به گزارش خبرگزاری ایمنا از خراسان رضوی، بیستوششم مهر ۱۳۸۸ بود که فرزند شهید شد، فرزند شهید وحدت، فرزند شهید سردار نورعلی شوشتری.
دیدار با خانواده شهدا و سرکشی به امور آنها از روحیات ویژه پدر بود، در هر فرصتی که پیدا میکرد به دیدار آنها میرفت و اکنون فرجالله قدم در همان مسیر گذاشته بود. دوستانش اگر میخواستند سراغ او را بگیرند باید سری به پاتوق همیشگیشان میزدند، مجمع فرزندان شهدا که پایهگذار یک گروه جهادی شده بود، گروهی که پیگیری و رسیدگی به امور خانواده شهدا اولویت اصلیشان بود.
پدر مسیح بلوچستان لقب داشت و آن قدر میان اهالی آن خطه محبوب بود که همواره از او به نیکی یاد میکردند. خوب حق هم داشتند، هرجا بین قبائل مشکلی پیش آمد، سردار نورعلی میان آنها حضور پیدا میکرد تا گرهای از آن مشکل باز کند، فعالیتهای گستردهاش در آن دیار و در خدمت به مردم هم که دیگر جای حرفی باقی نمیگذاشت.
پدر که شهید شد، فرجالله جای پای گذاشت؛ سفر به سیستان و بلوچستان از برنامههای اصلیاش شد، چراکه معتقد بود اهالی این خطه مظلوم هستند و صدایشان کمتر شنیده میشود، آرزویش خدمترسانی به مردم این دیار همچون پدرش بود، ساعتها وقت میگذاشت تا حرفهایشان را گوش کند.
برایش شیعه و سنی فرقی نداشت و برای همین است که دوستانش زمانی که میخواهند از او سخن به میان آورند از توجه ویژهاش به وحدت میگویند و از عزت و احترامی که میان بزرگان اهل تسنن آن منطقه داشت.
خدمترسانی فرجالله تنها به مردم سیستان و بلوچستان محدود نمی شد، او خودش را وقف رسیدگی به مردم حاشیه شهر مشهد کرده بود و از هیچ کمکی به این مردم دریغ نمیورزید.

خوشخلقی، صبوری و سعهصدر از ویژگیهای بارز شخصیتی شهید نور علی شوشتری بود و همین ویژگیها هم به فرجالله ارث رسیده بود؛ او هم دل بزرگ و مهربانی داشت، غصه مردم را میخورد و نگران معیشت آنها بود.، از باعث و بانی این آشوبگریها دلگیر بود و می گفت: آشوبگران از هر بعثی، بعثیترند و بهدنبال تجزیه کشورمان هستند، ناراحت بود که مردم نتوانند مسیر درست را پیدا کنند و در این شرایط که دشمن بهدنبال القای روایت خود بود، گمراه شوند.
فرجالله معتقد بود که جوانها و نوجوانها تحت تأثیر رسانههای غرب هستند و اغفال شدهاند، ما با رفتارمان باید آنها را بیدار کنیم و نشان دهیم که اشتباه میکنند.
چند روز قبل از شهادت به یکی از دوستانش گفته بود که دشمن با تمام قوا بحران ایجاد کرده است، هراس داشت از اینکه ایران مثل سوریه تجزیه شود، میگفت: نباید بگذاریم چنین اتفاقی رخ دهد.
شهر شلوغ شده بود، فرجالله برای کمک به مردم به میدان آمده بود، آن هم با دست خالی! آشوبگران دورهاش کردند و با سنگ و لگد و چوب به جانش افتادند، یک نفر با تیغ، شاهرگش را هدف گرفت تا مأموریت دنیاییاش در آشوب اغتشاشگران مشهد به نقطه پایان برسد و «شهید» پیشوند نامش بشود؛ درست شبیه پدرش.



نظر شما