به گزارش خبرگزاری ایمنا، در چشمانداز اقتصادی جهانِ امروز، یک تحول ژرف و خاموش در حال وقوع است؛ مرگ تدریجی الگوی خطی «استخراج، تولید، مصرف و دفن» و تولد پرطنین مدلی چرخهای که در آن مفهوم «پسماند» برای همیشه محو میشود.
این پارادایم نوین با نام «اقتصاد چرخشی، دیگر یک نظریه زیستمحیطی صرف نیست؛ بلکه یک استراتژی اقتصادی پیشرفته، یک موتور محرکه اشتغال و سلاحی رقابتی در دستان ملتهایی است که آینده را امروز میسازند، افسوس که بررسی اسناد بالادستی و برنامههای توسعه صنعتی ایران، حاکی از غیبت پررنگ این مهمان ناخوانده، اما ضروری است، این غفلت به معنای از دست دادن قطاری است که مقصد آن امنیت منابع، ثروتآفرینی گسترده و قرار گرفتن در نقشه جهانی اقتصادهای آینده است.
برای درک ضرورت این گذار، باید به بنیانهای مدل سنتی نگریست، اقتصاد خطی برپایه یک فرضیه اشتباه، اما مسلط بنا شده، منابع بینهایت و قدرت جذب زباله طبیعت، نامحدود است؛ در این مدل ارزش تنها در مسیری یکطرفه و رو به زوال خلق میشود (یعنی از معدن یا چاه نفت به کارخانه، از کارخانه به بازار و در نهایت از دست مصرفکننده به گورستان دفن یا کورههای زبالهسوز)، نتیجه این چرخه معیوب، هدررفت سرمایه ملی به معنای واقعی کلمه است، موادی که با صرف انرژی، آب و نیروی انسانی استخراج و پردازش شدهاند، در نهایت به عنوان یک «مشکل» هزینه بر دفن میشوند، اما اقتصادچرخشی این منطق را وارونه میکند.
در این مدل طراحی محصولات، سیستمهای تولید و مدلهای کسبوکار از ابتدا به گونهای است که مواد و انرژی در بستری چرخشی با بالاترین کیفیت و کارایی ممکن در گردش میمانند، محصول پایان عمر، نه یک زباله، که «غذای» چرخه تولید جدید است، بزرگی این تحول را میتوان در رشد بازار جهانی آن مشاهده کرد؛ بازاری که از مرز ۶۵ میلیارد دلار در سال ۲۰۲۴ گذشته و با سرعتی شتابان به سوی رقم خیره کننده ۱۰۹ میلیارد دلار در کمتر از یک دهه پیش میرود.
این اعداد تنها ارزش مالی نیستند؛ آنها نشانگر جابهجایی قدرت اقتصادی و فناورانه به سمت کشورهایی هستند که زودتر این چرخه طلایی را به گردش درآوردهاند.
تمرکز بر اقتصاد چرخشی برای ایران، پاسخی همزمان به چندین بحران ساختاری است، نخست امنیت منابع و کاهش وابستگی؛ بازیافت سیستماتیک ضایعات الکترونیکی و فلزی، میتواند بخش قابلتوجهی از نیاز صنایع پر مصرف را تأمین کرده و آسیبپذیری کشور در برابر نوسانات بازار جهانی را کاهش دهد.
دوم، خلق ارزش افزوده باورنکردنی؛ به عنوان نمونه، بازیافت تنها بخشی از پسماند پلاستیکی سالانه کشور، ظرفیت خلق ارزشی فراتر از ۲ میلیارد دلار را دارد. این رقم زمانی شگفتانگیزتر میشود که بازیافت را نه یک فعالیت جانبی، بلکه یک صنعت فناوریمحور با زنجیره ارزش طولانی ببینیم.
سوم، کارخانه اشتغال سبز؛ این حوزه از ظرفیت بیمانندی برای ایجاد شغل برخوردار است. از مشاغل ساده، اما سازمانیافته در جمعآوری و تفکیک، تا موقعیتهای تخصصی در طراحی برای بازیافت، مهندسی فرایند، فناوریهای جداسازی پیشرفته و بازاریابی مواد ثانویه، هزاران فرصت شغلی مستقیم و غیرمستقیم خلق خواهد شد.
چهارم، بهبود بهرهوری ملی؛ استفاده از مواد بازیافتی اغلب انرژی و آب کمتری نسبت به استخراج و فرآوری مواد خام نیاز دارد. این امر به معنای کاهش هزینههای تولید، افزایش رقابتپذیری صنایع و کاهش فشار بر منابع طبیعی است.
از آرمان تا واقعیت
تبدیل این چشمانداز بلندمدت به واقعیت، نیازمند عزمی ملی و برنامهای عملگرایانه با گامهای مشخص است:
تدوین چارچوب قانونی و سیاستی: اقتصاد چرخشی باید به یک محور اصلی در اسناد راهبردی همچون برنامههای پنجساله توسعه و سند چشمانداز تبدیل شود، قوانین مشخص برای مسئولیت گسترده تولیدکننده (EPR)، تعیین استانداردهای اجباری استفاده از مواد بازیافتی در تولیدات خاص و وضع عوارض بر دفع پسماند، میتواند بازی را تغییر دهد.
سرمایهگذاری در زیرساخت و فناوری: ایجاد شبکههای مدرن لجستیک معکوس، احداث پارکهای صنعتی بازیافت مجهز به آخرین فناوریها (همچون جداسازی نوری، پیرولیز و زیستفناوری) و حمایت از تحقیق و توسعه در این حوزه، زیربنای فنی این انتقال است.
تحریک بازار و ایجاد مشوقهای اقتصادی: ارائه تسهیلات کمبهره، معافیتهای مالیاتی موقت و تضامین خرید به سرمایهگذاران بخش خصوصی در صنایع بازیافت، میتواند جریان سرمایه را به این سمت هدایت کند. همچنین، ترغیب صنایع به استفاده از مواد ثانویه از طریق مکانیسمهای بازار ضروری است.
جنبش فرهنگی و مشارکت مردمی: موفقیت بدون همراهی جامعه ممکن نیست. آموزش عمومی از سطوح مدرسه تا رسانههای ملی، اجرای برنامههای تشویقی برای تفکیک در مبدأ و شفافسازی درباره سرنوشت زبالههای تفکیکشده، اعتماد و مشارکت عمومی را جلب خواهد کرد.
اقتصاد چرخشی برای ایران یک انتخاب اختیاری در میان گزینههای توسعه نیست؛ بلکه یک ضرورت حیاتی و یک فرصت تاریخی است. این مدل، حلقه گمشده بین اهداف متعارض رشد اقتصادی، حفظ محیط زیست و عدالت اجتماعی است.
ایران با دارا بودن حجم عظیم مواد اولیه ثانویه، جمعیت جوان و نیاز مبران به ایجاد شغل، تمام پیشنیازهای ذاتی برای جهش در این عرصه را دارد و آنچه کم است، اراده راسخ برای اولویتبندی، برنامهریزی منسجم و اجرای سریع است.
ادامه روند کنونی، نهتنها به معنای تحمیل هزینههای گزاف زیستمحیطی و بهداشتی بر نسلهای آینده است، بلکه به معنی دفن روزانه میلیونها دلار ثروت بالقوه و از دست دادن جایگاه در نظم اقتصادی آینده جهان خواهد بود. زمان آن فرا رسیده که پسماند را نه به عنوان پایان خط، که به عنوان آغاز یک چرخه پررونق ببینیم.
اقتصاد چرخشی، گردش مالی نیست؛ گردش ارزش است و ایران اکنون در آستانه تصمیمی سرنوشتساز برای ورود به این گردش طلایی قرار دارد.



نظر شما