● عالم فاضل شيخ جمالالدين نجفي در سال 1284ق در اصفهان متولد شد. پدرش آيةالله العظمي حاج شيخ محمدباقر نجفي مسجدشاهي (م: 1301ق) فرزند محقق اصولي نامدار علامه شيخ محمدتقي رازي و نوادهي دختري فقيه يکتا شيخجعفر کاشفالغطاء بود. حاج شيخ جمالالدين از بطن مخدرهاي از سادات اخوي تهران بهنام علويه فاطمه خانم، معروف به خانم نجفي متولد گرديد.
حاج شيخ جمالالدين ابتدا در اصفهان تحصيل نمود و از محضر پدر بزرگوار خود بهرهمند گرديد. در سن هفده سالگي، پدرش به ديار باقي شتافت و او تا هفت سال ديگر در اصفهان ـ که آن زمان مشحون از علما و مدرسين بزرگ بود ـ تحصيل کرد. آنگاه در سال 1308ق به نجف اشرف عزيمت نمود و از محضر اساتيد بزرگي چون آيات عظام ميرزا حبيبالله رشتي و آخوند ملامحمدکاظم خراساني بهره برد تا خود عالمي كامل و مجتهدي مسلم گرديد.
وي در حدود سال 1314ق به اصفهان بازگشت و به تدريس و انجام وظايف ديني و خدمات اجتماعي و قضاوت و امامت در مسجد شيخ لطفالله پرداخت. به نوشتهي علامه طهراني؛ آيةالله شيخموسي خوانساري پس از بازگشت از نجف اشرف به اصفهان در درس شيخ جمالالدين شركت نموده و رسالهاي در بحث لباس مشكوك از تقريرات درس او نگاشته و سپس به نجف بازگشته است.
محمدباقر الفت دربارهي وي مينويسد: «از ملک و مال دنيا چندان بهرهاي نداشت ولي بسيار بلندنظر، عفيف و منيعالطبع بود. هرگز از کسي قبول مساعدت نميکرد و ديناري به رسم هديه يا رشوه و يا دستمزد از احدي نميپذيرفت؛ البته اين حالت خالي بودن دستش از مال و متاع دنيا در عدم وصولش به اعلاء مرتبهي رياست و اعتبار اجتماعي خالي از تأثير نبود.»
الفت مينويسد: «در طوفان جنگ عمومي جهاني، پس از آنکه قشون روس ولايت اصفهان را اشغال کردند و حاج شيخ نورالله به سمت عراق عرب عزيمت نمود، حاج شيخ جمالالدين چند صباحي به امور اجتماعي، اندک مداخله کرد، بنابراين روس و انگليس و بستگان ايراني آنها که هرگز هيچگاهي از خانوادهي مسجدشاهيان سودي نبرده بلکه زيانها ديده بودند وجود او را مخالف با اجراي مقاصد شوم خود پنداشته، ناگهان عدهاي از سالداتهاي روس به خانهاش ريختند و با خواري هرچه تمامتر از داخل حياط (اندرون) او را بيرون کشيده، با چند نفر سپاهي مسلح، تحتالحفظ به تهرانش گسيل داشتند.
اين حرکت در اصفهان جز تکدير قلوب و اخافهي نفوس مردم تأثيري نداشت؛ اما اهالي پايتخت، مهاجرت اجباري پيشواي دين را (به دست کفار) شکستي براي اسلاميان دانسته، با عزت و احترام زايدالوصف از او پذيرايي کردند.
از اين قرار، چند سالي در تهران مقدم بر جميع متصديان محراب و منبر به وظايف شرعي قيام داشت و به اوج مقام عزت و حرمت اجتماعي رسيد.»
به نوشتهي حسن مرسلوند: «حاجآقا جمال از علماي طراز اول تهران و از ياران شهيد مدرس و مخالفين سردار سپه بود. هنگامي كه به دستور سردار سپه، درب مساجد بازار تهران در قضيهي جمهوري بسته شد تا از تجمع مخالفين جلوگيري شود، او بهاتفاق خالصيزاده در بازار تهران نماز گزاردند و پس از نماز هياهوي مخالفت با سردار سپه بلند شد.
در اواخر حيات سياسي شهيد مدرس كه علماي طراز اول تهران از دور او پراكنده ميشدند تنها كسي كه تا حدي جانب مدرس را نگه داشته بود حاجآقا جمال اصفهاني بود كه برخلاف انتظار بعضيها، از خود عقيدهي راسخ و ثبات قدم بزرگي نشان داد و زحماتي نيز متوجه او شد.»
آيةالله سيدحسين بدلاء در خاطرات خود ميگويد: «علماي اصفهان در شمار کساني بودند که بهزودي پي به باطن رضاخان بردند و علم مخالفت با او را برافراشتند. از جملهي آنها آقاجمال اصفهاني برادر حاجآقا نورالله بود که در مسجد آقاسيد عزيزالله تهران امام جماعت بود. حاجآقا جمال داراي شخصيتي ممتاز بود و مسجد آقاسيد عزيزالله هم در قلب بازار و مرکز توجه مردم بود و ائمهي جماعت اين مسجد هم در ادوار مختلف از ميان افراد برجسته انتخاب ميشدند.
حاجآقا جمال هم كه از مخالفين فرهنگ غربي بود در اين مسجد منبر ميرفت... اخوي حاجآقا جمال بهنام حاجآقا نورالله در اصفهان ساکن بود و اين دو برادر با هم در ارتباط بودند. وقتي رضاخان ماهيت پليد خود را بروز داد، حاجآقا جمال با برادرش تماس گرفت و گفت: اين رضاخان که بهظاهر در دستهجات سينهزني و عزاداري سيدالشهداء (ع) شرکت ميکند و روضهي قزاقها را تشکيل داده است شروع به انجام کارهايي کرده است که بوي فساد از آن به مشام ميرسد.
اين دو برادر تصميم گرفتند که مبارزه با رضاخان را شروع کنند و براي شروع دنبال بهانه ميگشتند. وقتي قضيهي خدمت نظام وظيفه مطرح شد و جوانها را به خدمت زير پرچم بردند و بعد هم مفاسدي بهوجود آمد، اين دو برادر فرصت را مغتنم شمرده و با اين برنامه مخالفت کرده و اعلام کردند که بچهها و نوجوانان ما در معرض خطر جدي هستند؛ چرا که بچههاي تجار و معنونين که تاکنون در کانون خانواده تحت تربيت صحيح اسلامي بودهاند وقتي بهعنوان خدمت سربازي به قزاقخانه برده ميشوند به دام مفاسد اخلاقي و منکرات ميافتند.
... براي تقويت اساس حوزهي علميهي قم و توان مقابله آن با عوامفريبيهاي رضاخان و اعتراض به خدمت نظام وظيفه عدهاي از علماي اصفهان به قم آمدند... مرحوم حاجآقا نورالله فرد سازشناپذيري بود و در مقام مبارزات سياسي اصرار داشت که ما نبايد به کمترين پيروزي رضايت دهيم...
آيةالله حاجآقا جمالالدين پس از شهادت برادر به تهران بازگشت و به تدريس و انجام وظايف ديني خود پرداخت. رسالهي عمليهي ايشان نيز در تهران چاپ و منتشر گرديده است.»
الفت مينويسد: «در اين مدت دورهي منحوس و مهيب حکومت پهلوي پيش آمد و يک چند سالي شيخ ما به انواع فضايع و فجايع آن عهد ساخته، فقط به تصدي وظايف خاص شرعي اکتفا، و از مداخله در کارهاي ديگر اجتناب ميکرد؛ محل اعتماد و مورد ارادت عموم عوام و احترام خواص بود، و با حسن اخلاق و رفتارش مردمداري مينمود. با اين وصف، ديو مازندران که روا نميداشت احدي در ايران سرش به کلاه بيرزد از وجود اين مرد نگران شد و مجبورش نمود که به اصفهان بازگردد.»
«در سال 1352 قانوني در مجلس شوراي ملي تصويب شد که طبق آن، سن ازدواج دختران 18 سال و پسران 20 سال معين گرديد. اين قانون به دفاتر ثبت ازدواج ابلاغ شد و براي متخلفين مجازات وضع گرديد.
مرحوم حاجشيخ در برابر اين قانون خلاف شرع موضع گرفت و در مسجد حاج سيدعزيزالله تهران مخالفت آن را با شرع مقدس بيان نموده و اعلام کرد که من دختر عاقلهي رشيدهي ده ساله را عقد ميبندم. در پي اين اعتراض، دستور جلب و تبعيد اين عالم جليل به اصفهان صادر گرديد.»
به نوشتهي مهدوي: «در همين سال واعظ دانشمند مرحوم شيخاسماعيل کلباسي فرزند آيةالله حاج ميرزا محمدرضا کلباسي نيز به جرم دفاع از اسلام و انتقاد از قانون جديد ازدواج در يزد دستگير و زنداني شد.»
معلم حبيبآبادي مينويسد: «چون دورهي پهلوي در رسيد، در نقاضت با مقاصد شوم او با برادر خود حاجآقا نورالله شرکت کرده و به مبارزت برخاست و بالاخره مقهور آن پادشاه مستبد گرديد؛ و درنتيجه در اوايل سال 1352 باز به اصفهان آمد و درست در خانه نشست و در به روي آشنا و بيگانه بست و درحقيقت، تحت نظر سخنچينان منافق وي قرار گرفت.»
«مرحوم حاج شيخ جمالالدين پس از مدتها که از معاشرت با مردم ممنوع بود، اجازه يافت که در مسجد شيخ لطفالله اقامهي جماعت ظهر نموده و شبهاي جمعه نيز در تکيهي علامه ميرزارفيعاي نائيني در تخت فولاد مراسم احياء و قرائت دعاي کميل برگزار نمايد.
در اين مراسم جمعي کثيري از مردم مؤمن اصفهان شرکت ميکردند و حالت بکاء و ابکاء مرحوم حاجآقا جمالالدين همه را تحت تأثير قرار ميدهد.»
آيةالله حاجآقا جمالالدين، كتابي در فقه بهنام نجاة الشيعة في احكام الشريعة داشته كه شيخاحمد كتابفروش تهراني رساله در دماء ثلاثه و صيغ عقود و نكاح و متعه و تحليل را از آن انتخاب كرده و به ضميمهي رسالهي انيس المقلدين آيةالله العظمي سيداسماعيل صدر با الحاق نظرات فقهي حاجآقا جمال در تهران به چاپ رسانده است.
آيةالله حاج شيخ جمالالدين نجفي كه حاضر به هيچ نوع همكاري با طاغوت زمان نبود؛ سرانجام در شب يکشنبه 25 ماه جماديالاول سنه 1354ق بهطرز مشكوكي در اصفهان وفات يافت.
خبرگزاری ایمنا: عالم فاضل شيخ جمالالدين نجفی در جريان مشروطهی اصفهان بههمراهی برادرش آقا شيخ محمدتقی نجفی (آقانجفی) و حاجآقا نورالله نجفی به طرفداری از مشروطه پرداخته و اعلاميهای مبنی بر لزوم مطابعت از فرامين آيات عظام نجف صادر کرد. پس از پايان جنگ جهانی اول نيز از جمله علمايی بود که به مخالفت با قرارداد 1919 ميلادی بين ايران و انگليس پرداخت.
کد خبر 29017
نظر شما