به گزارش خبرگزاری ایمنا، پیش از آنکه خیابانها به نقطه انفجار برسند، پیش از آنکه آخرین میخها بر تابوت رژیم پهلوی کوبیده شود، اتفاقی در دل یکی از بستهترین و حساسترین ارکان قدرت رخ داد؛ جایی که شاه سالها آن را سپر نهایی خود میدانست. نیروی هوایی، نماد اقتدار نظامی رژیم، ناگهان ترک برداشت؛ ترک از درون، از دل همان آبیپوشانی که قرار بود حافظ سلطنت باشند اما ایمان را بر فرمان ترجیح دادند.
نوزدهم بهمن ۱۳۵۷ تنها یک دیدار نبود، لحظهای بود که وفاداری از تخت سلطنت برید و به اراده ملت گره خورد. همافران نیروی هوایی با آن رژه کوتاه اما سرنوشتساز، نشان دادند انقلاب دیگر تنها خیزش مردم نیست، ارتش نیز در حال پوستاندازی است. آن روز، آسمان ایران آرام آرام به سمت انقلاب چرخید و تاریخ فهمید که سقوط طاغوت، دیگر اجتنابناپذیر است.

ریشههای یک تصمیم؛ بازگشت به هفتم بهمن
این سلام، ناگهانی نبود. دوازدهروز پیشتر، در هفتم بهمن ۱۳۵۷، خیابان فرحآباد تهران شاهد تجمع پرسنل نیروی هوایی بود؛ تجمعی که با لباس نظامی و بدون سلاح برگزار شد. شعارها کوتاه بود، اما پیام روشن بود. واکنش رژیم، بازداشت تعدادی از همافران و نظامیان شرکتکننده در این تجمع بود.
خبر بازداشتها بهسرعت در پایگاههای هوایی پیچید. همانجا بود که تصمیمها شکل گرفت؛ تصمیمهایی که در نوزدهم بهمن، خودشان را نشان دادند.
۱۹ بهمن؛ لحظهای که علنی شد
صبح نوزدهم بهمن، همافران نیروی هوایی از پایگاههای مختلف کشور به تهران آمدند. لباسها مرتب بود، صفها منظم، اما فضای مدرسه علوی آرام نبود. همه میدانستند که این دیدار، یک دیدار معمولی نیست. وقتی فرمانده اجازه خواست و صف همافران در برابر امام خمینی(ره) احترام نظامی گذاشت، لحظهای رقم خورد که خیلی زود به نقطه عطف انقلاب بدل شد.
چند ساعت بعد تصویر این دیدار در روزنامهها منتشر شد. انکار آغاز شد، تکذیبیهها پشت سر هم آمد، اما واقعیت از قاب عکس عبور کرده بود. نوزدهم بهمن روزی شد که نیروی هوایی، انتخاب خود را علنی کرد.


تلویزیون، جرقهای در دل پادگان
کمتر از یک روز بعد از دیدار تاریخی، جمعه بیستم بهمن، تلویزیون ملی اعلام کرد فیلم بازگشت امام خمینی(ره) به ایران را پخش میکند، اما پیش از آن، تصاویر تظاهرات حامیان شاه و بختیار در ورزشگاه امجدیه روی آنتن رفت. این اقدام، در پادگان دوشانتپه با واکنش منفی همافران روبهرو شد.
وقتی تصاویر ورود امام پخش شد، شادی و صلوات فضای سالن را پر کرد. همین لحظه، نیروهای گارد شاهنشاهی مستقر در پادگان به همافران یورش بردند. تیراندازی آغاز شد و سکوت پادگان شکست؛ صدایی که خیلی زود از دیوارها عبور کرد.
صدای گلوله و ورود مردم
صدای تیراندازیها مردم شرق تهران را به خیابان کشاند. ابتدا تصور میشد که به مقر امام در مدرسه علوی حمله شده، اما با روایت کسانی که از پادگان گریخته بودند، مسیر حرکت مردم تغییر کرد. پادگان دوشانتپه در خیابان پیروزی محاصره شد.
مردم شب را ترک نکردند. برخی خواستار ورود برای کمک به همافران بودند و برخی دیگر این کار را خطرناک میدانستند، اما حضور مردم تا صبح ادامه داشت و درگیریها به بیستویکم بهمن کشیده شد.

خیابان، میدان اصلی تصمیم
با وجود کمبود شدید بنزین، مردم باک خودروها و موتورها را خالی میکردند. تیپ زرهی قزوین وارد تهران شد، اما در خیابان سپه با مقاومت مردم روبهرو شد. وقتی چند تانک با امکانات ابتدایی از کار افتاد، روحیهها چند برابر شد.
راههای ورودی تهران از سوی اهالی محلههای حاشیه شهر بسته شد. روزنامهها با چاپهای متعدد میان مردم دستبهدست میشد و متن فتوای امام خمینی(ره) درباره بیاعتباری سوگند وفاداری به شاه، همهجا دیده میشد.

حکومت نظامی و خیابانهایی که خالی نشد
فرمانداری نظامی ساعت منع عبور و مرور را اعلام کرد، اما خانوادههای همافران، افسران و سربازان با دستنوشتههایی از مردم خواستند در خیابانها بمانند. روحانیون با بلندگو پیام میدادند که اعلامیه حکومت نظامی خدعه است.
خیابانها شلوغتر شد و هشدارها فریاد زده شد: «نگذارید ۲۸ مرداد تکرار شود.»

از نوزدهم بهمن تا بیطرفی ارتش
در آمریکا، طرح کودتا بررسی شد، اما در تهران، حضور میلیونی مردم و پیوستن بخشهایی از ارتش، امکان هر تصمیمی را گرفت. تا صبح، نیروی دریایی به نیروی هوایی پیوست و تنها بخشهایی از نیروی زمینی و هوانیروز در کنار حکومت باقی ماندند.
صبح بیستودوم بهمن، ارتش اعلام بیطرفی کرد. پادگانها یکییکی به دست مردم افتادند و کار رژیم پهلوی پایان پیدا کرد.
۱۹بهمن؛ روزی که حق انتخاب شد
اگر قرار باشد لحظهای را بهعنوان نقطه برگشتناپذیر نام برد، همان ۱۹ بهمن است؛ روزی که نیروی هوایی، پیش از فروریختن کامل ساختار قدرت، سمت مردم ایستاد. روز نیروی هوایی، یادآور همان انتخاب است؛ انتخابی که مسیر انقلاب را کوتاهتر کرد و سرنوشت را جلو انداخت.
آنچه در ۱۹ بهمن کاشته شد، تنها یک موضعگیری سیاسی نبود؛ نهالی بود که بعدها با نامهایی رشد کرد که هر کدام، فصل تازهای از قدرت را نوشتند.

فصل تازه قدرت
شهید سپهبد علی صیاد شیرازی، با انضباط و ایمان، ارتشی را که میخواستند فروبپاشد، دوباره معنا کرد. شهید عباس بابایی، آسمان را به میدان ایثار تبدیل کرد و نشان داد پرواز، تنها بالا رفتن نیست؛ مسئولیت است. شهید منصور ستاری، رؤیای خودکفایی را از کاغذ به آشیانه آورد و نیروی هوایی را از وابستگی برید.
سالها بعد، همان مسیر با نام شهید حسن طهرانیمقدم ادامه پیدا کرد؛ مردی که افق را نه در باند پرواز که فراتر از آن دید و منطق بازدارندگی را به زبان توان بومی ترجمه کرد. آن سلام ۱۹ بهمن، اکنون به زبانی دیگر سخن میگفت؛ زبانی که دنیا مجبور شد آن را بشنود.
امروز، وقتی از قدرت هوایی و موشکی جمهوری اسلامی ایران گفته میشود، یا زمانی که پهپادهای پیشرفته معادلات امنیتی را تغییر میدهند، این تنها نمایش فناوری نیست؛ روایت یک راه است. راهی که از مدرسه علوی و پادگان دوشانتپه شروع شد و به نقطهای رسید که نگاه مظلومان غزه، در میان دود و آوار، به قدرتی دوخته شد که قرار نبود روزی وجود داشته باشد.
۱۹ بهمن، روز انتخاب بود؛ انتخابی که اگر آن روز انجام نمیشد، نه از این نامها خبری بود و نه از این قدرت. امروز، وقتی نام نیروی هوایی ارتش و سپاه جمهوری اسلامی ایران در معادلات جهانی شنیده میشود، باید به یاد آورد که همهچیز از یک سلام شروع شد؛ سلامی که تاریخ را جلو انداخت.



نظر شما