به گزارش خبرگزاری ایمنا از سیستان و بلوچستان، سالها از پایان دفاع مقدس گذشته، اما اگر پای صحبت رزمندگانی بنشینی که از کاروان شهدا جا ماندند، میفهمی که جنگ هنوز در بدنشان جریان دارد.
ترکشها، دردهای مزمن، نفسهای کوتاه، شبهایی که خواب به چشم نمیآید؛ اینها سهم کسانی است که ماندند تا ایران بماند، در روز جانباز، نامهایی هست که کمتر شنیده شدهاند؛ مردانی که از دل استانهای مرزی و محروم برخاستند، سیستان و بلوچستان یکی از همان جاهاست؛ سرزمینی که چهار برادر از یک خانهاش، یکبهیک راهی جبهه شدند و هر چهار نفر، نشان جانبازی را با خود به خانه آوردند.
یکی از آن چهار برادر، عبدالرحیم میر شهرکی است؛ جانباز هشت سال دفاع مقدس، زمانی که روبهرویش مینشینی، نخستین چیزی که جلب توجه میکند، آرامش چهرهاش است، لبخندی ساده، نگاهی مطمئن و صدایی که هیچ نشانی از گلایه ندارد؛ گویی نه ترکش، نه درد، نه سالها رنج، نتوانسته آرامش درونش را خدشهدار کند.
او صحبتش را اینگونه آغاز میکند: «عبدالرحیم میر شهرکی هستم، از جانبازان هشت سال دفاع مقدس، از همان روزهایی که کشورمان مورد تهدید قرار گرفت، سعی کردیم با برادرانم پای کار انقلاب باشیم. هر کاری از دستمان برمیآمد انجام دادیم؛ تنها برای دفاع از میهن و انقلاب اسلامی.»

عبدالرحیم تنها از خودش نمیگوید، وقتی نام برادرانش را میآورد، صدایش رنگ دیگری میگیرد؛ رنگ افتخار آرام، چهار برادر از یک خانواده، از سیستان و بلوچستان، از منطقهای که شاید روی نقشه دور به نظر برسد، اما دلش همیشه برای دفاع از وطن نزدیک بوده است.
او میگوید: «ما چهار برادر بودیم. زمانی که جنگ شروع شد، برایمان فرقی نمیکرد کجا هستیم یا امکاناتمان چقدر است، کشور در خطر بود. انقلاب نوپا بود. نمیشد نشست و تماشا کرد.»
نخستین برادر اعزام شد، بعدی پشت سرش و بعد دو نفر دیگر، خانهای که روزی پر از صدا بود، آرام شد؛ اما دلها محکمتر از همیشه.
عبدالرحیم با آهی آرام به سالهای جبهه بازمیگردد: «روزهای جبهه پر از سختی بود؛ خیلی سخت اما در همان سختیها، همدلی، ایثار و معنویت موج میزد. بچهها بدون منت، برای همدیگر فداکاری میکردند. شاید هیچکس نفهمد رزمندگان چه رنجهایی کشیدند، اما مهم این بود که خاک وطن امن بماند.» او از روزهایی میگوید که قومیت و لهجه معنا نداشت؛ بلوچ، ترک، فارس و عرب، همه یک نام داشتند: رزمنده.
جانبازی؛ یادگاری که هنوز زنده است
عبدالرحیم میر شهرکی، جانبازیاش را نه با اغراق که با سادگی روایت میکند: «مهر سال ۱۳۶۱، بهصورت بسیجی داوطلب به جبهه اعزام شدم، در گردان امام حسن مجتبی (ع)، لشکر ۴۱ ثارالله سازماندهی شدم، در عملیات والفجر مقدماتی شرکت کردم، بعد در عملیات کربلای پنج سال ۶۵ و در سال ۶۷ هم تا زمان اعلام آتشبس و قطعنامه ۵۹۸، در منطقه شلمچه حضور داشتم. در منطقه خور عبدالله مجروح شدم.»
او سکوت کوتاهی میکند و ادامه میدهد: «این جراحتها یادگار همان روزهاست، هنوز هم با مشکلاتش دستوپنجه نرم میکنم، اما این دردها را به یاد ایثار همرزمانمان تحمل میکنم.»

زمانی که صحبت از ایثار میشود، عبدالرحیم بیدرنگ میگوید: «حماسهها را شهیدان خلق کردند. ما جامانده از کاروان عشق و نور هستیم، گاهی افسوس میخوریم که چرا ما ماندیم و از آن صحنه معراج عاشقان جا ماندیم.»
برای او و برادرانش، جانبازی افتخار نیست، مسئولیت است. مسئولیت روایت کردن، مسئولیت صبوری، مسئولیت ایستادن پای همان عهد قدیمی، او با تأکید میگوید: «ما هیچ ادعایی نداریم. این مسیر را انتخاب کردیم تا مردم و انقلاب در امنیت باشند. درد و رنج شخصی مهم نیست؛ مهم این است که کشور و مردم آرامش داشته باشند.»
از عبدالرحیم میر شهرکی میخواهیم حرف دلش را به نسل جوان بگوید. مکثی میکند و بعد با صدایی مطمئن میگوید: «قدر وطن و آزادیتان را بدانید. ما روزگاری سختی کشیدیم تا شما امروز در آرامش زندگی کنید. هیچچیز باارزشتر از میهن و اسلام عزیز نیست.»
او ادامه میدهد: «در برابر سختیها صبور باشید. با توکل بر خدا از این شرایط هم عبور میکنیم. برای حق و عدالت آماده باشید و همیشه گوش به فرمان ولیفقیه حرکت کنید.»
به گزارش ایمنا، داستان چهار برادر جانباز از سیستان و بلوچستان، تنها یک روایت خانوادگی نیست، تصویری است از عمق وفاداری مردمی که شاید کمتر دیده شدند، اما همیشه پای انقلاب ایستادند. جانبازان، شهیدان زندهاند؛ مردانی که جنگ را پشت سر گذاشتند، اما ایمان را هرگز زمین نگذاشتند. روز جانباز، روز قدردانی از کسانی است که با درد زندگی کردند تا امنیت، بیدرد به ما برسد.



نظر شما