23 اسفند ‌1366؛ آغاز عمليات نامنظم‌ ظفر 7؛ در شرق سليمانيه ‌عراق

خبرگزاری ايمنا: نيروهای‌ قرارگاه رمضان سپاه‌ پاسداران‌ انقلاب‌ اسلامی‌ با همكاری‌ معارضان‌ كرد عراقی، در روز 23 اسفندماه ‌1366 عملياتی‌ را با نام‌ «ظفر 7» با رمز «يا محمد رسول‌الله (ص)» در منطقه‌ی‌ شرق‌ استان‌ «سليمانيه» مركز كردستان ‌عراق ‌- عقبه‌ی‌ شمالی‌ جبهه‌ی‌ دشمن‌- به‌ انجام‌ رساندند.

● اين‌ يورش‌ كه‌ در منطقه‌اي‌ به‌ گستردگي ‌40 كيلومتر مربع‌ صورت‌ گرفت، با هدف‌ آزادسازي‌ بلندي‌هاي‌ منطقه‌ي‌ شهر "خرمال" و انهدام‌ نيروي‌ دشمن‌ پيگيري‌ شد.
در اين‌ عمليات، 14 ارتفاع‌ مهم‌ منطقه‌ و 7 روستا در حد فاصل‌ نوار مرزي‌ و شهر خرمال‌ آزاد و به‌همراه‌ آن ‌15 دستگاه‌ تانك‌ و نفربر زرهي، 20 دستگاه‌ خودرو، ده‌ها قبضه‌ خمپاره‌انداز و شماري‌ سلاح‌ سبك‌ و نيمه‌سنگين‌ دشمن‌ منهدم‌ و يگان‌هاي‌ تيپ ‌424، 432 و گردان‌ مستقل‌ حفاظت‌ ارتش‌ عراق‌ متلاشي‌ شد.
عراق‌ در اين‌ حمله‌ 550 تن‌ كشته‌ و زخمي‌ و اسير بر جاي‌ گذاشت. همچنين ‌10 دستگاه‌ تانك، 23 دستگاه‌ خودرو نظامي، صدها قبضه‌ آر.پي.جي 7 و شماري‌ قبضه‌هاي‌ خمپاره‌انداز دشمن‌ به‌ غنيمت‌ رزمندگان‌ اسلام‌ درآمد.

● اسفندماه 1287:
زد و خورد عوامل مشروطه‌خواه كه نام مجاهد بر خود نهاده بودند با نيروهاي دولتي كه آنان را عمله‌ي استبداد مي‌خواندند در اسفندماه 1287 خورشيدي به اوج خود نزديك مي‌شد. اين زد و خوردها تقريباً در همه‌ي نقاط كشور مشاهده مي‌شد. درگيري‌ها از آغاز اين سال به‌صورت مشاجره‌ي لفظي شروع شده و از خردادماه كه محمدعلي شاه تني چند از نمايندگان مجلس را توقيف كرد، رو به شدت گذارد و داوطلباني كه براي محافظت از مجلس جمع شده بودند، نام مجاهدان مشروطه بر خود نهادند كه اين عنوان در سراسر كشور مصطلح شد.
از اواخر همين ماه بود كه گروه‌هاي متعدد در تبريز، اصفهان، كرمان و شيراز به مخالفت با سلطنت محمدعلي شاه كه مورد حمايت روسيه بود برخاستند كه به همه‌ي آنان مجاهد اطلاق مي‌شد.
از آغاز تيرماه محمدعلي شاه مخالفت خود را با مجلس علني ساخت و از دوم تيرماه قزاق‌ها و قواي دولتي به فرماندهي افسران روس به محاصره‌ي مجلس و حمله به منازل مخالفان شاه دست زدند و چون مجاهدان مسلح از مجلس دفاع كردند، در همين روز به فرمان سرهنگ لياخوف افسر روس ساختمان مجلس به توپ بسته شد و جمع تلفات دوم تيرماه از سيصد كشته تجاوز كرد و عده‌اي از نمايندگان مجلس، ناشران روزنامه‌ها و مخالفان شاه به سفارت انگلستان پناه بردند و فرهنگ تحصن در سفارتخانه‌ها را بيش از پيش گسترش دادند.
با اخطار سرهنگ لياخوف كه سفارت انگلستان را هم به توپ خواهد بست، پاي اين دو دولت بيش از پيش به اين ماجراي ظاهراً داخلي كشيده شد و نماينده‌ي دولت انگلستان در تهران شديداً اعتراض كرد.
شاه در تهران حكومت نظامي اعلام داشت و سرهنگ لياخوف را كه مورد تنفر انگليسي‌ها بود، فرماندار نظامي كرد و روز بعد به دستور محمدعلي شاه كه به باغ شاه نقل مكان كرده بود در همين محل چهار ناشر روزنامه از جمله ملك‌المتكلمين و ميرزاجهانگيرخان را اعدام كردند و مجلس براي سه ماه تعطيل شد.
محمدعلي شاه كه مورد اعتراض سفيران انگلستان و فرانسه (!) قرار گرفته بود از اين پس تا مدتي سياست به نعل و به ميخ زدن را در پيش گرفت. از يك طرف واليان و فرمانداران موافق مشروطه را يكي پس از ديگري بركنار و هواداران خود را به‌جاي آنان مي‌گمارد و از سوي ديگر پنهان‌شدگان و متحصن‌شدگان را مورد عفو قرار مي‌داد و دستور محافظت از اموالشان را صادر مي‌كرد.
اين سياست كارساز نشد و شهرها همچنان صحنه‌ي زد و خورد مسلحانه‌ي مخالفان او (به‌نام مجاهد مشروطيت) و موافقان او (موسوم به عمله‌ي استبداد) بود. كار زد و خورد كه مردم عادي از آن آسيب بيشتري مي‌ديدند، رو به گسترش بود و امور از كنترل خارج مي‌گشت كه محمدعلي شاه پس از به دست آوردن تأييد پاره‌اي از روحانيون از جمله شيخ فضل‌الله نوري اواخر آبان‌ماه 1288 مشروطيت را ابطال كرد.
اين اقدام محمدعلي شاه بر دامنه‌ي زد و خوردها افزود كه در اسفند به اوج خود نزديك شد و مجاهدين گيلان كنترل شهر رشت را به دست گرفتند و محمدولي‌خان تنكابني (بعداً سپهسالار) را به رهبري خود برگزيدند.
درحالي‌كه در آذربايجان ميان مجاهدين و قواي روسيه و در شهرهاي شرقي فارس و ساير نقاط بين مجاهدان و قواي دولتي جنگ بود، سردار اسعد با سواران بختياري از اصفهان و مجاهدان گيلان از رشت به سوي تهران به حركت درآمدند و در تيرماه 1288 وارد تهران شدند و محمدعلي شاه را كه به محل تابستاني سفارت روسيه در قلهك پناه برده بود، بركنار كردند. در تمام اين مدت و بعد از آن، رد پاي دو رقيب اروپايي ـ انگلستان و روسيه ـ را مي‌توان مشاهده کرد. مجاهدان معمولي كه با شكست محمدعلي شاه اعتباري كسب كرده بودند بعداً در بعضي نقاط دردسرساز شدند كه دولت مجبور شد در كشور اعلام خلع سلاح كند و...

● بیست و سوم اسفندماه 1290:
مورگان شوستر (مورگن شوستر) آمريكايي كه به تصويب مجلس شوراي ملي براي سر و سامان دادن به ماليه‌ي ايران و ايجاد يك خزانه‌ي نوين براي ما استخدام و وارد ايران شده بود 23 اسفندماه 1290 (13 مارس 1912) و با اولتيماتوم روسيه از ايران خارج شد. استخدام او بدون جلب موافقت قبلي انگلستان و روسيه صورت گرفته بود كه طبق موافقت‌نامه‌ي دوجانبه‌ي سال 1907 سن‌پترزبورگ، وطن ما را ميان خود قسمت كرده بودند(!)
شوستر پس از تأسيس يک خزانه‌داري كل براي ايران و اعلام اين واقعيت که تا ايرانيان عادت به دادن ماليات به ميزان واقعي نکنند اين کشور از بدبختي و دشواري‌ها خارج نخواهد شد، يك واحد پليس ماليات و حافظ خزانه‌داري مركب از عده‌اي ژاندارم تشكيل داده بود كه روس‌ها با اين كار او هم موافق نبودند. شوستر پيشنهاد کرده بود که تعلل در پرداخت ماليات جريمه‌ي سنگين و تقلب در آن کيفر زندان و سلب القاب [سلطنه، دوله و...] داشته باشد.
دولت وقت روسيه (دولت تزار) که نمي‌خواست وضعيت مالي دولت ايران سر و سامان يابد و استقراض از خارج با بهره‌ي سنگين و دادن امتيازهاي سياسي ديگر را متوقف سازد [به اشاره‌ي لندن] هشتم آذرماه 1290 خورشيدي (28 نوامبر 1911) به ايران يك اولتيماتوم سه ماده‌اي تسليم كرده بود كه ماده‌ي اول آن اخراج شوستر و ماده‌ي ديگرش خودداري از استخدام نيروي خارجي بدون جلب موافقت قبلي روسيه و انگلستان بود(!)
مجلس شوراي ملي اين اولتيماتوم را رد كرد كه 24 آذر (14 دسامبر) دولت روسيه به ايران اخطار كرد كه اگر ظرف 48 ساعت مفاد اولتيماتوم را اجرا نكند، نيروهاي آن كشور كه به حركت درآمده‌اند وارد تهران خواهند شد.
در اين ميان يپرم‌خان رئيس پليس تهران (از ارامنه و از مجاهدان مشروطيت) به مجلس اندرز داد كه به مصلحت است اولتيماتوم روسيه را بپذيرد كه مجلس پذيرفت و چهار روز بعد مراتب به شوستر ابلاغ شد كه ديگر سمتي ندارد و پليس او [پليس ماليه] نيز منحل شده است. شوستر درخواست غرامت كرد و در بهمن‌ماه غرامت مورد مطالبه‌ي او پرداخت و يک مهلت چند هفته‌اي نيز به وي داده شد تا ايران را ترک کند.
شوستر پس از بازگشت به آمريكا خاطرات خود از اقامت در ايران شامل مشاهدات و ضعف‌هايي را كه ديده بود در كتابي منتشر ساخت كه تاكنون چندين‌بار تجديد چاپ شده است. اين كتاب، وخامت اوضاع ايران و مداخلات خارجي در آن زمان را به‌وضوح منعكس كرده است و تأکيد بر آن دارد که دادن ماليات در ايران بايد به‌صورت يک عادت ملي درآيد و تا مسئله‌ي ماليات حل نشود، مسائل ديگر ايران از ميان رفتني نخواهد بود.

● بیست و سوم اسفندماه 1322:
مهم‌ترين رويداد مجلس شوراي ملي در اسفندماه 1322 مخالفت شديد دكتر مصدق نماينده‌ي اول تهران با تصويب اعتبارنامه‌ي سيدضياء طباطبايي يزدي بود كه پس از سال‌ها سكونت در فلسطين به ايران بازگشته و از يزد به نمايندگي مجلس انتخاب شده بود. مصدق در مخالفت با عضويت سيدضياء در مجلس به تشريح كودتاي 1299 خورشيدي كه سيدضياء نخست‌وزير آن شد پرداخته و آن را يك كودتاي انگليسي خوانده بود.
مصدق در نطق خود گفت كه سيدضياء يك عامل خارجي است و ضديت با او يك وظيفه‌ي ميهني و واجب است. مصدق در همين نطق اشاره كرد كه براي نخستين‌بار در عمر خود مردم اصفهان او را به مجلس فرستاده بودند و چون به سي ساله بودن وي ترديد شد خودش كنار رفت تا احترام مقررات محفوظ بماند و در اينجا هم سيدضياء كه بهتر از هركس مي‌داند چه به روزگار اين كشور آورده، بهتر است خودش كنار برود. نمايندگان حزب توده از جمله دكتر رادمنش نيز درخواست رد اعتبارنامه‌ي سيدضياء را كردند ولي هنگام اخذ رأي، اكثريت به آن رأي مثبت داده بودند.
سيدضياء كه در اراضي خود در سعادت‌آباد تهران زندگي مي‌كرد در شهريور 1348 در 80 سالگي درگذشت. وي تا پايان عمر تماس‌هاي خود را با سياسيون حفظ كرده بود كه معمولاً جمعه‌ها به ديدنش مي‌رفتند و چون در آن زمان سعادت‌آباد در خارج از شهر بود، ژاندارمري تهران مكلف شده بود كه مأمور مخفي بگذارد و گزارش كساني را كه با او ديدار مي‌كردند به شاه بدهد.

● بیست و سوم اسفندماه 1340:
در چنین روزي از سال 1340 هجري شمسي (1962 میلادي)؛ علي اميني نخست‌وزير وقت در پايان ديدار طولاني خود از چند كشور اروپايي اعلام كرد كه دولت ايران از نظر مالي ورشكسته است. با انتشار اين مطلب، بهاي زمين و خانه در تهران شديداً پايين آمد و ظرف چند روز به نصف سابق رسيد.

● بیست و سوم اسفندماه 1363:
چنين روزي در سال 1363 هجري شمسي مصادف با سالروز شهادت سردار سرتيپ پاسدار شهيد عباس كريمي فرمانده‌ي لشكر 27 محمد رسول‌الله (ص) است.
روستاي قهرود از توابع شهرستان كاشان در سال 1336 پذيراي كودكي شد كه پدرش جهت سالم ماندن او به آستان باكرامت حضرت عباس نذر كرد و مادر، اسم او را عباس نهاد. او در محيط ساده و باصفاي روستا و جو مذهبي خانواده رشد كرد. پس از اتمام تحصيلات ابتدايي در زادگاهش براي ادامه‌ي تحصيل راهي تهران شد. در آغاز سال سوم دبيرستان مجدداً به كاشان بازگشت و موفق به اخذ ديپلم در رشته‌ي نساجي گرديد.
وي دوران سربازي خود را در پادگان عباس‌آباد كه در آن زمان فرماندهي حكومت نظامي تهران بود، گذراند. عباس از طريق ارتباط با برخي دوستان روحاني مبارز، با پخش اعلاميه و نوارهاي سخنراني امام (ره) فعاليت خود عليه رژيم پهلوي را آغاز كرد و در همين دوران توسط ساواك دستگير و مورد شكنجه قرار گرفت. تا اين‌كه در پي فرمان امام خميني (ره) او نيز از پادگان گريخت و در جمع مردم به مبارزات خود ادامه داد.
هنگام ورود امام (ره) در كميته‌ي استقبال، مسئوليت حفاظت و حراست از ايشان را به عهده گرفته در تصرف و خلع سلاح پادگان عباس‌آباد در 21 و 22 بهمن نقش مؤثري داشت. با پيروزي انقلاب اسلامي در راه‌اندازي سپاه پاسداران كاشان پيش‌قدم شد و در اوايل سال 1358 به عضويت اين نهاد مقدس درآمد. در فاصله‌ي كوتاهي مأمور به حفاظت از بيت امام (ره) در قم گرديد و هنوز اين مأموريت به پايان نرسيده بود كه مسأله‌ي اغتشاش در ايرانشهر مطرح شد و در پي آن غائله‌ي كردستان او را با چهره‌ي واقعي جنگ آشنا كرد.
عباس با استعفا از مسئوليتش در سپاه كاشان راهي كردستان شد و پس از مدتي به سمت مسئول اطلاعات و عمليات پيرانشهر منصوب گرديد. حاج‌عباس كه لياقت نظامي خود را به فرماندهان از جمله حاج‌احمد متوسليان نشان داده بود پس از شكل‌گيري تيپ 27 محمد رسول‌الله (ص) راهي جنوب شد و به سمت عنوان مسئول اطلاعات-عمليات تيپ انتخاب گرديد.
او در عمليات ظفرآفرين فتح‌المبين از ناحيه‌ي پا به‌شدت مجروح گشت و در خردادماه سال 1361 زماني‌كه حملات اسرائيل به لبنان اوج گرفت، همراه ساير دوستان براي حمايت به كشورهاي سوريه و لبنان عزيمت كرد و پس از بازگشت به وطن، در مهرماه همان سال به سنت نبوي جامه‌ي عمل پوشاند و ازدواج كرد كه حاصل آن يادگاري به نام داوود است.
در تمامي صحنه‌هاي نبرد، سربازي لايق بود و پس از عمليات خيبر (شهادت حاج‌همت) به فرماندهي لشگر 27 محمد رسول‌الله (ص) منصوب شد. سرانجام در روز 23 اسفدماه 1363 بر اثر اصابت تركش خمپاره به سرش با آب دجله وضو ساخت و نماز عشق را به قد قامت شهادت ايستاد.

کد خبر 26080

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.