به گزارش خبرگزاری ایمنا از خراسانرضوی، زمین در ایستگاه بابالجواد فقط زمین نیست، اینجا خاک، حافظه دارد؛ سقفها بلندتر از انتظارند و نور، طوری پخش شده که گویی از جایی دورتر از چراغها میآید، پلههای برقی که بالا میروند، آدم را نه فقط از عمق زمین که از هیاهوی شهر جدا میکنند.
زائر هنوز به صحن نرسیده، اما در همان چند دقیقه نخست، حالوهوای حرم را در جانش احساس میکند؛ انگار زیارت از زیر شهر آغاز شده باشد، مسافران قطار، آرامتر از معمول راه میروند، چمدانها روی سنگفرش میلغزند و نگاهها بیاختیار به نقشها، خطوط و رنگهایی میافتد که یادآور حریم انیسالنفوس است.
اینجا ایستگاه نیست، مکثگاه است، جایی میان «رسیدن» و «رسیدهبودن»؛ بابالجواد در خط ۳ قطار شهری مشهد، تنها ایستگاهی است که مسافر را بیواسطه به حریم یک مکان مقدس میرساند، از فرودگاه از راهآهن، از ورودیهای دور شهر، قطار میآید و درست همینجا، دلِ شهر را به دلِ زیارت گره میزند.
شهردار مشهد، وقتی از این ایستگاه سخن میگوید، بیش از آمار از احساس حرف میزند: «ایستگاه بابالجواد (ع) زیباترین ایستگاه قطار شهری کشور است، طراحی آن بهگونهای انجام شده که هرچه زائر به سکوها نزدیکتر میشود، شباهت معماری به حرم مطهر رضوی بیشتر میشود تا زائر از همان لحظه پیادهشدن، حس ورود به حریم حرم را تجربه کند.»
در این جمله، کلید فهم پروژه نهفته است؛ مترو در مشهد قرار نیست فقط زمان را کوتاه کند؛ آمده است فاصله روحی را هم کم کند.

شهری که روی ریل بازتعریف شد
مشهد، دومین کلانشهر ایران بود که مترو را تجربه کرد اما نخستین شهری در جهان است که مترویش مستقیم به یک بارگاه مذهبی بزرگ راه پیدا کرده است، خط یک قطارشهری در سال ۱۳۸۹، با مسیری حدود ۲۰ کیلومتر و ۲۲ ایستگاه آغاز شد و بعدها به ۲۴ کیلومتر و ۲۴ ایستگاه رسید، خطی که شرق و غرب شهر را به هم دوخت و امروز روزانه بیش از ۱۳۰ هزار نفر را جابهجا میکند.
برای این شهر، چهار خط ریلی طراحی شده است، دو خط به بهرهبرداری رسیدهاند و خط ۳ با اتصال مستقیم به حرم مطهر رضوی، نقشی فراتر از یک مسیر حملونقلی پیدا کرده است، این خط، فرودگاه، ایستگاه راهآهن و پایانه اتوبوسرانی امام رضا (ع) را به هم متصل میکند و زائر را بیدغدغه ترافیک و آلودگی به مقصد میرساند.
بیش از ۹۰ درصد این پروژه با تکیه بر توان داخلی اجرا شده است؛ جهشی چشمگیر در مقایسه با سالهایی که متروی مشهد، ناگزیر دست به دامان واردات و تجربههای نیمهتمام بود. با تکمیل شبکه، ظرفیت جابهجایی روزانه به حدود یکمیلیون نفر خواهد رسید.
قطاری که دیر رسید، اما ماندگار شد
اگر تاریخ کمی مهربانتر بود، شاید مشهد زودتر صدای قطار را در دل خود میشنید، اگر شهریور ۱۳۲۰ و ورود قوای متفقین، مسیر راهآهن را کند نکرده بود، مردم این شهر پیش از آن صبح برفی ۱۶ دی ۱۳۳۵، لوکوموتیو مسافربری را میدیدند. اما تاریخ، همیشه با «اگر» راه نمیآید، از آن روز سرد، ۱۹ هزار و ۷۷۰ روز گذشت؛ بیش از پنج دهه انتظار، آزمون و خطا، مطالعه، اشتباه و اصلاح، از رؤیای تراموا و مسیرهای ساده تا قراردادهای پرحاشیه با واگنهای دستدوم آلمانی که هرگز روی ریل ننشستند و سالها بعد به خاطرهای تلخ در حافظه شهر بدل شدند.
متروی مشهد، دیر شکل گرفت، اما ساده به دست نیامد، تونلها که کنده شد، استانداردها تغییر کرد، ناوگان نو از راه رسید و سرانجام، صبح دوم اسفند ۱۳۸۹، قطاری در دل شهر به حرکت درآمد؛ نه برای عبور که برای ماندن.

به گزارش ایمنا، امروز، آن شش کیلومتر خط ۳، فقط ریل نیست؛ روایت است، روایتی از شهری که فهمید حملونقل، میتواند بخشی از فرهنگ باشد، ایستگاه بابالجواد (ع) نه پایان مسیر که آغاز حالوهوایی دیگر است؛ جایی که شهر، آرام میشود تا زائر، آماده شود، در مشهد، قطار فقط مسافر جابهجا نمیکند؛ نیت را هم هممسیر میکند.



نظر شما