خبرگزاری ایمنا: محمد علي كاروانپور از جمله شيفتگان فردوسي و فرهنگ ايران است.وي از جمله اصفهان شناسان معروفي است كه در سال 1296در محله باب الدشت، كوچه شال بند به دنيا آمد و از دوران كودكي تا به اكنون كه نزديك به يك قرن از عمرش مي گذرد سعي در كسب علم و دانش، تاريخ و هويت شهر اصفهان از گذشته هاي دور تا به حال است.

به گزارش ایمنا، حاصل اين تلاش راه اندازي كتابخانه‌اي گسترده با انواع كتاب‌ها در زمينه‌هاي مختلف در يكي از اتاق‌هاي منزل مسكوني‌اش است. اگر چه كاروانپور خاطرات خود را در دو جلد منتشر كرده است، عمر بلند و حافظه شگفت انگيزش ما را بر آن داشت تا خاطرات او را از منظر شهر و فضاي شهري از زبان خودش بشنویم و اصفهان قديم را از نگاه وي بنگریم.

پيش از آنكه به سراغ سوالات اصلي كه پيرامون اصفهان قديم است برويم، در ابتدا از خاطرات دوران كودكي اتان برايمان بگوييد و اوضاع و احوال آن دوران در محله باب الدشت.
از سن 5 سالگی به یاد دارم که باب الدشت با وجود اینکه به عنوان یکی از بهترین محله‌های اصفهان مطرح بود اما به زباله داني بیشتر شبیه بود. در آن زمان احمد شاه سلطنت می‌کرد و نه امنيتي بود و نه کسب و کاری. فقط يك عده از مردم سر به گريبان در شهر زندگي مي كردند كه شغلشان بيشتر حمالي بود. در آن سال ها امنيت زيادي در شهر حاكم نبود و ساعت 4 بعد از ظهر در كوچه ها پرنده پر نمي زد.

طبق مستندات به دست رسيده و منابع تاريخي، طي سال‌هاي 1300 در اصفهان قحطي همه جا را فرا گرفته بود تا جايي كه تعداد زيادي از اهالی شهر در آن سال‌ها جانشان را از دست دادند؛ آيا از آن دوران خاطراتي در ذهن داريد؟
با مطرح كردن اين سوال، مرا به آن سال‌هاي وحشتناك كه شاهد از بين رفتن تعداد زيادي از اصفهاني‌ها بودم، برديد. بله كاملاً درست كه كه در سال 1300 آنقدر قحطي شيوع پيدا كرده بود كه ديگر براي مرده‌ها تابوتي وجود نداشت تا جايي كه بسياري از مرده‌ها را با گاري براي خاكسپاري حمل مي كردند و در اطراف منزل مسكونيمان كه در آن دوران چندين قبرستان وجود داشت دفن مي‌كردند. در آن سال‌ها در محله باب الدشت 11 قبرستان قديمي وجود داشت كه بخش‌هايي از آن به محل بازي كودكان تبديل شده بود و الان تا جايي كه اطلاع دارم بيشتر آن بخش‌ها به مجتمع‌هاي مسكوني، پارك و ميدان لاله تبديل شده است؛ البته قبرستان چمبلان كه اكنون به سنبلستان تغيير نام پيدا كرده و بيمارستان امين در آنجا ساخته شده، طي آن سالها در اين مكان ها قبرستاني بود بسيار عجيب، چرا كه به ياد دارم وقتي كه پدرم مي گفت: بسياري از مردم از خاك اين قبرستان هم براي دفن كردن مرده ها استفاده مي كنند و همچنين كوره‌پز‌ها و آجر‌پز‌ها براي ساختمان‌هاي خود از اين خاك استفاده مي‌كردند.

اين قبرستان از چهار طرف به كدام يك از محلات و كوچه ها راه داشت؟
يك طرف از اين قبرستان به طرف محله درب امام، طرف ديگرش نيز به سمت دروازه نو و بازار چه دروازه نو و بازار دردشت و همچنين بازار بزرگ و مسجد جامع و حمام شيخ راه داشت، بنابراين هر يك از افراد كه قصد تردد به اينگونه مكان‌ها را داشتند، مي‌بايستي از قبرستان عبور مي‌كردند و براي هر يك از مردگانشان فاتحه مي‌خواندند.

در آن دوران اوضاع و احوال ميدان كهنه چگونه بود؟
در آن زمان در ميدان كهنه انواع و اقسام كسبه و تجار به كسب و كار مشغول بودند.البته عده اي سودجو نيز بودند كه با بالا بردن قيمت كالاهايشان به تجاري كه از كشورهاي اروپايي براي خريد كالاهاي ايراني وارد كشور مي‌شدند، سعي در كسب منفعت و سود دو برابر مي نمودند؛ نكته جالب اينكه در اين ميدان حضور زنان از ساعت 3 تا 6 كاملا ممنوع شده بود و آنها مجبور مي‌شدند كه ساعات زيادي را پشت درهاي بسته منتظر بمانند؛ البته به ياد دارم كه علت اصلي اين كار، ورود شاه و داروغه به ميدان جهت بازرسي مغازه‌ها و دستگيري سود جويان بود.

اين وضعيت حاكم در ميدان كهنه تا چه زماني ادامه داشت؟
اينگونه اتفاقات تا سال 1304 ادامه داشت.در آن زمان اطراف ميدان نقش جهان خرابه‌اي بيش نبود. تا جايي كه درب بسياري از مغازه‌ها با گوني بسته بودند از طرف ديگر در وسط ميدان عده‌اي از كسبه با فروش بلالي، جگر و قلوه، كوفته برنجي و كباب سعي در جذب مشتري به شيوه‌هاي مختلف مي‌نمودند، البته در بسياري از مواقع به دليل عدم رعايت بهداشت مورد بازخواست قرار مي‌گرفتند و مجازات مي‌شدند، در طرف ديگر ميدان نيز توپ جنگي بزرگي بود كه اكنون به جاي آن استخر آب بزرگي جانمايي كرده اند. يكي از كاركرد‌هاي اين توپ، به نمايش گذاشتن زمان افطار و سحر در زمان‌هاي خاص به مردم بود.

آيا در آن زمان داروغه نيز نقش مهمي را در شهر جهت ايجاد امنيت بر عهده داشت؟
خير؛ داروغه ديگر نمي توانست كار خاصي انجام دهد چرا كه حضور پليس در شهر باعث كمرنگ شدن نقش داروغه شده بود. اين را هم خاطر نشان كنم كه در خيابان دروازه دولت كه بانك ملي قرار دارد، باغ سردار جنگ بود و در كنار آن نيز كوچه تلفنخانه قرار داشت و به جاي بانك ملي نيز عصار خانه‌اي قديمي و بس زيبايي بود كه بسياري از مردم با آوردن گندم به عصارخانه، مدت زيادي را پشت درهاي بسته عصار خانه منتظر مي‌ماندند و در نهايت، كيسه‌هاي برنج را با خود حمل مي كردند.البته پدرم از جمله عصارهاي قديمي شهر بود كه بسياري از مردم احترام زيادي براي او قائل بودند.

از اوضاع و احوال چهار باغ برايمان بگوييد كه در آن دوران در چه وضعيتي قرار داشت؟
در آن سال‌ها باغ بزرگي در چهارباغ به نام حجي وجود داشت. همچنين بازارچه حاج محمد علي نيز قرار داشت كه به دروازه نو و ميدان آب پخشان راه داشت اينجا كه الان ميدان شهداست، اسمش آب پخشان بود.در اين ميدان چندين خانه تاريخي و قديمي نيز وجود داشت كه به دليل معضل رطوبت تخريب شد.نكته جالب ديگر اينكه باغ حجي و همايون كه بعد ها به ورزشگاه تبديل شد، همين ورزشگاه تختي است كه در چهار راه تختي قرار گرفته است.

طبق گفته مورخان، مسئولان شهري در سال 1309 اقدام به ساخت و سازهاي مختلف در چهار باغ پايين كردند.از آن زمان چه خاطراتي در ذهن داريد؟
در سال 1309 اقدام به ساخت و ساز در خيابان‌هاي چهارباغ، هاتف و خواجو كردند.تا جايي كه در مراحل مختلف بسياري از بناهاي ارزشمند تاريخي از بين رفتند و همين موضوع باعث شد كه بسياري از مردم با تجمع در خيابان چهارباغ و تلگراف خانه، اعتراضات خود را به شيوه‌هاي مختلف نشان دهند.در آن زمان تلگراف خانه همان جايي بود كه الان به جاي آن برج جهان نما را ساخته اند.

در منابع تاريخي آمده كه در وسط خيابان چهار باغ جوي آب بزرگ و زيبايي وجود داشت كه در طول ساعات مختلف بسياري از پادشاهان براي خوشگذراني و گذراندن اوقات فراغت خود به آنجا مي رفتند و به گفت و گو مي نشستند.برایمان از آن جوی می‌گویید.
از دوران گذشته يك جوي آب زيبا در وسط چهار باغ درست كرده بودند كه اكنون به عنوان پياده روي وسط تبديل شده است.در آن زمان در دو طرف اين جوي آب تخت هايي با فرش‌هاي دستي و سنتي مفروش شده بود كه همين عامل زيبايي فضا را دو چندان مي كرد.بسياري از مغازه‌داران در طول شب با آوردن چاي و ميوه به دور هم جمع مي‌شدند و اوقات خوشي را پشت سر مي‌گذاشتند؛ در آن زمان هتل توني خان(هتل جهان) نيز در مقابل مدرسه چهار باغ قرار داشت كه مسافران زيادي را از كشور‌هاي اروپايي در خود جاي مي‌داد.

پس با اين وجود مي توان گفت كه در دوران گذشته، خيابان چهار باغ مكاني براي تفريح و گردش بود.
بله همين‌طور است. در بسياري از ساعات درشكه‌چي‌ها با حمل دو تا سه مسافر يا شهروند از ميان اين خيابان مي‌گذشتند و تقريبا بسياري از قسمت‌هاي شهر را ديدن مي‌كردند؛ از طرف ديگر مي‌خوانديم كه در دوران صفوي و قاجار بسياري از پادشاهان در روزهاي خاصي در چهار باغ حضور مي‌يافتند تا بلكه بتوانند از اوضاع زمان خود آگاهي بيشتري پيدا كنند و كساني كه مخل آرامش مردم مي‌شدند را دستگير كنند.

يكي از خيابان‌هايي كه به چهار باغ منشعب مي شد،آمادگاه بود. اوضاع اين خيابان با توجه به آنكه در مركز چهار باغ واقع شده بود،چگونه بود؟
در آن زمان خيابان چهار باغ به اين وسعت نبود، بلكه كوچه‌اي بود كه در آن چندين خانه، كاروانسراي عباسي كه در سال هاي بعد به دژ باني و سپس با همت ارحام صدر به هتل تبديل شد.بعد از آمادگاه و كاروانسرا، قهوه خانه‌اي بود كه به آن علي انجيلي مي‌گفتند كه در آن زمان شخصي به نام مرشد عباس زريري با صداي زيبا و رساي خود، مشتريان زيادي را به داخل قهوه خانه دعوت مي‌كرد و از همين طريق امرار معاش مي نمود.

ممنون از وقتی که در اختیار خبرگزاری ایمنا قرار دادید.

کد خبر 28274

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.