به گزارش خبرگزاری ایمنا، موسیقی یکی از معدود پدیدههای فرهنگی است که همزمان در سطح فردی، جمعی و ساختاری عمل میکند. در سطح فردی، احساس و تجربه زیسته را شکل میدهد؛ در سطح جمعی، حافظه مشترک و روایت تاریخی میسازد و در سطح ساختاری، به بخشی از نظم نمادین جامعه تبدیل میشود. همین چندلایه بودن، موسیقی را به ابزاری قدرتمند برای تولید معنا، بسیج اجتماعی و بازنمایی قدرت فرهنگی تبدیل کرده است.
در تاریخ معاصر، کمتر جنبش اجتماعی یا تحول سیاسی را میتوان یافت که بدون همراهی موسیقی شکل گرفته باشد. سرودها، ترانهها و آثار حماسی یا اعتراضی، اغلب فراتر از بازتاب رویدادها عمل کردهاند و خود به بخشی از سازوکار تولید کنش اجتماعی بدل شدهاند. موسیقی قادر است مفاهیم انتزاعی مانند عدالت، آزادی، مقاومت یا هویت ملی را به تجربهای عاطفی و قابل لمس تبدیل کند و از این طریق، پیوند میان احساس، معنا و عمل اجتماعی را برقرار سازد.
در جامعه ایران نیز، موسیقی همواره میدان مهمی برای تقاطع فرهنگ، سیاست و زندگی روزمره بوده است. از موسیقی سنتی و آیینی تا سرودهای انقلابی و سبکهای مدرن، هر دوره تاریخی ردپای خود را در صداها و نغمهها برجای گذاشته است. موسیقی نهتنها روایتگر تاریخ بوده، بلکه در بسیاری موارد، خود به بخشی از سازوکار تاریخسازی تبدیل شده است؛ جایی که صدا به حامل معنا، و معنا به نیروی اجتماعی بدل میشود.
تحولات فناوری و رسانهای دهههای اخیر، موقعیت موسیقی را پیچیدهتر کرده است. گسترش پلتفرمهای دیجیتال، تغییر الگوهای مصرف فرهنگی و جهانیشدن سبکها، باعث شده موسیقی از یک تجربه جمعی متمرکز به تجربهای فردی و پراکندهتر تبدیل شود. این تغییر، پرسشهای تازهای درباره نقش موسیقی در شکلدهی به هویت جمعی، تولید همبستگی اجتماعی و بازتولید روایتهای تاریخی مطرح کرده است؛ پرسشهایی که پاسخ آنها صرفاً در حوزه هنر خلاصه نمیشود و نیازمند تحلیل جامعهشناختی و فرهنگی است.
در چنین بستری، بازخوانی نقش موسیقی در انقلاب اسلامی و مسیر تحولی آن، نه صرفاً یک موضوع هنری، بلکه یک مسئله فرهنگی و اجتماعی است. مسئله این است که موسیقی چگونه میتواند همچنان بهعنوان یک نیروی معنابخش و هویتساز عمل کند، چه زمانی کارکرد بسیجکنندگی خود را از دست میدهد، و در مواجهه با تحولات نسلی و رسانهای چگونه باید بازتعریف شود. این گزارش تلاش دارد با نگاهی تحلیلی، جایگاه موسیقی در این معادله پیچیده را واکاوی کند و نسبت آن با جامعه امروز را به پرسش بکشد.
در همین راستا با سید حجت موسوی، کارشناس، مستندساز و موسیقیدان حوزه مقاومت گفتوگو کردهایم.

ایمنا: بهطور کلی، موسیقی چه نقشی در شکلگیری انقلابها و جنبشهای اجتماعی ایفا میکند؟ از منظر جامعهشناختی و روانشناختی، چگونه میتواند به بسیج، همبستگی و شور جمعی کمک کند؟
موسوی: بهطور کلی موسیقی در انقلابها مثل آتش در جان جمعیت عمل میکند. اصل موسیقی کارش ایجاد شعله است. وقتی مردم در اوج سختی و فشار در خیابانها به پا میخیزند، یک سرود انقلابی یا حتی یک نغمه حماسی میتواند شعله شور و همبستگی جمعی را روشن کند. از نظر روانشناسی هم، موسیقی قلبها را به هم نزدیک میکند، انگیزه مبارزه را بالا میبرد و حس همراهی و تعلق به آن انقلاب را ایجاد میکند.
اگر به انقلاب ۵۷ برگردیم، در تظاهرات سال ۵۷ وقتی مردم سرودهای انقلابی را با هم میخواندند، دیگر هر فرد تنها نبود؛ همه احساس میکردند یک لشکر الهی از ملت برای آزادی و عدالت در حرکت است و دلها یکدست و در مسیر انقلاب بودند. حتی کسانی که سواد کمتری داشتند و بهاصطلاح از جامعه نخبگانی فاصله داشتند، با ریتم و لحن سرودها حس مشارکت و حضور در میدان مبارزه را در کنار سایر مردم تجربه میکردند.
ایمنا: در انقلاب اسلامی سال ۱۳۵۷، موسیقی چه جایگاهی در ایجاد شور انقلابی و انتقال پیامها داشت؟ چه تفاوتی میان موسیقی انقلابی آن دوره با سایر ابزارهای فرهنگی و رسانهای وجود داشت؟
موسوی: در انقلاب ۵۷، موسیقی به قلب مردم نفوذ میکرد و پیام انقلاب را نه فقط به گوش، بلکه به جان منتقل میکرد. سرودها و ترانههای انقلابی، برخلاف روزنامهها و اعلامیهها که صرفاً اطلاعات میدادند، شور و انگیزه عمل جمعی ایجاد میکردند.
برای مثال وقتی مردم «ای ایران» یا ترانههای خیابانی انقلاب را میخواندند، حس میکردند جزئی از آن موج عظیم الهی برای آزادی و استقلال کشور هستند. موسیقی در کنار سایر فعالیتهای انقلابی و تأثیرگذار در ابتدای حرکت انقلاب توانست پیام انقلاب را مستقیم به دلها برساند و وحدت ملت را رقم بزند؛ چیزی که شاید به نظر بنده هیچ بیانیه یا سخنرانی بهتنهایی نمیتوانست انجام دهد. نقش مکمل موسیقی بر هیچکس پنهان نیست و در آن زمان هم بهخوبی این مهم را مشاهده کردیم.
ایمنا: ویژگیهای محتوایی و زیباییشناختی موسیقیهای انقلابی سالهای ابتدایی انقلاب چه بود و چگونه بازتابدهنده گفتمان انقلاب بودند؟
موسوی: موسیقیهای آن زمان بیشتر ساده، ریتمیک و قابل حفظ بود تا همه مردم بتوانند با آن همراه شوند و بدنه جامعه بتواند با آن ارتباط بگیرد. محتوای موسیقیهای زمان انقلاب عمدتاً پر از ایمان، امید و حس ایثار بود و زیباییشناسی آنها بیشتر احساسی و شورآفرین بود تا فنی و پیچیده و تابع تکنیکهای خاص موسیقیایی.
برای مثال سرودهای جمعی در راهپیماییها و اجتماعات، با شعارهایی مثل آزادی، عدالت و استقلال، مردم را در مسیر گفتمان انقلاب همراه میکرد و شور حماسی ایجاد میکرد. حتی کسانی که کمتر با موسیقی آشنا بودند، با شنیدن سرودها حس میکردند بخشی از یک جبهه متحد هستند و همین یعنی یکدلی و وحدت.
معتقدم همین سادگی و عدم پیچیدگی و همهفهم بودن این موسیقیها علت مهمی در فراگیر شدن آنها داشت، مخصوصاً در شرایط زمانی که دلها آماده شنیدن واژههایی بود که سالها مهجور و محبوس مانده بود و کسی اجازه به زبان آوردن آنها را هم نداشت.
ایمنا: اگر سیر تحول موسیقی انقلابی و حماسی را در این ۴۷ سال بررسی کنیم، چه دورههای گفتمانی یا هنری قابل تفکیک است و هر دوره چه تغییراتی را تجربه کرده است؟
موسوی: در بحث موسیقی انقلابی و سیر تحولی که داشته، چهار سیر مهم را میشود بهصورت کلی بیان کرد؛ دوره اول، سالهای اول انقلاب است؛ سرودهایی که بیشتر با هدف بسیج کردن مردم و یکدست شدن و یکدل شدن ساخته شد و مردم را به صحنه آورد و کمکم با شروع جنگ به سمت حماسه رفت.
دوره دوم، همزمان با آغاز جنگ؛ در این دوره جنگ شروع شده بود و موسیقی انقلابی به سمت حماسه دفاع مقدس پیش رفته بود و تمرکز مفاهیم بر روی جهاد و شهادت و ایثار بود تا روحیه رزمندگان حفظ شود و این فضا به عموم جامعه نیز منتقل شود.
دوره سوم، بعد از دفاع مقدس تا اوایل دهه ۸۰؛ موسیقی انقلابی در این برهه رنگ و بوی تازهتری گرفت؛ تلفیق موسیقی سنتی با ارکستر که در آثار اساتید بزرگی همچون مجید انتظامی به وضوح دیده میشود. در این برهه تمرکز بر روایت حماسی و تاریخی بود. برای مثال موسیقی متن فیلمهای «از کرخه تا راین» یا «دهان باز» که سرشار از حس مقاومت و حماسه بود، نسل جوان را با روحیه انقلابی و تاریخ دفاع مقدس آشنا میکرد.
دوره چهارم، از دهه ۸۰ تا کنون؛ در این دوره به سمت پراکندگی سبکها و کاهش حس جمعی رفتیم. موسیقی بیشتر به سمت آثار فردی و اجراهای محدود شده رفت و مخاطب جوان با پاپ و سبکهای دیجیتال بیشتر ارتباط گرفت. مثال شفاف اینکه نسل ۵۰ ساله هنوز سرودهای دفاع مقدس را با شور میخواند، اما نسل جوان بیشتر آنها را بهعنوان یادگار هویتی و تاریخی میبیند و حس بسیجکننده گذشته را نمیتواند تجربه کند یا درک عمیقی از آن داشته باشد؛ اما از آن فاصله نگرفته و آثار آن در قالبهای بهروز و مدرن موسیقی ظهور و بروز دارد.
ایمنا: چه رابطهای میان تحولات اجتماعی، سیاسی و رسانهای با تغییر ذائقه و کارکرد موسیقی انقلابی وجود داشته است؟ آیا میتوان از «کاهش یا تغییر کارکرد بسیجکنندگی موسیقی» سخن گفت؟
موسوی: بدون تعارف، با تغییر جامعه و رسانهها، موسیقی هم تغییر کرد. ظهور شبکههای اجتماعی، سبکهای پاپ و موسیقی دیجیتال باعث شد قدرت بسیجکنندگی مستقیم موسیقی تا حدودی کاهش یابد، ولی نقش هویتساز و یادآور ارزشهای انقلاب و مقاومت همچنان حفظ شده است.
برای وقتی یک سرود انقلابی قدیمی در اینستاگرام یا تلگرام پخش میشود، کاربران حس میکنند جزئی از یک جریان بزرگ تاریخی و فرهنگی هستند و این ارتباط را میگیرند، اما دیگر مثل گذشته باعث تجمع میلیونی یا حرکت خیابانی نمیشود.
ایمنا: وضعیت کنونی موسیقیهای انقلابی و حماسی را چگونه ارزیابی میکنید؟ از نظر تولید هنری، حمایت نهادی، مخاطبپذیری و رقابت با جریانهای غالب موسیقایی چه چالشها و محدودیتهایی وجود دارد؟
موسوی: امروز موسیقی انقلابی و حماسی در کشور ما با مشکلات جدی مواجه است. تولید آثار جدید محدود شده و پشتیبانی واقعی از هنرمندان بسیار کم شده است. بودجهای که باید صرف تولید و ترویج موسیقی حماسی شود، اغلب یا به شکل محدود و غیرمستمر تخصیص پیدا میکند یا صرف پروژههای سفارشی و تبلیغاتی میشود که بیشتر به دیده شدن کوتاهمدت فکر میکنند تا پرورش یک جریان فرهنگی پایدار.
آثار خوب هم وقتی تولید میشوند، مواجه با کمبود حمایت رسانهای و تبلیغاتی هستند و نمیتوانند با جریانهای غالب موسیقی پاپ و دیجیتال رقابت کنند. این باعث شده بسیاری از هنرمندان با استعداد انقلابی خسته شوند و انگیزه خود را تا حدود زیادی از دست بدهند یا مجبور شوند برای گرفتن بودجه و اجرا به مسیرهای سفارشی تن دهند.
برای مثال آهنگساز یا گروهی که بخواهد یک اثر انقلابی و حماسی با کیفیت حرفهای بسازد، علاوه بر مشکلات تولید، با کمبود حمایت از تلویزیون، رادیو و جشنوارههای فرهنگی مواجه است و حتی ممکن است مجبور شود بخش عمده آثارش را با بودجه محدود و سفارشیشده آماده کند، بدون اینکه جریان گستردهای برای شنونده ایجاد شود.
بهطور خلاصه، امروز موسیقی حماسی و انقلابی در محاصره کمبود منابع، بودجه ناکافی و فشارهای سفارشی است و اگر این شرایط ادامه پیدا کند، ممکن است نسل جدید موسیقیدانها هم نتوانند این جریان فرهنگی را زنده نگه دارند.
ایمنا: برای بازتعریف و احیای نقش هویتساز و الهامبخش موسیقی انقلابی در جامعه امروز، چه راهبردهایی را ضروری میدانید؟ چه تغییراتی در سیاستگذاری فرهنگی، آموزش هنری و رسانه لازم است؟
موسوی: جهت این مهم، یعنی اینکه موسیقی انقلابی و حماسی دوباره نقش هویتساز و انگیزهبخش خود را در جامعه ایفا کند، نیاز داریم حمایت واقعی و مستمر از هنرمندان شکل بگیرد، بودجه کافی تخصیص پیدا کند و فشارهای سفارشی کنار گذاشته شود.
باید نسل جوان با آموزش حرفهای و آشنایی با رسانههای نوین توانمند شود، آثار انقلابی با سبکهای جذاب و مدرن تولید شوند و در فضای رسانهای و شبکههای اجتماعی به مخاطب عرضه شوند. همچنین اجرای آثار در مراسم جمعی، جشنوارهها و کنسرتهای خیابانی میتواند دوباره حس شور و همبستگی جمعی را ایجاد کند و پیام انقلاب را زنده نگه دارد.



نظر شما