بی شک اگر در میان اینان نبودند کسانی که به ثبت لحظههای تلاش و رشادت مردان و زنان ایرانی بپردازند نه نشانی از جنگ مانده بود و نه مظلومیت ما در تاریخ جاودان میشد، عکاسان یکی از ماندگار کنندگان این مظلومیتها رشادتها هستند، لحظاتی که گاه تلخند و ازشکست حکایت دارند و گاه چنان شیرینند که حلاوت آن تا به امروز باقی است.
شکست حصر آبادان یکی از شادی بخشترین لحظات جنگ تلخ عراق با ایران بود و مهدی جانیپور مردی است که این صحنهها را با دوربین عکاسی خویش به تصویر کشیده است و امروز این عکسها در خبرگزاری ایمنا منتشر شده است و این سطور نیز روایت این مرد از آن روزهاست.
سردار صفوی گفت عکسهایت روزی به درد میخورد
قبل از انقلاب عکاس ورزشی بودم در انقلاب هم از حضور و مبارزات مردم عکس میگرفتم، بعد که درگیریهای کردستان پیش آمد عضو بسیج شدم و در زمان جنگ به نیروهای بسیجی، آموزش نطامی و اسلحهشناسی درس میدادم و دو، سه ماه بعد از جنگ بود که با اولین گردان سپاه برای رزم رفتم جلو، قصد عکاسی نداشتم ولی قصد این که عکاسی کنم نداشتم و برای دل خودم عکس میگرفتم تا اینکه یک روز سردار صفوی به من گفت این عکسهای تو جایی به درد میخورد و اینجوری شد که یواش یواش وارد عکاسی جنگ شدم.حصر آبادان راحت شکسته شد
دو هفته قبل از شکست حصر آبادان لشکر ۷۷ خراسان به بچههای تیپ امام حسین (ع) که بعدها به لشکر امام حسین (ع) شد ملحق شدند و اینها به همراه تیپ نجف اشرف که آن هم بعد لشکر شد از سه طرف به آبادان حمله کردند اما دو هفته قبل از اینها رزم و تمرین برای عملیات شکست حصر در شهرک انرژی اتمی دارخوین که بچهها آنجا مستقر بودند برپا بود حقیقت آن است که بچهها با هیچی آنجا خودشان را آماده کردند و امکانات
تبلیغاتی هم نبود تا اینکه من با یک ضبط صوت شکسته نوارهای مذهبی پخش کردم و مراسمهای مذهبی هم به راه بود، دو سه شب قبل از عملیات شکست حصر شهید ردانیپور با برادرشان و دو سه نفر دیگر یک دعای کمیل خواندند که این دعای کمیل از ساعت ۹ شب تا ۳ صبح طول کشید و بعد از آن هم تا نماز صبح با شهید ردانیپور به راز و نیاز پرداختیم تنها امکانات تبلیغاتی ما همینها بود یا همان جعبههای مهمات شکسته که روی آنها با قلم مینوشتیمدر میان تمام این کمبود امکانات یک مرد مسنی هم با نام بابا خمینی داشتیم که این پدر بزرگوار فقط حدیث و روایت میخواند و در مورد شهادت برای حرف میزد و سعی داشت که ایمان و توکل افراد را بالا ببرد و اعتقاد داشت چنانکه خداوند نوید داده اگر ایمان داشته باشیم دشمنان ما را نمیبینند همین هم روحیه بسیار بالایی به بچهها میداد و به این خاطر هم بود که شب عملیات راحت رفتیم جلو
بهترین عکس
بهترین عکسها شب دعا و نماز آخر بچهها بود روز بعد از عملیات که آمدیم عقب بچهها جمع شدند و عکس گرفتیم اما عکس زیبایی از عباس کردآبادی که فرمانده عملیات بچههایی بود که از سمت دارخوین حمله کردیم گرفتم یادم میآید که عصر بود و میخواست نماز ظهرش را بخواند و لب یک تخت نشسته بود یک عکس ازش گرفتم که داشت لبخند میزد و بعد دوربین را از من گرفت و خودش هم از من یک عکس گرفت.

دو حلقه فیلم قایم کرده بودم برای عکاسی در کربلا
آن موقع چون اول انقلاب بود فیلم بد گیر میآمد و من وقتی میآمدم اصفهان با هزینههای گزاف آنها را میخریدم از نگاتیوهایم هم خیلی مواظبت میکردم و دو سه تا حلقه فیلم هم قایم کرده بودم و به بچهها گفته بودم: «بچهها اینها را قایم کردهام که در بصره و کربلا از شما عکس بگیرم»
یک دانه یک دانه عکس میگرفتیم و دوربین هم آنالوگ بود و یک عکس که میگرفیتم مطمئن بودیم که بهترین عکس است و هر حلقهای که میگرفتیم به بچهها میدادم تا بیاورند عقب، در عملیات حصر آبادان حدود ۱۰ حلقه فیلم عکس گرفتم و هنوز آن نگاتیوها را دارم و در کتاب خاطرات سردار بنی لوحی چاپ میشود.
هنوز تاسف میخورم
بهمن ۵۹ که قرار بود بیایم مرخصی، در دارخوین بودیم و ۴، ۵ حلقه عکس گرفته بودم، قرار بود که مین ضد تانک کار بگذاریم و من هم همراه بچهها رفتم ولی دو تا از مینها ترکید و نصف بدنم سوخت و آن فیلمها که در جیبم بود از بین رفت که اگر الآن بودند از نطر معنوی بسیار برای من ارزش داشت.حاج حسین گفت اگر کشته شوی، شهید نیستی
برای رزمندگی رفته بودم ولی دوربین هم دستم بود و عکس میگرفتم تا اینکه حاج حسین خرازی گفتند که شما اسلحه را بگذار کنار و فقط عکس بگیر، حاج حسین و شهید ردانیپور به بچههای تبلیغات گفتند حق ندارید بیایید جلو و بعد که عملیات تمام شد بیایید عکس بگیرید تهدید هم کردند که اگر شهید شوید ما شما را شهید محسوب نمیکنیم و ما هم مجبور بودیم شب عملیات عقب باشیم و به بچهها کمک کنیم و من هم فقط عکس بگیرم جنگ برای ما دانشگاه بود.
از صداوسیما گله دارم
من از صداوسیما و خصوصا صداوسیمای اصفهان گله دارم که هیچ ارزشی برای برای بچههای هنرمند و تبلیغات لشکر امام حسین و نجف اشرف قائل نیست فقط یک سال صدا و سیمای اصفهان آمد دو دقیقه با من حرف زد ولی یکی که آثار تاریخی را مرمت کرده برایش برنامه زنده میگذارند.
نظر شما