به گزارش خبرگزاری ایمنا، «کاش آمدنت قسمت زندگی ما بشود»، نخستین تصویری است که هنگام پا گذاشتن به محل کارشان به چشم میآید؛ جملهای ساده، اما پر از حرف. حرفهایی که آرامآرام راهشان را به کنج دل باز میکنند.
قابها و نوشتهها روی دیوارها همه به نام حضرت صاحبالزمان (عج) مزین شدهاند؛ گویی این فضا از همان ابتدا قرار است یادآوری کند که اینجا تنها محل کسبوکار نیست.
اینجا بیشتر شبیه پاتوق دلهایی است که زندگیشان را با «انتظار» تنظیم کردهاند. وقتی وارد میشوی، حالوهوای امامزمانی بر تو غلبه میکند؛ انگار صاحبان این فضا تصمیم گرفتهاند هر کسی که حتی برای چند دقیقه قدم به اینجا میگذارد، یادش بیفتد که هنوز کسی وجود دارد که باید برایش آماده بود.
صاحبان این حالوهوا، برادران رضایی هستند؛ احمد و مجتبی، دو برادر که سالها پیش با مادرشان عهد بستهاند زندگیشان طوری بگذرد که مورد رضایت امام زمانشان باشد.
قصه این ارادت به یک سخنرانی بازمیگردد، مجتبی که سه سالی از احمد کوچکتر است، آن ماجرا را اینطور روایت میکند: یکی از دوستان آیتالله مرعشی نجفی نقل میکردند که ایشان فرموده بودند: «هر شب دو دقیقه، با هر زبان و لهجهای که داری، رو به قبله با امام زمان صحبت کن. درد دل کن، هر مشکلی داری بگو. دقیقه دوم را اگر خواستی دروغ بگو، گناهش گردن من.» بعد با دست به گردنشان اشاره میکردند و میگفتند: «بگو یابنالحسن، من از همه بیشتر دوستت دارم، پایش بیفتد زن و بچهام را فدای تو میکنم. پرسیدند چرا اصرار دارید به دروغ بگوید؟ گفتند: حضرت آنقدر غریب شده که به همین دروغ هم دلخوش میکند.»
همین جمله، کار خودش را میکند. عشق به امام زمان (عج) در دل این دو برادر ریشه میدواند و کمکم حضرت را در همه امور زندگیشان شریک میکنند. قلکی میگذارند و از درآمد ماهانهشان، یک درصد را به نیت سهم امام زمان (عج) کنار میگذارند. هر وقت پول جمع میشود، در جایی که احساس میکنند به آقا مربوط است، هزینهاش میکنند.

اختصاص قلکی برای سهم یک درصدی امام زمان (عج)، کمک به اطرافیان، تلاش برای حل مشکلات هممحلهایها و حضور در فعالیتهای جهادی، بخشی از سبک زندگی این دو برادر است؛ اما موضوع این گزارش، هیچکدام از اینها نیست.
موضوع، قصه دلدادگی این دو برادر و خانواده آنهاست که چند سالی است هر سال، شب نیمهشعبان، خودشان را به طریقالمهدی میرسانند تا به عشق امام زمان (عج) موکب برپا کنند؛ موکبی که حالا برای خیلیها نشانهای ثابت در مسیر حرم تا حرم شده است.
طریقالمهدی، همان مسیر وصل حرم حضرت معصومه (س) به مسجد مقدس جمکران است؛ مسیر امید، مسیر قدمهایی که با نیت دیدار برداشته میشود. نیمه شعبان که میرسد، این مسیر جان تازهای میگیرد و یکی از موکبهایی که نگاهها را به خودش جلب میکند، موکب برادران رضایی است.
دو برادر که همراه با مادر، خواهرها و همسرانشان، چند سالی است بیوقفه در این شب میزبان زائران امام زمان (عج) میشوند. هر سال از مدتها قبل، خودشان را برای برپایی موکب آماده میکنند، کارها را ردیف میکنند و دو روز زودتر از نیمه شعبان، راهی قم میشوند.
نخستین قدم، گرفتن اجازه است؛ اجازهای از کریمه اهلبیت (س). احمد، همانطور که پشت دستگاه کپی مشغول انجام کار مشتری است، از عهدشان میگوید: «چند سال پیش، من و مجتبی در حرم حضرت معصومه (س) عهد کردیم که هر سال شب نیمه شعبان خودمان را به جمکران برسانیم. از آن موقع تا حالا، هر سال با خانواده میآییم؛ هم برای اینکه از خانم اجازه بگیریم، هم برای تجدید عهد.»
خواهرها و عروسها هم پای کارند، هر سال در شب نیمه شعبان، وسایل پذیرایی برای حدود هزار نفر آماده میشود؛ بیهیچ چشمداشتی، تنها به نیت میزبانی از زائران آقا.
این عشق، اما تنها به موکب ختم نمیشود. آنقدر جدی است که هنگام ازدواج، این مسیر جزو شرطهای زندگی مشترک شده است، همسرانشان هم همراه شدهاند و خدمت تبدیل به بخشی از زندگی روزمرهشان شده است.

احمد میگوید برکت زندگیشان را در همین میزبانی دیدهاند. محل کارشان یک کافینت است که در مغازه پدری راهاندازی کردهاند، اما دلشان جای دیگری است؛ جایی میان مسیر حرم تا حرم. جایی که هر شب نیمه شعبان، بیهیچ توقعی، فقط میخواهند بگویند: ما آمادهایم.
همیشه گفتهاند اهلبیت (ع) بدهکار کسی نمیمانند؛ اگر یک قدم برایشان برداری، چند قدم جبران میکنند. برادران رضایی بارها این حقیقت را در زندگیشان لمس کردهاند و همین باور، آنها را ثابتقدمتر از همیشه در مسیر طریقالمهدی نگه داشته است؛ در میزبانی از زائران امامی که جهان در انتظار آمدن اوست.
قصه انتظار، قصه امروز و دیروز نیست. قدیمیها میگفتند عاشق اگر عشقش تند باشد، زود خاکستر میشود، اما عشق به حضرت صاحبالامر (عج) همه قاعدهها را بههم زده است. اینجا، هر که عشقش تندتر باشد، ماندگارتر میشود.




نظر شما