«آن ۲۳ نفر»؛ روایت اسارت، نوجوانی و ایمانی که در زندان فرو نریخت

کتاب «آن ۲۳ نفر» روایت گروهی از نوجوانان رزمنده ایرانی است که در سال‌های آغازین جنگ تحمیلی به اسارت نیروهای بعثی درآمدند و ماه‌ها در زندان‌های عراق با فشارهای روانی، تهدید و تلاش برای سوءاستفاده تبلیغاتی روبه‌رو شدند.

به گزارش خبرگزاری ایمنا، کتاب «آن ۲۳ نفر» روایت گروهی از نوجوانان رزمنده ایرانی است که در سال‌های آغازین جنگ تحمیلی به اسارت نیروهای بعثی درآمدند و ماه‌ها در زندان‌های عراق با فشارهای روانی، تهدید و تلاش برای سوءاستفاده تبلیغاتی روبه‌رو شدند.

احمد یوسف‌زاده، که خود یکی از این بیست‌وسه نفر بوده، این خاطرات را نه از بیرون، بلکه از درون تجربه زیسته اسارت روایت می‌کند؛ روایتی صریح، مستند و انسانی از ایمان، ترس، بلوغ زودهنگام و مقاومت نوجوانانی که جنگ آنان را زودتر از زمان معمول به بزرگسالی پرتاب کرد. این کتاب که از آثار شاخص دفاع مقدس به شمار می‌رود، توسط انتشارات سوره مهر منتشر شده و با استقبال گسترده مخاطبان و منتقدان روبه‌رو شده است.

روایت از نقطه‌ای کمتر دیده‌شده؛ اسارت نوجوانان در جنگ

یکی از مهم‌ترین وجوه تمایز «آن ۲۳ نفر» پرداختن به مقوله‌ای است که در بسیاری از آثار دفاع مقدس کمتر به‌صورت مستقل و عمیق به آن پرداخته شده است: اسارت نوجوانان. احمد یوسف‌زاده در این کتاب، جنگ را نه از منظر عملیات‌های بزرگ یا تصمیم‌های فرماندهان، بلکه از زاویه نگاه نوجوانانی روایت می‌کند که هنوز در حال شکل‌دادن به هویت فردی خود بودند و ناگهان با واقعیت خشن جنگ و اسارت روبه‌رو شدند.

کتاب با توصیف فضای اعزام، حضور در جبهه و سپس لحظه اسارت آغاز می‌شود؛ لحظه‌ای که زندگی این نوجوانان به‌طور کامل تغییر می‌کند. یوسف‌زاده با زبانی ساده و بی‌تکلف، شوک اولیه، ترس، سردرگمی و تلاش برای کنار آمدن با وضعیت جدید را روایت می‌کند؛ روایتی که به دلیل صداقت و پرهیز از قهرمان‌سازی اغراق‌آمیز، باورپذیر و اثرگذار است.

اسارت به‌مثابه میدان آزمون ایمان و هویت

در بخش‌های مربوط به زندان‌های عراق، «آن ۲۳ نفر» به یکی از مهم‌ترین لایه‌های خود می‌رسد. اسارت در این کتاب صرفاً به‌عنوان محدودیت فیزیکی تصویر نمی‌شود، بلکه میدان آزمونی است برای ایمان، هویت و پیوند جمعی. نوجوانانی که هر کدام از خانواده و شهر و پیشینه‌ای متفاوت آمده‌اند، در زندان ناچارند به یک «ما» ی جمعی تبدیل شوند تا بتوانند دوام بیاورند.

یکی از بخش‌های برجسته کتاب، روایت تلاش رژیم بعث برای بهره‌برداری تبلیغاتی از این اسراست؛ از جمله دیدار نمایشی با صدام و فشار برای بیان جملاتی خاص در برابر دوربین‌ها. یوسف‌زاده این لحظات را با جزئیات دقیق روایت می‌کند و نشان می‌دهد چگونه اسرا، با وجود سن کم، در برابر تحقیر، تطمیع و تهدید مقاومت کردند. این بخش‌ها، کتاب را به سندی مهم در تاریخ اسارت ایرانیان تبدیل کرده است.

حکایت آن 23 نفر؛ مستندی غافلگیرکننده - مشرق نیوز

نثر و شیوه روایت؛ سادگی به‌جای شعار

یکی از نقاط قوت اصلی «آن ۲۳ نفر» شیوه روایت آن است. احمد یوسف‌زاده نه به‌عنوان نویسنده‌ای بیرونی، بلکه به‌عنوان شاهد و راوی در متن حضور دارد. نثر کتاب ساده، روان و عاری از پیچیدگی‌های ادبی است؛ انتخابی آگاهانه که باعث شده اثر برای طیف گسترده‌ای از مخاطبان، از نوجوان تا بزرگسال، قابل خواندن باشد.

در نقدهای منتشرشده درباره این کتاب، بارها تأکید شده که پرهیز از شعارزدگی و وفاداری به تجربه واقعی، از دلایل اصلی موفقیت اثر است. نویسنده تلاش نمی‌کند اسارت را رمانتیک یا قهرمانانه جلوه دهد؛ بلکه آن را با تمام تلخی‌ها، ترس‌ها و رنج‌هایش روایت می‌کند. همین صداقت، اعتماد خواننده را جلب می‌کند و اثر را ماندگار می‌سازد.

نوجوانانی که زود بزرگ شدند

یکی از محورهای پنهان اما بسیار مهم کتاب، مفهوم بلوغ زودهنگام است. «آن ۲۳ نفر» نشان می‌دهد که چگونه جنگ و اسارت، نوجوانان را مجبور می‌کند زودتر از موعد، مسئولیت‌پذیر، تصمیم‌گیر و مقاوم شوند. این بلوغ ناخواسته، هم وجهی دردناک دارد و هم وجهی قابل تأمل؛ چراکه شخصیت بسیاری از این اسرا، در همان سال‌ها شکل نهایی خود را پیدا می‌کند.

کتاب از این منظر، فقط خاطره‌نگاری جنگ نیست، بلکه متنی قابل استفاده برای پژوهش‌های اجتماعی و روان‌شناختی درباره تأثیر جنگ بر نوجوانان نیز به شمار می‌آید؛ نکته‌ای که در برخی نقدهای دانشگاهی و فرهنگی نیز به آن اشاره شده است.

اعتبار تاریخی و جایگاه کتاب

«آن ۲۳ نفر» به دلیل هم‌زمانی روایت با تجربه مستقیم نویسنده، از اعتبار تاریخی بالایی برخوردار است. بسیاری از وقایع کتاب با دیگر خاطرات اسرا، اسناد موجود و روایت‌های رسمی تطبیق‌پذیر است. انتشار کتاب توسط انتشارات سوره مهر و قرار گرفتن آن در فهرست آثار شاخص دفاع مقدس، جایگاه آن را در حافظه فرهنگی معاصر تثبیت کرده است.

همچنین، اقتباس سینمایی از این کتاب و توجه نهادهای فرهنگی به آن، نشان‌دهنده ظرفیت روایی و اهمیت تاریخی اثر است؛ هرچند خود کتاب، مستقل از هر اقتباسی، ارزش مستند و ادبی خود را حفظ کرده است.

چرا «آن ۲۳ نفر»

«آن ۲۳ نفر» روایتی است از جنگ، اما نه از زاویه اسلحه و عملیات؛ از زاویه اسارت، نوجوانی و ایمان. این کتاب نشان می‌دهد که مقاومت فقط در میدان نبرد اتفاق نمی‌افتد، بلکه در سکوت سلول‌ها، در ایستادگی در برابر تحقیر و در حفظ کرامت انسانی نیز معنا پیدا می‌کند. اثر احمد یوسف‌زاده، به‌عنوان یکی از بهترین کتاب‌های دفاع مقدس، سندی زنده از تجربه‌ای است که نباید فراموش شود؛ تجربه نسلی که زودتر از موعد، با سخت‌ترین آزمون‌های زندگی روبه‌رو شد و از آن عبور کرد.

در بخشی از متن کتاب آن بیست و سه نفر می‌خوانید:

همۀ راه‌ها، به جز راهی که به اسارت ختم می‌شد، یکی بعد از دیگری بسته شده بود. تن دادن به اسارت آخرین راهی است که یک جنگجو به آن می‌اندیشد. اما، وقتی خشاب‌هایت خالی باشد و تانک‌های دشمن محاصره‌ات کرده باشند و پیاده نظام آن‌ها لولۀ تفنگش را به سویت نشانه رفته باشد، تن دادن به اسارت اولین فکری است که مثل طوفان توی مغزت می‌پیچد و دیوانه‌ات می‌کند.

دیدن دشمن از نزدیک حس غریبی دارد. استشمام بوی ادکلنی که زده است، نحوۀ لباس پوشیدنش، طرز نگاه و رنگ پوستش، تُن صدا و زبان گفت‌وگویش، همه و همه به تو می‌گویند که دشمن در یک قدمی توست؛ دشمنی که همیشه به او فکر کرده‌ای، دشمنی که تا آن لحظه فقط انفجار توپ و خمپاره‌اش را دیده‌ای حالا تفنگش را از فاصلۀ دو متری به طرف تو گرفته است و از تو می‌خواهد دست‌هایت را بالا ببری و تسلیم او بشوی.

سرباز عراقی تفنگش را به سمت من و حسن، که اکبر را با خود می‌بردیم، گرفت. دستور داد اکبر را روی زمین بنشانیم. نشاندیم. سرباز خیره شده بود به من و داشت قد و قامتم را نگاه می‌کرد. از نگاهش معلوم بود دیدن من برایش غیر منتظره است. لابد او از ایرانی‌ها تصویر دیگری در ذهن داشت و دیدن من، که نوجوانی بودم لاغر و استخوانی، با تصویر خیالی او همخوانی نداشت. نزدیکتر شد. چشمش افتاد به سربند سبز «یا زهرا» که بسته بودم روی کلاه آهنی‌ام. غیظش گرفت. به تلخی خواست بازش کنم. کردم. سرباز نزدیکتر شد. نگاهش پر بود از ترحم. داشت به عربی چیزهایی می‌گفت. فقط معنای «طفل صغیر» را از همۀ حرف‌هایش فهمیدم. او دلش به حال من سوخته بود. به همین دلیل نزدیک آمد و صورتم را بوسید و گفت: «الله کریم!» این لفظ امیدوارکننده را سرباز عراقی درست همانجایی به من گفت که شب قبل من به اسیر عراقی گفته بودم «لا تخف» و او به زنده ماندن امیدوار شده بود. روزگار چقدر زود کار من را جبران کرده بود!

کد خبر 937491

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.