به گزارش خبرگزاری ایمنا از البرز، صبح هنوز کامل بیدار نشده، حیاط مرکز آرام است و صدای قدمهای کودکانه با سرمای هوا درهم میآمیزد. کفشهای کوچک کنار هم ردیف شدهاند و هرکدام قصهای دارند، اینجا تنها یک خانه معمولی و یک مرکز نگهداری نیست، اینجا جایی است که واژه «پدر» معنای تازهای پیدا کرده است، معنایی فراتر از شناسنامه و فراتر از نسبت خونی.
در گوشه حیاط، مردی ایستاده با صورتی آرام و نگاهی که انگار همیشه آماده شنیدن است. بچهها او را «بابامجید» صدا میزنند. او پدرِ بیش از دویست کودک است کودکانی که دنیا یا خیلی زود پشتشان را خالی کرده است یا هرگز فرصتی برای تکیهدادن به شانههای امن نداشتهاند.
این گزارش، روایت پدری است که در دهه سوم زندگیاش سهم بزرگی از عمر خود را وقف کسانی کرده است که هیچ سهمی از انتخاب نداشتهاند.
پدری که از وصیت مادر زاده شد
داستان بابامجید از جایی شروع نمیشود که او مؤسسهای تأسیس کرد یا شعبهای راه انداخت، داستان سالها قبلتر آغاز میشود، در خانهای ساده و با مادری که باور داشت محبت اگر تقسیم شود، کم نمیشود.
بابامجید از کودکیاش میگوید؛ از روزهایی که مادرش کودکان یتیم را به خانه دعوت میکرد، برایشان غذا میپخت و کنار سفره مینشاند «آن موقع شاید معنی دقیق کارش را نمیفهمیدم، اما حسش میماند. یاد گرفتم که بعضی مسئولیتها را باید بدون پرسش پذیرفت.»
چهارده سال از رفتن مادر میگذرد، اما وصیتش هنوز زنده است، وصیتی نانوشته که میگفت «یتیم را تنها نگذار.» بابامجید این وصیت را در قاب عکس نگذاشت بلکه در مسیر زندگیاش قرار داد.

از کمکهای پراکنده تا تصمیمی سرنوشتساز
سالها فعالیتهای خیرخواهانه داشت؛ از تأمین جهیزیه تا همراهی با خیریهها، اما سال ۱۳۹۵ نقطه عطفی برایش شد، تصمیمی که زندگیاش را برای همیشه تغییر داد.
او بهتنهایی سرپرستی نخستین گروه از کودکان بدسرپرست و بیسرپرست را آغاز کرد، نه با پشتوانهای بزرگ و نه با حمایت ساختاری، او تنها با ایمان، برنامه و دلسپردگی این کار خداپسندانه را آغاز کرد.
امروز، آن شروع کوچک به پنج شعبه فعال تبدیل شده است، مراکزی خصوصی با ظرفیت حدود ۲۰ کودک در هر شعبه که زیر نام «مادر مهربان» فعالیت میکنند.
این نام تصادفی انتخاب نشده و برگرفته از مهربانترین مادر تاریخ، حضرت فاطمه (س) است، چارچوبی که بر اساس سیره حضرت علی (ع) بنا شده است و تربیت همراه با کرامت را به همراه دارد.
کودکی به نام علی؛ پرسشی که پاسخ ندارد
علی هفتساله است، روی نیمکت کلاس نشسته و پاهایش به زمین نمیرسد؛ معلم از شغل پدرها میپرسد. علی مکث میکند، نه از سر ندانستن، بلکه از سر متفاوتبودن پاسخ.
او مثل خیلی از بچههای این مرکز، پدر را نه در خانهای اختصاصی، بلکه در جمع تجربه کرده است، پدر برای او یک نفر نیست؛ یک حضور و یک امنیت جمعی است.
این کودکان زودتر از سنشان میفهمند که زندگی همیشه منصف نیست، سؤالها زودتر میآیند خلأها زودتر خودشان را نشان میدهند. اما درست همینجا، نقش پدرانه برای ساختن آینده معنا پیدا میکند.
پدر بودن؛ یک شغل تماموقت
بابامجید تنها مدیر و مؤسس نیست، او هر روز با تکتک بچهها زندگی میکند، از مدرسه رفتنشان میپرسد، از ترسهای شبانهشان و از رویاهایشان.
او باور دارد پدر بودن، یک موقعیت نیست بلکه یک کنش دائمی است «این بچهها قرار نیست فقط زنده بمانند؛ باید رشد کنند، بدرخشند، انتخاب داشته باشند.»
در مرکز «مادر مهربان»، تربیت روی سه ستون علم، هنر و ورزش بنا شده است.
بابا مجید میگوید: تمام کودکان این مراکز در مدارس غیرانتفاعی تحصیل میکنند، برایشان معلم خصوصی در نظر گرفته شده است و در دوران کرونا، هیچکدام از آموزش عقب نماندند.
وی ادامه میدهد: در آن دوران فشار اقتصادی شدید بود؛ کمکها کمتر شد اما یک اصل تغییر نکرد «آموزش خط قرمز ماست.»
در مراکز مادر مهربان هیچ کودکی مجبور به شبیه شدن به دیگری نیست، هرکدام بر اساس استعدادسنجی و علاقه، مسیر هنری خودش را انتخاب میکند؛ موسیقی، سفال، نقاشی، کاشیکاری یا طراحی.
در ورزش هم انتخاب با خود بچههاست؛ از بسکتبال حرفهای گرفته تا اسبسواری و حالا پای فوتبال و تکواندو نیز بهزودی باز میشود.
به عقیده بابامجید، ورزش تنها تخلیه انرژی نیست بلکه تمرین نظم، مسئولیتپذیری و شکستناپذیری است.
آموزش زبان خارجی نیز در این مرکز جدی گرفته میشود؛ پسران فرانسه و آلمانی میآموزند و دختران انگلیسی. کودکانی که شاید روزی حتی شنیده نمیشدند، حالا میتوانند با جهان حرف بزنند.
بابا مجید میگوید: بزرگترین دختر مرکز ۹ سال دارد؛ برخی تازهواردها بین ۱۲ تا ۱۷ سالهاند و همگی با تمام شیطنتهای طبیعیشان، در مسیر اصول دینی و اخلاقی رشد میکنند؛ برای نوجوانان، مهارتآموزی یک انتخاب نیست بلکه یک ضرورت است و به همین دلیل تفاهمنامههایی با فنیوحرفهای برای برگزاری کلاسهای تخصصی و حتی مشارکت در فعالیتهای اقتصادی مثل گلخانه، مرغداری و دامپروری داریم. هدف روشن است: بچهها قرار نیست مصرفکننده کمک باشند؛ باید تولیدکننده آینده باشند.

پدری که اشتغال هم میسازد
پنج شعبه «مادر مهربان» تنها خانه کودکان نیست بلکه محل اشتغال حدود ۱۰۰ نفر است، نیروهایی متخصص، از روانشناسان تا مربیان حرفهای.
بابامجید حساسیت تربیت کودک را با حساسیت انتخاب نیرو برابر میداند و معتقد است «مربی کودک، آینده میسازد.»
روز پدر که میرسد، بعضیها هدیه میخرند و بعضی تماس میگیرند، اما بعضی مثل بابامجید، پدر بودن را زندگی میکنند.
او پدرِ کودکانی است که شاید هیچوقت واژه «بابا» را به یک نفر مشخص نگویند، اما وقتی شب با خیال راحت میخوابند، وقتی آینده را ممکن میبینند و وقتی کسی هست که بیقید و شرط پشتشان بایستد، یعنی پدر دارند.
و شاید همین، عمیقترین تعریف پدر باشد.



نظر شما