آمدی و همه گفتند پیمبر آمد

شاعران در وصف ولادت شبیه‌ترین فرد به رسول الله (ص) ابیاتشان را به صف کردند.

به گزارش خبرگزاری ایمنا، یازدهم شعبان به نام علی اکبر (ع) جوان رعنای امام حسین (ع) ثبت شده است، جوانی که در وایات شبیه ترین فرد به رسول‌الله (ص) معرفی شده‌ است؛ شبیه ترین فرد نه فقط از نظر چهره، بلکه آمده است این جوان رعنا از زمان تولد "خَلقا، خُلقا و منطقا" شبیه ترین فرد به پیامبر اکرم (ص) بوده است؛ جوانی که در زمان تولد و زندگی‌اش از عزیزترین افراد بنی هاشم بوده است.

جوانی که ظهر عاشورا در مقابل سیدالشهداء اربا اربا شد و با شهادتش ولوه‌ای در کربلا به آسمان رفت.

شاعران بسیاری در وصف حضرت علی اکبر (ع)، جوان رعنای امام حسین دست به قلم شده و شعرهای بسیاری سروده‌اند که در ادامه تعدادی از آن‌ها آمده است.

دل مجنون من امشب سوی میخانه شده است

مست از جام و می و باده و پیمانه شده است

عاشق و مست رخ دلبر جانانه شده است

عاقل آن است که از عشق تو دیوانه شده است

آمدی و همه گفتند پیمبر آمد

گل بریزید به پایش علی اکبر آمد

شبه پیغمبری و هیچ نباشد عجبی

به طراوت به حلاوت تو بهاری رطبی

اشهد ان علیا ولی الله به لبی

چه مبارک سحری بود و چه فرخنده شبی

عالم از عشق علی غرق تولا آمد

مژده ای دل که علی اکبر لیلا آمد

بیت لیلا و حسین بن علی غرق شعف

آمد اول علی از نسل شهنشاه نجف

جبرئیل است به لب مدح و به دستانش دف

همه‌ی حور و ملک غرق شعف صف در صف

کائنات از گل و گلخنده‌ی او دلشادند

و ملائک همگی غرق مبارکبادند

امشب از لطف خدا داده به ارباب پسر

خاک پایش زر و لعل و قمر و در و گهر

عجب اندر عجبم می‌شود اینگونه مگر

ها علی بشر کیف بشر یا حیدر

شبه پیغمبر و ثانی علی فاطمه ذات

برجمال علی اکبر لیلا صلوات

ماه مبهوت رخ ماه دل آرای علی

سرو خم گشته به پای قد و بالای علی

ذوالفقار است خم ابروی زیبای علی

آسمان ریخته اختر به قدم های علی

و زمین زیر قدم های علی می‌لرزد

یک موی زلف علی بر دو جهان می ارزد

قد و قامت چو قیامت شد و محشر شده بود

کربلا با رجزش عرصه‌ی خیبر شده بود

او علی بود و خدایی خود حیدر شده بود

زیر پایش پر دست و سپر و سر شده بود

تیغ با شوق به دستان علی رقصان بود

ملک الموت هم از رزم علی حیران بود

بر لب هاشمیون نغمه‌ی ماشالله

همه گفتند به جنگ آوری اش ایوالله

دائما بود به لب های ابا عبدالله

ذکر لا حول و لا قوه الا بالله

تیغ مانند ابوفاضل و حیدر میزد

ضربدر میزد و هر بار دو تا سر میزد

بود کرار و به قلب سپه و لشکر زد

چقدر از سپه کافر بی دین سر زد

عاقبت از کف ساقی جنان ساغر زد

یعنی از دست نبی باده ای از کوثر زد

یا علی جان من از این بندگی ام دلشادم

من از آن روز که در بند توام آزادم

شاعر: جواد کریم زاده

آمدی و همه گفتند پیمبر آمد

مجنون علی اکبر لیلام به مولا

می ایستم امروز خدا را به تماشا

ای محو شکوه تو خداوند سراپا

ای جان جوان مرد به دامان تو دستم

من نیز جوانم، ولی افتاده ام از پا

آتش بزن آتش به دلم، کار دلم را

ای عشق مینداز از امروز به فردا

آتش بزن آتش به دلم ای پسر عشق

یعنی که مکن با دل من هیچ مدارا

با آمدنت قاعده ی عشق به هم خورد

لیلای تو مجنون شد و مجنون تو لیلا

تا چشم گشودی به جهان ساقی ما گفت:

«المنته لله که در میکده شد وا...»

ابروی تو پیوسته به هم خوف و رجا را

چشمان تو کانون تولا و تبرا

ای منطق رفتار تو چون خلق محمد(ص)

معراج برای تو مهیاست، بفرما!

این پرده ای از شور عراقی و حجازی است

پیراهن تو چنگ و جهان دست زلیخا

لب تشنه ی لب های تو لب های شراب است

لب وا کن و انگور بخواه از لب بابا

دل مانده که لب های تو انگور بهشتی است

یا شیرخدا روی لبت کاشته خرما

عالم همه مبهوت تماشای حسین است

هر چند حسین است تو را محو تماشا

چون چشم تو دل می برد از گوشه نشینان

شد گوشه ی شش گوشه برای تو مهیا

از گوشه ی شش گوشه دلم با تو سفر کرد

ناگاه درآورد سر از گنبد خضرا

مجنون علی شد همه ی شهر ولی من

مجنون علی اکبر لیلام به مولا

شاعر: حمیدرضا برقعی

آمدی و همه گفتند پیمبر آمد

دست تو هر صلاح و شمشیری

حسن حس کند ذوالفقار بودن را

به تو آموخته بوسه‌ی حیدر

فاتح کارزار بودن را

وسط معرکه ندارد خصم

چاره ای جز فرار بودن را

بال جبریل آرزو دارد

زیر پایت غبار بودن را

یاد دادی به ما کنار پدر

سر به زیر و کنار بودن را

یوسف اهل خانواده تویی

در امامت امام زاده تویی

از نگاه تو سروری می‌ریخت

معجزات پیمبری می ریخت

وجنات تو فاطمی بود و

از تو رفتار حیدری می ریخت

زیر سجاده ی مناجاتت

بال جبریل عجب پری می ریخت

سر بازار یوسف حُسنت

فقط از عرش مشتری می ریخت

از اذانت فقط نه از نامت

سرّ الله اکبری می ریخت

همه با وصله‌ی تو در خانه

بس که از تو برادری می ریخت

یاعلی زیر رقص شمشیرت

سر یل های لشگری می ریخت

تا شود دور چشم هر بد دل

صدقه می دهد ابوفاضل

از خداوند مان چه میگویی

از مسیر جنان که میگویی

دل بابا به وجد می آید

دم مغرب اذان که میگویی

تو بیا و خودت مرا برسان

به همان آسمان که میگویی

کاش باشم همان که می‌خوایی

کاش باشم همان که می‌گویی

از غلامان حلقه برگوشم

به روی چشم آن که میگویی

پشت پایت دعای بابا بود

ربنا ربنای بابا بود

عطش تو مجال رفع عطش

از لب و بوسه های بابا بود

خواهران بعد رفتنت گفتند

علی اکبر عصای بابا بود

ولدی یا علی؛ علی ولدی

آخرین ناله های بابا بود

آنچه در بین خنده ها گم شد

گریه بی صدای بابا بود

به پسر ارث می‌رسد ز پدر

کفن تو عبای بابا بود

چشم تو روشن ای غیور حرم

عمه آمد میان نامحرم

شاعر: جواد پرچمی

کد خبر 944360

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.