به گزارش خبرگزاری ایمنا از خراسانجنوبی، سیزدهم شهریور در تقویم رسمی کشور بهدلیل حضور رهبر معظم انقلاب بهعنوان جهادگر در زلزله شهریور سال ۱۳۴۷ شهرستان فردوس به نام روز ملی حرکتهای جهادی ثبت شده است.
حضور کاروان امداد روحانیت به مدیریت آیتالله خامنهای (مدظلهالعالی) در زلزله سال ۱۳۴۷ فردوس و اقامت دو ماهه در این شهر را میتوان نخستین اردوی جهادی جوانان انقلابی و پیروان نهضت امام خمینی (ره) نامید که مبدا حرکتهای جهادی دیگری همچون سیل قوچان، زلزله اسفراین و سیل ایرانشهر شد.
آیتالله خامنهای (مدظلهالعالی) بهعنوان یک روحانی مردمی و دغدغهمند، پس از اطلاع از وقوع زلزله فردوس در سال ۱۳۴۷ به این شهرستان سفر کردند و در حضوری دو ماهه در این شهر، ضمن جمعآوری کمکهای مردمی، پایگاه امداد روحانیت را ایجاد کردند و اقدامات مهمی را در خدمترسانی به مردم زلزلهزده فردوس سامان دادند.
کتاب «دوباره فردوس» به قلم سیدعلیرضا مهرداد خاطرات منتشر نشده از رهبر معظم انقلاب در موضوع حضور ایشان در این شهر را در ۲۴۰ صفحه روایت کرده است که در این گزارش به بخشی از این روایتها اشاره شده است.

در مقابل زلزله تکلیفی داریم
«یکی دو روز اخبار زلزله میرسید مشهد، یکی دو سه روز از زلزله گذشته بود، من به ذهنم رسید که ما در مقابل این زلزله تکلیفی داریم؛ نداریم؛ میتوانیم کاری بکنیم؟ آنوقت هم صرفاً نظر به همین امداد بود. شاید مثلاً دنبالش یک فکر سیاسی نبود، لکن به تدریج یک هویت سیاسی و یک حادثه سیاسی مهم بهنفع جریان نهضت به وجود آمد، با بعضی از رفقا تماس گرفتیم، دیدیم آمادگی هست.
با پسر آقای قمی -که ما آنوقت با بیت آقای قمی ارتباطمان خیلی نزدیک بود، - تماس گرفتیم، چون پشتیبانی، لازم بود، ما امکانش را نداشتیم. [اما] آنها داشتند، گفتند یک چیزهایی که برای زلزله [زدگان] لازم است ما فراهم میکنیم آقای مروارید حاضر شد بیاید، از کسانی که یادم است آقای مروارید بود؛ به نظرم آقای صدرزاده بود پدر همین آقای صدرزاده قاری که اواخر هم سالها تهران بود و چند سال پیش فوت کرد، ایشان هم جزءِ همین شاگردهای مرحوم آقا میرزا مهدی و این جماعت بود، ایشان هم حاضر شد بیاید. پسر آقای قمی هم آمد، ماها بودیم، من بودم و آقای طبسی و آقای هاشمینژاد بود و به نظرم آقای محامی. آقای دهشت هم شاید بود.
امکانات امدادرسانی نیاز به مکنت مالی داشت
دست روحانیون خالی بود و فراهم کردن امکانات امدادرسانی نیاز به مکنت مالی داشت، دفتر مراجع مشهد هم آنقدرها نمیتوانست کمک کند، لذا طبق سنت حسنه ایران، خیرین بازار و کسبه مؤمن، کاروان امداد روحانیت را همراهی و پشتیبانی کردند: حاجعبدالرضا غنیان، آقای رحیمیان صاحب فروشگاه خاور، حاجمحمود کرامت و آقای عابدزاده.
آقا این جمع بازاریان را که دستشان بهخیر بود توصیف کرده، از آنها به نیکی یاد میکنند: «آن که اهل این کارها بود، حاجی غنیان بود که آن وقت به هر نحوی بود از وجود امثال حاجی کرامت و اینها حسابی استفاده میکرد.
حاجی غنیان نجار بود و ستاد مشهد دست خود حاجی غنیان بود و گمانم دکان یا بنگاه حاج محسن دُرمحمّدی که او هم از پولدارهای مشهد بود، از این به اصطلاح بندارهای قدیمی، دکانش همان نزدیک دکان حاجی غنیان بود، پاتوق حاجی بود، گمانم آنجا جمع میکرد اجناس و افراد را که بیایند، چون بعدش هم چند بار ما رفتیم در دکان همین حاجمحسن دُرمحمّدی، احتماًلا بهخاطر همین بود که چون آنجا مرکز بود، از اینجا استفاده میکرد، حاجی غنیان بلد بود؛ همه را میشناخت و خودش هم کاملاً مشخص بود که اهل خیر است، یعنی نسبت بهخودش هیچگونه شبههای که بخواهد مثلاً سوءاستفاده بکند- نه مالی نه عنوانی، - نبود.
خودش در مشهد آدم معنونی بود. لذا کاملاً میتوانست کمکها و منابع مالی را جذب کند، برای کارهای خیر، کما اینکه بعداً هم همین اتفاق افتاد، در قضیه سبزوار که رفتیم، آنجا هم باز حاجی بود که [کارها را درست میکرد] که حالا آن تفصیلش جداست.»

توزیع غذای گرم به دست آیتالله خامنهای
به برادرانم گفتم به هر کس نزد شما آمد غذا بدهید و اگر گفته شد این کم است به او بیشتر بدهید. اگر دوباره نزد شما آمد بدهید و نگویید که قبلاً گرفتهای تا شلوغکاری نشود و از حرص مردم جلوگیری شود.
کمکم سه آشپزخانه بزرگ راهاندازی شد، یک آشپزخانه در کمپ، یکی در محله سادات و یک آشپزخانه در کمپ دو که غذای کمپ چهار را هم تأمین میکرد، در کمپ دو چندهزار ظرف غذا پخت میشد، در هر کمپ حدود ۵۰۰ خانوار مستقر بودند، در کمپ سه یک گودال بزرگ بود، همانجا را برای ساخت مطبخ آماده کردند و آنجا غذا میپختند، هر سه آشپزخانه را پایگاه امداد روحانیت اداره میکرد، توزیع غذای گرم آن هم بهدست خود آقای خامنهای، خیلی لذتبخش بود.»
نظر شما