به گزارش ایمنا، فتحعلی شاه نام این فرزند را عباس میرزا گذاشت و نسبت به وی مهر و انسی خاص یافت. او بر خلاف پسران دیگرش در دوران کودکی، طفلی مریض المزاج ولی فوقالعاده مودب و سر بزیر و محجوب بود. در کودکی بسیار مورد علاقه آقا محمد خان قاجار سر سلسله قاجار بود که خود تعلیمات نظامی مخصوص را به او میآموخت. عباس میرزا ضمن فراگرفتن تعالیم مختلف و روشهای گوناگون فنون سواری و جنگ، در ایام فراغت و بیکاری به مطالعه کتب سودمند و مفید میپرداخت و به آسانی به بیشتر زبانهای شرقی آشنا شده بود. فتحعلی شاه در سال دوم سلطنت خود، مجلس با شکوهی ترتیب میدهد و جمع کثیری از بزرگان و علما و رجال سرشناس و درباریان و وابستگان صاحب رأی و نظر و همچنین سرکردگان خاندان قاجار را دعوت میکند تا آنها در زمینه تفویض ولیعهدی به فرزند قابل و کاردانش، عباس میرزا به مشورت و گفتگو بپردازند. فتحعلی شاه عباس میرزا را از دیگر فرزندان خود باهوش تر و دلیرتر و مستعدتر میدید. در این مجلس عموم بزرگان و سران قاجار نسبت به شجاعت و امتیازات برجسته عباس میرزا و درایت و قابلیت او اتفاق نظر داشتند و این انتخاب شاه را شایسته دانستند. فردای آن روز شاه او را به حکومت آذربایجان تعیین کرد. فتحعلی شاه دختر میرزا محمدخان دولوی قاجار را که از زعمای طایفه قاجار بود به نام «خرده خانم» برای وی نامزد کرد. این از لحاظ سیاسی نیز برای ایل قاجار اهمیت فراوان داشت که وصلت عباس میرزا درون ایلی باشد و به این ترتیب عباس میرزا روانه آذربایجان شد.
بیماری مزمنی که دستگاه گوارشی و کلیههای عباس میرزا را مورد حمله قرار داده بود، مزاج این شاهزاده را از حال اعتدال خارج ساخته و باعث شده بود او از لحاظ بنیه ضعیف شود. این امر لزوم مداوا و درمان فوری و مستمر را ایجاب میکرد ولی متأسفانه اشتغالات جنگی و سیاسی و حرکتهای مداوم او برای امنیت دادن به شهرهای ناامن و سرکوبی گردنکشان اجازه استراحت و معالجه را به او نمیداد و معالجات طبیب او کورمک نیز مأثر واقع نمیشد. هرات در محاصره بود که شاه قاجار به دلیلی نامعلوم عباس میرزا را فراخواند. سپهسالار ایران، فرزند خویش را برای ادامه محاصره شورشیان در هرات باقی گذاشت و عازم تهران شد اما در حوالی مشهد، بیماری کهنه کلیویش تشدید شده و در شهر مشهد درگذشت.
عباسمیرزا، از چشم مأموران بیگانه
سید محمد رفیع، سفیر عثمانی مقیم ایران در زمان جنگهای اول ایران و روس، راجع به عباسمیرزا که در آن زمان، با وجود تصدی مقام فرماندهی ارتش ایران در جنگ با روسها، هیجده سال بیشتر نداشتچنین اظهار نظر کرده است: «عباسمیرزا، که به اشارت پادشاه پیشین یعنی آقا محمدخان قاجار و به سبب شایستگی خویش ولیعهد گردیده و اینک فرمانروای تبریز است، با وجود کمی سن و سال گویی یکی از مشایخ بزرگوار است. از پیروی خواهش نفس و برافراشتن کاخ و ایوان و پوشیدن جامههای زیبنده پرهیز دارد. شیفتة دادپروری و دادگستری است و دوستدار اهل کمال».
کلنل فریقان، مأمور دربار سنت پترزبورگ که برای انجام مذاکرات صلح با ایران، در تاریخ ۲۰ جمادیالاول ۱۲۲۷ قمری به تبریز آمده بود، درباره عباسمیرزا نوشته است: «این شاهزاده، قیافه نجیب و مردانه داشت، توانا و بااراده و آتشین و متین و فرزانه و با حزم و احتیاط که در کمتر شخصی یافت میشود، از مزایای اخلاقیای بود که در وجود عباسمیرزا جمع بود. دارای احساسات نجیب و افکار بلند و حریص یادگرفتن تمام عواملی بود که باعث سیر سریع ترقیات(صنعتی و نظامی) در اروپا شده بود. نهایت سادگی را در رفتار و حرکات خود رعایت میکرد، بیباک و باتقوی بود. عباسمیرزا نجیبترین شخصیت خانواده قاجار بود».
موریر، از همراهان سر هارفورد جونس(سفیر کهنهکار و ورزیدة انگلیس در ایران زمان فتحعلیشاه)، در سفرنامه خود عباسمیرزا را یک آدم خیلی جدّی و وطنخواه ایرانی معرفی کرده و این آدم را دارای صفات پسندیده و افکار عالی دانسته و اضافه کرده که کمتر کسی را تا حال به این آراستگی مشاهده نموده و آورده است «در لباس بسیار ساده است و لباسش هیچ فرقی با لباس دیگران ندارد … عشق سرشاری به مطالعة کتب و کسب اطلاعات دارد، مخصوصاً تاریخ وطن خود را خوب میداند و کتاب شاهنامه فردوسی را بسیار دوست دارد و همیشه آن را مطالعه میکند».
پیر آمده ژوبر، فرستاده مخصوص ناپلئون، که از نزدیک با عباسمیرزا دیدار و گفتوگو داشته و از قلمرو حکومت وی در آذربایجان گذر کرده، نوشته است: «هنگامی که من از آذربایجان میگذشتم، این شاهزاده جوان، قلب تمام مردم این سرزمین را شیفته خود کرده بود و از محاسن اخلاق و محامد صفات وی، به آتیه نیز امید بسیار داشتند. کمتر اتفاق میافتاد که ایرانیان در مذاکرات یا تحریرات خود به سر شاه یا فرزندان او قسم یاد نکنند. شیرازه امور آذربایجان، که زمانی به واسطه جنگهای داخلی از هم گسیخته شده بود، دوباره محکم شد و جمعیت قرا و قصبات آن، دوباره رو به ازدیاد نهاد. آنچه محقق است این است که نه تنها اوضاع به هم نخورده، بلکه از وقت حرکت من به ایران هم بهتر شده است. موضوع این است که ترقیاتی که به وسیلة عباسمیرزا شروع شده نسبت به انتظاراتی که داشتهاند، خیلی سریع و برجسته بوده است» وی همچنین درباره سجایا و صفات و شخصیت عباسمیرزا، آورده است: «شاهزاده عباسمیرزا قدی بلند و صورتی به شکل بیضی دارد. حرکاتش خیلی متین و چشمانش جذّاب و لبخندش شیرین و دلرباست. ابروان مشکی پرپشت و رنگش که از آفتاب کمی سوخته، قیافة مردانهای به او میدهد، و به عبارت دیگر، طبیعت از حُسن صورت و سیرت و قدرت فکر و شجاعت فوقالعاده که مکرّر به مَنَصة ظهور رسانیده و شخصیت جالب و ممتازی که اغلب قلوب را شیفتة خود کرده چیزی از او دریغ نداشته است. از عنفوان شباب خود را به نیزهبازی و تربیت اسبان سرکش و گذشتن از رودخانه به شنا عادت داده است. وی اگر روزی به تخت سلطنت جلوس کند، باید گفت که از هر حیث در ردیف بزرگترین سلاطینی خواهد بود که در این کشور حکمرانی کردهاند. زمانی که شاه او را به حکومت ایالتی مهم و فرماندهی قشونی بزرگ منصوب ساخت، او بیشتر از هفده سال نداشت و اگر متوالیاً در عملیاتی که در گرجستان و شهرهای قفقازیه میکرد در همة آنها قرین پیروزی میگردید، موقعیت بینظیری در آسیا به دست میآورد. ولی همینقدر هم توانست به روسها بفهماند که درعینحال که رقیب جوانمردی است، دشمن ضعیفی هم نیست و با اسرایی که در جنگها میگرفت، همواره برخلاف دیگران، با کمال رأفت و مهربانی رفتار میکرد. هرگز سختی و شدت عمل بیموردی از او دیده نشده و البته با خلافکاران و بدان با نهایت خشونت رفتار میکرد».
یکی از مأموران سیاسی روس، عباسمیرزا را «پطر کبیر آیندة ایران» خوانده و دیگری نوشته است: «شگفتآور بود که شاهزادة ولیعهد در این گوشة دنیا … این اندازه دربارة امور مهم سیاسی و نظامی اروپا در ده سالة اخیر معرفت درست داشته باشد … وجود او دورة تازهای را نوید میدهد که تأثیر آن در تاریخ ملّی ایران قابل انکار نخواهد بود».
اظهارات موریس دوکوتز بوئه نیز، که همراه سفیر کبیر روسیة تزاری در فاصلة میان دو جنگ ایران و روس به ایران آمده است، جالب توجه و شایان دقت است. اهمیت این اظهارات ازآنروست که موریس، در شرح خاطرات سفر خویش به ایران، به نحوی مذبوحانه و گاه مضحکانه، همهجا کوشیده است که ایران و ایرانی و هر آنچه مربوط به این دو است را تحقیر نماید و به آن توهین کند، و در یک کلام، روح عناد و لجاج صلیبی در لابهلای کلماتش موج میزند. چنین کسی، با همة عنادی که به این آب و خاک و ساکنان و منسوبان آن دارد، دربارة عباسمیرزا چنین اعتراف کرده است: «عباسمیرزا … دشمن واقعی تجمّل است … حرکات و اطوارش خیلی جالب توجه و مظهر اصالت و نجابت است. خیلی قشنگ صحبت میکند، به فاصله میخندد، چشمانش آیینة ضمیر اوست. مکر و کید در آن مشاهده نمیشود. فجایعی که در نتیجة قوانین سخن مملکت معمول است هر جا دستش برسد جلوگیری میکند».
به واقع عباس میراز خوشنام ترین شاهزاده قاجاری است، کاش او جای پدرش بود.
نظر شما