به گزارش خبرگزاری ایمنا، کتاب «ارتداد» نوشته وحید یامینپور رمانی است که در قالب داستان، به موضوع انقلاب، ارزشهای سیاسی و اجتماعی و بازتاب آنها در ذهن انسان میپردازد. این اثر در قالب رمان و داستان قرار دارد که توسط انتشارات سوره مهر منتشر شده است.
عنوان «ارتداد» در زبان فارسی و مفهوم دینی به معنای بازگشت از دین است، اما در این رمان، معنایی استعاری دارد و به تحول، بازنگری یا حتی جدایی از باورها و ارزشهایی اشاره میکند که شخصیتها یا جامعه آنها را پذیرفتهاند.
خلاصه داستان
کتاب، داستان مردی به نام یونس است که برای دخترش آرزو از گذشته میگوید، داستان از دهه هفتاد شروع میشود زمانی که تولد ۲۵ سالگی دختر مرد است. کمکم داستان پیش میرود و میبینیم مرد در سال ۵۵ دانشجو بوده و به همراه همسرش دریا هر دو فعال سیاسی و انقلابی بودند. اما چیزی که ناگهان داستان را تغییر میدهد این است که انقلاب اسلامی در سال ۵۷ پیروز نشده است. هنوز حکومت پهلوی برقرار است و ناامیدی و سیاهی همه جا را گرفته است.
تغییر تاریخ معاصر ایدهای جذاب است که تا بهحال هیچ نویسنده معاصری سراغ آن نرفته است و در این کتاب ما روایتی تازه و بدیع را میخوانیم. متن سرشار از احساسات است و در سه بخش «حیرت»، «ارتداد» و «رجعت» نوشته شده است.
با این کتاب در تاریخ به گذشته میرویم و میبینیم زمانی که امام خمینی (ره) وارد ایران شده است او را دستگیر کردهاند و پس از آن در رادیو و تلوزیون اعلام میکنند که ایشان فوت کردهاند، نیروهای ساواک و ارتش و آمریکا در شهر همه را قتل و عام می کنند و انقلاب را برای همیشه خاموش میکنند. در همین درگیریها یونس قهرمان داستان همسرش را از دست میدهد.
کتاب در سه بخش اصلی نوشته شده:
- حیرت
- ارتداد
- رجعت
هر بخش نمایانگر مرحلهای از تحول درونی و بیرونی شخصیتها است و نشان میدهد چگونه ایدهها و باورها میتوانند با گذر زمان تغییر کنند یا بازگشت به آنها ممکن شود.


تحلیل موضوعی
رمان «ارتداد» با نگاه سیاسی – اجتماعی، خواننده را به تفکر درباره مفاهیمی چون تعهد به ارزشها، فاصله گرفتن از اصول اولیه و تأثیر تاریخ بر هویت فردی و جمعی دعوت میکند. یکی از نکات مهم این داستان این است که نویسنده قصد ندارد پاسخ قطعی ارائه دهد، بلکه میخواهد خواننده خود درباره هدف و پیام اثر بیاندیشد و برداشت شخصی خودش را شکل دهد.
این اثر برخلاف دیگر نوشتههای یامینپور که معمولاً درباره موضوعات دینی یا سیاسی با لحنی تحلیلی است، بیشتر به ابعاد انسانی و روانشناختی شخصیتها توجه دارد. به همین دلیل خواننده با وقایع تاریخی مواجه میشود و با درگیریهای درونی، تردیدها و امیدها نیز روبرو میشود.
واکنش مخاطبان
برخی خوانندهها معتقدند که این اثر ایدهای جنجالی و قابل بحث دارد و توانسته است در ذهن مخاطب واکنش ایجاد کند. از سوی دیگر، به دلیل ماهیت سیاسی داستان، نقدهایی نیز مطرح شده که بر جهتدار بودن نگاه نویسنده تأکید دارند.
این اختلاف نظرها نشاندهنده این است که کتاب «ارتداد» فقط یک داستان ساده نیست و میتواند نقطه آغاز گفتوگوهای گسترده درباره تاریخ، ارزشها و نقش فرد در جامعه باشد.
این اثر خواننده را تشویق میکند تا به سوالات بنیادی درباره باورها و تغییر آنها در گذر زمان فکر کند، همین چالشبرانگیزی باعث شده تا «ارتداد» اثر قابل تأملی در ادبیات معاصر ایران باشد.
بخشی از کتاب ارتداد
خوب نیستی. نیازی به پرسیدن نیست. تو لرزان، با رنگوروی پریده، به من نگاه میکنی. سرت را به سینهام میچسبانی و گریه میکنی. میگویی با هر بار شنیدن صدای تیر، جانبهلب شدهای و مرا تصور کردهای که مثل احمد میان کوچهها افتادهام. میگویی ده بار آرزو را بغل کردهای و از صاحبخانه خواستهای بگذارد به جایی تلفن بزنی و دستآخر گوشی را سر جایش گذاشتهای و به خانه برگشتهای. میگویی چه روز تمامنشدنی و کُشندهای بود. میگویی یاد روزهای بیپایان زندان افتادهای؛ روزهای عرقریزان در نشستنهای اجباری میان حیاط زندان، روزهای اضطراب کشندهٔ تنهایی در سلول انفرادی، روزهای درد نامیرای کابلهای وحشیانهٔ بازجوها، روزهای وحشت از دستهای نانجیب کثیفی که نباید تو را لمس میکردند...
- دریا، قرار گذاشته بودیم آن روزها را به یاد نیاوریم. تو میدانی من از شنیدن خاطرات زندان تو چه زجری میکشم!
تو سکوت میکنی و به چشمهایم خیره میشوی؛ من به آرزو نگاه میکنم. او همپای تو گریسته بیآنکه بداند برای چه گریه میکند. آرزو میدود و به پای من میچسبد.
باز هم صدای تیر... و صدای کلاغ.
دستم را میاندازم زیر بازویت و تو را مینشانم روی زمین. میروم سراغ تلویزیون و روشنش میکنم. باید چیزی بگویند. این لعنتیها ما را جانبهلب کردند. نمیشود که چنین خبر بزرگی را مخفی کرد.
آه... دریا، کاش زمان متوقف میشد! جای تیر کهنه میسوزد. تو با چشمهای سرخت به تلویزیون زل میزنی. گوینده بعد از خواندن اطلاعیهٔ تمدید حکومت نظامی، اعلام میکند که آقای نخستوزیر تا دقایقی دیگر برای موضوع مهمی با مردم سخن خواهد گفت.
اضطراب زمینگیرم میکند. دردی که تا کنون تجربهاش نکردهام از منبع ناپیدایی درون سینهام میخزد و نفسم را تنگ میکند.
بختیار کراواتی سیاه با خطهایی روشن بسته و سعی میکند خود را غمگین نشان دهد. بوی تند حادثه میپیچد. من یاد بوی زنندهٔ شکنجهگاه میافتم. مغزم یخ میکند؛ مثل لحظهای پیش از بیهوشی؛ مثل لحظهای که از شدت درد کرخت میشدم و سوز کابلها را نمیفهمیدم.
- سلام به مردم ایران. من به عنوان نخستوزیر وظیفه دارم شما را در جریان رُخدادهای مهم سیاسی کشور بگذارم. شما صاحب واقعی این کشور هستید و طبیعی است که باید از تصمیمات مهم مطلع باشید. صبح امروز ما در دولت، میزبان آقای خمینی بودیم و با ایشان دربارهٔ شرایط کشور و شیوهٔ منطقی اصلاحات در ساختار سیاسی گفتوگوهایی داشتیم. آقای خمینی با روی باز و کاملاً منطقی، پیشنهادات ما را شنیدند و قول دادند که با دوستان خود شور کنند و در اسرع وقت نشست مجدد مشترکی برگزار کنند.



نظر شما