به گزارش خبرگزاری ایمنا، در دنیای هنر ترمه، پیش از هر چیز باید به یک خطای عامه بپردازیم؛ «ترمهدوزی» یک اصطلاح عامیانه و غیررسمی است که مردم و حتی بعضی رسانهها برای مواردی از قبیل دوخت لباس یا رومیزی با پارچه ترمه، تزیین ترمه با سوزندوزی یا رودوزی، استفاده تزئینی از ترمه در صنایعدستی به کار میبرند، اما از نظر علمی و طبقهبندی میراث فرهنگی، اینها ترمهدوزی نیستند بلکه میشوند رودوزی روی ترمه، سوزندوزی روی پارچه ترمه، کاربرد ترمه در صنایعدستی.
و اما بپردازیم به اصل مطلب ترمهبافی؛ ترمه در تاریخ ایران، جایگاهی فراتر از یک منسوج ساده داشته است. این پارچه نفیس که خاستگاه اصلی آن را شهر یزد میدانند، حاصل ترکیبی دقیق از الیاف ارزشمند، رنگهای طبیعی و مهارت بالای بافندگان بوده است. ترمهبافی از سدههای گذشته، بهویژه از دوره صفویه به بعد، بهعنوان یکی از شاخصترین جلوههای پارچهبافی ایرانی شناخته میشود؛ هرچند ریشههای آن به سنتهای کهنتر بافندگی در فلات ایران بازمیگردد.
در گذشته، تولید ترمه فرآیندی زمانبر و به طور کامل دستی بود. نخهای مورد استفاده، بیشتر از کرک یا پشم بسیار لطیف تهیه میشد و رنگرزی آنها با مواد طبیعی انجام میگرفت. همین ویژگیها سبب میشد ترمه، پارچهای گرانبها و محدود باشد. بافت پیچیده و نقشهای متراکم، نیازمند تمرکز و مهارتی ویژه بود و هر قطعه ترمه، نتیجه ماهها کار پیوسته بهشمار میآمد. این فرآیند تولید، بهطور طبیعی جایگاه اقتصادی و اجتماعی ترمه را تعریف میکرد.
ترمه در ساختار اجتماعی ایران، همواره نمادی از منزلت و تشخص بوده است. استفاده از ترمه در پوشاک درباری، پردهها، سفرهها و جهیزیهها، نشاندهنده جایگاه ویژه آن در زندگی طبقات بالای جامعه بود. در بسیاری از مناطق، داشتن ترمه بهمعنای برخورداری از سرمایهای قابلاعتنا تلقی میشد و این پارچه، گاه بهعنوان هدیهای ارزشمند یا حتی نوعی ذخیره مالی به کار میرفت. ترمه، زبان خاموش شأن اجتماعی بود؛ پارچهای که بدون سخن گفتن، موقعیت فرد را بازتاب میداد.
نقوش ترمه، حامل معناهای فرهنگی و زیباییشناسانهاند. طرحهایی چون بتهجقه، ترنج، شاخ و برگهای پیچان و نقوش اسلیمی، بازتابی از نگاه ایرانی به طبیعت، حرکت و تداوم زندگی هستند. این نقوش، اغلب با نظمی دقیق و تکرارشونده کنار هم قرار میگرفتند و وحدتی بصری میآفریدند که یکی از شاخصههای اصلی هنر ایرانی است. در ترمه، تزئین هرگز مستقل از ساختار نیست؛ نقش، بخشی از بافت است و نه افزودهای بر آن.
ترمهدوزی بهعنوان مرحلهای مکمل، جایگاه ویژهای در استفاده از این پارچه یافته است. دوختهای ظریف، بهویژه در حاشیهها و بخشهای شاخص پارچه، ارزش هنری و کاربردی ترمه را افزایش میداد. این هنر، بهویژه در میان زنان، بهعنوان مهارتی خانگی و در عین حال فرهنگی رواج داشت. ترمهدوزی نهتنها به زیبایی پارچه میافزود، بلکه آن را برای کاربریهای خاصتر، از جمله پوششهای آیینی و اشیای تزئینی، آماده میکرد.

از منظر اقتصادی، ترمه در دورههای تاریخی مختلف نقش متفاوتی ایفا کرده است. در عصر صفویه و پس از آن، تولید ترمه بخشی از اقتصاد هنر ایران را تشکیل میداد و برخی از نمونههای آن، از طریق تجارت به خارج از مرزها راه مییافتند. با این حال، بهدلیل پیچیدگی تولید و هزینه بالا، ترمه همواره کالایی محدود باقی ماند و هرگز به تولید انبوه نرسید. این محدودیت، اگرچه دامنه مصرف را کاهش میداد، اما ارزش اقتصادی و نمادین آن را حفظ میکرد.
در دوره معاصر، با گسترش تولید صنعتی و ورود پارچههای ماشینی، جایگاه ترمه دستخوش تغییر شد. نمونههای صنعتی که با سرعت بیشتر و هزینه کمتر تولید میشوند، اگرچه از نظر ظاهری شباهتهایی با ترمه سنتی دارند، اما از حیث کیفیت، دوام و ارزش هنری قابلقیاس با نمونههای دستباف نیستند. این تغییر، موجب شد ترمه سنتی از چرخه مصرف روزمره خارج شود و بیشتر بهعنوان کالایی فرهنگی، تزئینی و مناسبتی شناخته شود.

با وجود این، ترمه همچنان ظرفیت اقتصادی خاص خود را حفظ کرده است. بازار ترمه امروز، بازاری تخصصی و محدود اما ارزشمند است؛ بازاری که مخاطبان آن به اصالت، کیفیت و هویت فرهنگی اهمیت میدهند. ترمهدوزی نیز در این میان، با ایجاد ارزش افزوده، امکان حضور پررنگتر این هنر در صنایعدستی معاصر را فراهم کرده است. تولید محصولات کاربردی اما هویتمند، میتواند پیوندی میان سنت و نیازهای امروز ایجاد کند.
ترمه در نهایت، پارچهای است که زمان را در خود نگه میدارد. هر تار آن، نشانی از صبر و مهارت است و هر نقش، روایتی از فرهنگی که زیبایی را با وقار و معنا تعریف میکند. ترمهدوزی و هنرهای وابسته به آن، یادآور این حقیقتاند که برخی هنرها، هرچند از زندگی روزمره فاصله میگیرند، اما هرگز از حافظه فرهنگی یک ملت حذف نمیشوند. ترمه، همچنان آرام و باوقار، جایگاه خود را در تاریخ و هنر ایران حفظ کرده است.




نظر شما