به گزارش خبرگزاری ایمنا، حماسه هویزه در نخستین ماههای جنگ ایران و عراق رخ داد؛ زمانی که ساختارهای نظامی هنوز تثبیت نشده بود، تجربه جنگ نامتقارن اندک بود و بسیاری از تصمیمها در شرایطی گرفته میشد که بیش از آنکه مبتنی بر محاسبه باشد، متکی به احساس مسئولیت و ایمان فردی بود. در چنین فضایی، گروهی از جوانان که بیشتر دانشجو بودند پا به میدانی گذاشتند که نه ابعادش روشن بود و نه پیامدهایش.
همین ویژگی است که هویزه را به یکی از پیچیدهترین نقاط تاریخ دفاع مقدس تبدیل میکند. اینجا نه فقط مسئله شهادت مطرح است و نه صرفاً بحث شکست یا پیروزی؛ بلکه پرسشهای جدیتری سر برمیآورند: تصمیمها چگونه گرفته شد؟ نسبت شجاعت با تدبیر چه بود؟ و چرا این واقعه، با وجود اهمیتش، آنگونه که باید روایت نشد؟
ادبیات دفاع مقدس، بهویژه در سالهای بعد، تلاش کرده است به این پرسشها پاسخ دهد. در این میان، آثار نصرتالله محمودزاده درباره هویزه جایگاهی ویژه دارند؛ چراکه نه از بیرون واقعه، بلکه از دل تجربه زیسته به آن نزدیک میشوند.
«سفر سرخ»؛ روایت یک زندگی برای فهم یک انتخاب
کتاب «سفر سرخ» بیش از آنکه صرفاً یک زندگینامه داستانی باشد، تلاشی است برای فهمیدن «چگونه شدن». چگونه سیدحسین علمالهدی، جوانی متولد ۱۳۳۷، به نقطهای رسید که فرماندهی سپاه هویزه را بر عهده گرفت و در نهایت، در ۲۲ سالگی در عملیات نصر به شهادت رسید؟
نصرتالله محمودزاده روایت را از جبهه آغاز نمیکند؛ بلکه از زندگی روزمره، از دغدغههای فکری، از فضای انقلابی پیش از سال ۱۳۵۷ و از شکلگیری یک ذهن پرسشگر شروع میکند. علمالهدی در این کتاب نه یک چهره اسطورهای دستنیافتنی، بلکه انسانی در حال رشد است؛ کسی که میاندیشد، تردید میکند، تصمیم میگیرد و مسئولیت انتخابهایش را میپذیرد.
نقطه قوت اصلی «سفر سرخ» در همین نگاه فرایندی نهفته است. شهادت در این کتاب، حادثهای ناگهانی یا صرفاً مقدسسازیشده نیست، بلکه پایان منطقی مسیری است که از آگاهی، تعهد و کنش اجتماعی عبور کرده است. این رویکرد، بهویژه برای نسلهایی که فاصله زمانی بیشتری با جنگ دارند، اهمیت مضاعف پیدا میکند؛ چراکه امکان همذاتپنداری را افزایش میدهد.
با این حال، روایت داستانی کتاب گاهی بر تحلیل تاریخی سایه میاندازد. تمرکز شدید بر شخصیت علمالهدی باعث میشود بستر کلان جنگ، پیچیدگیهای فرماندهی و محدودیتهای عملیاتی کمتر دیده شود. «سفر سرخ» در نهایت، بیش از آنکه کتابی درباره هویزه باشد، کتابی درباره انسانی است که در هویزه معنا پیدا میکند.

از فرد به واقعه؛ تغییر زاویه نگاه در «حماسه هویزه»
اگر «سفر سرخ» روایت یک مسیر فردی است، کت اب «حماسه هویزه» تلاشی است برای بازگشت دوباره به خود واقعه. در این کتاب، محمودزاده تمرکز را از زندگی یک شهید برمیدارد و بر خود هویزه میگذارد؛ بر روزهایی که هنوز هم ناگفتههای فراوانی دارند.
کتاب با این پیشفرض نوشته شده که هویزه مظلوم مانده است؛ نه به این معنا که شهدا دیده نشدهاند، بلکه به این دلیل که پیام این واقعه بهدرستی منتقل نشده است. در «حماسه هویزه»، مسئله فقط روایت مقاومت نیست، بلکه طرح پرسشهایی است که سالها در حاشیه ماندهاند: چرا امکان پشتیبانی فراهم نشد؟ چرا تصمیمها آنگونه که باید هماهنگ نبود؟ و چرا این واقعه، با وجود تأثیر عمیقش، در حافظه عمومی کمرنگ شد؟
یکی از ویژگیهای قابلتوجه این کتاب، پرهیز از سادهسازی هویزه است. نویسنده تلاش میکند هویزه را نه میدان «آزمونوخطای نظامی»، بلکه صحنهای از انتخابهای انسانی نشان دهد؛ انتخابهایی که برخی به شهادت انجامید و برخی به حسرت و فقدان.
تقریظ رهبر انقلاب بر این کتاب نیز دقیقاً بر همین نکته تأکید دارد: اهمیت ثبت لحظههای پرمعنا، پیش از آنکه در روایتهای کلی و تکراری گم شوند. «حماسه هویزه» از این منظر، تلاشی ارزشمند برای حفظ بخشی از میراث معنوی جنگ است؛ میراثی که اگر روایت نشود، بهتدریج از فهم جمعی حذف میشود.

روایت، مسئولیت و خطر اسطورهسازی
با وجود اهمیت این آثار، باید به یک خطر جدی نیز توجه داشت: اسطورهسازی افراطی. هر دو کتاب، بهویژه در بخشهایی، در مرز میان روایت انسانی و قهرمانسازی حرکت میکنند. اگر این مرز بهدرستی حفظ نشود، هویزه به واقعهای دستنیافتنی تبدیل میشود؛ واقعهای که فقط میتوان آن را ستایش کرد، نه فهمید.
در حالیکه اهمیت هویزه دقیقاً در فهمپذیر بودن آن است. هویزه نشان میدهد چگونه انسانهای معمولی، در شرایطی غیرمعمول، تصمیمهایی بزرگ میگیرند. روایت درست هویزه باید هم شجاعت را نشان دهد و هم خطا را، هم ایمان را و هم محدودیت را.
خواندن «سفر سرخ» و «حماسه هویزه» فقط رجوع به گذشته نیست. این کتابها به ما یادآوری میکنند که تاریخ، مجموعهای از وقایع خشک نیست، بلکه حاصل انتخابهای انسانی است. هویزه، در این معنا، یک آینه است؛ آینهای که نسبت ما با مسئولیت، تصمیمگیری و هزینهدادن را نشان میدهد.
در زمانهای که روایتها سریع مصرف میشوند و حافظه جمعی کوتاهمدت شده است، بازخوانی دقیق و منسجم هویزه، نه یک کار صرفاً مناسبتی، بلکه یک ضرورت فرهنگی است. این کتابها، با همه قوتها و کاستیهایشان، تلاشیاند برای آنکه هویزه فقط یک نام در تقویم نباشد؛ بلکه تجربهای قابل فهم برای نسل امروز باقی بماند.


نظر شما