به گزارش ایمنا، ابن مقله توانست در روزگاری که امیران ترک بخش اعظم قدرت را در اختیار داشتند، 3 نوبت به وزارت خلفای عباسی برسد، اما سرانجام جان را بر سر این کار نهاد. ابن مقله در علوم و فنون مختلف دست داشت، از جمله در فن بلاغت، حفظ لغت، آشنایی به علم اعراب و فنون شعر استاد بود. اشعار وی زیبا و ملیح بود و توقیعات او نمونه و بسیار زیبا شمرده شده است. قسمتی از اشعار وی را ابن خلکان، ابن طقطقی، ذهبی، و صفدی در کتب خویش آوردهاند، اما بیشتر شهرت او در هنر خوشنویسی است. ابن مقله بیضاوی شیرازی، خط محقّق را از خط کوفی احداث کرد و خط ثلث ریحانی را از خط ریحان بیرون کشید و خط نسخ را پس از انتشار خطوط پیشین اختراع نمود و بالاخره خط توقیع و رقاع را ایجاد کرد.
والدین و انساب
مقله لقب پدرش ابوالعباس علیبن حسین و به معنای چشم یا سیاهی و سفیدی یا حدقه چشم است. اما بعضی نوشتهاند که مقله لقب مادر پدر یا مادر یکی از نیاکان وی بوده که پدرش وی را به رقص وا میداشته و به او میگفته است: «یا مقلة ابیها» و گویا بههمین سبب فرزندان وی به ابن مقله شهرت یافتهاند. ابوالعباس، پدر ابنمقله خطی زیبا داشته و قرآنی نوشته بود که ابن ندیم آن را دیده بوده است، ابوالعباس در 67 سالگی درگذشت. گرچه بعضی از متأخران اصل خاندان ابن مقله را از بیضای فارس نوشتهاند. حسن بن علی و عباس بن علی برادران ابن مقله بودند. برادر دیگرش ابوعبدالله حسن نیز از خطاطان و کاتبان معروف به شمار می رفته است و ظاهراً خط نسخ او از ابوعلی زیباتر بوده است. او در زمان وزارت برادرش ابوعلی ریاست دیوان خاصه و بعضی دیوان های دیگر را بر عهده داشت، اما در زمان القاهر چون برادرش دستگیر شد، اموال او نیز مصادره گردید.
تحصیلات رسمی و حرفه ای
ابن مقله در بغداد زاده شد و نزد کسانی چون ابوالعباس ثعلب و ابوبکر ابن درید به کسب دانش پرداخت و در علوم ادبی تبحر یافت.
همسر و فرزندان
"ابوالحسن علی" فرزند ابن مقله نیز چون دیگر افراد خانواده خطاط بود و کتابت میکرد. وی در دوران زندگی پدرش ریاست بعضی "دواوین" را برعهده داشت و در سال 331 هجری قمری به وزارت المتقی رسید، اما بعد از آنکه المتقی به وسیلة ابوالوفاء توزون ترک دستگیر شد، ابوالحسن نیز گرفتار آمد و سرانجام بر اثر سکته درگذشت.
مشاغل مورد تصدی
او در سال 288هجری قمری و در 16 سالگی به دستگاه ابوعبدالله محمدبن داوود ابن جراح راه یافت و به دبیری پرداخت، اما بعد از 8 ماه از ابن جراح جدا شد. ظاهراً نخستین سمت دیوانی او گردآوری مالیات اراضی فارس بود و پس از آن چندی در دستگاه ابوالحسن علی بن محمد بن فرات سمت دبیری یافت و "ابن فرات" درحق وی بسیار نیکی کرد و افزون بر شغل دبیری مسئولیت های دیگری بر عهده او نهاد که برایش منافعی در بر داشت. در سال 296 قمری که "ابن فرات" به وزارت رسید، سمت دبیری و ریاست دیوان خاتم را به ابن مقله سپرد. در سال 299قمری بعد از دستگیری ابن فرات و برکناری وی از وزارت و روی کارآمدن "ابوعلی محمد بن عبید بن یحیی بن خاقان" و "علی بن عیسی بن جراح"، ابن مقله مخفی شد. چون "ابن فرات" در 304 قمری بار دیگر به وزارت رسید، ابن مقله نیز از اختفا بیرون آمد. این بار او عهدهدار دبیری سیده، مادر المقتدر و فرزندان الراضی، "امیر ابو جعفر" و "امیر ابوالفضل" و "حاجب المقتدر نصر قشوری" و "شفیع مقتدری" گردید و درعین حال جزء خواص دستگاه ابن فرات بود، تا آنکه میان ابن فرات و نصر قشوری اختلاف و دشمنی افتاد و ابن مقله از این حادثه نگران شد، ولی "قشوری" و "ابن حواری" او را به طمع وزارت انداختند. پس با آنان همدست شد و اخبار پنهان دستگاه "ابن فرات" را در اختیار آنان نهاد در 306 هجری قمری پس از سعایت ها و دشمنی های آشکار این گروه، ابن فرات از وزارت برکنار و دستگیر و اموالش مصادره شد و "حامد بن عباس" به وزارت رسید و ابن مقله از سوی "علی بن عیسی" که در این هنگام ریاست دیوان ها را برعهده داشت، به نظارت امور مالی ناحیه سواد انتخاب شد. چون در 311 قمری ابن فرات بار سوم به وزارت المقتدر رسید، ابنمقله را دستگیر کرد و او را با "ابن حواری" و "ابوالقاسم سلیمان بن حسن"، نخست به بصره، سپس به اهواز و بعد به شیراز تبعید کرد. ابن مقله سرانجام در 312قمری به شیراز رسید و با آنکه ابن فرات به حاکم شیراز دستور قتل او را داده بود، اما جان بدر برد ولیکن اموال وی که نزدیک به 100 هزار دینار بود،مصادره شد. در سال 314 هجری قمری به هنگام وزارت دوم علی بن عیسی، ابن مقله بار دیگر قدرت یافت، اما شغل رسمی پیدا نکرد. او گزارش هایی راجع به ابوطاهر قرمطی که در شهر انبار بود، تهیه میکرد و به نصر قشوری حاجب میرسانید و نصرو المقتدر او را بدین کار تشویق میکردند. از همین رو در 316 هجری قمری پس از آنکه "علی بن عیسی" از وزارت بر کنار و به وسیله هارون بن غریب دستگیر شد و اموالش مصادره گردید، به توصیه نصر حاجب، المقتدر ابن مقله را به وزارت برگزید. ابن مقله برادر خود حسن بن علی را ریاست دیوان خاصه و دیوان دارالخلافه (دیوان مکاتبات) و برادر دیگر خود عباس بن علی را ریاست دیوان فرات و دیوان سپاه بخشید و پسران خویش را که مورد لطف خلیفه قرار گرفته و خلعت یافته بودند، به ریاست دواوین دیگر گماشت. در 317 قمری هنگامی کهالمقتدر به مدتی کوتاه خلع گردید و القاهر بالله خلافت یافت، از "ابن مقله" خواست که در وزارت بماند، اما او نپذیرفت. از این رو زمانی که المقتدر باردیگر به خلافت رسید، وی را همچنان در سمت وزارت نگه داشت و سرانجام پس از 2 سال و 4 ماه که عهدهدار وزارت المقتدر بود ، در سال 318 هجری قمری برکنار و زندانی شد وپس از مصادره اموالش بار دیگر به شیراز تبعید گردید.

در سال 320 هجری قمری با درگذشت المقتدر و به خلافت رسیدن دوباره "القاهر" به توصیه اطرافیان خلیفه از جمله "مؤنس خادم"، ابن مقله بار دیگر به وزارت رسید و چون در شیراز بود تا آمدن وی "ابوالقاسم عبیدالله بن محمد کَلْوَذانی" به عنوان جانشین وی انتخاب شد. ابن مقله پس از آمدن به بغداد زمام امور را به دست گرفت و چون کلوذانی در غیبت وی افراد خاندان خود را در مناصب مهم گمارده و نسبت به خاندان ابن مقله بیاعتنایی روا داشته بود، مورد بازخواست قرار گرفت و دستگیر شد. ابن مقله در این دوره از وزارت خود سختگیری بسیار نمود و اموال افراد مختلفی را مصادره و آنان را دستگیر کرد. ابن مقله در سال 321 قمری با "محمد بنیاقوت" از نزدیکان خلیفه درگیر شد و با مؤنس خادم و یلبق و علی بن یلبق از امرای دستگاه خلافت همدست گردید و در صدد خلع القاهر از خلافت بود که توطئه آنان آشکار و ابن مقله هم ناگزیر مخفی شد و مؤنس خادم نیز گرفتار آمد. بدین ترتیب وی 9 ماه و 3 روز وزارت القاهر را عهدهدار بود. او تا به خلافت رسیدن الراضی بالله پنهان بود، سپس نوبت دیگر در 322 قمری به فرمان الراضیبالله به وزارت منصوب شد و این بار نیز افرادی چون "ابوالعباس احمد بنعبیدالله خصیبی" و "سلیمان بن حسن" از وزیران دوره المقتدر را تبعید و اموالشان را مصادره کرد. همچنین "محمد بن یاقوت" دشمن دیرینه خویش را نیز به زندان افکند و اموالش را مصادره کرد. در وزارت سوم او بود که "محمد بن احمد" معروف به "ابن شنبوذ قاری" را به علت قرائت های شادی که داشت، تازیانه زدند تا توبه کند و ابن شنبوذ در زیر ضربات تازیانه، "ابن مقله" را نفرین کرد و از خدا خواست که دست وی قطع شود.
زمان و علت فوت
در سال 323 هجری قمری، الراضی به پسر وی "ابوالحسن" با آنکه بیش از 19 سال نداشت به عنوان جانشین پدر مسئولیت هایی واگذاشت. در همین سال بود که ابنمقله به دستور خلیفه برای فرونشاندن شورش "ابومحمد حسن ابن عبدالله ناصرالدوله حمدانی" به موصل رفت، اما ناصرالدوله پیش از آنکه وی به موصل برسد، از آنجا خارج شد. بدین سبب او مدتی در موصل ماند. ابن مقله در این دوره از وزارت خود نتوانست امیران موصل و ابن رائق حاکم واسط را که دارای قدرت بودند، رام خود سازد و کاری کند که ابن رائق مالیات های واسط و بصره را به بغداد فرستد، سرانجام در مبارزه سختی که بین او و دشمنانش درگرفت، ابنمقله مجبور به استعفا گردید. وی برای سرکوب ابن رائق، نامهای به بجکم نوشت و او را به طمع امیر الامرائی افکند و به بغداد دعوت کرد و ظاهراً الراضی را نیز با خود همراه ساخت، اما سرانجام در 324 قمری دستگیر و زندانی شد. در زندان هم که بود کوشید تا نظر خلیفه را بگرداند، ولی توفیقی نیافت و چون بیم آن میرفت که با نوشتههایش موجب آشوب شود، با درخواست "ابن رائق" که امیر الامرا شده بود و تصویب قضات، دست راست وی را بریدند و بار دیگر به زندان افتاد. ولی چون الراضی پشیمان شده بود، دستور داد که ثابت بنسنان بن ثابت بن قره، پزشک معروف به مداوای او بپردازد، اما مداوا سودی نبخشید، پس نوشتن با دست چپ را تمرین کرد و حتی قلم را به آرنج دست راست میبست و مینوشت. گفته شده که او در این کار هم موفق گردید. از این رو در همان زندان مکاتبات بسیاری با افراد از جمله با الراضی داشت و به الراضی نوشت که اگر او را به وزارت برگزیند، حاضر است 3 میلیون دینار بپردازد، چه، با دست چپ هم قادر است بنویسد. بعضی نوشتهاند که این خود دسیسه الراضی برای امتحان او بود. چون اطرافیان الراضی از وی ایمن نبودند، زبانش را هم بریدند و ابوعلی محمد بن علی بن حسین بنمقله بیضاوی شیرازی در سال ۳۲۸ هجری قمری از دنیا رفتو به این ترتیب زندگی پرتلاطم او پایان یافت و در بغداد به خاک سپرده شد.
مراکزی که ابن مقله از بانیان آن است
اختراع نوعی خط بهنام «خط منسوب» که بعدها به دست "ابن بواب" تکمیل شد، به او یا برادرش "ابوعبدالله حسن" منسوب است. ابن مقله 12 قاعده بر زیبایی خط معین کرد که شامل ترکیب، کرسی، نسبت، ضعف، قوت، سطح، دور، صعود مجاز، نزول مجاز،اصول، صفا و شأن می باشند.
خطوط اختراعی توسط ابن مقله
خطوطی که ابن مقله اختراع کرد، عبارتند از: محقق، ریحان، ثلث ریحان، توقیع، رقاع و نسخ که مدار آنها را بر دایره و سطح نهاد و چون خط کوفی پنج دانگ و نیم سطح و نیم دانگ دور بیشتر نداشت، وی در خط محقق یک دور به جهت زیبایی بر آن افزوده و خط ریحان را تابع خط محقق قرارداد، جز اینکه خطوط مستقیم را بلند و سر آنها را اندکی متمایل ساخت و به حرف «ی» دور بیشتر داد. خط ثلث، 4 دانگ آن مسطح و 2 دانگ آن مدور و خط توقیع، 3دانگ مسطح و سه دانگ مدور و خط رقاع خفیتر از توقیع است و به یکدیگر شباهت دارند و رقعهها را بدان مینوشتهاند و خط نسخ 4 دانگ آن دور و دو دانگ آنسطح است و مدار تعلیم این خطوط بر نقطه است. وی خط نسخ را در سال 310 هجری قمری در زمان المقتدر عباسی و وزارت ابن فرات اختراع و وضع کرد که به مناسبت سهولت در تحریر، ناسخ خطوط دیگر شد و از همین رو «نسخ» نام گرفت و از همانزمان در ممالک اسلامی شایع و رایج گردید. ابن مقله هر کدام از این خطوط را برای نوشتن مطلبی مخصوص تعیینکرد. وی "الف" را مقیاس اساسی حروف میدانست.
همفکران ابن مقله
"ابن ندیم" نوشته است که ابن مقله و برادرش بهسبک خط پدرشان مینوشتند و با اینکه گروهی از خانواده و فرزندانشان در زمانحیات این دو و بعد از آنان به نویسندگی و خطاطی مشغول بودند، ولی به پایةاین دو نفر نمیرسیدند و مرتبة کمال هنر خطاطی مخصوص "ابوعلی" و "ابوعبدالله" بود. ثعالبی نوشته است که خط ابن مقله در زیبایی ضربالمثل بود، زیرا نیکوترین خطوط دنیا شمرده میشد، همانند خط وی را نه کسی دیده و نه نشانیداده و در این هنر چنان والا بود که نمیتوان وصف کرد و "صاحب بن عباد" دربیتی خط او را بوستان دل و چشم خوانده است. او ضمن ستایش خط وی بهنامهای اشاره کرده که در کلیسای قسطنطنیه بوده است و در جشنها آن را در حجرة ویژهای از حجرههای عبادت به نمایش میگذاشتند و از زیبایی و ملاحت آن در شگفت میماندند. یاقوت نوشته است که ابوعلی در خط توقیع و ابوعبدالله برادرش در خط نسخ یگانه بودهاند، اما کمال از آن ابوعلی وزیر بود، زیرا که او حروف را هندسی کرد و در زیبا نوشتن آنها دقتی وافر داشت. بیشتر کسانی که شرح حال وی را نوشتهاند او را نخستین مخترع و مبتکر رسمالخط بدیع و شیوه جدید خط عربی دانستهاند. اگرچه بعضی نوشتهاند که پیش از سال 200 قمری خطوطی بجز خط کوفی دیده شده است، اما اکثر دانشمندان ابن مقله را اولین مبتکر و مخترع خط عربی دانستهاند وپس از وی افرادی چون "محمد بن سمسانی" و "محمد بن اسعد" شیوه او را فرا گرفتند و ابوالحسن علی بن هلال معروف به "ابن بواب" این شیوه را از آن دو آموخت و تکمیل و تنقیح کرد و بیشتر خطوطی که ابن مقله پدید آورده بود، وی آنها راکمال بخشید. "ابن مقله" در مورد اندازة حروف و اعتبار صحت آنها، کیفیت بهدست گرفتن قلم و هنگام نوشتن و گذاردن بر روی کاغذ، ترتیب تراشیدن قلم و ملاکهای زیبایی خط طالبی بیان داشته است.
آرا و گرایش های خاص
ابن مقله توانست در روزگاری که امیران ترک بخش اعظم قدرت را دراختیار داشتند، سه نوبت به وزارت خلفای عباسی برسد، اما سرانجام جان را بر سراین کار نهاد. ابن مقله در علوم و فنون مختلف دست داشت، از جمله در فنبلاغت، حفظ لغت، آشنایی به علم اعراب و فنون شعر استاد بود. اشعار وی زیباو ملیح بود و توقیعات او نمونه و بسیار زیبا شمرده شده است. قسمتی از اشعار وی را "ابن خلکان"، "ابن طقطقی"، "ذهبی" و "صفدی" در کتب خویش آوردهاند، اما یشتر شهرت او در هنر خوشنویسی است.
آثار
آنچه از آثار ابنمقله در دست است، "رسالة فی علم الخط و القلم" است که در دارالکتبموجود است، همچنین می توان به "رسالة فی میزان الخط" که در مکتبة عطارین تونس اشاره کرد. از وی چند نامه نیز برجای مانده که در مآخذ از آنها یاد شده است که نامهای برای فرماندهان سپاه و حکام ولایات، نامهای برای ابوعبدالله بریدی و همچنین نامهای برای "ابن فرات" است آنگاه که در زندان بوده و از او تقاضای بخشودگی کرده است.
12168/135/10
کانال اطلاع رسانی: https://telegram.me/imnanew
والدین و انساب
مقله لقب پدرش ابوالعباس علیبن حسین و به معنای چشم یا سیاهی و سفیدی یا حدقه چشم است. اما بعضی نوشتهاند که مقله لقب مادر پدر یا مادر یکی از نیاکان وی بوده که پدرش وی را به رقص وا میداشته و به او میگفته است: «یا مقلة ابیها» و گویا بههمین سبب فرزندان وی به ابن مقله شهرت یافتهاند. ابوالعباس، پدر ابنمقله خطی زیبا داشته و قرآنی نوشته بود که ابن ندیم آن را دیده بوده است، ابوالعباس در 67 سالگی درگذشت. گرچه بعضی از متأخران اصل خاندان ابن مقله را از بیضای فارس نوشتهاند. حسن بن علی و عباس بن علی برادران ابن مقله بودند. برادر دیگرش ابوعبدالله حسن نیز از خطاطان و کاتبان معروف به شمار می رفته است و ظاهراً خط نسخ او از ابوعلی زیباتر بوده است. او در زمان وزارت برادرش ابوعلی ریاست دیوان خاصه و بعضی دیوان های دیگر را بر عهده داشت، اما در زمان القاهر چون برادرش دستگیر شد، اموال او نیز مصادره گردید.
تحصیلات رسمی و حرفه ای
ابن مقله در بغداد زاده شد و نزد کسانی چون ابوالعباس ثعلب و ابوبکر ابن درید به کسب دانش پرداخت و در علوم ادبی تبحر یافت.
همسر و فرزندان
"ابوالحسن علی" فرزند ابن مقله نیز چون دیگر افراد خانواده خطاط بود و کتابت میکرد. وی در دوران زندگی پدرش ریاست بعضی "دواوین" را برعهده داشت و در سال 331 هجری قمری به وزارت المتقی رسید، اما بعد از آنکه المتقی به وسیلة ابوالوفاء توزون ترک دستگیر شد، ابوالحسن نیز گرفتار آمد و سرانجام بر اثر سکته درگذشت.
مشاغل مورد تصدی
او در سال 288هجری قمری و در 16 سالگی به دستگاه ابوعبدالله محمدبن داوود ابن جراح راه یافت و به دبیری پرداخت، اما بعد از 8 ماه از ابن جراح جدا شد. ظاهراً نخستین سمت دیوانی او گردآوری مالیات اراضی فارس بود و پس از آن چندی در دستگاه ابوالحسن علی بن محمد بن فرات سمت دبیری یافت و "ابن فرات" درحق وی بسیار نیکی کرد و افزون بر شغل دبیری مسئولیت های دیگری بر عهده او نهاد که برایش منافعی در بر داشت. در سال 296 قمری که "ابن فرات" به وزارت رسید، سمت دبیری و ریاست دیوان خاتم را به ابن مقله سپرد. در سال 299قمری بعد از دستگیری ابن فرات و برکناری وی از وزارت و روی کارآمدن "ابوعلی محمد بن عبید بن یحیی بن خاقان" و "علی بن عیسی بن جراح"، ابن مقله مخفی شد. چون "ابن فرات" در 304 قمری بار دیگر به وزارت رسید، ابن مقله نیز از اختفا بیرون آمد. این بار او عهدهدار دبیری سیده، مادر المقتدر و فرزندان الراضی، "امیر ابو جعفر" و "امیر ابوالفضل" و "حاجب المقتدر نصر قشوری" و "شفیع مقتدری" گردید و درعین حال جزء خواص دستگاه ابن فرات بود، تا آنکه میان ابن فرات و نصر قشوری اختلاف و دشمنی افتاد و ابن مقله از این حادثه نگران شد، ولی "قشوری" و "ابن حواری" او را به طمع وزارت انداختند. پس با آنان همدست شد و اخبار پنهان دستگاه "ابن فرات" را در اختیار آنان نهاد در 306 هجری قمری پس از سعایت ها و دشمنی های آشکار این گروه، ابن فرات از وزارت برکنار و دستگیر و اموالش مصادره شد و "حامد بن عباس" به وزارت رسید و ابن مقله از سوی "علی بن عیسی" که در این هنگام ریاست دیوان ها را برعهده داشت، به نظارت امور مالی ناحیه سواد انتخاب شد. چون در 311 قمری ابن فرات بار سوم به وزارت المقتدر رسید، ابنمقله را دستگیر کرد و او را با "ابن حواری" و "ابوالقاسم سلیمان بن حسن"، نخست به بصره، سپس به اهواز و بعد به شیراز تبعید کرد. ابن مقله سرانجام در 312قمری به شیراز رسید و با آنکه ابن فرات به حاکم شیراز دستور قتل او را داده بود، اما جان بدر برد ولیکن اموال وی که نزدیک به 100 هزار دینار بود،مصادره شد. در سال 314 هجری قمری به هنگام وزارت دوم علی بن عیسی، ابن مقله بار دیگر قدرت یافت، اما شغل رسمی پیدا نکرد. او گزارش هایی راجع به ابوطاهر قرمطی که در شهر انبار بود، تهیه میکرد و به نصر قشوری حاجب میرسانید و نصرو المقتدر او را بدین کار تشویق میکردند. از همین رو در 316 هجری قمری پس از آنکه "علی بن عیسی" از وزارت بر کنار و به وسیله هارون بن غریب دستگیر شد و اموالش مصادره گردید، به توصیه نصر حاجب، المقتدر ابن مقله را به وزارت برگزید. ابن مقله برادر خود حسن بن علی را ریاست دیوان خاصه و دیوان دارالخلافه (دیوان مکاتبات) و برادر دیگر خود عباس بن علی را ریاست دیوان فرات و دیوان سپاه بخشید و پسران خویش را که مورد لطف خلیفه قرار گرفته و خلعت یافته بودند، به ریاست دواوین دیگر گماشت. در 317 قمری هنگامی کهالمقتدر به مدتی کوتاه خلع گردید و القاهر بالله خلافت یافت، از "ابن مقله" خواست که در وزارت بماند، اما او نپذیرفت. از این رو زمانی که المقتدر باردیگر به خلافت رسید، وی را همچنان در سمت وزارت نگه داشت و سرانجام پس از 2 سال و 4 ماه که عهدهدار وزارت المقتدر بود ، در سال 318 هجری قمری برکنار و زندانی شد وپس از مصادره اموالش بار دیگر به شیراز تبعید گردید.

در سال 320 هجری قمری با درگذشت المقتدر و به خلافت رسیدن دوباره "القاهر" به توصیه اطرافیان خلیفه از جمله "مؤنس خادم"، ابن مقله بار دیگر به وزارت رسید و چون در شیراز بود تا آمدن وی "ابوالقاسم عبیدالله بن محمد کَلْوَذانی" به عنوان جانشین وی انتخاب شد. ابن مقله پس از آمدن به بغداد زمام امور را به دست گرفت و چون کلوذانی در غیبت وی افراد خاندان خود را در مناصب مهم گمارده و نسبت به خاندان ابن مقله بیاعتنایی روا داشته بود، مورد بازخواست قرار گرفت و دستگیر شد. ابن مقله در این دوره از وزارت خود سختگیری بسیار نمود و اموال افراد مختلفی را مصادره و آنان را دستگیر کرد. ابن مقله در سال 321 قمری با "محمد بنیاقوت" از نزدیکان خلیفه درگیر شد و با مؤنس خادم و یلبق و علی بن یلبق از امرای دستگاه خلافت همدست گردید و در صدد خلع القاهر از خلافت بود که توطئه آنان آشکار و ابن مقله هم ناگزیر مخفی شد و مؤنس خادم نیز گرفتار آمد. بدین ترتیب وی 9 ماه و 3 روز وزارت القاهر را عهدهدار بود. او تا به خلافت رسیدن الراضی بالله پنهان بود، سپس نوبت دیگر در 322 قمری به فرمان الراضیبالله به وزارت منصوب شد و این بار نیز افرادی چون "ابوالعباس احمد بنعبیدالله خصیبی" و "سلیمان بن حسن" از وزیران دوره المقتدر را تبعید و اموالشان را مصادره کرد. همچنین "محمد بن یاقوت" دشمن دیرینه خویش را نیز به زندان افکند و اموالش را مصادره کرد. در وزارت سوم او بود که "محمد بن احمد" معروف به "ابن شنبوذ قاری" را به علت قرائت های شادی که داشت، تازیانه زدند تا توبه کند و ابن شنبوذ در زیر ضربات تازیانه، "ابن مقله" را نفرین کرد و از خدا خواست که دست وی قطع شود.
زمان و علت فوت
در سال 323 هجری قمری، الراضی به پسر وی "ابوالحسن" با آنکه بیش از 19 سال نداشت به عنوان جانشین پدر مسئولیت هایی واگذاشت. در همین سال بود که ابنمقله به دستور خلیفه برای فرونشاندن شورش "ابومحمد حسن ابن عبدالله ناصرالدوله حمدانی" به موصل رفت، اما ناصرالدوله پیش از آنکه وی به موصل برسد، از آنجا خارج شد. بدین سبب او مدتی در موصل ماند. ابن مقله در این دوره از وزارت خود نتوانست امیران موصل و ابن رائق حاکم واسط را که دارای قدرت بودند، رام خود سازد و کاری کند که ابن رائق مالیات های واسط و بصره را به بغداد فرستد، سرانجام در مبارزه سختی که بین او و دشمنانش درگرفت، ابنمقله مجبور به استعفا گردید. وی برای سرکوب ابن رائق، نامهای به بجکم نوشت و او را به طمع امیر الامرائی افکند و به بغداد دعوت کرد و ظاهراً الراضی را نیز با خود همراه ساخت، اما سرانجام در 324 قمری دستگیر و زندانی شد. در زندان هم که بود کوشید تا نظر خلیفه را بگرداند، ولی توفیقی نیافت و چون بیم آن میرفت که با نوشتههایش موجب آشوب شود، با درخواست "ابن رائق" که امیر الامرا شده بود و تصویب قضات، دست راست وی را بریدند و بار دیگر به زندان افتاد. ولی چون الراضی پشیمان شده بود، دستور داد که ثابت بنسنان بن ثابت بن قره، پزشک معروف به مداوای او بپردازد، اما مداوا سودی نبخشید، پس نوشتن با دست چپ را تمرین کرد و حتی قلم را به آرنج دست راست میبست و مینوشت. گفته شده که او در این کار هم موفق گردید. از این رو در همان زندان مکاتبات بسیاری با افراد از جمله با الراضی داشت و به الراضی نوشت که اگر او را به وزارت برگزیند، حاضر است 3 میلیون دینار بپردازد، چه، با دست چپ هم قادر است بنویسد. بعضی نوشتهاند که این خود دسیسه الراضی برای امتحان او بود. چون اطرافیان الراضی از وی ایمن نبودند، زبانش را هم بریدند و ابوعلی محمد بن علی بن حسین بنمقله بیضاوی شیرازی در سال ۳۲۸ هجری قمری از دنیا رفتو به این ترتیب زندگی پرتلاطم او پایان یافت و در بغداد به خاک سپرده شد.
مراکزی که ابن مقله از بانیان آن است
اختراع نوعی خط بهنام «خط منسوب» که بعدها به دست "ابن بواب" تکمیل شد، به او یا برادرش "ابوعبدالله حسن" منسوب است. ابن مقله 12 قاعده بر زیبایی خط معین کرد که شامل ترکیب، کرسی، نسبت، ضعف، قوت، سطح، دور، صعود مجاز، نزول مجاز،اصول، صفا و شأن می باشند.
خطوط اختراعی توسط ابن مقله
خطوطی که ابن مقله اختراع کرد، عبارتند از: محقق، ریحان، ثلث ریحان، توقیع، رقاع و نسخ که مدار آنها را بر دایره و سطح نهاد و چون خط کوفی پنج دانگ و نیم سطح و نیم دانگ دور بیشتر نداشت، وی در خط محقق یک دور به جهت زیبایی بر آن افزوده و خط ریحان را تابع خط محقق قرارداد، جز اینکه خطوط مستقیم را بلند و سر آنها را اندکی متمایل ساخت و به حرف «ی» دور بیشتر داد. خط ثلث، 4 دانگ آن مسطح و 2 دانگ آن مدور و خط توقیع، 3دانگ مسطح و سه دانگ مدور و خط رقاع خفیتر از توقیع است و به یکدیگر شباهت دارند و رقعهها را بدان مینوشتهاند و خط نسخ 4 دانگ آن دور و دو دانگ آنسطح است و مدار تعلیم این خطوط بر نقطه است. وی خط نسخ را در سال 310 هجری قمری در زمان المقتدر عباسی و وزارت ابن فرات اختراع و وضع کرد که به مناسبت سهولت در تحریر، ناسخ خطوط دیگر شد و از همین رو «نسخ» نام گرفت و از همانزمان در ممالک اسلامی شایع و رایج گردید. ابن مقله هر کدام از این خطوط را برای نوشتن مطلبی مخصوص تعیینکرد. وی "الف" را مقیاس اساسی حروف میدانست.
همفکران ابن مقله
"ابن ندیم" نوشته است که ابن مقله و برادرش بهسبک خط پدرشان مینوشتند و با اینکه گروهی از خانواده و فرزندانشان در زمانحیات این دو و بعد از آنان به نویسندگی و خطاطی مشغول بودند، ولی به پایةاین دو نفر نمیرسیدند و مرتبة کمال هنر خطاطی مخصوص "ابوعلی" و "ابوعبدالله" بود. ثعالبی نوشته است که خط ابن مقله در زیبایی ضربالمثل بود، زیرا نیکوترین خطوط دنیا شمرده میشد، همانند خط وی را نه کسی دیده و نه نشانیداده و در این هنر چنان والا بود که نمیتوان وصف کرد و "صاحب بن عباد" دربیتی خط او را بوستان دل و چشم خوانده است. او ضمن ستایش خط وی بهنامهای اشاره کرده که در کلیسای قسطنطنیه بوده است و در جشنها آن را در حجرة ویژهای از حجرههای عبادت به نمایش میگذاشتند و از زیبایی و ملاحت آن در شگفت میماندند. یاقوت نوشته است که ابوعلی در خط توقیع و ابوعبدالله برادرش در خط نسخ یگانه بودهاند، اما کمال از آن ابوعلی وزیر بود، زیرا که او حروف را هندسی کرد و در زیبا نوشتن آنها دقتی وافر داشت. بیشتر کسانی که شرح حال وی را نوشتهاند او را نخستین مخترع و مبتکر رسمالخط بدیع و شیوه جدید خط عربی دانستهاند. اگرچه بعضی نوشتهاند که پیش از سال 200 قمری خطوطی بجز خط کوفی دیده شده است، اما اکثر دانشمندان ابن مقله را اولین مبتکر و مخترع خط عربی دانستهاند وپس از وی افرادی چون "محمد بن سمسانی" و "محمد بن اسعد" شیوه او را فرا گرفتند و ابوالحسن علی بن هلال معروف به "ابن بواب" این شیوه را از آن دو آموخت و تکمیل و تنقیح کرد و بیشتر خطوطی که ابن مقله پدید آورده بود، وی آنها راکمال بخشید. "ابن مقله" در مورد اندازة حروف و اعتبار صحت آنها، کیفیت بهدست گرفتن قلم و هنگام نوشتن و گذاردن بر روی کاغذ، ترتیب تراشیدن قلم و ملاکهای زیبایی خط طالبی بیان داشته است.
آرا و گرایش های خاص
ابن مقله توانست در روزگاری که امیران ترک بخش اعظم قدرت را دراختیار داشتند، سه نوبت به وزارت خلفای عباسی برسد، اما سرانجام جان را بر سراین کار نهاد. ابن مقله در علوم و فنون مختلف دست داشت، از جمله در فنبلاغت، حفظ لغت، آشنایی به علم اعراب و فنون شعر استاد بود. اشعار وی زیباو ملیح بود و توقیعات او نمونه و بسیار زیبا شمرده شده است. قسمتی از اشعار وی را "ابن خلکان"، "ابن طقطقی"، "ذهبی" و "صفدی" در کتب خویش آوردهاند، اما یشتر شهرت او در هنر خوشنویسی است.
آثار
آنچه از آثار ابنمقله در دست است، "رسالة فی علم الخط و القلم" است که در دارالکتبموجود است، همچنین می توان به "رسالة فی میزان الخط" که در مکتبة عطارین تونس اشاره کرد. از وی چند نامه نیز برجای مانده که در مآخذ از آنها یاد شده است که نامهای برای فرماندهان سپاه و حکام ولایات، نامهای برای ابوعبدالله بریدی و همچنین نامهای برای "ابن فرات" است آنگاه که در زندان بوده و از او تقاضای بخشودگی کرده است.
12168/135/10
کانال اطلاع رسانی: https://telegram.me/imnanew
نظر شما