اسم اصلی او بهاءالدین محمد است که ولد تخلص می کرد. فرزند مولوی است و در ۶۲۳ هجری متولد و در ۷۱۲ هجری در قونیه وقات یافت. مادر او گوهر خاتون، فرزند شرف الدین سمرقندی و سلطان ولد فرزند بزرگ مولوی است.
مصاحبت سلطان ولد با بزرگان زمان خود و یاران مولوی مانند «شمس تبریزی»، «صلاح الدین زرکوب» و «حسام الدین چلبی» باعث شد که زندگی او و خصوصاً زندگی خود مولوی دگرگون شود.
سلطان ولد با دختر صلاح الدین زرکوب که همان «فاطمه خاتون» است ازدواج کرد. او همان طور که در کتاب ها آمده است بیشترین بهره را از شمس برد و همچنین بیشترین احترام را به شمس قائل بود؛ بطوری که زمانی که از سفر قونیه باز می گشت به احترام شمس با او این راه را پیاده پیمود و در رکاب او ماند.
پس از درگذشت مولوی در سال ۶۷۲، حسام الدین چلبی نزد سلطان ولد رفت و از وی خواست تا جایگزین پدر شود اما سلطان ولد نپذیرفت. البته سلطان ولد بعد از مرگ پدر، طریقت مولویه را بنیان گذاشت و بیش تر طریقت مولویه از حوزه سلطان ولد و به او منسوب است. او در کتاب خود، تمام این ماجرا ها و درخواست حسام الدین چلبی را مفصل شرح می دهد. او بعد از در گذشت حسام الدین چلبی جانشین شد و خلفایی را به نقاط مختلف فرستاد. تمام این ها را هم توضیح می دهد. بسیاری، او را در طریقت مولویه بنیان گذار می دانند.
در مورد اشعارش هم نکته جالب این جاست که اشعار زیادی به زبان ترکی دارد و او را بنیان گذار شعر ترکی می دانند. در کارهای او تبعیت از مولوی بسیار به چشم می خورد. او قدرت شاعری زیادی ندارد. عده ای هم اشعارش را ضعیف می دانند. می توان گفت اشعارش تقریباً درون مایه های خوبی ندارند. او هرگز در حد مولوی و دیگر شاعران نیست. پس از درگذشت هم، او را در کنار آرامگاه پدر در قونیه به خاک سپردند.
از آثار به جا مانده از وی می توان به دیوان اشعار و رباعیات و بیش از دوازده هزار بیت اعم از قصیده و غزل اشاره کرد که با تصحیح «حامد ربانی» و مقدمه «سعید نفیسی» در سال ۱۳۳۸ به چاپ رسید.
بیشتر اشعار او را تقلید از اشعار مولوی می دانند. او سه مثنوی دارد که «ابتدا نامه»، «رباب نامه» و «انتها نامه» نام دارد. ابتدا نامه بر شیوه حدیقه سنایی است و تقریباً اولین مثنوی است که در شرح مولوی آورده شده است.
به واقع نخستین کتابی است که در شرح زندگانی مولوی و یارانش آورده شده است. او ادعا می کند که در سال ۶۹۰ هجری، اشعار این کتاب را در چهار ماه سروده است. اشعار این کتاب بالغ بر ده هزار بیت است که اگر بخواهیم محاسباتی کوچک انجام دهیم در می یابیم او در هر روز تقریباً یکصد بیت سروده است در حالی که این به واقع غیرممکن می نماید. به هر حال، این کتاب به تصحیح استاد همایی در سال ۱۳۱۵ به چاپ رسید که تقریباً هفتاد و چهار سال از آن می گذرد. کتاب دوم سلطان ولد، رباب نامه است که هفت هزار و نهصد و پنجاه بیت دارد و در سال ۱۳۵۹ به تصحیح استاد سلطانی گرد فرامرزی به چاپ رسید. انتها نامه هم در سال ۱۳۷۶ به چاپ رسید که هفت هزار بیت است.
در مورد زندگی مولوی غیر از کتاب ابتدا نامه، ما منابعی هم در دست داریم که البته به پای کتاب سلطان ولد نمی رسند. چنان که یکی از بزرگان ادب فارسی هم گفته است، همانطوری که که نماز بدون حمد نمی شود کنکاش در مورد مولوی هم بدون مطالعه ابتدا نامه امکان ندارد.
سلطان ولد همچنین شمس را از شام تا به قونیه همراهی می کند و این باعث می شود تا او بیش تر با شمس آشنا شود. اولین بار که شمس با مولانا برخورد داشت به گفته سلطان ولد دوسال باهم در منزل مولوی زندگی کردند. البته نقل قول دیگری هم هست که می گوید آن ها شش ماه با هم در خانه شیخ صلاح الدین و نه در منزل مولانا سکنی گزیدند. شیخ صلاح الدین از قبل با شمس آشنایی داشته و شمس برای او بسیار احترام قائل بوده است.
به هر حال آن ها شش ماه با هم بودند و کسی را هم راه نمی دادند. به طوری حتی اطرافیان مولانا از آمدن شمس ناراحت شدند و با کنایه های خود این نکته را نمایش دادند. این کنایه ها سبب می شود تا شمس از آن جا برود در نتیجه مولانا آزرده خاطر می شود و به طورکلی باب رفت و آمد و معاشرت با مردم را مسدود می کند. دست آخر هم اطرافیان مولانا از رفتارهای خود ناراحت می شوند و نزد مولانا می روند و اظهار پشیمانی و ندامت می کنند. مولانا هم پس از دریافت نامه شمس، عده ای را از جمله پسر خود، به همراه یک دعوت نامه منظوم نزد شمس فرستاد. این نکته را هم سلطان ولد در کتاب خود و هم سپهسالار در رساله خود و هم خود شمس در مقالات خود می گوید که پسر مولانا دو ماه در رکاب شمس بود.
مولانا و سلطان ولد شباهت های ظاهری بسیار داشتند. به طوری که آن ها را برادر خطاب می کردند. این پدر و پسر، ۱۹ سال با هم اختلاف داشتند. مولانا ابتدا شمس و سپس صلاح الدین زرکوب و سپس حسام الدین چلبی را به ارشادی پذیرفت. سلطان ولد هم ۱۱ سال به حسام الدین چلبی دست ارادت داد و پس از مرگ وی هفت سال به «کریم الدین بکتمور» روی آورد که چندان مشهور نبوده است. اما پیداست که از شاگردان مطرح مولانا بوده است و حسام الدین چلبی هم به او علاقه داشت.
سلطان ولد ویژگی های خاصی داشته است. مولویه از زمان مولوی پایه ریزی نشد. اگر چه آرام گاه مولوی در دوره حسام الدین چلبی ساخته شد اما صورت امروزی او در زمان سلطان ولد ساخته شد.
سلطان ولد بسیار صمیمی بود و از آن جایی که میدانست هرگز جای پدر را نمی تواند بگیرد تصمیم گرفت که از راه های دیگری وارد شود تا محبوبیت و اعتبار به دست آورد. سلطان ولد قدرت سازماندهی و کاردانی بسیاری داشت. او نکته سنج و دقیق بود.
می گویند زمانی، امیری بزرگ به دیدن سلطان ولد آمد و به او گفت: بخشیان که گروهی از علما بودند می گویند چهل خداوند وجود دارد. آیا این حقیقت دارد؟ سلطان ولد گفت آخر به قول آن ها یک خدایی واحد وجود دارد که این سی و نه مسخر اویند و هر یک خدایی از او دارند و آن خدای چهلم خدای همگان است و بالاتر از او نیست. تو می باید که طالب و عاشق او باشی که همه اینان عاشق اویند و همچنین رسولان کرام برای اکرام او آمده اند و به خدمت و مطابعت و عبادت او ترغیب می دهند. چنان که غلامان و حشم تو بندگان تو هستند و تو را خداوند خود می دانند تو نیز بنده خان خودی و آن خان مدیون خان اعظم است. آن امیر هم در جواب گفت: من این پرسش را بارها از همه علما پرسیده بودم هیچ کدام به این روشنی جواب نداده بودند.
بنابراین می توان گفت برای اولین بار بدون وساطت کسی به رموز زندگی مولانا و شمس پی می بریم . بدون شک ما مدیون سلطان ولد هستیم چرا که اوست که ما را با شمس و مولانا آشنا کرده است.
خبرگزاری ایمنا: سلطان ولد پل ارتباطی بی واسطه برای رخنه به زوایای پنهان مولانا است.فرزند بزرگ مولوی ابتدا نزد پدر خود به کسب علم پرداخت. سپس به همراه برادرش به دمشق رفت و در آن جا دانش های فراوانی آموخت و به قونیه بازگشت.همین نزدیکی باعث شد پسر همچون برادر دوقلویی درکنارپدر شناخته شود و غمخوارش باشد.
کد خبر 43671
نظر شما