دیپلماسی فرهنگی؛ حلقه مفقوده سیاست خارجی در عصر قدرت نرم

در جهانی که افکار عمومی، روایت‌ها و تعاملات فرهنگی بیش از توافق‌های رسمی مسیر سیاست خارجی را تعیین می‌کنند، دیپلماسی فرهنگی به یکی از اصلی‌ترین ابزارهای قدرت کشورها تبدیل شده است، ابزاری که در ایران با وجود ظرفیت‌های گسترده تاریخی و اجتماعی، هنوز جایگاه واقعی خود را در سیاست‌گذاری نیافته است.

به گزارش خبرگزاری ایمنا، دیپلماسی فرهنگی در سال‌های اخیر از یک مفهوم دانشگاهی و تزئینی فراتر رفته و به یکی از مؤثرترین سازوکارهای اعمال نفوذ در روابط بین‌الملل تبدیل شده است. تجربه کشورهایی که توانسته‌اند تصویر خود را در ذهن ملت‌ها بازسازی کنند، نشان می‌دهد که سیاست خارجیِ پایدار، از مسیر فشار سیاسی یا قدرت سخت عبور نمی‌کند، بلکه در بسیاری موارد، از دل فرهنگ، روایت، هنر، گردشگری و تعاملات اجتماعی شکل می‌گیرد.

با این حال، در سیاست خارجی ایران، دیپلماسی فرهنگی اغلب یا به حاشیه رانده شده یا در چارچوب‌های بروکراتیک و مقطعی محصور مانده است. نگاه غالب، همچنان معطوف به سطوح رسمی، بیانیه‌های سیاسی و روابط دولت‌محور است؛ نگاهی که اجازه نمی‌دهد ظرفیت‌های واقعی فرهنگ، به‌عنوان یک سرمایه راهبردی، به میدان عمل وارد شوند. نتیجه چنین رویکردی، شکل‌گیری شکاف میان سیاست رسمی و ادراک عمومی در سطح بین‌الملل است.

مسئله زمانی پیچیده‌تر می‌شود که این غفلت با سیاست‌گذاری‌های ناپایدار و رفتارهای صفر و صدی همراه می‌شود. در چنین شرایطی، دیپلماسی فرهنگی نه‌تنها تقویت نمی‌شود، بلکه بسترهای محدود موجود آن نیز در معرض فرسایش قرار می‌گیرد. این در حالی است که قدرت نرم، در ذات نیازمند تداوم، صبر و اعتمادسازی تدریجی است و با تغییر دولت‌ها یا اولویت‌های مقطعی سازگار نیست.

از سوی دیگر، تحولات نظم جهانی و کاهش انحصار قدرت در دست دولت‌ها، نقش بازیگران غیردولتی را بیش‌ازپیش برجسته کرده است. امروز شهرها، دانشگاه‌ها، هنرمندان، ناشران، فعالان فرهنگی و حتی کاربران شبکه‌های اجتماعی، بازیگران اصلی میدان دیپلماسی فرهنگی هستند. نادیده‌گرفتن این واقعیت، به‌معنای واگذاری عرصه روایت‌سازی به دیگران و تثبیت تصویری است که لزوماً با واقعیت‌های فرهنگی ایران هم‌خوانی ندارد.

دیپلماسی فرهنگی؛ حلقه مفقوده سیاست خارجی در عصر قدرت نرم

در همین راستا علی ودایع، کارشناس روابط بین‌الملل، مدرس دانشگاه و متخصص حوزه روسیه در گفت‌وگو با خبرنگار ایمنا اظهار کرد: تراکنش‌های فرهنگی بین‌المللی یک فرایند پیچیده است که تحت تأثیر تعارض‌ها و هم‌پوشانی‌های فرهنگی و در بستر تاریخی شکل می‌گیرد. تغییر نگاه یک ملت به ملت دیگر ناگهانی و تصادفی نیست و شکل‌گیری دوستی یا دشمنی محصول روندی تدریجی و تاریخی است. در نگاه نخبگان روسی به ایران، به‌ویژه پس از فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی، رویکردی توسعه‌محور مشاهده می‌شود، هرچند ایران از ظرفیت‌های فرهنگی خود برای توسعه این روابط به‌صورت مطلوب بهره‌برداری نکرده است.

وی افزود: در فضای سیاسی و نخبگانی روسیه، تعارض منافع با ایالات متحده نوعی احساس همزادپنداری ایجاد کرده که فرصت ویژه‌ای برای ایران فراهم کرده است. به‌عنوان نمونه، سخنرانی سید عباس عراقچی در دانشگاه مگیمو مسکو رویدادی شاخص بود که مواضع مشترک دو کشور را تبیین کرد. با این حال، یک گسل در روابط فرهنگی وجود دارد که ریشه آن به ذهنیت جامعه ایرانی و بدگمانی ناشی از نبردهای دوران معاصر با روسیه بازمی‌گردد؛ نفوذ ادبیات کلاسیک روسیه، از جمله آثار آنتوان چخوف، تولستوی و داستایوفسکی، در میان نخبگان ایرانی تا حدی توانسته این گسل را پوشش دهد.

این کارشناس روابط بین‌الملل ادامه داد: مفهوم دیپلماسی فرهنگی هم‌زمان با فروپاشی شوروی و متأثر از نظریات ژوزف نای دچار تحول شد تا کشورها در کنار قدرت سخت، از قدرت نرم نیز برای تأثیرگذاری بهره ببرند. ایران با وجود منافع استراتژیک، در مسیر توسعه تراکنش‌های فرهنگی و گردشگری گام مؤثری برنداشته است، در حالی که رقبای منطقه‌ای همچون ترکیه و کشورهای حاشیه خلیج فارس از این فرایند برای بازتعریف نفوذ و دستیابی به منافع اقتصادی بهره برده‌اند.

ودایع مطرح کرد: ظرفیت دیپلماسی فرهنگی به‌مراتب فراتر از دیپلماسی رسمی است و حوزه‌هایی همچون تولیدات مشترک سینمایی، نشر کتاب و برگزاری رویدادهایی نظیر شب شعر تولستوی یا فستیوال فیلم‌های روسی در اصفهان را شامل می‌شود. ضعف بنیادین این است که نگاه غالب، محدود به بروکراسی‌های کلان حاکمیتی است، در حالی که بازیگران غیردولتی نقش محوری در اعمال قدرت نرم دارند. شهر اصفهان به‌عنوان یک کلان‌شهر فرهنگی می‌تواند از طریق خواهرخواندگی با سن‌پترزبورگ، به‌صورت مستقیم و خارج از کانال‌های رسمی دولتی، نقش مؤثری در توسعه این روابط ایفا کند.

وی بیان کرد: در سیاست‌گذاری‌ها شاهد رفتارهای سینوسی و صفر و صدی از سوی دولت‌مردان بوده‌ایم که منافع ملی را تهدید کرده و بسترهای دیپلماسی غیررسمی را تضعیف کرده است. دستیابی به قدرت هوشمند (Smart Power) مستلزم بهره‌گیری از دیپلماسی فرهنگی است؛ ابزاری که با کمترین هزینه، بیشترین تأثیر را بر افکار عمومی و جوامع هدف بر جای می‌گذارد.

این مدرس دانشگاه اشاره کرد: تصویر ایران در حوزه گردشگری تحت تأثیر تصویرسازی‌های منفی غربی آسیب دیده است. در گام نخست، نخبگان باید در نقش سفیران فرهنگی ظاهر شوند و در گام بعد، استفاده از اینفلوئنسرهای فضای مجازی برای تبیین فرهنگ و ظرفیت‌های گردشگری ضروری است. مزیت اصلی ایران در تاریخ غنی و جذاب آن نهفته است، نه‌تنها در جلوه‌های ظاهری؛ بنابراین تمرکز بر معرفی ظرفیت‌های اصفهان و توسعه خطوط هوایی ضرورت دارد. همچنین در سطح کلان، توسعه هم‌زمان تراکنش‌های اقتصادی و فرهنگی در چارچوب ساختارهایی نظیر سازمان همکاری شانگهای، بریکس و اتحادیه اوراسیا باید به‌عنوان هدف‌گذاری هوشمند مورد توجه قرار گیرد.

ودایع مطرح کرد: دیپلماسی فرهنگی همچون ریشه‌های عمیق یک درخت است؛ در حالی که شاخ و برگ‌های سیاست ممکن است با طوفان‌های سینوسی و تلاطم‌های سیاسی دچار نوسان شوند، این ریشه‌ها ثبات رابطه را حفظ کرده و در سکوت، تداوم پیوند میان دو ملت را ممکن می‌سازند.

به گزارش ایمنا، آنچه امروز بیش از هر زمان دیگری به آن نیاز داریم، عبور از نگاه حداقلی به دیپلماسی فرهنگی و تبدیل آن به یکی از ستون‌های اصلی سیاست خارجی است. دیپلماسی فرهنگی، اگر به‌درستی فهم و اجرا شود، می‌تواند بدون تنش‌آفرینی، بدون هزینه‌های سنگین و بدون وابستگی به نوسانات سیاسی، پیوندهای عمیق و ماندگاری میان ملت‌ها ایجاد کند.

در نهایت، کشوری که نتواند روایت خود را از طریق فرهنگ، تاریخ و تجربه زیسته‌اش به جهان منتقل کند، ناگزیر باید روایت دیگران را بپذیرد. دیپلماسی فرهنگی در همین نقطه، به ابزاری برای بازپس‌گیری روایت و تثبیت قدرت هوشمند تبدیل می‌شود؛ قدرتی که نه در هیاهوی سیاست، بلکه در عمق ذهن و حافظه جمعی جوامع اثر می‌گذارد.

کد خبر 936187

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.