به گزارش خبرگزاری ایمنا، همه به احترام پخش سرود ملی میایستند، من هم میایستم اما نگاهم به جای پرده نمایش به مردی گره خورده است که روی تختی خوابیده اما با تمام وجود در حال تلاش است که تا آنجا که میتواند او هم بایستد، به احترام سرودی که با یاد شهدا و امام شهدا و عزت و سربلندی این خاک گره خورده است.
نام همایش و موضوع همایش به خوبی گواه آن است که او از جانبازان سرافراز این سرزمین است که در سنین جوانی که هزاران آرزو در ذهن میچرخد، لباس رزم بر تن کرد و به مقابله با بعثیهای از بن دندان مسلح شدهای رفت که برای تصرف خاک مقدس وطن آمده بودند.
هنوز عشق به وطن را میتوان در تاروپود او دید، جوانمردی که تانکهای غول پیکر، راکت، موشک، هواپیمای جنگی، رگبار مسلسل، سربازان زرهپوش، جراحت و مرگ نتوانسته بود مانع حضورش در خط مقدم دفاع از وطن شود و حالا نشان جانبازی بر پیشانیاش نشسته است.
مراسم که تمام میشود به سراغش میروم و با اینکه تمایلی به مصاحبه ندارد اما به اصرار از او دلیل این ارادت ویژه به سرود ملی و پرچم کشورش را میپرسم و او در جواب به ذکر خاطرهای از شهید حاجاحمد متوسلیان بسنده میکند «آن شب مردم ایران جشن پیروزی گرفته بودند و صدای تکبیر ملت به شکرانه فتح خرمشهر از رادیوها و بلندگوهای سیار واحد تبلیغات به گوش میرسید، یکی از بچهها به حاج احمد متوسلیان گفت: حاج آقا، بی خوابی این چند شب، امان ما را بریده است، انشالله امشب با یک خواب خوب، تلافی میکنیم. همان موقع حاج احمد دستش را روی دوش بسیجی جوان انداخت و او را با خود از سینه کش خاکریز بالا برد، جایی در روبهروی مقر، سمت غرب را نشانش داد و گفت: میدانی آنجا کجاست؟ رزمنده که از رفتار او گیج شده بود، گفت: نمیفهمم چیه؟ خوب نگاه کن، آنجا انتهای افق است، من و تو باید پرچم خودمان را آنجا بزنیم، در انتهای افق، هر وقتی به آنجا رسیدی و پرچم را کوبیدی بعد برو بگیر راحت بخواب.»...

طاقت دیدن تصاویر هتک حرمت به پرچم مقدس کشورمان را ندارم، فیلم را قطع میکنم، عاشق پرچم ایرانم، پرچم که نه در واقع سایه سر، دارایی غیر قابل فروش، هویت ملی و آنچه به ما اعتبار میبخشد، دیدن پرچم ایران همیشه برای من حس غرور، اشک و اطمینان خاطر را به ارمغان آورده است.
پرچم ایران ما یادگار شهدای ماست، کهنه رفیقی که هرگز کهنه نمیشود، رنج دوران دیده اما قد خم نکرده است، زخمها خورده، بارها و بارها دست به زانو زده اما هرگز از پا ننشسته است.
چه مادرانی که دست به دامانش زدند و در پناه آن گریستند، درست در زمانی که خون پسرانشان پرچم را رنگین کرد و کنفشان شد و آنها را تا آغوش خدا هدایت کرد.
و حالا این پرچم به دست مزدوران اسرائیلی مورد هتک حرمت قرار گرفته است، همان اسرائیلی که مبارزه با او من را به یاد شهید حاج احمد متوسلیان میاندازد، آنجا که سخنانش در ملاقات با آیتالله سید علی خامنهای، رئیس شورای عالی دفاع وقت از یک عشق و دلدادگی عجیب خبر داده بود، از عشق با مبارزه ظالم صهیونیست «یعنی خداوند متعال، ما را انتخاب کرده تا برویم با اسرائیلیها بجنگیم» یا آنجا که در پایین پلههای هواپیما هنگام اعزام به سوریه به همرزمانش گفته بود ما به جنگ اسرائیل خواهیم رفت هرکه با ماست بسم الله.
اسرائیل از تحقق خواسته شهید حاجاحمد متوسلیان میترسد، همان خواستهای که گفته بود باید این پرچم را در انتهای افق بزنیم و برای همین است که عدهای خود فروخته و وطن فروش را اجیر کرده است تا این پرچم را به خیال خام خودشان پایین بکشند اما کور خواندهاند آنان ایران و ایرانی را نمیشناسند که برای حفظ این پرچم و بالا نگه داشتنش از بذل جان هیچ هراسی ندارد.
پرچمی که پناهگاه بوده و هست در برابر هر شری که از سمت دشمن به سمت خاک ما سرازیر شده است و همچنان میشود، ساحل امنی است که آغوشش به روی اهالیاش همیشه باز است.
در سایه این پرچم میشود تا همیشه تاریخ به خود بالید و به پای وطنی که تنش به سه رنگ پرچم آراسته شده است، تمام قد ایستاد و دست ارادت به سینه گذاشت، میشود با شهدایی که برای عزت و سربلندی ایران و پرچم ایران، غیرت وجودشان جوشید و قطره قطره خونشان آبادی و آزادی این خاک را به ارمغان آورد، عهد بست و تا همیشه در راهشان ماند.



نظر شما