به گزارش خبرگزاری ایمنا، قلمزنی از کهنترین هنرهای فلزی ایران بهشمار میآید؛ هنری که ریشههای آن به دوران پیش از اسلام بازمیگردد و همواره با ساختار قدرت، آیین و زندگی روزمره پیوند داشته است. شواهد باستانشناسی نشان میدهد که ایرانیان از دوران مادها و هخامنشیان، به فنون تزئین فلزات آشنا بودهاند. ظروف فلزی نقشدار، ابزار آیینی و اشیای تشریفاتی، نشانههایی روشن از حضور اندیشه قلمزنی در فرهنگ مادی ایران هستند؛ هرچند شکل کلاسیک این هنر در دورههای بعدی به تکامل رسید.
در دوره ساسانی، قلمزنی به زبانی تصویری بدل شد که روایتگر اقتدار سیاسی، باورهای دینی و شکوه درباری بود. نقش شکارگاهها، پیکره شاهان و نمادهای آیینی، بر ظروف نقره و فلزات گرانبها حک میشد و این آثار، نهتنها کارکرد مصرفی، بلکه جایگاهی نمادین و نمایشی داشتند. قلمزنی در این دوره، ابزاری برای ثبت تصویر رسمی قدرت بود؛ تصویری که ماندگاری فلز، آن را از زمان فراتر میبرد.
با ورود اسلام به ایران، قلمزنی دچار دگرگونی مفهومی و بصری شد. پرهیز از تصویرگری انسانی در بسیاری از دورهها، زمینهساز گسترش نقوش هندسی، گیاهی و کتیبههای خوشنویسی شد. آیات قرآن، ادعیه و اشعار، جای پیکرهها را گرفتند و قلمزنی به هنری عمیقاً معنوی بدل شد. در این دوران، فلز دیگر تنها حامل تصویر نبود، بلکه بستری برای انتقال کلام مقدس و معناهای درونی شد.

دوره صفویه را میتوان یکی از درخشانترین مقاطع قلمزنی ایران دانست که با حمایت حکومت از هنرها و تمرکز کارگاههای هنری در شهرهایی چون اصفهان، قلمزنی به اوج انسجام فنی و زیباییشناختی رسید. آثار این دوره، با ترکیبی متعادل از نقش، عمق و ریتم، نشاندهنده بلوغ کامل این هنر هستند. قلمزن در این مرحله، هنرمندی صاحب سبک بود که امضای ذهنی خود را بر فلز به جا میگذاشت.
از نظر فنی، قلمزنی هنری مبتنی بر شناخت عمیق ماده است. فلزاتی چون مس، نقره، برنج و گاه طلا، هرکدام رفتار خاصی در برابر ضربه دارند و قلمزن باید این تفاوتها را بهخوبی بشناسد. انتخاب قلم، زاویه ضربه و میزان فشار، همگی در کیفیت نهایی اثر تعیینکنندهاند. این وابستگی شدید به مهارت فردی، سبب شده قلمزنی همواره هنری متکی بر تجربه و شاگردی طولانی باشد.
در بعد اجتماعی، قلمزنی همواره جایگاهی میان هنر درباری و زندگی مردمی داشته است. از ظروف تشریفاتی گرفته تا وسایل کاربردی روزمره، آثار قلمزنی در لایههای مختلف جامعه حضور داشتهاند. در بسیاری از خانوادهها، ظروف قلمزنی بخشی از دارایی ارزشمند بهشمار میآمدند و گاه بهعنوان میراث خانوادگی منتقل میشدند. این حضور مستمر، قلمزنی را به هنری آشنا و قابل لمس برای جامعه تبدیل کرده است.
از منظر اقتصادی، قلمزنی هنری با ارزش افزوده بالاست، اما تولید آن زمانبر و پرهزینه است. هر اثر، نیازمند ساعتها کار دستی و مهارت تخصصی است و همین مسئله، امکان رقابت آن را با تولیدات صنعتی محدود میکند. با این حال، آثار قلمزنی بهدلیل اصالت، دوام و هویت فرهنگی، جایگاه ویژهای در بازار صنایعدستی، گردشگری فرهنگی و مجموعههای هنری دارند. این هنر، بیش از آنکه بر تیراژ بالا تکیه کند، بر کیفیت و اصالت استوار است.

در دوره معاصر، قلمزنی با چالشهایی چون کاهش شاگردان، تغییر ذائقه مصرف و فشار بازار ارزانقیمت روبهرو است. با این وجود، ظرفیت تطبیق این هنر با نیازهای امروز همچنان وجود دارد. تولید آثار کاربردی متناسب با زندگی معاصر، آموزش اصولی و حمایت از کارگاههای اصیل، میتواند قلمزنی را از خطر تکرار صرف یا فراموشی برهاند.
قلمزنی در نهایت، هنر حکاکی زمان است. هر ضربه قلم، رد لحظهای است که دیگر بازنمیگردد و هر نقش، سندی از تمرکز و حضور انسان در برابر مادهای سخت و خاموش. این هنر، یادآور آن است که زیبایی گاه از مسیر سختی میگذرد؛ از فلزی که زیر ضربهها، نه میشکند و نه تسلیم میشود، بلکه به معنا بدل میگردد



نظر شما