانهای شهر و دیار خودش به آغوش میکشد. او اگرچه به آزمون دکترای دیروز نرسید، اما دکترای شهادتش را هجدهم دی در حالیکه از امنیت مردمش در کف خیابانها دفاع میکرد، گرفت.



نظر شما