گناه و اثرات منفی آن از منظر طب سنتی

«تا جوانیم هرطور که دلمان خواست زندگی می کنیم، برای توبه فرصت هست...»

به گزارش ایمنا، این جمله ای است که شاید تا به حال برای یکبار هم که شده از ذهن همه ما گذشته باشد. این خیال که تا جوانیم و فرصت برای کام گرفتن از زندگی را داریم، از تجربه هیچ لذتی چشم نپوشیم و با افزودن قید و بندهای مختلف خودمان را در حصار و تنگنای محدودیت ها قرار ندهیم، آنوقت در زمان میانسالی و پیری دست از گناه و معصیت کشیده و آنطوری زندگی کنیم که باید!
قبل از قضاوت درباره دستی یا نادرستی این نگرش، باید دانست که آیا انسان به خودی خود می تواند دو طرز فکر و نگاه مخالف و مختلف را در زندگی اش پیاده کند، و پس از آنکه سالها طبق روالی خاص زندگی کرد، ناگهان از نقطه ای به بعد آن را به کلی حذف کرده و روال تازه ای را جایگزین آن کند؟ مگر نه اینکه قدم زدن در مسیری مشخص در زندگی آن هم برای سالیان طولانی، روح و روان انسان را متاثر کرده و با خود همراه می کند؟ اگر انسان مثلا 20 سال از عمرش را بدون پایبندی به بعضی از قیدها و محدودیت های اخلاقی و انسانی زندگی کرده باشد، چطور می تواند ناگهان تغییر رویه داده و با روحی پاک و مبرا از آلودگی و گناه به زندگی مومنانه ای قدم بگذارد؟!
برای روشن کردن این موضوع به ذکر تنها چند نمونه از روایات و احادیث بسیاری که درباره اثرات گناه بر جسم و روح انسان بیان شده می پردازیم.
پیامبر اکرم(ص) می فرمایند: همانا گناهان گمراهى را بر گنهکار مسلط مى‏نماید، تا آنجا که او را به رد ولایت و امامت وصى رسول خدا و انکار نبوت پیامبر و به همین منوال انکار یکتایى خدا و الحاد و کفر در دین خدا، آلوده مى‏گرداند. (بحار، ج 73، ص 360).
همچنین ایشان فرمودند: هنگامى که انسان گناه مى‏کند نقطه‏ سیاهى در قلب او ظاهر مى‏گردد، اگر از آن خوددارى کرده و توبه کند، قلبش صیقل داده مى‏شود، اما اگر مجدداً گناه را تکرار کند، آن نقطه‏ سیاه زیادتر مى‏شود، تا تمام قلبش را فرا مى‏گیرد.( تفسیر قرطبى، ج 10، ص 705؛ روح المعانى، ج 30، ص 73)
امام صادق(ع) نیز می فرمایند: چیزى بدتر از گناه قلب را فاسد نمى‏کند، قلب تحت تأثیر گناه واقع مى‏شود و تدریجاً گناه در آن اثر مى‏گذارد تا بر آن غالب گردد.(کلینى، اصول کافى، ج 2، باب الذنوب)
ساختار بدن و علت بیماری از منظر طب سنتی
ساختار وجود آدمی دارای دو بخش است یکی بخش اخلاط و عناصر تشکیل دهنده بدن و یک بخش ساختار روانی و روحی که قطعاً تاثیر متقابلی بر روی هم دارند. یکی از مراتبی که در پزشکی وجود دارد، طب جسمی یا طب ابدان است که در قالب عناصر و ارکان می باشد و آب، باد، خاک و آتش اخلاط تشکیل دهنده جسم می داند و خلطهای بلغم، دم، سودا و صفرا مجتمع شده و اعضای بدن را بوجود می آورند و اعضاء به هم پیوسته شده و جسد را ایجاد می کنند. به این جسد یا ساختار مادی، روح اضافه می شود. ساختار روح مثل جسد مادی نیست و این همان است که قران می فرماید: “ونفخت فیه من روحی” نفخ یعنی دمیدن، لذا چیزی خارج از کالبد بدن وارد آن می گردد که از جنس آن نیست و چیزی متمایز از ساختمان جسمی ماست.
به هر صورت وقتی این جسم با این روح برای یک مدت با یکدیگر ممتزج و آمیخته می شوند اینها تاثیر متقابلی بر روی هم دارند. اعضای بدن افعالی را از خودشان صادر می کنند، که اگر این افعال بر روند طبیعی خودش صورت بگیرد، نشانه سلامت است و اگر بر روند طبیعی خودش صورت نگیرد، نشانه بیماری است.
مثلاً در یک جسم سالم و طبیعی اگر غذا خورده شود، بعد از یک تا دو ساعت، سر دل انسان سبک می شود و سنگینی معده به حالت سبکی تبدیل می شود و به اصطلاح سر دلمان سبک می شود و بعد از مدتی دفع صورت می گیرد ولی فردی که غذا می خورد و به شدت سردلش سنگین می شود و حالت تهوع پیدا می کند و تا ۲۴ ساعت نمی تواند چیزی بخورد، می فهمد که افعال معده اش از روال طبیعی خارج شده است یا مثلاً نداشتن دید خوب، نشان از خارج شدن افعال چشم از روال طبیعی است و فراموشی، نشان از خارج شدن افعال مغز از روال طبیعی خود است. به هر حال از روی افعال می توان متوجه بیماری شده لذا وقتی بیماری در سطح جسم رخ می دهد اختلالی در اخلاط است یعنی عدم انسجام در اخلاط می باشد به عبارتی دیگر یا اخلاط فاسد می شوند یا زیادتر و یا کمتر از معمول می شوند و یا در جای نامناسب قرار می گیرند و به طور کلی این اختلال خلطی مبنای ایجاد بیماری است.
حال سوال اصلی این است که چرا و به چه مکانیزمی این اخلاط در بدن انسان به هم می ریزند؟
 عواملی خارجی یا داخلی وجود دارند که در ساختار اخلاط و مزاج ما دخالت می کنند و موجب نگهداری سلامت ما و یا موجب از بین رفتن سلامت ما می شوند که به آن اسباب ضروریه یا سته ضروریه یا اسباب سته می گویند یعنی غذا و نوشیدنیها، هوا، احتباس و دفع، خواب و بیداری، حرکت و سکون و نهایتاً اعراض نفسانی.
اعراض نفسانی مهمترین عامل بیماری
اعراض نفسانی یعنی حالتهای روحی و روانی مثل غضب و خشم و سایر ویژگی های رفتاری و اعمال ویژه آدمی.
هر اختلالی که در ساختار شخصیت و روان انسان ایجاد شود بر روی اخلاط تاثیر می گذارد. مثال جالبی حکیم سید اسماعیل جرجانی در کتاب ذخیره خوارزمشاهی آورده است که می گوید مهمترین عاملی که بر روی اخلاط تاثیر می گذارد و باعث اختلال بدن می گردد، اعراض نفسانی یا حالتهای روحی و روانی است، او می گوید اگر چیزی به کسی بگویید که عصبانی شود، سریعاً تمام بدنش گر می گیرد، به لرزش می افتد و حرارت در بدنش ایجاد می گردد و تمام ساختار بدنش در چند لحظه دچار تغییر می شود، این حرارت و تغییراتی که ایجاد شده بخاطر آن است که از این کلمه شما رنجیده است، بنابراین می توان گفت اعراض نفسانی و حالات روحی و روانی بیشترین تاثیر را بر روی اخلاط و ساختار جسمی ما دارد. چون قدرت و سرعت تاثیرشان از غذا و از همه چیزهای دیگر بیشتر است.
در واقع اگر بدن دست کاری شود، روان تاثیر می پذیرد و اگر دردی در فردی وجود دارد، حافظه اش دچار مشکل می شود، نمی تواند محبت کند، دچار خشم و نفرت می شود، اگر دارای روان خوب و ایمان قوی باشد سخت ترین سختی ها را تحمل می کند، خم به ابرو نمی آورد، این یک واقعیت است که بشر امروز نیز متوجه شده است و تاثیر ذهن و روان بر روی جسم ثابت شده است.
آزمایشی بر روی افرادی که سکته مغزی کرده اند انجام شد و تمرینات ذهنی به آنها دادند و از این اشخاص خواستند تا کارهایی را که روزمره در زمان سلامت انجام می دادند را در ذهن خود تجسم کنند و بخاطر بیاورند مثلاً از یک کشاورز خواسته شد در ذهن خود حرکات روزمره و فعالیت خود را تکرار کند، با پژوهش دریافتند دستی که فلج شده است خیلی زودتر از روال معمول دوباره شروع به کار کرد یعنی یک تصویر ذهنی آثار جسمی واضحی از خود نشان می دهد. پس در نتیجه اختلالات و حرکات روانی بر ساختار اخلاط موثر می باشند.
وقتی که غم و غصه، اضطراب و نگرانی فکری شما زیاد می شود، روند تولید سودا در بدن افزایش می یابد، پوست سیاه می شود، زیر چشم ها سیاه می شوند و ممکن است سوزش معده، یبوست، ریزش مو و مشکلات دیگری حادث شود و می گویند فرد دچار غلبه سودا شده است چرا که یکی از مهمترین علتهای مهمش حالتهای روحی و روانی است، کسی که غصه می خورد و دچار غم است بعد از مدتی تغییرات اخلاط در بدنش به شکل واضح صورت می گیرد.
گناه و اثرات منفی آن از منظر طب سنتی
خداوند متعال این بدن را به گونه ای دقیق طراحی کرده است که اعمالی که از آن سر می زند، در حوزه فیزیولوژی در همه انسانها یکسانند: خوردن، خوابیدن، ارتباط جنسی و ... منتها پروردگار قواعدی را گذاشته است تا این اعمال، تعادل اخلاط جسم را به هم نریزد، اگر از اعمالی که با این اخلاط جسم تنظیم شده اند، تخطی کنیم و رفتار را از چارچوب این دستورالعمل هایی که خداوند برای انسان در نظر گرفته است، خارج کنیم؛ یعنی مرتکب گناه شویم و از دستورالعملی که صانع مهربان انسان برای این وجود گذاشته است خارج شویم باید منتظر بازخورد آن در جسم و روحمان باشیم.
از گناه تعابیر زیادی شده است یکی از آن تعابیر ذنب است. ذنب به مفهوم دم و دنباله است یعنی آثار گناه در وجود آدمی باقی مانده و به دنبال او کشیده می شود.
غفران یعنی بخشش گناه همراه با پاک کردن آثار آن، که نشان می دهد گناه دارای آثاری است که در صورت توبه باید آثار آن نیز پاک شود وقتی گناه می کنیم فقط عقوبت در دنیای آخرت ندارد، بلکه این گناه در همین دنیا نیز در روی شخصیت ما تاثیر می گذارد و وقتی ما طلب غفران می کنیم، درخواست می کنیم تا غیر از بخشش خداوند، آثار گناه را نیز از وجودمان پاک کند، به طور خلاصه قواعد خاصی را، پروردگار و صانع انسان برای این جسم گذاشته است که خروج از این قواعد خاص و رفتار کردن برخلاف این قواعد، روی جسم و روی اخلاط بدن تاثیر منفی و نابجای خودش را برجای می گذارد. پیامبر اعظم (ص) می فرمایند: هر گناهی که فردی مرتکب می شود، نقطه سیاهی (سوداء) بر روی قلبش ایجاد می کند تا این که سیاهی ها زیاد می شود و کل قلب را می گیرد.
بنابراین گناه به معنای ارتکاب به عملی است، خارج از قواعدی که خالق برای این وجود طراحی کرده است که مستقیماً اثرش به خود گناهکار برمی گردد.
وسیله نقلیه ای را در نظر بگیرید که کارخانه سازنده آن، دستورالعملی برای نگهداری و استفاده آن تدوین کرده است و در آن نوع و میزان سوخت و روغن و زمان تعویض آنها، سرعت مجاز و تمامی موارد را درج کرده است. حال اگر راننده ای خلاف آن عمل کند، لاستیکش را کوچکتر از حد نرمال بگذارد، روغن و سوخت نامناسب در آن بریزد و با سرعت مجاز سیر نکند، قطعاً به ماشین صدمه می زند و باعث تخریب آن می شود، لذا کارکردهای گناه چون خارج از سیستم تعریف شده برای وجود انسان است، وجود را تخریب می کند و این وجود وقتی تخریب شد دچار بیماری و اخلاط نابجا می گردد و این نکته سودا هم که پیامبر گرامی اشاره می کند با مفهوم سودای طب سنتی نیز به گونه ای منطبق است.
آنچه گفته شد تنها بخشی کوتاه از مباحث مفصلی است که درخصوص اثرات زیانبار گناه بر روح و جسم انسان مطرح شده و مستندات علمی و دینی معتبری نیز درباب آن بیان شده است.
با این وجود طرح این سوال ضروری به نظر می رسد که انسانی که مدعی است می تواند بخشی از عمرش را در گناه و معصیت به سر ببرد و جسم و روحش را با انواع لذت ها و سرخوشی های حرام آلوده کند، و بخش دیگر را با دست کشیدن از گناه و معصیت به پرهیزکاری و تقوا سپری کند، در برابر اثرات ماندگار و مخرب گناه بر روح و جسمش چه خواهد کرد و چه ضمانتی برای از بین بردن آنها از وجود خود خواهد داد؟/
12135/135/10
کانال اطلاع رسانی: https://telegram.me/imnanews
 
کد خبر 265894

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.