به گزارش خبرگزاری ایمنا، در روزهای اخیر، پس از ناآرامیها و اغتشاشات، جریانهای سلطنتطلب و حامیان خاندان پهلوی بار دیگر با شعارهایی از جنس «جای هنرمند زندان نیست» تلاش کردهاند تصویری رمانتیک و تطهیرشده از دوره پهلوی ارائه دهند؛ تصویری که در آن حکومت وقت، نماد آزادی بیان و حمایت از هنر معرفی میشود. اما رجوع به تاریخ بدون تحریف نشان میدهد این روایت بیش از آنکه مبتنی بر واقعیت باشد، یک بازسازی تبلیغاتی و گزینشی از گذشته است.
واقعیت تاریخی آن است که در دوره رضا شاه و بهویژه در دوران محمدرضا شاه پهلوی، فضای عمومی برای هنرمندان، نویسندگان و روشنفکران، فضایی امنیتی و محدودکننده بود. سانسور گسترده، سرکوب مخالفان، نظارت پلیسی بر مطبوعات و محافل فرهنگی و برخورد قهرآمیز با هر صدای مستقل، بهطور ساختاری بخشی از نظام سیاسی آن دوره بود. بسیاری از هنرمندان و نویسندگان نهتنها امکان بیان آزادانه دیدگاههای خود را نداشتند، بلکه با کوچکترین نقد یا مخالفت، با بازداشت، تبعید، حذف رسانهای یا حتی مرگهای مشکوک مواجه میشدند.
نمونههای تاریخی در این زمینه کم نیستند. میرزا محمد فرخی یزدی، شاعر و روزنامهنگار آزادیخواه، به دلیل نقد استبداد و فعالیتهای سیاسی، بارها بازداشت شد و سرانجام در سال ۱۳۱۸ در زندان قصر به شکل مشکوکی جان باخت؛ روایتی که بعدها مشخص شد مرگ او طبیعی نبوده و به قتل انجامیده است.
فضای آن دوران در اشعار به جا مانده از این شاعر به خوبی قابل درک است، آنجا که از روزگار خود اینطور میسراید:
«یک دسته منفعتجو، با مشتی اهرمنخو
با هم قرار دادند، بر بیقراری ما
گوش سخن شنو نیست، روی زمین وگرنه
تا آسمان رسیده است، گلبانگ زاری ما»
فرخی یزدی تنها یک نمونه نمادین از سرنوشت روشنفکران منتقد در دوره پهلوی اول بود؛ دورهای که حذف فیزیکی مخالفان سیاسی بهعنوان ابزار تثبیت قدرت به کار گرفته میشد.

در دوره محمدرضا شاه نیز سرکوب ادامه یافت. بسیاری از نویسندگان، شاعران و هنرمندان یا به زندان افتادند یا تحت فشار شدید امنیتی قرار گرفتند. اسامی متعددی در تاریخ معاصر ایران ثبت شدهاند که تجربه بازداشت و زندان را در این دوره پشت سر گذاشتند؛ از فعالان سیاسی و فرهنگی گرفته تا روزنامهنگاران و نویسندگان منتقد. فضای اختناق سبب شد بسیاری از هنرمندان یا به سکوت اجباری تن دهند یا ناچار به مهاجرت شوند.
بنابراین، شعار امروز سلطنتطلبان درباره آزادی هنرمند در دوره پهلوی، با شواهد تاریخی سازگار نیست. اگر جای هنرمند زندان نبود، چرا شاعران و نویسندگان منتقد زندانی شدند؟ چرا روزنامهنگاران مخالف سر به نیست شدند یا به مرگهای مشکوک گرفتار آمدند؟ چرا دستگاه سانسور گسترده، مطبوعات و هنر را تحت کنترل شدید قرار داده بود؟
تحریف تاریخ، بهویژه در حوزه آزادی بیان و وضعیت هنرمندان، نهتنها به درک نادرست از گذشته منجر میشود، بلکه مانع گفتوگوی صادقانه درباره تجربه تاریخی جامعه ایرانی است. نقد وضعیت امروز یا دفاع از آزادی هنرمند، امری مشروع و ضروری است؛ اما این نقد زمانی اعتبار دارد که بر پایه روایت دقیق و غیرگزینشی از تاریخ استوار باشد، نه بر اساس اسطورهسازی از دورهای که خود با سانسور و سرکوب گسترده شناخته میشود.
بر اساس منابع در دوره رضا شاه و محمدرضا شاه افراد زیادی از نویسندگان، شاعران و روشنفکران به دلایل سیاسی بازداشت یا زندانی شدند، از جمله:
احمد شاملو، شاعر و نویسنده که چند بار در دوره پهلوی بازداشت شد.
شاملو امید به تغییر، فضای سیاه آن دوران و عصیان اجتماعی را در شعر خویش بیان میکند. او از عشقی که همزاد مرگ است سخن میگوید و از مبارزه و شکست پس از ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ اینطور در شعر خود یاد میکند:
«ما که شبانه در کوچهها پرسه میزنیم
خون خداوندان درد ما
بر دیوارهای کهنهی شهر شتک زده است
از فراز تپه سرود گلولهها به گوش میرسد
بردگان بر ویرانههای رنج آباد به رقص برخاستهاند
اما پدر ما کوتوال دژهای ناگشوده بود
و دروازهها را نگشود
شعر ما فریاد غریبان است»

بزرگ علوی، عضو گروه ۵۳ نفر که در دوره رضا شاه زندانی شد. علوی در سال ۱۳۱۵ به اتهام داشتن افکار سوسیالیستی، با جمعی دیگر از همفکرانش به زندان افتد. او تا برکنار شدن رضاشاه (شهریور ۱۳۲۰) در زندان ماند. علوی یادداشتهای خود را در سالهایی که در زندان به سر میبرد؛ روی کاغذِ قند و سیگار به صورت پنهانی مینوشت. این یادداشتها پس از آزادی از زندان دستمایه نگارش دو گزارش داستانگونه او شد. او گزارشی از ماجراهای زندان گروه سیاسی خود را با عنوان «پنجاه و سه نفر» که در سال ۱۳۲۱ عضو آن بود، منتشر کرده است.

نجف دریابندری، مترجم و نویسنده که به دلیل فعالیت سیاسی دستگیر و تا پای اعدام پیش رفت.

مرتضی کیوان، شاعر و روزنامهنگار که پس از کودتای ۲۸ مرداد دستگیر و در زندان قصر تیرباران شد.
خسرو گلسرخی، شاعر و روزنامهنگار که در دهه ۵۰ بازداشت و اعدام شد.
![]()
غلامحسین ساعدی، نویسنده که توسط ساواک بازداشت و شکنجه شد.

مهدی اخوان ثالث، شاعر که در دوران پهلوی زندانی شد و تجربه زندان را در شعرهایش بازتاب داد. او یکی از شاعرانی است به شاعر دوران پس از کودتا (۲۸ مرداد) مشهور است.
او چندی پس از کودتا، در شعری نیمایی با نام «زمستان» که عنوان مجموعه شعری از او (منتشر شده در سال ۱۳۳۵) نیز شد، شرایط اجتماعی و سیاسی این برهه تاثیرگذار بر ادبیات معاصر ایران را توصیف کرد.
«شعر زمستان» اخوان ثالث که تاریخ سرودن آن دی ۱۳۳۴ است، ظاهراً نمودار برخورد شاعر است با فضای کشور پس از ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ و آنچه او را میآزرده است: محیط تنگ و بسته و خاموش، نبودن آزادی قلم و بیان، نابودی آرمانها، تجربههای تلخ، پراکندگی یاران و همفکران، بیوفاییها و پیمانشکنیها و سرانجام کوشش هر کس برای گلیم خویش از موج بهدر بردن و دیگران را به دست حوادث سپردن.
«سلامت را نمیخواهند پاسخ گفت
سرها در گریبان است
کسی سر بر نیارد کرد پاسخ گفتن و دیدار یاران را
نگه جز پیش پا را دید نتواند
که ره تاریک و لغزان است
و گر دست محبّت سوی کس یازی
به اکراه آورد دست از بغل بیرون
که سرما سخت سوزان است
نفس، کز گرمگاه سینه میآید برون، ابری شود تاریک
چو دیوار ایستد در پیش چشمانت
نفس کاین است، پس دیگر چه داری چشم
ز چشمِ دوستان دور یا نزدیک؟
مسیحای جوانمرد من! ای ترسای پیر پیرهنچرکین!
هوا بس ناجوانمردانه سرد است… آی...
دمت گرم و سرت خوش باد!
سلامم را تو پاسخگوی، در بگشای!
منم من، میهمان هر شبت، لولیوش مغموم
منم من، سنگ تیپا خورده رنجور
منم، دشنام پست آفرینش، نغمه ناجور
نه از رومم، نه از زنگم، همان بیرنگ بیرنگم
بیا بگشای در، بگشای، دلتنگم
حریفا! میزبانا! میهمان سال و ماهت پشت در چون موج میلرزد
تگرگی نیست، مرگی نیست
صدایی گر شنیدی، صحبت سرما و دندان است
من امشب آمدستم وام بگذارم
حسابت را کنار جام بگذارم
چه میگویی که بیگه شد، سحر شد، بامداد آمد؟
فریبت میدهد، بر آسمان این سرخیِ بعد از سحرگه نیست.
حریفا! گوش سرما برده است این، یادگار سیلی سرد زمستان است
و قندیل سپهر تنگ میدان، مرده یا زنده
به تابوت ستبر ظلمت نهتوی مرگاندود، پنهان است
حریفا! رو چراغ باده را بفروز، شب با روز یکسان است
سلامت را نمیخواهند پاسخگفت
هوا دلگیر، درها بسته، سرها در گریبان، دستها پنهان
نفسها ابر، دلها خسته و غمگین
درختان اسکلتهای بلورآجین
زمین دلمرده، سقف آسمان کوتاه
غبارآلوده مهر و ماه
زمستان است»
![]()
علی محمد افغانی، نویسنده رمان «شوهر آهوخانم» که به حبس ابد محکوم شد.
این فهرست تنها بخشی از روشنفکران و هنرمندانی است که در دوران پهلوی با زندان و سرکوب مواجه شدند.
در برابر این شواهد پرشمار تاریخی، بازتولید تصویر «دوران طلایی آزادی» در عصر پهلوی، نه یک خطای ساده، بلکه نوعی وارونهنمایی آگاهانه تاریخ است. حافظه جمعی جامعه ایران، هنوز نامها، شعرها، زندانها و خونهایی را به یاد دارد که بهای نقد و اندیشه مستقل بودند. دفاع از آزادی بیان، اگر صادقانه است، باید با پذیرش حقیقت تاریخ آغاز شود؛ حقیقتی که نشان میدهد در دوره پهلوی، هنر نه در پناه آزادی، بلکه زیر سایه سانسور، زندان و سرکوب نفس میکشید. تاریخ را نمیتوان با شعار بازنویسی کرد؛ چرا که رد زنجیرها هنوز بر واژهها و خاطرهها باقی است.



نظر شما