گلبهار،قدیمی ترین مدرسه با سبک جدید در اصفهانپس از افتتاح مدرسه در عمارت هشت بهشت، نخستین مدرسه جدید اصفهان تحت عنوان گلبهار افتتاح شد.اگر بخواهیم از شیوه مدرسه رفتن در 50 سال اخیر بگوییم باید در ابتدا از آغاز کار مدرسه گلبهار با شیوه جدید در اصفهان بگوییم.این مدرسه در سال ۱۳۳۱ هجری قمری توسط سعید طباطبائی نائینی و با مدیریت ضیاء الدین جناب تأسیس شد.با افتتاح این مدرسه درواقع انقلابی در کمیت و کیفیت مدارس اصفهان آغاز شد و از این تاریخ بود که مدرسه رفتن سروشکلی جدید به خود گرفت.در مدرسه گلبهار که طبق برنامه جدید آن زمان وزارت معارف کار می کرد علوم جدید مانند فیزیک و شیمی را تدریس می کردند.وسایل ورزش سوئدی و بهداری و کتابخانه نیز در این مدرسه بود و حتی یک چاپخانه(چاپ سنگی)نیز در مدرسه دائر بوده که کتابهای تحصیلی و مورد استفاده را چاپ می کردند. پس از افتتاح مدرسه گلبهار شعبه های دیگری نیز از این مدرسه در نقاط مختلف شهر آغاز به کار کرد.مدرسه هایی مانند مدرسه اناث گلبهار،مدرسه احمدیه،مدرسه بلدیه،مدرسه ترقی،شهشهانی و مدرسه نوریه که دانش آموزان زیادی در اصفهان در این مدارس درس خواندند.
بچه های دهه بیست از معلم ها می ترسیدندعلی منتظر متولد سال ۱۳۲۱ و معلم بازنشسته هنرستان هنرهای زیبا و یکی از دانش آموختگان مدرسه گلبهار است.او درباره مدرسه رفتن در دهه بیست می گوید:در دهه بیست رسم بود که پیش از کلاس اول مانند مهدکودک فعلی کودکان را در کلاسی به نام "تهیه" تعلیم می دادند و پس از کلاس تهیه بچه ها به کلاس اول می رفتند.آن زمان دو نوع مدرسه در اصفهان بود یکی مدرسه دولتی و دیگری مدرسه ملی که مانند مدارس غیرانتفاعی امروز باید شهریه پرداخت می کردیم. باید ماهی دو تومان پرداخت می کردیم اما با وجودی که شهریه پرداخت می کردیم مدرسه ما فرقی با مدارس دولتی نداشت. من به مدرسه گلبهار روبروی بیمارستان رحیم زاده در خیابان احمدآباد می رفتم.آن زمان مثل امروز نبود که کلی روش به کار ببرند که بچه ها از مدرسه نترسند. در مدرسه ما هر روز تعداد زیادی چوب را که سر آن توپ های کوچکی بسته شده بود در حوض مدرسه می انداختند که خیس بخورد و آماده کتک زدن بچه ها باشد.نکته دیگر این بود که هیچ نظارتی بر روی انتخاب معلمان بخصوص در مدارس ملی نبود.معلم کلاس اول ما یک فرد دوبین و به شدت بداخلاق بود که همه بچه های کلاس از او می ترسیدند. یکی از همکلاسی هایم به خاطر ترس از این آقا معلم تا پایان سال ساعت های مدرسه را در خیابان می ماند تا پدر ومادرش نفهمند که مدرسه نمی رود.حتی یادم هست یک معلم زبان هم داشتیم که به اصطلاح گنده لات بود و فقط به صرف اینکه اندکی زبان می دانست به عنوان معلم انتخاب شده بود.
کتابهای آن زمان ریاضی و ادبیات و عربی بود.درسی هم به اسم
"علم الاشیاء" داشتیم که درواقع اشیای مختلف را به ما می آموخت.ادبیات ما بیشتر ادبیات کلاسیک برای نمونه قصه های جذاب کلیله و دمنه بود.چند داستان دیگر هم که در خاطرم مانده "پترس"، "دوبلدرچین در کشتزاری آشیان داشتند" و داستان کشتی ای بود که در دریای عمان غرق می شد.روز اول مدرسه پدرم مرا به مدرسه رساند اما بعد از آن بیشتر پدرومادرها دیگر کاری به بچه هایشان نداشتند و حتی نمی دانستند که کلاس چندم هستی.
در زمان ما تغذیه نمی دادند اما از دوره مصدق فرم یکسانی که کت و شلوار توسی یکدست بود به ما دادند که تا مدتی این فرم رسمی اجباری بود.مدرسه ها سرویس نداشتند و ما باید پیاده می رفتیم.حتی بعداز ظهر هم به مدرسه می رفتیم و تنها عصر پنج شنبه تعطیل بودیم.تکالیف خانه هم باید قرآن را می نوشتیم که حفظ بشویم.سرمشق درشت و خط ریز ودرشت هم داشتیم.دفتر رسم ونقاشی ما نیز از هم جدا بود.
دهه ۳۰ لباس فرم یکسان در مدرسه ها معمول شدمحمد صادقی متولد سال ۱۳۳۲ و مهندس ساختمان است.او درباره اولین روز مدرسه اش می گوید:من به مدرسه فردوسی در محله بسطاقیه پشت مقبره علامه مجلسی می رفتم.نمی دانم که این مدرسه هنوز پابرجاست یانه.معلم ما آقای مهربان بود. درآن زمان دبستان تا کلاس ششم بود.از هر مقطعی دوتا کلاس داشتیم مثلا دو کلاس اول دو کلاس دوم.اما کلاس ششم فقط یک کلاس بود چون بیشتر بچه ها تا کلاس ششم ترک تحصیل می کردند.کسی روزاول مدرسه با پدر ومادرش نمی آمد و من هم با پسر عمویم رفتم.روز اول کلاس ها را تقسیم بندی کردند.لباس مدرسه هم کت وشلوار فرم و یکسانی بود.یقه کت سفید بود.در زمان ما به بهداشت خیلی اهمیت می دادند و مرتب مو وناخن بچه ها را می دیدند.
شهین شهبازی پور متولد سال ۱۳۳۵ یکی دیگر از دبستانی های دهه ۳۰ است.شهبازی پور که به مدرسه شهناز در خیابان طوقچی می رفته می گوید روز اول را با خواهرم که چند کلاس از من بالاتر بود به مدرسه رفتم.لباس ما یک سارافان توسی با کمر چین دار و سرآستین سفید بود.آن موقع بعضی ها با چادر به دبستان می آمدند وبعضی ها بدون روسری و چادر.روز اول اصلا جشنی در کار نبود.ما را تقسیم کردند و سرکلاس رفتیم.سال اول با اتوبوس به مدرسه می رفتم اما سال های بعد مدرسه سرویس داشت که مخصوص دخترها بود.آن زمان ما باید کتاب درسی را کتابت می کردیم.یعنی باید کاملا از روی کتاب هر چیزی را حتی شماره صفحه و کاما را می نوشتیم.آن زمان در مدرسه ما پدرمدرسه تغذیه می فروخت.چیزهای جالبی مانند قرص نعنای خارجی یا نخودچی و کشمش می فروخت.ماهی بکبار هم مدرسه به ما برنج و روغن می داد.
کتاب های دهه ۴۰ ساده و به یادماندنی بودند
مژگان خانی مشاور و متولد سال ۱۳۴۲ است. او درباره دوره دبستانش می گوید: من به مدرسه جمال در خیابان طالقانی می رفتم.روز اول با مادرم به مدرسه رفتم و بیشتر بچه ها هم با مادرهایشان آمده بودند.به خاطر اینکه معلم های خوبی داشتیم همیشه عاشق مدرسه بودم.لباس ما یک سارافن توسی بود. درمورد حجاب هم هرکس خانواده مذهبی داشت با چادر به مدرسه می آمد و بقیه یا با روسری و یا بی حجاب بودند.کتاب های ما خیلی ساده و قشنگ بود و اصلا قابل مقایسه با کتاب های امروزی نبود.یادم هست که مشق زیادی هم برای نوشتن نداشتیم.برای نمونه باید یک صفحه می نوشتیم بابا و یک صفحه آب.در مدرسه همیشه به ما تغذیه می داند که آرم یونیسف روی آن حک شده بود.این تغذیه ها شامل نان پنیر و خرما و شیر می شد.
دهه ۵۰، مدرسه ها صاحب پناهگاه شدندعزت حسینی متولد سال ۱۳۵۲ و کارمند یکی از سازمان های دولتی است.او درباره روز اول مدرسه اش در دبستان مودت می گوید: زمان ما تازه انقلاب شده بود و چند روز اول ما با هر لباسی می خواستیم به مدرسه می رفتیم و من از این موضوع خیلی خوشحال بودم. اما بعد از چند روز الگوی فرم توسی گشادی را دادند که مادرها بدوزند.یادم هست که مقنعه هایمان را هم پشت سرمان می بستیم. زمانی که جنگ شروع شد کف حیات مدرسه را هم خراب کردند و پناهگاه و سنگر درست کردند.حتی در طی کندن یکی از همین پناهگاه ها به آب هم رسیدند.آن زمان به ما تغذیه نمی داند و از خانه می بردیم.چیزی که خیلی در خاطرم مانده شیوه تنبیه آن زمان است.یا با خط کش روی دستمان می زدند و یا پشت مقنعه هایمان یک برگه منگنه می کردند و رویش می نوشتند: تنبل! که تا مدت ها این برگه باید باقی می ماند تا دانش آموز تنبل تنبیه بشود!
دهه ۶۰، سادگی در لباس و وسایل مدرسه اجباری شدمن به عنوان نگارنده این متن متولد سال ۱۳۶۳ هستم.کلاس اول را در دبستان معصومه خیابان شمس آبادی گذراندم.در روز اول ما با مادرهایمان به مدرسه رفتیم و جشن کوچکی همراه با خواندن سرود برگزار شد و بعد ما را کلاس بندی کردند.یادم هست که آن زمان فرم خاصی به عنوان لباس مدرسه نداشتیم اما حتما باید لباس ساده یعنی مقنعه سفید و مانتو و شلوار توسی بلند را از هرجایی دوست داشتیم می خریدیم و می پوشیدیم. به ما تغذیه نمی دادند و باید از خانه می بردیم. به خاطر اینکه وضعیت اقتصادی خیلی ها آن زمان خوب نبود بردن موز و خوراکی های گران هم به مدرسه ممنوع بود.لوازم التحریر ما هم باید خیلی ساده می بود.دفترها جلد خیلی ساده ای داشتند و همه یک شکل بودند.در زمان ما مشق خیلی زیاد می دادند به طوریکه همیشه قسمتی از انگشتم که مداد را با آن می گرفتم ورم داشت. جنگ تازه تمام شده بود و مدرسه ما یک پناهگاه بزرگ یادگاری از زمان بمباران داشت که پس از پایان جنگ محل بازی و شیطنت ما شده بود.حیف که آن مدرسه پر از خاطره را خراب کردند و یک مدرسه دیگر ساختند.
دهه ۷۰،آغاز تحول در مدارساز دهه هفتاد تا امروز مدرسه رفتن بچه ها خیلی تغییر کرده است.کتاب ها عوض شده و مدرسه های غیرانتفاعی هم مثل قارچ رشد کرده اند.لباس های مدارس در دهه ۸۰ و ۹۰ رنگی شده و خبری از آن لباس های توسی نیست.بچه های امروز با کیف هایی با تصاویر بن تن و باربی به مدرسه می روند ودیگر وسایل و لوازم التحریر پر از نقش و نگار و دارای امکانات هستند.دیگر کسی به خاطر تراش فانتزی و یا مدادهای چند سر توبیخ نمی شود.دیگر کسی را با چوب فلک نمی کنند.تغذیه هم از رانی تا شکلات های خارجی آزاد است.در بوفه مدارس هم هرچیزی از شیر مرغ گرفته تا جان آدمیزاد پیدا می شودو مشق هم زیاد نیست. در بعضی مدرسه ها هم حتی بچه ها بدون کیف به خانه بر می گردند.باید منتظر ماند و دید که بچه های نظام آموزشی امروز با این همه وسواس در انتخاب معلم و مدرسه چه طور آینده سازانی می شوند.
الهام شهیدان
نظر شما