به گزارش خبرنگار ایمنا از شهرستان لنجان، فروردین ماه 1338 صدای گریه نوزادی در ورنامخواست پیچید، آری ستاره درخشان تیپ 44حضرت قمر بنی هاشم(ع) محمدعلی شاهمرادی پا به عرصه هستی نهاد تا هستی خود را فدای اسلام کند.محمد علی در سايه محبت هاي پدر و مادر پاکدامن، وارسته و مهربانش دوران کودکي را پشت سر گذاشت و بعد وارد مدرسه شد. تحصیلات ابتدایی و راهنمایی را در محل تولد به اتمام رساند و برای تحصیلات متوسطه به دبیرستان حافظ زرین شهر رفت و چون در دوران تحصيلش از هوش استعداد فوق العاده اي برخوردار بود و با موفقيت تمام دبيرستان را پشت سر گذاشت. پایان تحصیلات متوسطه محمدعلی با آغاز انقلاب اسلامی درهم آمیخت و او با افکار انقلابی خود سعي مي کرد تا با آگاه سازی مردم در محل زندگی خود از طریق نوشتن شعار های انقلابی بر دیوارها و تهیه و تکثیر اعلامیه های حضرت امام آنها را با معارف اسلامی و انديشه های انقلابی حضرت امام(ره) و يارانش آشنا کند

و در شب عاشورای سال 57 با حضور در بین مردم عزادار در محل امامزاده سید ابراهیم(ع) ورنامخواست، برای اولین بار شعار خمینی و مرگ بر شاه سر داد.با گسترش تدريجی انقلاب اسلامی، محمدعلی پرچمداري جوانان مبارز ورنامخواست را برعهده گرفت وپس از پيروزي انقلاب اسلامی و تشکیل سپاه پاسداران شاهمرادی به عضویت سپاه زرین شهردرآمد. وی به کارهای هنری و خاصه نمایش علاقه فراوانی داشت چراکه اوبا تفکر انقلابی بزرگ شده بود و معتقد بود برای رساندن پیام انقلاب به مردم وهمچنین بیان مظلومیت مسلمانان وظلم وستم استعمارگران ازشیوه های هنری ونمایشی م یتوان بهره های فراوانی برد به همین جهت در کنار مشغله های فراوان پاسداران دراوایل انقلاب و ماموریت زیادی که به آنها محول می شد شاهمرادی درکارهای هنری ونمایشی شرکت می کرد وبا ذوق وعلاقه ای که به این رشته هنری داشت زودتر از آنچه تصور می شد به عنوان یک چهره هنری مطرح شد. همزمان با آغاز غائله کردستان در سال 58 و 59 محمدعلی شاهمرادی به منطقه کردستان که بخش هايي از آن در چنگال گروهکهاي مزدور گرفتار شده بود، اعزام شد. وی با توکل به خدا و عزمی راسخ مبازره بی امان و همه جانبه ای را عليه عوامل استکبار جهانی و گروهکهای خود فروخته در کردستان شروع کرد و هر روز عرصه را بر آنها تنگتر مي نمود.
.jpg)
شاهمرادی پس از آنکه در این ماموریت چندماهه درکردستان شاهد رفتار وحشیانه ضد انقلابیون ازنزدیک بود باکوله باری ازتجربه درزمان مرخصی با حضور در فیلم سینمایی جان برکف ایفای نقش کرد و با بازی هنرمندانه خود توانست این نقش را به خوبی ایفا کند.این فیلم درآن مقطع زمانی در سراسر ایران پخش شد ودربیداری مردم نسبت به مسائل کردستان تاثیر به سزایی داشت. شاهمرادی همچنین با بازی درفیلم سینمایی غروب خونین توانست بخشی ازجنایات مزدوران ساواک دررژیم پهلوی را به تصویر کشاند . با شروع جنگ تحميلی از سوی رژيم متجاوز عراق، محمد علی شاهمرادی از نخستین شیرمردان خطه نام آشنای لنجان بود که به صحنه کارزار جنگ تحمیلی وارد شد. سردار شهید محمد علی شاهمرادی در ابتدای اعزام به دارخوین رفت و درعملیات «فرمانده کل قوا» شرکت کرد. وی انگیزه حضور خود در جبهه ها را این گونه بیان کرد« امروز تهاجم ما در حقیقت یک دفاع است ، دفع از آزادی و توحید انسانها ، دفاع از مقدس ترین دین خدا ، دفاع از حوزه توحید ایجاب می کند که با آنان که مانع شنیدن پیام توحید می باشند ، بجنگیم ، زیرا آزادی ما را از بین برده اند و اینجاست که دفاع از محرومین و مستضعفین به عنوان یک هدف مقدس وجهاد ضرورت پیدا می کند».
.jpg)
شاهمرادی در عملیات «فرمانده کل قوا» مجروح شد اما پس از بهبودی مجددا عازم جبهه ها گردید و رشادتهای فراوانی از خود به نمایش گذاشت به حدی که مسئولان جنگ به استعداد ها ونبوغ رزمی او پی برده ومسئولیت های خطیری را بر عهده او نهادند. شهید شاهمرادی همنشینی و زندگی با بسیجیان را نعمتی الهی می دانست و علاقه داشت که همواره همرنگ آنان باشد. وی درعملیات فتح المبین به عنوان فرمانده گردان در میدان نبرد حق علیه باطل حاضر شد و درعملیات بیت المقدس نیز فرماندهی یکی ازگردانهای عملیاتی را به عهده داشت اما باردیگردراین عملیات مجروح شد.

پس از تشکیل تیپ مستقل 44حضرت قمربنی هاشم (ع) بعنوان مسئول طرح و عملیات وسپس ازطرف فرماندهی کل سپاه به قائم مقامی تیپ حضرت قمربنی هاشم (ع) منصوب گردید . شاهمرادی درعملیات های والفجر،خیبر، بدر وکربلای پنج حضوری فعال داشت وحماسه های فراوانی را خلق کرد. محمدعلی سرانجام در عملیات «کربلای 5» در حالی که قائم مقامی تیپ حضرت قمربنی هاشم (ع) را بر عهده داشت به شهادت رسید و لقب شیر شب های شلمچه را به خود اختصاص داد.

درج خبر شهادت سردار محمد علی شاهمرادی در روزنامه های عراق
در اردوگاه اسارت چند روزی بود که عراقی ها بسیار عصبانی بودند . برنامه های رادیویی مثل روزها ی عادی از بلندگوها پخش نمی شد. اکثر بچه ها معتقد بودند که رزمندگان دست به عملیاتی زده اند بعداز چند روز رادیو ها به کار افتاد و با پخش موزیک های نظامی و رزمی معلوم شد که عملیات شروع شده است پس از یک هفته سانسور خبری یکی از سربازان عراقی تعداد زیادی روزنامه به اردوگاه اورد همه انها حاکی از اخبار جنگ و عملیات نیروهای نظامی بود. در لابه لای گزارش خبرنگار ان روزنامه نوشته بود: در بین کشته شدگان ایرانی جنازه تعدادی از فرماندهان عالی رتبه سپاه امام خمینی (ره) از جمله محمد علی شاهمرادی به چشم میخورد. مات و مبهوت شدیم قبول ان برای ما بسیار سخت بود. از طرفی به ارزش و اهمیت محمد علی در جبهه پی بردیم.
.jpg)
سردار کريم نصر نیز این چنین از سردار محمدعلی شاهمرادی یاد می کند
"شاهمرادي را از عمليات فتح المبين مي شناختم و شجاعت و شهامت او را در عمليات بيت المقدس که در جناح چپ ما مي جنگيد ديده بودم. لذا وقتي که جهت عمليات محرم بنده به عنوان فرمانده قرار شد تيپ 44 قمر بني هاشم را تشکيل دهم از وي دعوت کردم وبا پيوستن شاهمرادي به تيپ او را به سمت معاون عمليات تيپ منصوب کردم، گرچه با اکراه پذيرفت.
نقش او در تيپ يک نقش تعيين کننده بود.جديت وپشتکار در کارها همراه با تدبير وشهامت او باعث شده بود که هرجا در سخت ترين شرايط عمليات، شاهمرادي حضور داشت من احساس آرامش نمايم.
با آمدن محمد علي به تيپ ما تحول بنيادين در طرح و عمليات تيپ که حساس ترين واحد بود ايجاد شد و هر روز و هميشه براي مناطق مختلف عملياتي، طرحي تهيه و تنظيم مي شد او بااينکه فرمانده عمليات تيپ بود ولي در شناسايي ها به کمک برادران اطلاعات مي رفت ودر شناسايي ها،خود شخصاً شرکت مي نمود.
سرهنگ پاسدار حشمتالله مکتبی نیز خاطره ای از سردار شهید محمد علی شاهمرادی را چنین روایت میکند
بعد از عملیات «والفجر 8» حدود عصر سری به سنگر شهید شاهمرادی معاون عملیاتی تیپ در آن سوی اروندرود زدم تا گزارشی از وضعیت برنامههای تخریب به او بدهم؛چون هوای بیرون بهتربود دم در سنگر نشسته بودیم.
سردار شاهمرادی وضعیت خوبی نداشت، ظاهراً مقداری گازشیمیایی تنفس کرده بود و یک چفیه جلوی صورتش گرفته بود و صحبت میکرد؛ یک موتور سوار مقابل ماایستاد و سراغ بچههای تخریب را گرفت؛ شهید شاهمرادی به سمت من اشاره کرد و به او گفت: «همین ایشان هستند».

برادر علیپور مسئول جدید تخریب قرارگاه کربلا بودکه برای بررسی وضعیت بهم نطقه ما آمده بود؛ بعد از احوالپرسی سریع به موضوع مأموریتش پرداخت، درهمین بین سردار شاهمرادی با شربت و چای از ماپذیرایی کرد؛ چند روز بعدمجدداً برادر علیپور به سنگر خودمان در شمالاروندرود آمد؛ در خلال صحبت نگاهی به اطراف میکرد، مثل اینکه دنبال کسی میگشت.
ـ دنبال کسی میگردی؟
ـ بله، دنبال همان برادری که شهردار شما بود، میگردم.
ـ مادر واحد تخریب شهردار نداریم!
ـ همان برادری که آن روز از ما پذیرایی میکرد.
تازه ما متوجه شدیم، سردار شاهمرادی را میگوید؛ بهاو گفتیم: «ایشان معاون عملیاتی تیپ هستند» در ابتدا قبول نکرد، فکرمیکرد با او شوخی میکنیم اما بعد برایش خیلی جالب بود که معاون عملیاتی تیپ، خودش ازنیروهای تحت امرش پذیرایی کند، به نحوی در بین بچهها رفتارکند که تشخیص مسئولیتش امکان نداشته باشد.
اطلاعاتی که با عراقیها غذا میخورد!
محمد حسن خلیفی نیز نقل میکند: شهید شاهمرادی متخصص شناسایی بود؛ قیافهاش به اهالی جنوب بیشتر شبیه بود؛ به خصوص چهره آفتاب سوخته و قدبلند او. شنیده بودم که در شناساییها به راحتی وارد مقرعراقیها شده، با آنها غذامیخورد و برمیگشت.

در عملیات «والفجر 8» جمعی اسیر از دشمن گرفته، درگوشهای نشانده بودیم ومنتظر ماشین جهت انتقال آنها به عقب بودیم؛شاهمرادی نیز در خط قدم میزد؛ناگهان یکی از درجهداران بعثی در حالی که با انگشت به او اشاره میکرد،چیزهایی میگفت؛ آن درجهدار بعثی شلوارش رابالا زده، پای کبود شدهاش رانشان میداد.
یکی از بچههایی که به زبان عربی آشنا بود، آوردیم ببینیم چه میگوید؛درجهدار بعثی میگفت: «این عراقی است! اینجا چه کارمیکند؟! از نیروهای ماست، چرا دستگیرش نمیکنید؟» در حالی که متعجب شده بودیم، پرسیدم: «از کجامیگویی؟» گفت: «چند روز قبل در صف غذا بود؛ با من دعوایش شد و من را کتک زد؛ این جای لگد اوست» و پای سیاهشدهاش را نشانداد. شاهمرادی که متوجه این صحنه شده بود، از دور دستی تکان داد و جلوترنیامد.
02116/13/20
کانال اطلاع رسانی: https://telegram.me/imnanews
و در شب عاشورای سال 57 با حضور در بین مردم عزادار در محل امامزاده سید ابراهیم(ع) ورنامخواست، برای اولین بار شعار خمینی و مرگ بر شاه سر داد.با گسترش تدريجی انقلاب اسلامی، محمدعلی پرچمداري جوانان مبارز ورنامخواست را برعهده گرفت وپس از پيروزي انقلاب اسلامی و تشکیل سپاه پاسداران شاهمرادی به عضویت سپاه زرین شهردرآمد. وی به کارهای هنری و خاصه نمایش علاقه فراوانی داشت چراکه اوبا تفکر انقلابی بزرگ شده بود و معتقد بود برای رساندن پیام انقلاب به مردم وهمچنین بیان مظلومیت مسلمانان وظلم وستم استعمارگران ازشیوه های هنری ونمایشی م یتوان بهره های فراوانی برد به همین جهت در کنار مشغله های فراوان پاسداران دراوایل انقلاب و ماموریت زیادی که به آنها محول می شد شاهمرادی درکارهای هنری ونمایشی شرکت می کرد وبا ذوق وعلاقه ای که به این رشته هنری داشت زودتر از آنچه تصور می شد به عنوان یک چهره هنری مطرح شد. همزمان با آغاز غائله کردستان در سال 58 و 59 محمدعلی شاهمرادی به منطقه کردستان که بخش هايي از آن در چنگال گروهکهاي مزدور گرفتار شده بود، اعزام شد. وی با توکل به خدا و عزمی راسخ مبازره بی امان و همه جانبه ای را عليه عوامل استکبار جهانی و گروهکهای خود فروخته در کردستان شروع کرد و هر روز عرصه را بر آنها تنگتر مي نمود.
.jpg)
شاهمرادی پس از آنکه در این ماموریت چندماهه درکردستان شاهد رفتار وحشیانه ضد انقلابیون ازنزدیک بود باکوله باری ازتجربه درزمان مرخصی با حضور در فیلم سینمایی جان برکف ایفای نقش کرد و با بازی هنرمندانه خود توانست این نقش را به خوبی ایفا کند.این فیلم درآن مقطع زمانی در سراسر ایران پخش شد ودربیداری مردم نسبت به مسائل کردستان تاثیر به سزایی داشت. شاهمرادی همچنین با بازی درفیلم سینمایی غروب خونین توانست بخشی ازجنایات مزدوران ساواک دررژیم پهلوی را به تصویر کشاند . با شروع جنگ تحميلی از سوی رژيم متجاوز عراق، محمد علی شاهمرادی از نخستین شیرمردان خطه نام آشنای لنجان بود که به صحنه کارزار جنگ تحمیلی وارد شد. سردار شهید محمد علی شاهمرادی در ابتدای اعزام به دارخوین رفت و درعملیات «فرمانده کل قوا» شرکت کرد. وی انگیزه حضور خود در جبهه ها را این گونه بیان کرد« امروز تهاجم ما در حقیقت یک دفاع است ، دفع از آزادی و توحید انسانها ، دفاع از مقدس ترین دین خدا ، دفاع از حوزه توحید ایجاب می کند که با آنان که مانع شنیدن پیام توحید می باشند ، بجنگیم ، زیرا آزادی ما را از بین برده اند و اینجاست که دفاع از محرومین و مستضعفین به عنوان یک هدف مقدس وجهاد ضرورت پیدا می کند».
.jpg)
شاهمرادی در عملیات «فرمانده کل قوا» مجروح شد اما پس از بهبودی مجددا عازم جبهه ها گردید و رشادتهای فراوانی از خود به نمایش گذاشت به حدی که مسئولان جنگ به استعداد ها ونبوغ رزمی او پی برده ومسئولیت های خطیری را بر عهده او نهادند. شهید شاهمرادی همنشینی و زندگی با بسیجیان را نعمتی الهی می دانست و علاقه داشت که همواره همرنگ آنان باشد. وی درعملیات فتح المبین به عنوان فرمانده گردان در میدان نبرد حق علیه باطل حاضر شد و درعملیات بیت المقدس نیز فرماندهی یکی ازگردانهای عملیاتی را به عهده داشت اما باردیگردراین عملیات مجروح شد.

پس از تشکیل تیپ مستقل 44حضرت قمربنی هاشم (ع) بعنوان مسئول طرح و عملیات وسپس ازطرف فرماندهی کل سپاه به قائم مقامی تیپ حضرت قمربنی هاشم (ع) منصوب گردید . شاهمرادی درعملیات های والفجر،خیبر، بدر وکربلای پنج حضوری فعال داشت وحماسه های فراوانی را خلق کرد. محمدعلی سرانجام در عملیات «کربلای 5» در حالی که قائم مقامی تیپ حضرت قمربنی هاشم (ع) را بر عهده داشت به شهادت رسید و لقب شیر شب های شلمچه را به خود اختصاص داد.

درج خبر شهادت سردار محمد علی شاهمرادی در روزنامه های عراق
در اردوگاه اسارت چند روزی بود که عراقی ها بسیار عصبانی بودند . برنامه های رادیویی مثل روزها ی عادی از بلندگوها پخش نمی شد. اکثر بچه ها معتقد بودند که رزمندگان دست به عملیاتی زده اند بعداز چند روز رادیو ها به کار افتاد و با پخش موزیک های نظامی و رزمی معلوم شد که عملیات شروع شده است پس از یک هفته سانسور خبری یکی از سربازان عراقی تعداد زیادی روزنامه به اردوگاه اورد همه انها حاکی از اخبار جنگ و عملیات نیروهای نظامی بود. در لابه لای گزارش خبرنگار ان روزنامه نوشته بود: در بین کشته شدگان ایرانی جنازه تعدادی از فرماندهان عالی رتبه سپاه امام خمینی (ره) از جمله محمد علی شاهمرادی به چشم میخورد. مات و مبهوت شدیم قبول ان برای ما بسیار سخت بود. از طرفی به ارزش و اهمیت محمد علی در جبهه پی بردیم.
.jpg)
سردار کريم نصر نیز این چنین از سردار محمدعلی شاهمرادی یاد می کند
"شاهمرادي را از عمليات فتح المبين مي شناختم و شجاعت و شهامت او را در عمليات بيت المقدس که در جناح چپ ما مي جنگيد ديده بودم. لذا وقتي که جهت عمليات محرم بنده به عنوان فرمانده قرار شد تيپ 44 قمر بني هاشم را تشکيل دهم از وي دعوت کردم وبا پيوستن شاهمرادي به تيپ او را به سمت معاون عمليات تيپ منصوب کردم، گرچه با اکراه پذيرفت.
نقش او در تيپ يک نقش تعيين کننده بود.جديت وپشتکار در کارها همراه با تدبير وشهامت او باعث شده بود که هرجا در سخت ترين شرايط عمليات، شاهمرادي حضور داشت من احساس آرامش نمايم.
با آمدن محمد علي به تيپ ما تحول بنيادين در طرح و عمليات تيپ که حساس ترين واحد بود ايجاد شد و هر روز و هميشه براي مناطق مختلف عملياتي، طرحي تهيه و تنظيم مي شد او بااينکه فرمانده عمليات تيپ بود ولي در شناسايي ها به کمک برادران اطلاعات مي رفت ودر شناسايي ها،خود شخصاً شرکت مي نمود.
سرهنگ پاسدار حشمتالله مکتبی نیز خاطره ای از سردار شهید محمد علی شاهمرادی را چنین روایت میکند
بعد از عملیات «والفجر 8» حدود عصر سری به سنگر شهید شاهمرادی معاون عملیاتی تیپ در آن سوی اروندرود زدم تا گزارشی از وضعیت برنامههای تخریب به او بدهم؛چون هوای بیرون بهتربود دم در سنگر نشسته بودیم.
سردار شاهمرادی وضعیت خوبی نداشت، ظاهراً مقداری گازشیمیایی تنفس کرده بود و یک چفیه جلوی صورتش گرفته بود و صحبت میکرد؛ یک موتور سوار مقابل ماایستاد و سراغ بچههای تخریب را گرفت؛ شهید شاهمرادی به سمت من اشاره کرد و به او گفت: «همین ایشان هستند».

برادر علیپور مسئول جدید تخریب قرارگاه کربلا بودکه برای بررسی وضعیت بهم نطقه ما آمده بود؛ بعد از احوالپرسی سریع به موضوع مأموریتش پرداخت، درهمین بین سردار شاهمرادی با شربت و چای از ماپذیرایی کرد؛ چند روز بعدمجدداً برادر علیپور به سنگر خودمان در شمالاروندرود آمد؛ در خلال صحبت نگاهی به اطراف میکرد، مثل اینکه دنبال کسی میگشت.
ـ دنبال کسی میگردی؟
ـ بله، دنبال همان برادری که شهردار شما بود، میگردم.
ـ مادر واحد تخریب شهردار نداریم!
ـ همان برادری که آن روز از ما پذیرایی میکرد.
تازه ما متوجه شدیم، سردار شاهمرادی را میگوید؛ بهاو گفتیم: «ایشان معاون عملیاتی تیپ هستند» در ابتدا قبول نکرد، فکرمیکرد با او شوخی میکنیم اما بعد برایش خیلی جالب بود که معاون عملیاتی تیپ، خودش ازنیروهای تحت امرش پذیرایی کند، به نحوی در بین بچهها رفتارکند که تشخیص مسئولیتش امکان نداشته باشد.
اطلاعاتی که با عراقیها غذا میخورد!
محمد حسن خلیفی نیز نقل میکند: شهید شاهمرادی متخصص شناسایی بود؛ قیافهاش به اهالی جنوب بیشتر شبیه بود؛ به خصوص چهره آفتاب سوخته و قدبلند او. شنیده بودم که در شناساییها به راحتی وارد مقرعراقیها شده، با آنها غذامیخورد و برمیگشت.

در عملیات «والفجر 8» جمعی اسیر از دشمن گرفته، درگوشهای نشانده بودیم ومنتظر ماشین جهت انتقال آنها به عقب بودیم؛شاهمرادی نیز در خط قدم میزد؛ناگهان یکی از درجهداران بعثی در حالی که با انگشت به او اشاره میکرد،چیزهایی میگفت؛ آن درجهدار بعثی شلوارش رابالا زده، پای کبود شدهاش رانشان میداد.
یکی از بچههایی که به زبان عربی آشنا بود، آوردیم ببینیم چه میگوید؛درجهدار بعثی میگفت: «این عراقی است! اینجا چه کارمیکند؟! از نیروهای ماست، چرا دستگیرش نمیکنید؟» در حالی که متعجب شده بودیم، پرسیدم: «از کجامیگویی؟» گفت: «چند روز قبل در صف غذا بود؛ با من دعوایش شد و من را کتک زد؛ این جای لگد اوست» و پای سیاهشدهاش را نشانداد. شاهمرادی که متوجه این صحنه شده بود، از دور دستی تکان داد و جلوترنیامد.
02116/13/20
کانال اطلاع رسانی: https://telegram.me/imnanews
نظر شما