به گزارش خبرگزاری ایمنا، کتاب «خداحافظ سالار» نوشته حمید حسام، روایت زندگی پروانه چراغنوروزی، همسر سرلشکر شهید حاج حسین همدانی است؛ روایتی زنانه، صبورانه و مستند از سالهای کودکی، شکلگیری شخصیت، ازدواج، همراهی با یک فرمانده نظامی و زیست در دلِ تحولات انقلاب اسلامی و دفاع مقدس. این کتاب، برخلاف بسیاری از آثار جنگی که بر میدان نبرد تمرکز دارند، به پشتصحنه جهاد میپردازد؛ جایی که همسران فرماندهان، سهمی پنهان اما بنیادین در استمرار مسیر مقاومت داشتهاند.
زندگی پیش از شهرت؛ روایت از نقطه آغاز
«خداحافظ سالار» از کودکی و سالهای شکلگیری شخصیت پروانه چراغنوروزی آغاز میشود؛ انتخابی آگاهانه که به خواننده امکان میدهد با زیست واقعی زنی آشنا شود که بعدها در کنار یکی از چهرههای برجسته نظامی جمهوری اسلامی قرار گرفت. این بخشها، تصویری از خانواده، تربیت، فضای اجتماعی و فرهنگی سالهای پیش از انقلاب ارائه میدهد و نشان میدهد که شخصیت راوی، پیش از ورود به زندگی مشترک، در بستر ارزشهای دینی، سادهزیستی و مسئولیتپذیری شکل گرفته است.
حمید حسام در این بخشها به روایت مستقیم راوی وفادار میماند و از بازسازی ادبی یا قهرمانسازی پرهیز میکند. همین سادگی و صداقت باعث میشود خواننده با انسانی واقعی مواجه شود، نه شخصیتی نمادین یا آرمانی.

ازدواج و همراهی؛ زندگی در کنار یک فرمانده
یکی از محورهای اصلی کتاب، روایت زندگی مشترک پروانه چراغنوروزی با حاج حسین همدانی است. «خداحافظ سالار» ازدواج را نه نقطه پایان، بلکه آغاز مسیری تازه از مسئولیت، صبر و همراهی تصویر میکند. راوی از سالهایی میگوید که همسرش درگیر مأموریتهای پیدرپی، فعالیتهای انقلابی و سپس حضور مستمر در جبهههاست؛ سالهایی که زندگی خانوادگی، همواره تحتتأثیر غیبت، خطر و نگرانی قرار دارد.
کتاب بهروشنی نشان میدهد که نقش همسر فرمانده، صرفاً نقش عاطفی یا حمایتی ساده نیست. تصمیمگیریهای دشوار، تربیت فرزندان در شرایط خاص، مدیریت خانه در غیاب همسر و پذیرش سبک زندگی متفاوت، بخشی از واقعیتهایی است که راوی با صداقت از آنها سخن میگوید. این بخشها، «خداحافظ سالار» را به متنی مهم برای فهم تجربه زنان در کنار چهرههای نظامی تبدیل کرده است.
انقلاب و جنگ؛ زیست در دل تحولات تاریخی
با پیروزی انقلاب اسلامی و آغاز جنگ تحمیلی، روایت وارد مرحلهای تازه میشود. کتاب نشان میدهد که چگونه تحولات سیاسی و نظامی، مستقیماً بر زندگی شخصی و خانوادگی اثر میگذارند. حضور مداوم حاج حسین همدانی در مأموریتهای حساس، جابهجاییهای متعدد، و قرار گرفتن خانواده در معرض فشارهای روحی و امنیتی، بخشی از واقعیتهایی است که بدون اغراق و با زبانی آرام روایت شده است.
در این بخشها، جنگ نه بهعنوان یک حماسه صرف، بلکه بهمثابه تجربهای فرساینده و مداوم تصویر میشود؛ تجربهای که همسران فرماندهان، هر روز و هر شب با آن زندگی میکردند. «خداحافظ سالار» از این منظر، مکمل روایتهای خط مقدم است و تصویری کاملتر از دوران دفاع مقدس ارائه میدهد.
شهادت و پس از آن؛ ادامه زندگی پس از فقدان
بخشهای پایانی کتاب به شهادت حاج حسین همدانی و سالهای پس از آن اختصاص دارد. روایت این بخشها، بهدور از احساساتگرایی افراطی، بر واقعیت سوگ، خلأ و مسئولیت ادامه زندگی تمرکز دارد. راوی از مواجهه با فقدان، نگاه جامعه، و تلاش برای حفظ مسیر و ارزشهایی که همسرش به آنها پایبند بود سخن میگوید.
یکی از نقاط قوت «خداحافظ سالار» در همینجاست: کتاب شهادت را پایان روایت نمیداند، بلکه آن را آغاز مرحلهای تازه از زیست معنا میکند؛ زیستی که همچنان بر پایه صبر، تعهد و وفاداری به راه شکل گرفته است.

شیوه نگارش و اعتبار اثر
حمید حسام، که پیشتر نیز در حوزه تاریخ شفاهی دفاع مقدس آثاری شاخص نوشته، در «خداحافظ سالار» همان رویکرد مستند خود را حفظ کرده است. کتاب حاصل گفتوگوهای طولانی با پروانه چراغنوروزی است و روایت، مستقیماً بر حافظه و تجربه زیسته راوی تکیه دارد. نثر ساده، خطی و شفاف کتاب، آن را برای مخاطب عمومی قابلخواندن کرده و در عین حال، ارزش مستند آن را حفظ کرده است.
در نقدهای منتشرشده درباره این اثر، بر صداقت روایت، پرهیز از اغراق و تمرکز بر تجربه زنانه بهعنوان نقاط قوت کتاب تأکید شده است. انتشار کتاب در فضای ادبیات دفاع مقدس، «خداحافظ سالار» را در ردیف آثاری قرار داده که به روایت همسران شهدا و فرماندهان توجه ویژه دارند.
چرا «خداحافظ سالار»
«خداحافظ سالار» کتابی است درباره جنگ، اما نه از منظر اسلحه و عملیات؛ بلکه از زاویه زندگی، خانواده و همراهی. این اثر نشان میدهد که جهاد، فقط در میدان نبرد اتفاق نمیافتد، بلکه در خانهها، در صبر همسران و در تحمل سالهای انتظار نیز معنا پیدا میکند. کتاب حمید حسام، سندی معتبر از تجربه زنی است که زندگیاش در کنار یک فرمانده نظامی شکل گرفت و پس از شهادت او نیز، همچنان ادامه یافت؛ روایتی انسانی که فهم ما از دفاع مقدس را عمیقتر و کاملتر میکند.
تکههایی از کتاب خداحافظ سالار
خواستگارها پاشنه در را ول نمیکردند؛ بیشترشان پولدار و آدمهای اسم و رسم دار بودند. از گاراژدار و راننده کامیون تا کارمند و بازاری. سرآمد آنها که خیلی سمج بود، پسر یک خان معروف بود که گاراژ، ملک، مغازه و حیاط بزرگ را یک جا باهم داشت.
ما رفت و آمد دوری با آنها در ایام عید داشتیم و آرزو میکردیم که عید برسد تا برویم حیاط زیبایشان را تماشا کنیم. به جای سگ، گرگ جلوی در حیاط بزرگ بسته بودند و به اصطلاح پولشان از پارو بالا میرفت.
پدرم به این وصلت راضی بود اما مادرم میگفت که این پول و پله پروانه را خوشبخت نمیکند. من در اتاق بغلی فالگوش ایستاده بودم و میشنیدم که مادرم میگفت: مادر من حسینه، حسین همه جوره تیکه تن ماست. و پدرم جواب میداد: حسین پسر خوبیه، خواهرزادهامه و بزرگش کردم و هیچ مشکلی نداره اما دست و بالش خالیه. و مادرم صدایش را بلندتر میکرد: دو رکعت نماز حسین به یه دنیا پول میارزه. من راضی به وصلت با غریبهها نیستم. اصلاً جواب خواهرت رو چطور میخوای بدی؟ میخوای بگی به خاطر پول، پروانه رو دادم به غریبهها؟ پدر سکوت میکرد و من از این سکوت خوشحال میشدم.


نظر شما