به گزارش خبرگزاری ایمنا، این روزها شهر کربلا میزبان و مملو از جمعیت میلیونی زائران حسینی از سرتاسر جهان است، از ایرانی و عراقی گرفته تا انگلیسی، ترکی، افغان، سیاه پوست، بصرهای و… همه و همه گرد هم برای یک نفر آمدهایم و این کار حب الحسین یجمعنا است.
روایت اول: در میان این خستگیها یک پرچم قلبها را امیدوار میکند
در کنار تمام شلوغیها، خستگیهای طی شده در مسیر راه عشق، غذاهای نذری، موکبها و اسکانهای مردمی و… یک چیز قلب آدم را امیدوار میکند؛ اینجا میبینیم که دفاع از مظلوم حرف اول را میزند و این دقیقاً نشان دهنده همان راه حسینی است…!
آری اینجا بر سر در بیشتر مواکب، کوله پشتیهای زائران، عَلَمهای در دست مردم، پیکسلها، بادکنکها و… پرچم فلسطین برافراشته شده و یادآور مظلومیت مردم غزه و فلسطین و جنایتهای رژیم صهیونیستی میشود و خون ما مردمان آزادخواه را به جوش میآورد تا یادمان باشد باید آماده نبرد با این رژیم خبیث باشیم.
همگی شنیدهایم که میگویند آزادگان عالم در خیمه حسیناند و شاهد هستیم که امروز ندای هل من ناصر امام حسین (ع) در غزه طنینانداز شده است و کار ما آزادگان حقیقی چیزی جز دعا کردن، حمایت و قیام برای گرفتن حق از باطل نیست و این همیشه الگوی زندگی ما بوده و هست.
باید بدانیم اینجا هرکجا پرچم اباعبدالله بلند شد ولی پرچم فلسطین به اهتزاز در نیامد باید در مسلمانی آنها شک کنید! چراکه راه قدس از کربلا میگذرد؛ ما اینجا بر ظلمی که شمر و یزید به امامان کردند گریه میکنیم و هم برای جنایتی که نتانیاهو و صهیونیست میکنند.

روایت دوم: و چقدر جای آنها خالیست
و آه از غمی که تازه شود…؛ در کربلا و طریق آن شاهد تصاویر شهدای خدمت، شهید مهمان، حاج قاسم و ابومهدی المهندس و… هستیم؛ شهیدانی که نه تنها برای ما ایرانیها، بلکه برای جهان ارزشمند و والا مقام هستند و همه به شجاعت و درستی آنها ایمان داریم.
این افراد همان خوبانی هستند که برای وطن، برای حفظ خاک ایران زمین، جهان اسلام و اقتدار آن تلاشها کردند تا امروز من و شما در آرامش باشیم؛ و به راستی که آیهی «من کان الله و کان الله و له» را این بزرگمردان به روشنی و وضوح شرح و بیان میکنند و سرلوحهای برای ما مردمان میشوند تا جاودانه بمانیم و در این مسیرجان فدایی برای وطن و مظلوم را از خود حسین ابن علی آموخته و به ارث بردهایم.

روایت سوم: اصلاً مزهاش به همین سختیهاست
اصلاً مزهاش به همین است! سختیهایش هم خوشمزه است؛ هر روز به تعداد زوار اربعین حسینی افزوده میشود و میتوان این را از سیل جمعیت ورودی و خروجی حرم، بینالحرمین و شارعها فهمید.
اینجا عشق را میتوان به ازدحام ترجمه کرد و هر روز خدا را شکر میکنیم که کنار هم آمدهایم و باهم عزادار و داغدارِ غم بزرگ خاندان حسینی هستیم.
در میان جمعیت میلیونی زائران، جای سوزن انداختن نیست! یک ساعت الی بیشتر باید در صفِ طویل بمانیم تا به ضریح و قبه برسیم و ضریح را به آغوش بکشیم؛ اما در این صفِ عشق زمان و ساعت بیمعنی میشود و جزو عمرمان به حساب نمیآید.

روایت چهارم: نجواهای عاشقی در عاشقترین خیابان دنیا
شبهای بینالحرمین توصیف نکردنی است، از حال خوب…! در تکه به تکه بینالحرمین و دقیقاً کنار و چسبیده به هم، نوای مداحی بلند است و مردم بلند عزاداری میکنند؛ با هر زبان و هر قشری دور هم گرد آمده و همراهی میکنند.
«تموم مردم دنیا ما رو میخونند دیوونه آره ما دیوونه هستیم بیخیال این زمونه»
«شنیدی آخرش صدامو دلت سوخت دیدی گریههامو…»
«هر شب باید مجنونت شم لیلا کیه لیلا تویی قربونت شم…»
«عشق و مهمون دلم کردی خواب میدیدم بغلم کردی…»
«یا حسین غریب مادر تویی درمان دل من یه گوش چشم تو بسته واسه حل مشکل من…»
همه این مداحیها در بینالحرمین طنینانداز شب و روزمان شده است و چه حالی را با خود رقم زده است؛ در هر گوشهای از اینجا هرکس هر طور که عشق میکند مینشیند و با معشوق جهان، روبه گنبد و بین دو راهی حضرت عباس و امام حسین سفره دل خود را باز میکند و راز و نیاز و حاجت میخواهد…؛ کاش همیشه بر سر چنین دو راهیهایی قرار بگیریم! عزاداریهای متفاوت هر کشور و هر قشری نشان میدهد عشق حسین همچون عطر در وجود ما جریان دارد و در این صحن و بینالحرمین ظهور و بروز پیدا میکند.

روایت پنجم: کمی از حال و هوای مواکب و خادمان آن بگویم
در مواکب خادمان در حال خدمترسانی به زوار امام حسین هستند و میگویند شاید نتوانیم همچون زائران هر روز به زیارت برویم اما همین که بتوانیم کمکی به زائر امام حسین کرده باشیم برای دنیا و آخرتمان کافی است و خدمت به زائر امام یعنی زیارت خود آقا… خداراشکر که توفیق نوکری از میان میلیونها زائر نصیبمان شده و توانستیم خدمتگزار باشیم.
بنظرم سختترین جای کار اینجا است که وقتی ظرفیت موکب تکمیل میشود باید به زوار خسته راه حسینی بگوییم که نمیتوانیم در خدمتتان باشیم و واقعاً گفتن این جمله برایمان سختترین کار دنیا میشود…؛ نه میتوانیم بگوییم جا نداریم و نه میتوانیم ردشان کنیم.

روایت ششم: باز هم این کربلاست که معادلات را بههم میزند
و باز هم این کربلا و عشق به حسین است که معادلات را بههم میزند!
برای آمدن به اربعین و رفتن به حرم و بینالحرمین مهم پای دل است که همراه تو باشد، اینجا میبینیم که فردی با عصا، دیگری با ویلچر، فردی دیگر نیم خیز و… خود را به کربلا، به دیار عشق میرساند و سلام میدهد؛ آری این همان عشق از ته دل است که وجودمان را فرا گرفته است و عقل را مجنون میکند و شرایط را هموار....

روایت هفتم: فقط ای اشک امانم بده تا سجده شکری بگذارم
اینجا هر موکبی برای خود دسته عزاداری و تعزیه به راه انداخته و از موکب خودشان به سمت بابالقبلة، بینالحرمین و مقصد آخر حرم حضرت عباس میروند و عرض ارادت و همدردی خودشان را ابراز میکنند.
خادمان دور جمعیت و افراد هر موکبی را با طناب به صورت حلقه میبندند، مردان جلو و خانمها پشتسر به سمت حرم راه میافتند…؛ عجب حس و حالی دارد! در لابهلای شلوغی و جمعیت، آرام آرم و گاهی با موجی از حرکت جلو میرویم، اشک میریزیم و به سر و سینهزنان و با صدای بلند عزاداری میکنیم و همه با ما همراهی میکنند.
همه باهم، با حالی متفاوت و پر از حس خوب و خالص از در بابالقبلة وارد حرم ارباب میشویم، بعد بینالحرمین و پس از آن وارد حرم امام عباس میشویم و اینجا است که دیگر به پایان این شکوه میرسیم و خدا را شکر میکنیم که توفیق شد و یک سال دیگر اربعین را پیش خود آقا بودیم.

گزارش از: زهراسادات سلطانی



نظر شما