به گزارش خبرگزاری ایمنا، قالیبافی در ایران، فقط یک هنر یا حرفه نیست؛ بلکه شیوهای از زیستن و نگاهی بنیادین به جهان است. این هنر از دل نیازهای اولیه انسان آغاز شد، اما بهتدریج چنان با فرهنگ، اسطوره و زیباییشناسی ایرانی درآمیخت که به یکی از شاخصترین نمادهای هویت ملی بدل شد. قالی ایرانی حاصل پیوند دست انسان با طبیعت است؛ جایی که پشم، رنگ، نقش و اندیشه در کنار یکدیگر، معنا مییابند.
قدمت قالیبافی در ایران به هزاران سال پیش بازمیگردد. یافتههای باستانشناسی، از جمله قالی پازیریک که کهنترین نمونه شناختهشده قالی گرهدار جهان بهشمار میرود، نشان میدهد که این هنر از دیرباز در فلات ایران ریشه داشته است. از همان آغاز، قالی نهتنها کارکردی کاربردی، بلکه جایگاهی آیینی، نمادین و اجتماعی داشته و حضور آن در زندگی روزمره، نشانهای از نظم، امنیت و زیبایی بوده است.

قالیبافی هنری است زمانمند؛ هنری که شتاب را برنمیتابد. هر قالی، حاصل ماهها و گاه سالها کار پیوسته است. دار قالی، فضایی است که در آن زمان کند میشود و هر گره، نشانی از صبر و استمرار است. بافنده، طرح را با تکرار و تمرکز پیش میبرد و همین تداوم آرام است که به قالی، روحی زنده میبخشد. در این فرایند، خطا با تدبیر و سازگاری جبران میشود؛ ویژگیای که قالیبافی را به استعارهای از زندگی بدل کرده است.
نقش در قالی ایرانی، زبان بیکلام فرهنگ است. نقوش هندسی، گیاهی، حیوانی و اسطورهای، هرکدام حامل معنا و پیشینهای عمیقاند. ترنج، لچک، بتهجقه، گل شاهعباسی و شکارگاه، تنها عناصر تزئینی نیستند؛ بلکه بازتابی از نگاه ایرانی به جهان، طبیعت، مرکزیت، نظم و حرکتاند. این نقوش اغلب سینهبهسینه منتقل شدهاند و در بسیاری از مناطق، زنان بافنده، حافظان اصلی این دانش بصری بهشمار میروند.

رنگ در قالیبافی ایرانی جایگاهی بنیادین دارد. استفاده از رنگهای طبیعی برگرفته از گیاهان، پوست درختان و مواد معدنی، به قالیها عمق و ماندگاری بخشیده است. رنگ لاکی، نیلی، کرم، سبز و قهوهای، نهتنها هماهنگ با طبیعتاند، بلکه با گذر زمان، زیبایی بیشتری مییابند. این ویژگی، قالی ایرانی را به اثری زنده تبدیل کرده است؛ اثری که پیر میشود، اما فرسوده نمیگردد.
قالیبافی در ایران، تنوعی چشمگیر دارد و هر منطقه، زبان و شخصیت خاص خود را در تار و پود قالی بازتاب میدهد. قالیهای تبریز با ظرافت طراحی و انسجام رنگ شناخته میشوند، قالیهای کاشان به تقارن و انسجام ساختاری شهرهاند، قالیهای کرمان با رنگهای لطیف و نقوش گسترده شناخته میشوند و قالیهای عشایری، چون قشقایی و بختیاری، بیانگر زندگی سیال، طبیعتمحور و بیواسطهاند. این تنوع، نشاندهنده گستره فرهنگی و زیستی ایران است؛ کشوری که در آن، وحدت از دل کثرت زاده میشود.
در دورههای مختلف تاریخی، قالی ایرانی فراتر از مرزها رفت و به یکی از مهمترین کالاهای فرهنگی ایران در جهان بدل شد. حضور قالیهای ایرانی در کاخها، موزهها و مجموعههای هنری جهان، نشان از جایگاه ویژه این هنر دارد. با این حال، قالیبافی همواره بیش از آنکه به بازار جهانی وابسته باشد، به زندگی مردم گره خورده است؛ هنری که در خانهها، روستاها و کارگاههای کوچک تداوم یافته و از دل تجربه زیسته برخاسته است.

امروزه با تغییر سبک زندگی، کاهش صرفه اقتصادی، و فاصله گرفتن نسل جدید از فرایندهای زمانبر، ادامه این هنر دشوار شده است. با این وجود، قالیبافی همچنان ظرفیت آن را دارد که با حفظ اصالت، به زبان امروز نزدیک شود. توجه به آموزش اصولی، حمایت از بافندگان و بازتعریف جایگاه قالی در زندگی معاصر، میتواند این هنر کهن را زنده و پویا نگه دارد.
قالیبافی در نهایت، هنر گرهها است؛ گرههایی که نهتنها نخها را به هم پیوند میزنند، بلکه گذشته را به حال و حال را به آینده متصل میکنند. هر قالی ایرانی، سندی است از زیست انسانی که زیبایی را در تداوم جستوجو کرده است. قالی، زمین را میپوشاند، اما حقیقت آن این است که فرهنگ را بر دوش میکشد.



نظر شما