به گزارش ايمنا، پيشتر در خبرها داشتيم كه «با همكاري دانشگاه اصفهان، مؤسسهي غالب دهلوي و انجمن ترويج زبان و ادبيات فارسي ايران، يادوارهي شاعر پارسي گوي هندي غالب دهلوي چهارم آذر ماه امسال در دانشگاه اصفهان برگزار مي شود.» اكنون در ادامهي مطلب، با مختصري از زندگي اين شاعر آشنا مي شويم.
ميرزا اسدالله خان دهلوي؛ نجمالدوله و دبيرالملك نظام جنگ بهادر در سال 1797 م (و 1312 ه.ق) در شهر آگره در يك خانوادهي اشرافي مسلمان چشم به جهان گشود. پدرش عبدالله خان هنگامي كه غالب هنوز كودكي خردسال بود، در گذشت و با مرگ وي سرپرستي فرزند پنج سالهاش به دست برادرش نصرالله بيك خان، كه صوبه دار آگره بود افتاد. غالب متأسفانه از سايهي عطوفت و تربيت عموي خويش نيز نتوانست چندان بهره مند شود و 9 ساله بود كه عمويش نيز درگذشت و پس از اين دوره، پادشاه دهلي مقرري ماهيانهاي براي او تعيين كرد. غالب ناكامي و اندوه خويش را از همان آغاز كودكي همواره همراه داشت. نياكان وي اصلاً از مردم هند نبودهاند بلكه به تصريح خودش از مردم تركستان بودند و جد او در زمان شاه عالم از وطن اجدادي خويش به دهلي هجرت كرده بود و غالب همواره خود را از تبار«ابيك» مي شمارد كه مردمي جنگي و سپاهي بودهاند و مي گويد كه اين برندگي زبان شعر و قلم سخنوري من، بازماندهي تيزي شمشير و تير نياكان من است. غالب تحصيلات خود را در زمينه هاي آداب آن روزگار كه در همهي اقطار زبان فارسي تقريباً به يك نوع بود، نزد يكي از جهانگردان ايراني به نام ملا عبدالصمد هرمزد كه به قصد سياحت به هند رفته بود، آغاز كرد و فارسي و عربي و نجوم و تاريخ و فقه و تفسير را از اين دانشمند ايراني آموخت. غالب از اين استاد، همواره به عنوان مردي كه از نژاد ساسان پنجم است ياد كرده و از او بود كه فارسي را به نيكي آموخت و هم بر اثر ملازمت و تعليمات اين استاد به مذهب شيعه گرائيد .غالب در سيزده سالگي ازدواج كرد، ولي از اين زندگي هيچ گاه شادي و خوشي نديد و با اين كه صاحب هفت فرزند شد، هيچ كدام زنده نماندند و او خواهرزادهي زنش را به فرزندي گرفت كه وي نيز در جواني درگذشت. مصائب زندگي غالب، بسيار است از جمله جنون برادر و سرانجام مرگ او و از اين ها گذشته فشار زندگي و وام هاي شاعر كه او را حتي به زندان افكند. همهي اين عوامل در پريشاني خاطر اين شاعر اثر داشته است. اخلاق و روحيات وي از خلال شعرهايش دانسته مي شود و مايه هاي عرفاني سخن او، نمودار وسعت مسرت و آزادگي خاطر او هستند. غالب از تعصب هاي مذهبي به دور بوده و در همهي اديان به يك چشم مي نگريسته است. با اين كه خود در زمينهي مذهب تشيع سخت دلبستگي نشان مي دهد اما مي كوشد كه در حصار محدود خويشتن پسندي نماند و چنان كه در نامهاي يادآور شده است مي گويد: «من به تمام انسان ها احترام مي گذارم. مسلمان و هندو و مسيحي همگي براي من عزيزانند و من آنان را برادران خود ميدانم.» غالب به هر دو زبان اردو و فارسي شعر گفته و در هر دو زبان شعرش قابل توجه و بررسي است. او را يكي از نخستين شاعران زبان اردو مي شمارند و از خود در اين باره گويد: «فارسي بين تا ببيني نقش هاي رنگ رنگ / بگذر از مجموعه اردو كه بيرنگ من است» غالب بيشتر شعر فارسي سروده و در انواع قالب هاي شعر فارسي آثاري از او به جاست كه در كليات او ديده مي شود. با اين كه مثنوي و قصيده و رباعي و ديگر انواع شعر را نيز مورد نظر داشته و قصايد بسياري در شيوهي شاعران عصر خويش، كه در قصيده اغلب به خاقاني و انوري نظر داشتهاند سروده است، اما او را بايد غزل سراي برجستهاي در شيوهي هندي به شمار آورد و شايد بزرگترين سخنوري باشد كه از قرن سيزدهم به بعد در شبه قاره هند غزل سروده است. اقبال لاهوري به شعر او توجه بسيار داشته و از او به بزرگي و تجليل فراوان ياد مي كند. آثار غالب علاوه بر كليات فارسي او كه بارها به چاپ رسيده و نيز ديوان اردو (1841 چاپ اول) عبارت است از كليات نثر (1868 نول كشور لكهنو) شامل پنج گنج، پنج آهنگ، مهر نيمروز، دستنبو و... قاطع برهان (1861 چاپ اول) كه در اين كتاب فرهنگ كتاب برهان قاطع را مورد بررسي انتقادي قرار داده و ايرادهايي بر صاحب برهان وارد آورده. در اين كتاب در مواردي حق به جانب غالب است و در مواردي نزاع لفظي است. در حاشيهي اين بحث انتقادي او، بسياري از اهل فضل به دفاع از صاحب برهان پرداختهاند و نظرهاي غالب را رد كردهاند و دستهاي نيز به طرفداري از غالب برخاستهاند. در گذشته دو مجموعه نامه به اردو نيز از او چاپ و منتشر شده است. غالب را پدر نثر جديد اردو شمردهاند. غالب در ميان شاعران قديم، در قصيده بيشتر به خاقاني و انوري نظر داشته و بيشتر قصايد او به استقبال اين دو سراينده است، البته نبايد فراموش كرد كه اين دو قصيده سراي قرن ششم به مناسبت بعضي تمايلات به انديشه هاي دور و خيال هاي تازه و يا به تعبير شاعران شيوهي هندي، معاني بيگانه همواره مورد نظر شاعران قرن دهم و يازدهم بودهاند. اوج هنر او، چنان كه ياد كرديم مثل همهي شاعران سبك هندي در غزل است با استعاره ها و كنايه ها و تصويرهاي كوچك و اغلب زيبا و بديع كه اگر جانب اعتدال در آن رعايت شود همواره جلوهي شعري و جان و جمال هنري آن قابل ستايش و پذيرش ذهن هاي هنرشناس است. غالب ادامهي طبيعي راه و رسم شاعران عصر صفوي است و در همان زماني كه او به شيوهي شاعران عصر صفوي غزل در مايه هاي سبك هندي مي گفت؛ شاعران سرزمين هند و گويندگان افغانستان و تاجيكستان دنباله راه و رسم بيدل را كه نمودار برجستهي اين شيوهي شاعري بود ادامه مي دادند. شاعران ايران در جستجوي راه و رسم تازهاي برآمدند كه اگرچه خود به خود هيچ گونه ارزشي در تاريخ ادبيات فارسي ندارد، اما از نظر حفظ موازين زبان و رعايت فصاحت تا حدي از سستي و پيچيدگي هاي شاعران دورهي قبل كه خود را به موج استعاره هاي پي در پي و خيال هاي دور از ذهن سپرده بودند، كاست و شعر فارسي را از نظر بنيهي ظاهري و رعايت نكات لفظي تا حدي سلامت بخشيد. اما شاعران سرزمين هند همچنان راه و رسم گويندگان عصر صفوي را ادامه دادند و بي گمان غالب بزرگترين سخنوري است كه پس از عصر زنديه در شيوهي هندي غزل گفته است. از خلال شعرهاي ديوان او مي توان دريافت كه وي نيز به شدت طالب حسن غريب و معني بيگانه است و از طرز سادهي اداي معاني كه با زباني روشن و آشكار احساس خود را بيان كند، گريز داشته و اين را نمي پسنديده چنان كه خود گويد: «سخن ساده دلم را نفريبد غالب / نكتهاي چند ز پيچيده بياني بمن آر» و در سراسر ديوان او اين كوشش همواره محسوس است كه ساده ترين سخن ها را در پرده هاي چندين استعارهي رنگارنگ ادا مي كند. در ميان شاعران پيش از خود، در غزل به گويندگان عصر صفوي -كه بنيادگزاران شيوهي هندياند- تماس بسيار داشته و دلبستگي او را به ظهوري، بيدل، عرفي، فيضي، نظيري، طالب آملي، فغاني و حزين به خوبي مي توان دريافت چنان كه خود گويد: ...و آموزگارانه در من نگريستند. شيخ علي حزين به خنده زير لبي بيراهه روي هاي مرا در نظرم جلوه گر ساخت. و زهر نگاه طالب آملي و غرق چشم عرفي شيرازي ماده آن هرزه جنبش هاي ناروا در پاي رهپيماي من بسوخت...
خبرگزاري ايمنا: غالب را پدر نثر جديد اردو شمردهاند.
کد خبر 7571
نظر شما