به گزارش خبرگزاری ایمنا، هر نسلی با پرسشهای تازه متولد میشود، اما با پاسخهای آماده نه؛ نسل جدید در جهانی بزرگ میشود که اطلاعات از هر طرف به او هجوم میآورد، اما کمتر چیزی به او کمک میکند بفهمد چرا او اینجا است و چه مسیری طی شده تا امروز شکل بگیرد. تاریخ، اگر روایت نشود، به صدای ضعیفی در میان هیاهو تبدیل میشود که به تدریج شنیده نخواهد شد.
گسست نسلی فقط اختلاف سلیقه یا تفاوت سبک زندگی نیست، بلکه اغلب نتیجه نداشتن زبان مشترک درباره گذشته است، وقتی والدین و فرزندان نتوانند درباره تاریخ حرف بزنند، درباره حال و آینده هم به سختی به تفاهم میرسند و سکوت درباره گذشته، در ظاهر آرامش میآورد، اما در عمق، فاصله میسازد.
برخی از والدین تصور میکنند نسل جدید حوصله تاریخ ندارد، در حالیکه واقعیت این است که این نسل با روایتهای کلیشهای و یکطرفه ارتباط نمیگیرد و آنچه پسزده میشود، تاریخ نیست، بلکه شیوه گفتن آن است و وقتی تاریخ به شکل تجربه واقعی بیان نشود، طبیعی است که جذابیتی نداشته باشد.
در این بین، دهه فجر، فرصتی جمعی برای بازگشت به روایت است، فرصتی که توجه جامعه، خانوادهها و نسلها را به گذشته جلب میکند. در این بازه، تاریخ دوباره وارد گفتوگوی روزمره میشود و همین فضا، امکان مناسبی برای بیان روایتهای عمیقتر، انسانیتر و صادقانهتر فراهم میکند و دهه فجر میتواند به جای تکرار شعارها، به لحظهای برای شنیدن و فهمیدن تبدیل شود.
دهه فجر از زمانهایی است که تاریخ، ناخواسته وارد فضای عمومی زندگی مردم میشود و همین حضور فراگیر، آن را به فرصتی تربیتی و فرهنگی تبدیل میکند که اگر از دست برود، به سادگی جایگزین نمیشود و در این ایام، نسل جدید آماده شنیدن است.

تربیت به معنای آماده کردن کودک برای فهم جهان واقعی است
زهره سادات کاظمی، روانشناس و مشاور تربیتی با بیان اینکه تربیت، فقط آموزش مهارتهای فردی یا موفقیت تحصیلی نیست و به معنای آماده کردن کودک برای فهم جهان واقعی است، به خبرنگار ایمنا میگوید: تاریخی که به فرزند منتقل نمیشود، به معنای حذف بخشی از این جهان است و کودک بدون شناخت گذشته، اتفاقات امروز را تصادفی و بیریشه میبیند و در نتیجه قدرت تحلیل و داوری او ناقص میماند.
وی با بیان اینکه از منظر تربیتی، تاریخ یکی از مهمترین ابزارهای آموزش تفکر عِلّی است، میافزاید: وقتی والدین از گذشته نمیگویند، فرصت آموزش این مهارت از دست میرود، در حالیکه روایت ساده تجربههای تاریخی میتواند کودک را با مفهوم مسئولیت، پیامد انتخابها و نقش انسان در تغییر یا تکرار شرایط آشنا کند.
روانشناس و مشاور تربیتی با اینکه نقش والدین در انتقال تاریخ، شبیه نقش مربی است، تصریح میکند: تربیت مؤثر بر پایه گفتوگو شکل میگیرد، وقتی والدین تاریخ را به صورت داستان، پرسش و مشارکت روایت میکنند، کودک یاد میگیرد شنونده فعال باشد و نظر بدهد و این فرایند، پایه تربیت فکری سالم است.
نسلی که تاریخ را میشناسد، منفعل نخواهد بود
کاظمی با بیان اینکه در تربیت، پنهانکاری نتیجه معکوس دارد، ادامه میدهد: صداقت تربیتی ایجاب میکند تاریخ با زبان متناسب با سن گفته شود؛ در واقع والدین باید متناسب با سن فرزندان خود برای آنها تاریخ را روایت کنند تا فرزندان از سن کم با روایتهایی واقعی آشنا شوند و از آنها برای آیندهای روشن الهام بگیرند.
وی با بیان اینکه آموزش تاریخ در خانواده، فرصتی برای تمرین ارزشها است، میگوید: مفاهیمی مانند عدالت، شجاعت، اشتباه، مقاومت یا سازش وقتی در بستر روایتهای واقعی تاریخی بیان میشوند، برای کودک ملموس و قابل درک میشوند و به رفتار روزمره او جهت میدهند.
روانشناس و مشاور تربیتی با بیان اینکه از نگاه تربیتی، نسلی که تاریخ را میشناسد، منفعل بار نمیآید، اضافه میکند: چنین نسلی میآموزد که نقش دارد، انتخاب دارد و مسئول است و والدینی که روایت تاریخی را بخشی از تربیت فرزند میدانند، در واقع آیندهای آگاهتر و متعادلتر میسازند که در آن تصمیمها از سر فهم گرفته میشود.

ندانستن تاریخ، خطری جدی برای شکلگیری نگاه آگاهانه به جهان است
فاطمه رضازاده، روانشناس و مشاوره کودک و نوجوان با بیان اینکه هر نسلی که پا به دنیا میگذارد، وارث یک گذشته است که اگر برای او روایت نشود، برایش مبهم، گنگ و گاهی بیاهمیت جلوه میکند، به خبرنگار ایمنا میگوید: نسل جدید در جهانی رشد میکند که سرعت اطلاعات بالا، اما عمق فهم پایین مانده است و در چنین فضایی، ندانستن تاریخ نه یک کمبود ساده، بلکه یک خطر جدی برای شکلگیری نگاه آگاهانه به جهان است.
وی با بیان اینکه وقتی پیوند نسلها از مسیر روایت قطع میشود، فاصلهها فقط سنی نیستند، میافزاید: برخلاف تصور برخی والدین، سکوت درباره گذشته، فرزندان را بیدفاع رها میکند و باید توجه داشت که ندانستن تاریخ و بیشینه تاریخی نه تنها یک سپر نیست، بلکه خلأ است.
روانشناس و مشاوره کودک و نوجوان با بیان اینکه تاریخ اگر فقط در کتابها بماند، به موضوعی بیروح تبدیل میشود، تصریح میکند: آنچه تاریخ را زنده میکند، روایت انسانی آن است، روایت آدمهایی که تصمیم گرفتند، اشتباه کردند، هزینه دادند و مسیر ساختند و این روایت، وقتی از دل خانواده منتقل میشود، قدرتی دارد که هیچ رسانهای نمیتواند جایگزین آن شود.
روایت تاریخ، زمینهساز آگاهی است
رضازاده با بیان اینکه نسل جدید به طور طبیعی پرسشگر است، ادامه میدهد: اگر پاسخ این پرسشها در فضای امن خانواده داده نشود، در فضاهای دیگر و حتی با روایتهای جهتدار پاسخ داده میشود و اینجا است که نقش والدین از مراقبت به راهبری فکری تغییر میکند.
وی با بیان اینکه روایت تاریخ به معنای تحمیل نگاه خاص یا بازتولید گذشته نیست، میگوید: مسئله، دادن امکان انتخاب آگاهانه است و در صورتی که فرزندان از تاریخ آگاهی درستی نداشته باشند، در تصمیمگیریها دچار مشکل میشوند و همین موضوع میتواند هویت آنها را نیز دچار مشکل کند.
روانشناس و مشاوره کودک و نوجوان با تأکید بر اینکه صحبت از تاریخ و آگاهیبخشی به نسل جدید، صحبت از مسئولیت است، اضافه میکند: والدین، مربیان و جامعه در قبال آینده مسئول هستند و کیفیت آینده، به میزان صداقت در روایت گذشته وابسته است و بدون این روایت، هیچ تربیت یا آگاهی پایداری شکل نمیگیرد.

خانواده، اولین و مهمترین فضای انتقال معنا است و پیش از مدرسه، پیش از رسانه و پیش از شبکههای اجتماعی، این خانواده است که میتواند تصویری اولیه از گذشته در ذهن کودک بسازد و اگر این تصویر شکل نگیرد، ذهن فرزند آن را با قطعات پراکنده و گاهی متناقض پر میکند.
نسل جدید، بیش از هر زمان دیگری در معرض روایتهای متنوع و گاه متضاد قرار دارد و در چنین شرایطی، نداشتن روایت پایه، فرد را سرگردان میکند. روایت خانوادگی تاریخ، نه به معنای حقیقت مطلق، بلکه به عنوان نقطه شروع فهم، اهمیتی حیاتی دارد.
روایت تاریخ راهی برای فهم امروز است، چراکه بسیاری از حساسیتها، ترسها و امیدهای جامعه بدون شناخت ریشههای تاریخی قابل درک نیستند و نسل جدید باید بداند چرا برخی موضوعات همچنان زنده و اثرگذارند.
به طور کلی، آیندهای که نسل جدید قرار است بسازد، بر شانههای دانستهها و نادانستههای او شکل میگیرد و اگر امروز درباره گذشته گفتوگو نکنیم، فردا باید هزینه سوءتفاهمها و تکرارها را بپردازیم و این مقدمهای است برای فهم اینکه چرا آگاهی تاریخی و نقش والدین در آن، یک انتخاب اختیاری نیست، بلکه ضرورتی انکارناپذیر است.
در این بین، دهه فجر، فرصتی جمعی برای بازگشت به روایت است، فرصتی که توجه جامعه، خانوادهها و نسلها را به گذشته جلب میکند. در این بازه، تاریخ دوباره وارد گفتوگوی روزمره میشود و همین فضا، امکان مناسبی برای بیان روایتهای عمیقتر، انسانیتر و صادقانهتر فراهم میکند و دهه فجر میتواند به جای تکرار شعارها، به لحظهای برای شنیدن و فهمیدن تبدیل شود.
اگر دهه فجر فقط به بازخوانی رسمی وقایع محدود شود، اثرگذاری آن کوتاهمدت خواهد بود، اما اگر به فرصتی برای روایت تجربهها، تبیین مسیر طی شده و گفتوگوی صادقانه تبدیل شود، میتواند نقش ماندگارتری در آگاهی نسل جدید داشته باشد، این ایام ظرفیت آن را دارد که تاریخ را از حالت مناسبتمحور خارج کند و به مسئلهای زنده، قابل بحث و مرتبط با زندگی امروز بدل سازد.


