12 فروردین ‌1358؛ سالروز استقرار نظام جمهوری اسلامی ایران

خبرگزاری ايمنا: 20 ميليون و 422 هزار و 438 نفر از واجدين شرايط در همه‌پرسی استقرار جمهوري اسلامي شركت كردند كه از اين ميان، 20 ميليون و 54 هزار و 834 رأی موافق و 367 هزار و 604 رأی مخالف به صندوق‌ها ريخته شد و در نهايت، بیش‌تر از 98 درصد مردم به جمهوری اسلامی رأی مثبت دادند. به‌همين مناسبت، روز دوازدهم فروردين به‌عنوان "روز جمهوری اسلامی ايران" نام‌گذاری شده است.

● در چنين روزي از سال 1358 هجري شمسي (دوازدهم فروردين‌ماه)؛ ملت مسلمان ايران به جمهوري اسلامي «آري» گفتند.
دوازده فروردين، روزي است که اکثريت مردم ايران پس از گذشت پنجاه روز از پيروزي انقلاب، به استقرار حکومت جمهوري اسلامي رأي مثبت دادند. درواقع اين همه‌پرسي، نشان‌دهنده‌ي تشکيل اولين دولتي بود که در دوران مدرن با اتکا به خواست مردم و احکام اسلامي پديد آ‌مد.
حضرت امام خميني (ره) در مقابل نظام سلطنتي، بر حکومتي تأکيد مي‌کرد که بر احکام اسلام و نظارت علما و رأي مردم بنيان گذارده شده باشد. جمهوري اسلامي، اصطلاحي بود که امام (ره) نخست در پاريس، در توصيف نظام مطلوب خود به کار بردند.
جمهوريت در اينجا به همان معناي رايج يعني مردمي بودن حکومت است و به پذيرش حق مردم در انتخاب نوع نظام سياسي و حاکمان اشاره داشته و قالب حکومت مورد نظر امام (ره) را تشکيل مي‌دهد.
رأي مردم فقط در مراحل اوليه‌ي تأسيس نظام شرط نيست؛ بلکه جمهوري اسلامي، مقيد به حضور مداوم مردم و نظارت دائمي آن‌ها بر مسئولين مي‌باشد و مردم همواره حق نقد مسئولين و نظارت بر آنان را دارند.
اسلاميت، رکن ديگر نظام مورد نظر امام (ره) است. همين امر، جمهوري اسلامي را از دموکراسي غربي متمايز مي‌سازد. اسلام، محتوا و ماهيت اصلي نظام را تشکيل مي‌دهد و احکام اسلامي مبناي اصلي سياست‌ها و قوانين آن محسوب مي‌شوند. لذا جمهوري اسلامي همواره مقيد به دين و محدود به چهارچوب‌هاي شريعت است.
حضرت امام (ره) نظريه‌ي ولايت فقيه را ابتدا در «کشف‌الاسرار» در سال 1323 نگاشتند و بعدها در سال 1348 به تفصيل در درس فقه خود در نجف اشرف تبيين نمودند که در همان ايام، تحت عنوان «حکومت اسلامي» منتشر شد. بر مبناي اين نظريه که حمايت بسياري از فقهاي بزرگ شيعه را پشت سر دارد، فقها به نيابت از ائمه‌ي معصومين (ع) در عصر غيبت، اداره‌ي امور سياسي و اجتماعي شيعيان را در اختيار دارند.
ولايت فقيه در نظر امام (ره) از يک‌سو تضمين‌کننده‌ي اسلامي بودن نظام است و مانع انحراف آن از معيارهاي اسلامي مي‌شود و از سوي ديگر تقواي فقيه و تقيد او به احکام اسلامي، از استبداد و ديکتاتوري جلوگيري مي‌کند. به عبارت ديگر، اگر قرار است که نظام سياسي، محتوايي اسلامي به خود بگيرد، وجود فقيهي اسلام‌شناس در رأس آن الزامي است. همچنين از آنجا که ريشه‌ي استبداد به نظر امام خميني (ره) رذيلت‌هاي نفساني و بي‌تقوايي حاکمان است، تقواي دروني و تقيد فقيه به احکام شريعت، او را از استبداد برحذر مي‌دارد.
بنابراين، اصول انديشه‌ي امام خميني (ره) را مي‌توان چنين برشمرد:
ـ مشروعيت نداشتن سلطنت به‌دليل اتکا نکردن به رأي مردم و مخالفت با احکام اسلام؛
ـ امکان نداشتن اصلاح نظام سلطنتي حتي در شکل مشروطه؛
ـ جامعيت دين و پيوند ناگسستني دين و سياست؛
ـ وجوب تلاش براي ايجاد حکومت اسلامي؛
ـ حق فقها در اعمال ولايت سياسي در عصر غيبت؛
ـ حق مردم در تعيين نظام و حاکمان سياسي و نظارت بر مسئولين.

● دوازدهم فروردين‌ماه 1302:
در چنين روزي از سال 1302 هجري شمسي (دوازدهم فروردين‌ماه)؛ فرمان برگزاري انتخابات دوره‌ي پنجم مجلس شوراي ملي در تهران صادر شد.
فرمان انتخابات دوره‌ي پنجم قانون‌گذاري پيش از انقضاي مجلس چهارم صادر و انتخابات تهران با رسميت داشتن مجلس چهارم شروع و خاتمه يافت.
مجلس دوره‌ي پنجم با نطق افتتاحيه‌ي محمدحسن ميرزا وليعهد كار خود را آغاز كرد. در همين جلسه مؤتمن‌الملك به رياست موقت و سيدمحمد تدين و سهام‌السلطان به سمت نايب رئيس انتخاب شدند.
انتخابات نمايندگان در دوره‌هاي اول تا پنجم مجلس همواره با مشكلات و نواقص بسياري مواجه بوده و در چنين وضعي امكان تشكيل مجالس مطلوب مردم آزادي‌خواه ايران پديد نمي‌آمد؛ نبود شرايط فرهنگي مناسب و جهل و بي‌سوادي سبب كاهش آراي مردم شده و به تبع آن صاحبان قدرت و نفوذ، منتخبين خود را در ولايات مختلف روانه‌ي مجلس مي‌ساختند. به‌گونه‌اي‌كه در تهران كه دست‌كم 100 هزار نفر حق رأي داشتند، تنها حدود 12 هزار نفر در انتخابات شركت مي‌كردند. طبق آمار در انتخابات پنجم 7/20 درصد اهالي پايتخت تعرفه‌ي شركت در انتخابات دريافت كردند و 20 درصد آن‌ها نيز رأي دادند كه درنتيجه نماينده‌ي اول تهران فقط با 6/7 درصد آراء انتخاب شد.
در انتخابات دوره‌ي پنجم مجلس، رضاخان كه رياست دولت را پس از استعفاي مشيرالدوله بر عهده داشت، با اعمال قدرت و استفاده از شرايط مناسبي كه تأمين امنيت به‌وسيله‌ي او پديد آورده و رأي بسياري از مردم را به سوي او سوق داده بود، همراه با تطميع و تهديد در مناطق گوناگون، بسياري از طرفداران خود را با تقلب و اجبار آشكار نظاميان به وكالت مجلس گماشت.
فراكسيون‌هاي تجدد، سوسياليست و اصلاح‌طلب به‌عنوان سه فراكسيون عمده‌ي مجلس پنجم به‌شمار مي‌آمدند كه اصلاح‌طلبان به رهبري مدرس شامل ملك‌الشعراي بهار، زعيم، اخگر، عراقي، كازروني، حائري‌زاده، مدرس و محي‌الدين مزارعي بوده‌اند.
پس از افتتاح اين مجلس سردار سپه تمام نيروي قشون را در سراسر ايران بسيج كرده بود تا «داد جمهوري‌خواهي» سر دهند و هدفش اين بود كه با كمك وكلاي طرفدار خود در مجلس، قانون رياست جمهوري را به تصويب برساند. اما تلاش‌هاي وي با تلاش اقليت مجلس به رهبري شهيد مدرس نقش بر آب شد.

● دوازدهم فروردين‌ماه 1334:
در چنين روزي از سال 1334 هجري شمسي (دوازدهم فروردين‌ماه)؛ فرمان پهلوي دوم درباره‌ي اجراي قانون تحصيل اعتبار از كشورهاي آمريكاي شمالي و انگلستان به تصويب رسيد.
فرمان محمدرضا پهلوي درباره‌ي اجراي قانون مربوط به اجازه‌ي تحصيل اعتبار از كشورهاي متحده‌ي آمريكاي شمالي و انگلستان به تصويب مجلس شوراي ملي و نيز سنا رسيد که مشتمل بر دو ماده، يك ماده واحده و چهار تبصره است و در آن، به مواردي چون اجازه‌ي تأمين هزينه‌هاي اجراي طرح‌هاي عمراني و توليدي تا ميزان يك‌صد و پنجاه ميليون ليره از كشورهاي آمريكاي شمالي و انگلستان، تهيه‌ي فهرستي از طرح‌هاي عمراني و توليدي با برآورد هزينه‌ي هريك براي نظارت مجلس سنا و شوراي ملي و... اشاره شده است.

● دوازدهم فروردين‌ماه 1334:
در چنين روزي از سال 1334 هجري شمسي (دوازدهم فروردين‌ماه)؛ سردار عاشورايي خيبر شهيد حاج محمدابراهيم همت چشم به جهان گشود.
محمدابراهيم در رحم مادر بود که پدر و مادرش عازم کربلاي معلي و زيارت قبر سالار شهيدان و ديگر شهداي آن ديار شدند و مادر با تنفس شميم روح‌بخش کربلا، عطر عاشورايي را به اين امانت الهي دميد.
محمدابراهيم در سايه‌ي محبت‌هاي پدر و مادر پاکدامن، وارسته و مهربانش دوران کودکي را پشت سر گذاشت و بعد وارد مدرسه شد. در دوران تحصيلش از هوش و استعداد فوق‌العاده‌اي برخوردار بود و با موفقيت تمام دوران دبستان و دبيرستان را پشت سر گذاشت.
هنگام فراغت از تحصيل به‌ويژه در تعطيلات تابستاني با کار و تلاش فراوان مخارج شخصي خود را براي تحصيل به‌دست مي‌آورد و از اين راه به خانواده‌ي زحمت‌کش خود کمک قابل توجهي مي‌کرد. او با شور و نشاط و مهر و محبت و صميميتي که داشت به محيط گرم خانواده صفا و صميميت ديگري مي‌بخشيد.
پدرش از دوران کودکي او چنين مي‌گويد: «هنگامي که خسته از کار روزانه به خانه برمي‌گشتم، مي‌ديدم فرزندم تمامي خستگي‌ها و مرارت‌ها را از وجودم پاک مي‌کرد و اگر شبي او را نمي‌ديدم برايم بسيار تلخ و ناگوار بود.»
اشتياق محمدابراهيم به قرآن و فراگيري آن باعث مي‌شد از مادرش با اصرار بخواهد که به او قرآن ياد بدهد و او را در حفظ سوره‌ها کمک کند. اين علاقه تا حدي بود که از آغاز رفتن به دبيرستان توانست قرائت کتاب آسماني قرآن را کاملاً فرا گيرد و برخي از سوره‌هاي کوچک را نيز حفظ کند.
در سال 1352 مقطع دبيرستان را با موفقيت پشت سر گذاشت و پس از اخذ ديپلم با نمرات عالي در دانشسراي اصفهان به ادامه‌ي تحصيل پرداخت. پس از دريافت مدرک تحصيلي به سربازي رفت - به گفته‌ي خودش تلخ‌ترين دوران عمرش همان دو سال سربازي بود - در لشکر توپخانه‌ي اصفهان مسئوليت آشپزخانه را به عهده‌ي او گذاشته بودند.
ماه مبارک رمضان فرا رسيد، ابراهيم در ميان برخي از سربازان همفکر خود به ديگر سربازان پيام فرستاد که آن‌ها هم اگر سعي کنند تمام روزهاي رمضان را روزه بگيرند، مي‌توانند به هنگام سحري به آشپزخانه بيايند. «ناجي» معدوم فرمانده‌ي لشکر، وقتي که از اين توصيه‌ي ابراهيم و روزه گرفتن عده‌اي از سربازان مطلع شد، دستور داد همه‌ي سربازان به خط شوند و همگي بدون استثناء آب بنوشند و روزه‌ي خود را باطل کنند.
پس از اين جريان ابراهيم گفته بود: «اگر آن روز با چند تير مغزم را متلاشي مي‌کردند برايم گواراتر از اين بود که با چشمان خود ببينم که چگونه اين از خدا بي‌خبران فرمان مي‌دهند تا حرمت مقدس‌ترين فريضه‌ي دين‌مان را بشکنيم و تکليف الهي را زير پا بگذاريم.»
اما اين دو سال براي شخصي چون ابراهيم چندان خالي از لطف هم نبود؛ زيرا در همين مدت توانست با برخي از جوانان روشنفکر و انقلابي مخالف رژيم ستم‌شاهي آشنا شود و به تعدادي از کتب ممنوعه (از نظر ساواک) دست يابد. مطالعه‌ي آن کتاب‌ها که مخفيانه و توسط برخي از دوستان، برايش فراهم مي‌شد، تأثير عميق و سازنده‌اي در روح و جان محمدابراهيم گذاشت و به روشنايي انديشه و انتخاب راهش کمک شاياني کرد. مطالعه‌ي همان کتاب‌ها و برخورد و آشنايي با بعضي از دوستان، باعث شد که ابراهيم فعاليت‌هاي خود را عليه رژيم ستم‌شاهي آغاز کند و به روشنگري مردم و افشاي چهره‌ي طاغوت بپردازد.
پس از پايان دوران سربازي و بازگشت به زادگاهش شغل معلمي را برگزيد و در روستاها مشغول تدريس شد و به تعليم فرزندان اين مرز و بوم همت گماشت. ابراهيم در اين دوران نيز با تعدادي از روحانيون متعهد و انقلابي ارتباط پيدا کرد و در اثر مجالست با آن‌ها با شخصيت حضرت امام (ره) بيشتر آشنا شد. به‌دنبال اين آشنايي و شناخت، سعي مي‌کرد تا در محيط مدرسه و کلاس درس، دانش‌آموزان را با معارف اسلامي و انديشه‌هاي انقلابي حضرت امام (ره) و يارانش آشنا کند.
او در تشويق و ترغيب دانش‌آموزان به مطالعه و کسب بينش و آگاهي سعي وافري داشت و همين امور سبب شد که چندين نوبت از طرف ساواک به او اخطار شود. ليکن روح بزرگ و بي‌باک او به همه‌ي آن اخطارها بي‌اعتنا بود و هدف و راهش را بدون اندک تزلزلي پي مي‌گرفت و از تربيت شاگردان خود لحظه‌اي غفلت نمي‌ورزيد.
با گسترش تدريجي انقلاب اسلامي، ابراهيم پرچمداري جوانان مبارز شهرضا را بر عهده گرفت. پس از انتقال وي به شهرضا براي تدريس در مدارس شهر، ارتباطش با حوزه‌ي علميه‌ي قم برقرار شد و به‌طور مستمر براي گرفتن رهنمود، ملاقات با روحانيون و دريافت اعلاميه و نوار به قم رفت‌وآمد مي‌کرد.
سخنراني‌هاي پرشور و آتشين او عليه رژيم که بدون مصلحت‌انديشي انجام مي‌شد، مأمورين رژيم را به تعقيب وي واداشته بود به‌گونه‌اي که او شهر به شهر مي‌گشت تا از دستگيري در امان باشد. نخست به شهر فيروزآباد رفت و مدتي در آنجا دست به تبليغ و ارشاد مردم زد. پس از چندي به ياسوج رفت. موقعي که درصدد دستگيري وي برآمدند به دوگنبدان عزيمت کرد و سپس به اهواز رفت و در آنجا سکني گزيد. در اين دوران اقشار مختلف در اعتراض به رژيم ستم‌شاهي و اعمال وحشيانه‌اش عکس‌العمل نشان مي‌دادند و ابراهيم احساس کرد که براي سازماندهي تظاهرات بايد به شهرضا برگردد.
بعد از بازگشت به شهر خود در کشاندن مردم به خيابان‌ها و انجام تظاهرات عليه رژيم، فعاليت و کوشش خود را افزايش داد تا اين‌که در يکي از راهپيمايي‌هاي پرشور مردمي، قطعنامه‌ي مهمي که يکي از بندهاي آن انحلال ساواک بود، توسط شهيد همت قرائت شد. به‌دنبال آن فرمان ترور و اعدام ايشان توسط فرماندار نظامي اصفهان، سرلشکر معدوم «ناجي» صادر گرديد.
مأموران رژيم در هر فرصتي در پي آن بودند که اين فرزند شجاع و رشيد اسلام را از پاي درآورند، ولي او با تغيير لباس و قيافه، مبارزات ضد دولتي خود را دنبال مي‌کرد تا اين‌که انقلاب اسلامي به رهبري حضرت امام خميني (ره) به پيروزي رسيد.
شهيد هميت پس از پيروزي انقلاب در جهت ايجاد نظم و دفاع از شهر و راه‌اندازي کميته‌ي انقلاب اسلامي شهرضا نقش اساسي داشت. او از جمله کساني بود که سپاه شهرضا را با کمک دو تن از برادران خود و سه تن از دوستانش تشکيل داد.
آن‌ها با تدبير و درايت و نفوذ خانوادگي که در شهر داشتند مکاني را به‌عنوان مقر سپاه در اختيار گرفته و مقادير قابل توجهي سلاح از شهرباني شهر به آنجا منتقل کردند و از طريق مردم، ساير مايحتاج و نيازمندي‌ها را رفع کردند.
به‌تدريج عناصر حزب‌اللهي به عضويت سپاه درآمدند و هنگامي که مجموعه‌ي سپاه سازمان پيدا کرد، او مسئوليت روابط عمومي سپاه را به عهده داشت.
به همت شهيد بزرگوار و فعاليت‌هاي شبانه‌روزي برادران پاسدار در سال 58، ياغيان و اشرار اطراف شهرضا که به آزار و اذيت مردم مي‌پرداختند، دستگير و به دادگاه انقلاب اسلامي، تحويل داده شدند و شهر از لوث وجود افراد شرور و قاچاقچي پاک‌سازي گرديد.
از کارهاي اساسي ايشان در اين مقطع، سامان بخشيدن به فعاليت‌هاي فرهنگي، تبليغي منطقه بود که در آگاه ساختن جوانان و ايجاد شور انقلابي تأثير به‌سزايي داشت.
اواخر سال 58 برحسب ضرورت و به‌دليل تجربيات گران‌بهاي او در زمينه‌ي امور فرهنگي به خرمشهر و سپس به بندر چابهار و کنارک (در استان سيستان و بلوچستان) عزيمت کرد و به فعاليت‌هاي گسترده‌ي فرهنگي پرداخت.
شهيد همت در خرداد سال 1359 به منطقه‌ي کردستان که بخش‌هايي از آن در چنگال گروهک‌هاي مزدور گرفتار شده بود، اعزام گرديد. ايشان با توکل به خدا و عزمي راسخ مبازره‌ي بي‌امان و همه‌جانبه‌اي را عليه عوامل استکبار جهاني و گروهک‌هاي خودفروخته در کردستان شروع کرد و هرروز عرصه را بر آن‌ها تنگ‌تر مي‌نمود. از طرفي در جهت جذب مردم محروم کُرد و رفع مشکلات آنان به سهم خود تلاش داشت و براي مقابله با فقر فرهنگي منطقه اهتمام چشم‌گيري از خود نشان مي‌داد تا جايي که هنگام ترک آنجا، مردم منطقه گريه مي‌کردند و حتي تحصن نموده و نمي‌خواستند از اين بزرگوار جدا شوند.
رشادت‌هاي او در برخورد با گروهک‌هاي ياغي قابل تحسين و ستايش است. براساس آماري که از يادداشت‌هاي آن شهيد به دست آمده است، سپاه پاسداران پاوه از مهر 59 تا دي‌ماه 60 (با فرماندهي مدبرانه‌ي او) چندين عمليات موفق درخصوص پاک‌سازي روستاها از وجود اشرار، آزادسازي ارتفاعات و درگيري با نيروهاي ارتش بعث داشته است.
پس از شروع جنگ تحميلي از سوي رژيم متجاوز عراق، شهيد هميت به صحنه‌ي کارزار وارد شد و در طي ساليان حضور در جبهه‌هاي نبرد، خدمات شايان توجهي بر جاي گذاشت و افتخارها آفريد.
او و سردار رشيد اسلام، حاج احمد متوسليان، به دستور فرماندهي کل سپاه مأموريت يافتند ضمن اعزام به جبهه‌ي جنوب، تيپ محمد رسول‌الله (ص) را تشکيل دهند.
در عمليات سراسري فتح‌المبين، مسئوليت قسمتي از کل عمليات به عهده‌ي اين سردار دلاور بود. موفقيت عمليات در منطقه‌ي کوهستاني «شاوريه» مرهون ايثار و تلاش اين سردار بزرگ و همرزمان اوست.
شهيد همت در عمليات پيروزمند بيت‌المقدس در سمت معاونت تيپ محمد رسول‌الله (ص) فعاليت و تلاش تحصين‌برانگيزي را در شکستن محاصره‌ي جاده‌ي شلمچه – خرمشهر انجام داد و به‌حق مي‌توان گفت که او و يگان تحت امرش سهم به‌سزايي در فتح خرمشهر داشته‌اند و با اين‌که منطقه‌ي عملياتي دشت بود، شهيد حاج همت با استفاده از بهترين تدبير نظامي به نحو مطلوبي فرماندهي کرد.
در سال 1361 با توجه به شعله‌ور شدن آتش فتنه و جنگ در جنوب لبنان به‌منظور ياري رساندن به مردم مسلمان و مظلوم لبنان که مورد هجوم ناجوانمردانه‌ي رژيم صهيونيستي قرار گرفته بود راهي آن ديار شد و پس از دو ماه حضور در اين خطه به ميهن اسلامي بازگشت و در محور جنگ و جهاد قرار گرفت.
با شروع عمليات رمضان در تاريخ 23تير1361 در منطقه‌ي «شرق بصره» فرماندهي تيپ 27 حضرت رسول اکرم (ص) را بر عهده گرفت و بعدها با ارتقاي اين يگان به لشکر، تا زمان شهادتش در سمت فرماندهي انجام وظيفه نمود. پس از آن در عمليات مسلم بن عقيل و محرم – که او فرمانده‌ي قرارگاه ظفر بود – سلحشورانه با دشمن زبون جنگيد. در عمليات والفجر مقدماتي بود که شهيد حاج همت، مسئوليت سپاه يازدهم قدر را که شامل لشکر 27 حضرت محمد رسول‌الله (ص)، لشکر 31 عاشورا، لشکر 5 نصر و تيپ 10 سيدالشهدا (ع) بود، بر عهده گرفت.
سرعت عمل و صلابت رزمندگان لشکر 27 تحت فرماندهي ايشان در عمليات والفجر 4 و تصرف ارتفاعات کاني‌مانگا در آن مقاطع از خاطره‌ها محو نمي‌شود.
صلابت، اقتدار و استقامت فراموش‌نشدني اين شهيد والامقام و رزمندگان لشکر محمد رسول‌الله (ص) در جريان عمليات خيبر در منطقه‌ي طلائيه و تصرف جزاير مجنون و حفظ آن با وجود پاتک‌هاي شديد دشمن، از افتخارات تاريخ جنگ محسوب مي‌گردد.
مقاومت و پايداري آنان در اين جزاير به‌قدري تحسين‌برانگيز بود که حتي فرمانده‌ي سپاه سوم عراق در يکي از اظهاراتش گفته بود: «... ما آنقدر آتش بر جزاير مجنون فرو ريختيم و آنچنان آنجا را بمباران شديد نموديم که از جزاير مجنون جز تلي از خاکستر چيز ديگري باقي نيست!»
اما شهيد همت بدون هراس و ترس از دشمن و با وجود بي‌خوابي‌هاي مکرر همچنان به اداي تکليف و اجراي فرمان حضرت امام خميني (ره) مبني بر حفظ جزاير مي‌انديشيد و خطاب به برادران بسيجي مي‌گفت: «برادران، امروز مسأله‌ي ما، مسأله‌ي اسلام و حفظ و حراست از حريم قرآن است. بدون ترديد يا همه بايد پرچم سرخ عاشورايي حسين (ع) را به دوش کشيم و قداست مکتب‌مان، مملکت و ناموس‌مان را پاسداري و حراست کنيم و با گوشت و خون به حفظ جزيره، همت نماييم، يا اين‌که پرچم ذلت و تسليم را در مقابل دشمنان خدا بالا ببريم و اين ننگ و بدبختي را به دامن مطهر اعتقادمان روا داريم، که اطمينان دارم شما طالبان حريت و شرف هستيد، نه ننگ و بدنامي.»
او عارفي وارسته، ايثارگري سلحشور و اسوه‌اي براي ديگران بودکه جز خدا به چيز ديگري نمي‌انديشيد و به عشق رسيدن به هدف متعالي و کسب رضاي خدا و حضرت احديت، شب و روز تلاش مي‌کرد و سخت‌ترين و مشکل‌ترين مسئوليت‌هاي نظامي را با کمال خوش‌رويي و اشتياق و آرامش خاطر مي‌پذيرفت.
اين انسان پارسا تا آخرين لحظات حيات خود، دست از دعا و نيايش برنداشت. نماز اول وقت را بر همه‌چيز مقدم مي‌شمرد و قرآن و توسل برنامه‌ي روزانه او بود. او به‌راستي همه‌چيز را فداي انقلاب کرده بود. آن چيزي که براي او مطرح نبود خواب و خوراک و استراحت بود. هرزمان که براي ديدار خانواده‌اش به شهرضا مي‌رفت، در آنجا لحظه‌اي از گره‌گشايي مشکلات و گرفتاري‌هاي مردم بازنمي‌ايستاد و دائماً در انديشه‌ي انجام خدمتي به خلق‌الله بود.
شهيد همت آنچنان با جبهه و جنگ عجين شده بود که در طول حيات نظامي خود فرزند بزرگش را فقط شش‌بار و فرزند کوچک‌تر خود را تنها يک‌بار در آغوش گرفته بود.
او به‌سان شمع مي‌سوخت و چونان چشمه‌ساران در حال جوشش بود و يک آن از تحرک بازنمي‌ايستاد. روحيه‌ي ايثار و استقامت او شگفت‌انگيز بود. حتي جيره و سهميه‌ي لباس خود را به ديگران مي‌بخشيد و با همان کم، قانع بود و در پاسخ کساني که مي‌پرسيدند چرا لباس خود را که به آن نيازمند بودي، بخشيدي؟ مي‌گفت: «من پنج سال است که يک اورکت دارم و هنوز قابل استفاده است!»
او فرماندهي مدير و مدبر بود. قدرت عجيبي در مديريت داشت. آن هم يک مديريت سالم در اداره‌ي کارها و نيروها. با وجود آن‌که به مسائل عاطفي و نيز اصول مديريت احترام مي‌گذاشت و عمل مي‌کرد، در عين حال هنگام فرماندهي قاطع بود. او نيروهاي تحت امر خود را خوب توجيه مي‌کرد و نظارت و پيگيري خوبي نيز داشت. کسي را که در انجام دستورات کوتاهي مي‌نمود بازخواست مي‌کرد و کسي را که خوب عمل مي‌کرد، تشويق مي‌نمود.
بينش سياسي بُعد ديگري از شخصيت والاي او به‌شمار مي‌رفت. به مسائل لبنان و فلسطين و ساير کشورهاي اسلامي بسيار مي‌انديشيد و آنچنان از اوضاع آنجا مطلع بود که گويي ساليان درازي در آن سامان با دشمنان خدا و رسول (ص) در ستيز بوده است. او با وجود مشغله‌ي فراوان از مطالعه غافل نبود و نسبت به مسائل سياسي روز شناخت وسيعي داشت.
از ويژگي‌هاي اخلاقي شهيد همت برخورد دوستانه‌ي او با بسيجيان جان‌برکف بود. به بسيجيان عشق مي‌ورزيد و همواره در سخنانش از اين مجاهدان مخلص تمجيد و قدرشناسي مي‌کرد: «من خاک پاي بسيجيان هم نمي‌شوم. اي کاش من يک بسيجي بودم و در سنگر نبرد از آنان جدا نمي‌شدم.»
وقتي در سنگرهاي نبرد، غذاي گرم براي شهيد همت مي‌آوردند سؤال مي‌کرد: آيا نيروهاي خط مقدم و ديگر اعضاي همرزممان در سنگرها همين غذا را مي‌خورند يا خير؟ و تا مطمئن نمي‌شد، دست به غذا نمي‌زد.
شهيد همت همواره براي رعايت حقوق بسيجيان به مسئولان امر تأکيد و توصيه داشت. او که از روحيه‌ي ايثار و استقامت کم‌نظيري برخوردار بود، با برخوردها و صفات اخلاقي‌اش درواقع معلمي نمونه و سرمشقي خوب براي پاسداران و بسيجيان بود و خود به آنچه مي‌گفت، عمل مي‌کرد. عشق و علاقه‌ي نيروها به او نيز از همين راز سرچشمه مي‌گرفت. براي شهيد همت مطرح نبود که چکاره است، فرمانده است يا نه. همت يک رزمنده بود، همت هم مرد جنگ بود و هم معلمي وارسته.
شهيد همت در جريان عمليات خيبر به برادران گفته بود: «بايد مقاومت کرده و مانع از بازپسگيري مناطق تصرف‌شده، توسط دشمن شد. يا همه اينجا شهيد مي‌شويم و يا جزيره‌ي مجنون را نگه مي‌داريم.»
رزمندگان لشکر نيز با تمام توان در برابر دشمن مردانه ايستادگي کردند. حاجي جلو رفته بود تا وضع جبهه‌ي توحيد را از نزديک بررسي کند، که گلوله‌ي توپ در نزديکي‌اش اصابت مي‌کند و اين سردار دلاور به‌همراه سردار شهيد سيدحميد ميرافضلي، جانشين لشکر 41 ثارالله دعوت حق را لبيک گفتند و سرانجام در 17 اسفند سال 62 در عمليات خيبر به لقاء خداوند شتافت.

کد خبر 26953

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.