● مورخان، سالروز رحلت دو عالم جلیلالقدر؛ حاجملااسماعیل سبزواری و میرزاحبیبالله رشتی را چهاردهم جمادیالاولی سال 1312 هجری قمری نوشتهاند که البته درمورد میرزاحبیبالله، تاریخ 14 جمادیالثانی 1312 هم ـ بهعنوان سالروز درگذشت ـ ذکر گردیده است.
● 14 جمادیالاولی 1312 هجری:
در چنین روزی از تقویم تاریخ هجری و در سال 1312؛ حاجملااسماعیل سبزواری از محدثان و واعظان مشهور سدهی سیزدهم هجری دار فانی را وداع گفت و در جوار رحمت بیکران الهی قرار گرفت.
ملااسماعیل در زادگاهش سبزوار، تحصیلات مقدماتی را به پایان رساند و سپس حکمت و فلسفه را نزد حاجملاهادی سبزواری فیلسوف نامی آغاز کرد و به نیکویی به انجام رساند بهنحوی که گویند پس از فوت استادش، او تنها کسی بود که توانایی تدریس اسفار را داشت.
ملااسماعیل بعدها برای تکمیل تحصیلات علوم دینی به عتبات ـ حوزهی علميهی نجف اشرف ـ رفت و طی مدت سه سال فقه و اصول را آموخت و پس از نیل به درجهی اجتهاد عازم تهران شد و تا پایان عمر ـ غیر از چند سال که بهعلت مبارزه با روحانینمایان به تبریز تبعید شده بود ـ در تهران اقامت داشت.
ملااسماعیل مردی بسيار متتبع بود و حافظهای نيرومند داشت. وی در رشتهی موعظه استادی مسلم بهشمار میرفت و دارای تأليفات ارزشمندی میباشد. از میان آنچه که از این دانشمند گرامی و جلیلالقدر حاجملااسماعیل سبزواری به زیور طبع آراسته شده است؛ میتوان «مجمع النورین»، «جامع النورین» و «نوادر الآثار» را نام برد.
حاجملااسماعیل سبزواری سرانجام در چهاردهمین روز از ماه جمادیالاولی سال 1312 هجری قمری در شهر تهران چشم از جهان فرو بست در حرم حضرت عبدالعظیم (ع) به خاک سپرده شد.
● 14 جمادیالاولی 1312 هجری:
بنا به اعلام برخی منابع، در چنین روزی از تقویم تاریخ هجری و در سال 1312؛ میرزاحبیبالله رشتی معروف به محقق رشتی و از بنیانگذاران علم اصول در نجف اشرف درگذشت و در صحن مطهر بارگاه امام علی (علیهالسلام) دفن گردید.
میرزاحبیبالله رشتی فرزند میرزامحمدعلی خان، در سال 1234 هجری قمری در املش، از شهرهای استان گیلان دیده به جهان گشود. میرزامحمدعلی خان که از نیکمردان روزگار و حاکم منطقه بود، از همان سالهای نخستین زندگی حبیبالله، در تکاپوی یافتن معلمی مؤمن و دانا بود تا فرزندش گامهای اول ترقی را در زادگاهش بپیماید و چنین بود که میرزاحبیبالله، نخستین کلمات قرآن را در خانهی پدری آموخت.
حبیبالله 12 ساله بود که از املش به لنگرود و سپس به رشت عزیمت نمود تا بر اندوختهاش افزوده و پاسخی درخور برای پرسشهایش بیابد. او 18 بهار را به عمر دیده بود که به خواست پدر، در مهمانی یکی از خانهای منطقه بهنام خانامین دیوان لاهیجی شرکت نمود. خان حاکم با استفاده از موقعیت، قدرت و نفوذش، قصد پایمال کردن حق رعیت را داشت که با مخالفت و واکنش سرسختانهی شیخحبیبالله جوان روبهرو شد و چون نصایح روحانی جوان کارگر نیفتاد، به نشانهی اعتراض مجلس مهمانی را ترک گفت و از همان روز، تصمیم به ترک دیار گرفت.
شیخحبیبالله رشتی در پی آرمان بلند خویش، راه هجرت در پیش گرفت و عازم حوزهی علمیهی قزوین شد. پدرش که او را بهدلیل شهامت و ارادهی شگفتش میستود، برای تهیهی لوازم زندگی او را تا قزوین همراهی نمود. شیخحبیبالله در همان شهر، به خواست پدر با خانوادهی فردی ثروتمند، وصلت نمود.
میرزاحبیبالله در قزوین، استادی عالیمقام بهنام شیخعبدالکریم ایروانی را یافت که در فقه و اصول نامور و ممتاز بود. شیخحبیبالله مدت 7 سال از محضر ایشان بهره گرفت؛ مشئ زاهدانهی استاد، تأثیر شگرفی در او نهاد، بهگونهایکه از آن پس، خود به زندگی زاهدانه روی آورد و تا پایان عمر، به روش پسندیدهی استاد وفادار ماند.
میرزاحبیبالله رشتی در 25 سالگی، سیراب از سرچشمهی معارف دینی، به مقام عالی اجتهاد رسید و با نظر استاد خود شیخعبدالکریم ایروانی، آمادهی سفر به املش شد.
مجتهد جوان ـ که لقب میرزاحبیبالله رشتی برازندهی اوست ـ در سال 1259 ق از قزوین به املش بازگشت و مدت چهار سال مرجع امور دینی مردم بود. برپائی نماز جماعت، هدایت و ارشاد مردم، پاسخگویی به پرسشهای اعتقادی و قضاوت عادلانهی او، موجب گردید مردم ارادتی عاشقانه به مجتهد جوان داشته باشند.
اما میرزاحبیبالله میخواست سفری به دیار اهل بیت (علیهمالسلام) داشته باشد و از استادان آن حوزهی علمی سترگ نیز بهرهمند گردد. مردم که از حضور میرزاحبیبالله غرق محبت بودند، او را با عواطفی وصفناپذیر بدرقه نمودند و او و همسر و فرزندش محمد را به خدای بیهمتا سپردند.
میرزاحبیبالله رشتی در سال 1263 ق وارد نجف شد و در حلقهی شاگردان فقیه بزرگ، شیخمحمدحسن نجفی معروف به «صاحب جواهر» به کامجویی نشست. میرزاحبیبالله تا سال 1266 هجری قمری ـ سال وفات صاحب جواهر ـ از محضرش بهرهها برد و از آن فقیه نامور، اجازهی اجتهاد دریافت داشت.
پس از آن، میرزاحبیبالله به درس شیخ انصاری دل بست و تا پایان زندگی پرافتخار استاد، از شاگردان ممتاز درس وی بهشمار میآمد. شیخحبیبالله گفته بود: «با آنکه 7 سال پیش از فوت شیخ از درس او مستغنی بودم، ولی از هنگام ورود به جلسهی شیخ انصاری تا موقع تشییع جنازهاش، بحثی از ابحاث او از من فوت نشد.»
میرزاحبیبالله پس از مرگ پدر، برای پاسداشت مقامش به گیلان سفر نمود، اما اختلاف برادران بر میراث پدری، موجب بازگشت او به نجف اشرف شد. او با اینکه در فقر شدید بهسر میبرد، از سهم ارث خود چشم پوشید. میرزای رشتی پس از رسیدن به نجف، برای تأمین معاش بهتدریج لوازم زندگی را یکی پس از دیگری فروخت، بهگونهایکه در گرمای طاقتفرسای تابستان عراق، حتی از خرید آب نیز عاجز بود.
یاد خدا چنان در جان میرزاحبیبالله رشتی عجین شده بود که از هر فرصتی برای ذکر و تسبیح و قرائت قرآن بهره میجست. او هر روز که برای تدریس به سوی حرم مطهر میرفت، وضو میگرفت و سورهی مبارک «یس» را در راه میخواند تا به در قبلهی صحن مطّهر امیر مؤمنان (علیهالسلام) میرسید و بعد خواندن سوره را در کنار آرامگاه استاد خود، شیخ انصاری به پایان میرسانید.
همچنین نوشتهاند که او مدام در عبادت بود؛ بسیار نماز میخواند و بسیار روزه میگرفت. و حتی در مسافرتها هم از عبادت خود نمیکاست. میرزاحبیبالله در تمام حالات حتی هنگام خروج از منزل برای تدریس یا زیارت، سواره و پیاده نماز نافله میخواند و تسبیح میگفت و همیشه با وضو بود.
میرزاحبیبالله رشتی دیانت و سیاست را بههم سرشته بود. پس از رحلت شیخ انصاری، بسیاری از دانشمندان مردم را برای تقلید به میرزای رشتی ارجاع داده بودند، ولی وی میرزای شیرازی را مجتهدی آگاه به مسائل سیاسی و چهرهای سرشناس و محبوب یافته بود و او را به مردم معرفی کرد.
از اینرو، وقتی از او پرسیدند: از چه کسی تقلید کنیم؟ در پاسخ گفت: از مرجعی تقلید کنید که تقلیدش جایز باشد. امروز پرچم اسلام بر دوش عالم جلیل سیدمحمدحسین شیرازی است و همه پیرامون اویند تا پرچم بر زمین نیفتد. میرزاحبیبالله با این کار، موجب شد به وحدت شیعیان لطمهای وارد نشود و همه گرد یک مرجع جمع شوند و یک دل و همرنگ باشند.
شیوهی نقادانهی محقق رشتی در تدریس، پدیدآور محفل علمی شکوهمندی بود که دلدادگان آن پس از کامجویی، هریک چون ستارهای درخشان، روشنگر جامعهی خویش شدند.
برخی از شاگردان و مسافران این کاروان عبارتاند از: آیات عظام سیدمحمدکاظم یزدی، آقاضیاءالدین عراقی، حاجمیرزاحسین نائینی، شهید شیخفضلالله نوری، شهید شیخعلی رشتی، شهید حاجآقا میربحرالعلوم رشتی، سیدابوالحسن اصفهانی، سیدابوالقاسم اشکوری و بسیاری دیگر از بزرگان دانش و خودساختگی.
شیخ انصاری بارها ضمن اعلام اجتهاد میرزاحبیبالله رشتی میفرمود: «من درسم را برای سه نفر میگویم: میرزا محمدحسن شیرازی، میرزاحبیبالله رشتی و آقاحسن طهرانی.»
علامه سیدمحسن امین نویسندهی کتاب اعیانالشیعه نیز میگوید: «میرزاحبیبالله رشتی، فقیه، اصولی، محقق و از بنیانگذاران علم اصول بود و استاد دانشمندان زمانه بهشمار میآمد.»
میرزامحمدعلی مدرس تبریزی، صاحب کتاب ریحانةالادب در وصف میرزای رشتی مینویسد: «حاج میرزاحبیبالله رشتی، فقیهی است جلیلالقدر، محقق، ژرفنگر، عابد، زاهد و پرهیزکار.»
مردم نجف به چهرهی نورانی پیرمردی که سحرگاهان در بارگاه ملکوتی امیر مؤمنان (علیهالسلام) به زیارت، نماز و تضرع مینشست، انس گرفته بودند، تا شب پنجشنبه چهاردهم جمادیالاولی 1312 ق فرا رسید. خبر کسالت محقق رشتی، مردم را در نگرانی فرو برده بود و آنگاه که صدای ناله و فغان از منزل وی برخاست، همگان دریافتند که یکی دیگر از دوستان خدا، به نزد حضرت حق شتافته است.
همهجا صدای گریه به گوش میرسید. در تهران و مشهد و دیگر شهرها نیز مجالس عزا و سوگواری بهپا شد. نجف آمادهی تشییع پیکر مطهر آن فرزانهی پارسا گردید و جنازهی پاک او را، به بارگاه امام متقین انتقال داده و در یکی از حجرههای صحن مطهر علوی (علیهالسلام) دفن کردند.
خبرگزاری ایمنا: حاجملااسماعیل سبزواری، بسيار متتبع و دارای حافظهای نيرومند بود. وی در رشتهی موعظه استادی مسلم بهشمار میرفت و دارای تأليفات ارزشمندی از قبیل «مجمع النورین»، «جامع النورین» و «نوادر الآثار» است.
کد خبر 27904
نظر شما