● ماه محرم سال 1336 در يكي از محلههاي مستضعفنشين اصفهان، خانوادهي باايمان خرازي مفتخر به قدوم سربازي از عاشقان اباعبدالله (ع) گشت. هوش و ادب، زينتبخش دوران كودكي او بود و در همان ايام همراه پدر به نماز جماعت و مجالس ديني راه يافت و به تحصيل علوم در مدرسهاي كه معلمان آنجا افرادي متعهد بودند، پرداخت. اكثر اوقات پس از تكاليف مدرسه به مسجد محله بهنام مسجد «سيد» رفته با صداي پرطنينش اذان و تكبير ميگفت.
حسين در دوران فراگيري دانش كلاسيك لحظهاي از آموزش مسائل ديني غافل نبوده و در آغاز دوران نوجواني گرايش زيادي به مطالعهي خبرها و كتب اسلامي و انقلابي داشت و بهتدريج با امور سياسي نيز آشنا شد. در سال 1355 پس از اخذ ديپلم طبيعي براي طي دوران سربازي به مشهد اعزام گشت. او ضمن گذراندن دوران خدمت، فعالانه به تحصيل علوم قرآني در مجامع مذهبي مبادرت ورزيد. در آن دوره او را براي عمليات سركوبگرانهي ظفار به عمان فرستادند ولي او از اين سفر به معصيت ياد كرد و حتي نمازش را تمام ميخواند.
از همان روزهاي اول انقلاب در كميتهي دفاع شهري مسئوليت پذيرفت و براي مبارزه با ضد انقلاب داخلي و جنگهاي كردستان قامت به لباس پاسداري آراست و لحظهاي آرام نگرفت. يك سال صادقانه در اين مناطق خدمت كرد و مأموريتهاي محوله او را راهي گنبد نمود. با شروع جنگ تحميلي به تقاضاي خودش راهي خطهي جنوب شد و در اولين خط دفاعي مقابل عراقيها در منطقهي دارخوين مدت 9 ماه، با تجهيزات جنگي و امكانات تداركاتي بسيار كم استقامت كرد و دلاوراني قدرتمند تربيت نمود.
در سال 1360 پس از آزادسازي بستان تيپ امام حسين (ع) را رسميت داد كه بعدها با درخشش او و نيروهايش در رشادتها و جانفشانيها، به لشگر امام حسين (ع) ارتقا يافت. حسين شخصاً به شناسايي ميرفت و تدبير فرماندهياش مبني بر اصل غافلگيري و محاصره بود حتي در عمليات والفجر 3 و 4 خود او شب تا صبح در عمليات خاكريزش شركت داشت و در تمامي عملياتها پيشقدم بود.
حسين قرآن را با صداي بسيار خوب تلاوت ميكرد و با مفاهيم آن مأنوس بود. او علاوه بر داشتن تدبير نظامي، شجاعت كمنظيري داشت. معتقد به نظم و ترتيب در امور و رعايت انضباط نظامي بود و در آموزش نظامي و تربيت نيروهاي كارآمد اهتمام ميورزيد. حساسيت فوقالعاده و دقت زيادي در مصرف بيتالمال و اجراي دستورات الهي داشت.
از سال 1358 تا لحظهي آخر حضورش در صحنهي مبارزه، تنها ايام مرخصي كاملش هنگام زيارت خانهي خدا بود. (شهريورماه سال 1365) در ساير موارد هرسال يكبار به مرخصي ميآمد و پس از ديدار با خانوادهي شهدا و معلولين، با ياران باوفايش در گلستان شهدا به خلوت مينشست و در اسرع وقت به جبهه بازميگشت.
در طول مدت حضورش در جبهه 30 تركش ميهمان پيكر او شد و در عمليات خيبر دست راستش را به خدا هديه كرد. اما او با آنكه يك دست نداشت براي تأمين و تداركات رزمندگان در خط مقدم تلاش فراوان مينمود. در عمليات كربلاي 5 زماني كه در اوج آتش توپخانهي دشمن، رساندن غذا به رزمندگان با مشكل مواجه شد حاج حسين خود پيگير اين امر گرديد و انفجار خمپارهاي اين سردار بزرگ را در روز جمعه 8اسفند1365 به سربازان شهيد لشگر امام حسين (ع) پيوند داد و روح عاشورايي او به ندبهي شهادت، زائر كربلا گشت و بنا به سفارش خودش در قطعهي شهدا و در ميان ياران بسيجياش ميهمان خاك شد.
● اسفندماه 957:
هشتم اسفند 957 (27 فوريهي 1579 ميلادي) پس از دو سال جنگ، يك پيمان صلح ميان ايران و عثماني امضاء شد.
بيشتر صحنههاي اين جنگ در قفقاز روي داده بود. سپاهيان ايران در قرهباغ، شماخي و «دربند» قفقاز عساكر عثماني را شكست داده بودند. در اين جنگها حمزهميرزا صفوي نيروهاي ايران را فرماندهي ميكرد. در اين رشته جنگها، تعرض از جانب عثمانيها آغاز شده بود كه هربار نيروهاي ايران دست به حملهي متقابل زده بودند.
● اسفندماه 1286:
هشتم اسفند 1286 (27 فوريهي سال 1908) در تهران بهسوي كالسكهي محمدعليشاه قاجار دو بمب دستي پرتاب شد كه ضمن آن عدهاي جلودار و محافظ يمين و يسار كشته شدند، اما به خود شاه آسيبي نرسيد.
محمدعليشاه از گاخ گلستان عازم باغ دوشان تپه (شرق تهران) بود كه بهسوي كالسكهي او بمب پرتاب شد. در پي اين حادثه، به دستور شاه، «ظفرالسلطنه» فرماندار تهران را چوب زدند. ظفرالسلطنه همان روز (پيش از رويداد حمله به كالسكه) بهعنوان وزير جنگ کابينه معرفي شده بود كه پس از كتك خوردن به زندان افتاد.
● اسفندماه 1294:
هشتم اسفند 1294 (27 فوريهي 1916 و در جريان جنگ جهاني اول) گروهي از كارمندان دولت وقت كه پرداخت مقرري آنان عقب افتاده و نوروز نزديك بود، دست به اعتراض زده و در سفارت روسيه در تهران متحصن شده بودند تا مواجب عقب افتاده وصول شود.
آنان كه اغفال محركان شده بودند نميدانستند كه چنين اشتباهاتي در تحليل بيگانگان به ضعف وطندوستي تعبير ميشود و نه تنها به تاريخ و سابقهي درخشان ملت آسيب ميزند بلكه باعث تشويق خارجي به مداخله ميگردد. دو دهه بعد، مهر خيانت به وطن بر پيشاني محركان اين كارمندان به تحصن در سفارتخانهي خارجي زده شد و محروميت اجتماعي يافتند.
● اسفندماه 1305:
هشتم اسفند 1305 هجري خورشيدي (27 فوريهي 1927) لايحهي كشيدن راه آهن سراسري به تصويب مجلس شوراي ملي رسيد. طبق اين لايحه قرار بود هزينهي اين خط از محل عوارض قند و شكر تأمين شود.
هنگام طرح اين لايحه در مجلس، دكتر مصدق نمايندهي تهران در نطقي گفت كه خط آهن هنگامي اقتصادي و به سود كل جامعه است كه بهصورت شبكه باشد؛ خط آهن سراسري از يك بندر در جنوب كشور به يك بندر در شمال، جنبهي نظامي و هدف سوقالجيشي دارد و خارجيان كه قصد استفادهي احتمالي از آن درصورت بروز جنگ را دارند، مشوق كشيده شدن چنين خطي آنهم با پول مردم ايران هستند.
مرور زمان (تاريخ) 15 سال بعد درستي اظهارات دكتر مصدق را ثابت كرد و يكي از دلايل اشغال نظامي ايران در سال 1320 هجري شمسي بهخاطر استفاده از همين راه آهن غيرشبكهاي از سوي متفقين بر ضد آلمان بود.
● اسفندماه 1334:
علياكبر دهخدا رجل فرهنگي ـ سياسي ايران و مؤلف فرهنگ دهخدا ساعت شش و نيم بعدازظهر هفتم اسفند 1334 در 78 سالگي در خانهاش در تهران درگذشت و خبر آن با ذکر کارهايي که براي وطن کرده بود روز بعد و تا چند روز در رسانهها انتشار يافت.
دهخدا که در سال 1258 هجري خورشيدي در محلهي سنگلج تهران بهدنيا آمده و والدين او قزويني بودند پس از انجام تحصيلات و دو سال اقامت در اروپا بهکار نوشتن در روزنامهي صور اسرافيل پرداخته بود. محمدعليشاه که نيش قلم دهخدا را متوجه خود ديد، نخست او را تهديد به اعدام کرد و چون نتيجه نگرفت در سال 1287 به تبعيد خارج از وطن فرستاد که نخست در فرانسه و سپس در سوئيس اقامت گزيد و به نوشتن مقاله و ضديت با استبداد ادامه داد.
وي در بازگشت به وطن به نمايندگي از شهر کرمان به مجلس رفت و به موازات کار مجلس به روزنامهنگاري ادامه داد و در چند روزنامه از جمله روزنامهي مجلس مطلب مينوشت. طنزهاي او تحت عنوان «چرند و پرند» کهنهشدني نخواهند بود. وي مقالات حساس را به نام «دخو» امضا ميکرد.
دهخدا طرح لغتنامه را که با دهها جلد بزرگترين فرهنگ لغات به زبان پارسي است در سال 1293 تهيه کرد و به تصويب وزارت معارف (فرهنگ) و سپس مجلس رسانيد تا به هزينهي دولت چاپ شود و (همانند کشورهاي ديگر که حامي انتشار کتابهاي رفرنس هستند) يک سازمان بهوجود آيد تا دائماً آن را تکميل کند.
وي دکتر محمد معين (1297ـ1350) استاد ادبيات فارسي را جانشين و وصي خود در تکميل لغتنامه قرارداد زيرا که نگران بود پيش از اتمام اين مجموعه، فوت کند. آخرين جلد لغتنامه در سال 1359 به زير چاپ رفت. اين لغتنامه که در سيدي هم قرار گرفته بهصورت آنلاين و رايگان در دسترس مخاطبان در سراسر جهان است.
دهخدا در سال 1308 مجموعهي چهار جلدي خود، «امثال و حکم» را به دست چاپ سپرد و فرهنگ (ديکسيونر) فرانسه به پارسي او در سال 1318 و با کمک مالي دولت (وزارت فرهنگ) چاپ و به توزيع داده شد. وي تأليفات متعدد ديگر دارد و کتاب روحالقوانين منتسکيو را که پايهي قوانين اساسي کشورها قرار گرفته به پارسي ترجمه کرده و نيز ترجمههاي ديگر از زبان فرانسه.
دهخدا که سالها از اعضاي شوراي عالي معارف ايران و يك بار هم رئيس اين شورا و نيز رئيس مدرسهي عالي علوم سياسي و بعداً دانشکدهي حقوق بود در سال 1320 و در حالت انزجار از جنگ، خود را از خدمات دولتي بازنشسته کرد، ولي از نوشتن و پژوهش و خدمات به وطن دست برنداشت.
او در سال 1325 عضو هيات رئيسهي کنگرهي نويسندگان شد و در سال 1328 با صدور يک اعلاميه (اعلاميهاي تاريخي و معروف) از تلاش دکتر مصدق به ملي کردن نفت و قطع هرگونه نفوذ خارجي حمايت کرد و عملاً در کنار او قرار گرفت. در سال 1329 جمعيت مبارزه با بيسوادي را تأسيس کرد و پيگير اين کار شد.
دهخدا در تابستان 1332 هنگامي که ديد جماعتي از سياسيون به ضديت با مصدق پرداختهاند، مقالهاي در محکوم کردن و تقبيح آنان و حمايت از مصدق نوشت که نهم تيرماه آن سال در روزنامهها انتشار يافت. وي به اين مقاله هم اکتفا نکرد و 23 تيرماه 1332 يک مصاحبهي مطبوعاتي عمومي ترتيب داد و دلايل خود را در حمايت از مصدق بيان کرد و بههمين سبب پس از کودتاي 28 مرداد و در مهرماه 1332 (دو ماه پس از براندازي) به سازمان قضايي ارتش احضار و دو بار از او بازجويي بهعمل آمد که اين اقدام دولت کودتا، انعکاس جهاني يافت و عمل دولت در داخل و خارج مورد انتقاد قرار گرفت.
بيماري دهخدا از آذرماه 1334 شدت يافت، بيمارستان از درمان او عاجز ماند و هفتم اسفند اين سال در منزل درگذشت. توصيف خدمات دهخدا به فرهنگ بسيار بيش از اين مختصر است. از زمان فوت او، در سالهاي متعدد مراسم بزرگداشت برگزار شده است. در سال 1358 يونسکو و ايرانيان همزمان و بهمناسبت يکصدمين سال تولد او مجالس بزرگداشت برپا داشتند و تمبر پستي با عکس و نام او انتشار يافت. آخرين مراسم بزرگداشت اين فرهنگي و وطندوست بزرگ بيست و نهم ديماه 1388 در تهران برگزار شد.
● اسفندماه 1336:
هشتم اسفند 1336 اعلام شد که سرلشكر «ولي قرهني» معاون ستاد و رئيس ادارهي اطلاعات ارتش بازداشت شده و پس از تکميل پرونده در يك محكمهي نظامي محاكمه خواهد شد. قبلاً شايعهي دستگيري او انتشار يافته بود.
طبق شايعات آن روز، اين ژنرال قصد حذف شاه (کودتا) را داشت. قرهني كه پس از بازداشت، مدتي را در زندان بود پس از پيروزي انقلاب اسلامي در سال 1357، در کابينهي دولت موقت رئيس ستاد ارتش شد.
● اسفندماه 1342:
اسفند 1342 (1964 ميلادي) حكومت نظامي در تهران كه از 15 خرداد آغاز شده بود، تمديد شد.
خردادماه 1342بعد از خبر دستگيري امام (ره)، بلافاصله سه حرکت خودجوش از سه منطقهي تهران شکل گرفت يک گروه از مردم، از سبزه ميدان با شعار «يا مرگ يا خميني» حرکت کردند که جمعيت زيادي به آنان ملحق گرديدند، گروهي از ميدان شاهپور و دستهي سوم از ميدان مولوي راه افتادند و پس از طي مسير بازار و خيابان بوذرجمهري و گذشتن از سبزه ميدان براي تصرف ادارهي راديو، به ميدان ارک آمدند.
هنگامي که تظاهرکنندگان به ميدان شاه (قيام کنوني) رسيدند، مأموران کلانتري گريختند و مردم پس از تصرف کلانتري شش به مسير خود ادامه دادند. عدهاي از اهالي که از ميدان شوش حرکت کرده بودند در خيابان شهباز (هفده شهريور فعلي) با قصد تصرف کلانتري چهارده با نيروهاي پليس و ارتش درگير شدند که در اطراف ميدان خراسان کشته و زخميهايي قابل توجه بر جاي نهادند.
اين سه دسته مردم تظاهرکننده حدود ساعت ده صبح روز پانزدهم خرداد به هم پيوستند و جمعيت انبوهي را در مبارزه با عوامل سرکوبکنندهي رژيم پديد آوردند به نحوي که بخشي از نيروي پليس پراکنده گشته و از مقابل مردم متواري شدند. حدود ساعت ده و نيم صبح ژاندارمها تيراندازي به سوي مردم را آغاز کردند و در همان لحظات تعدادي در خون خويش غلطيدند و عدهاي دچار جراحات جدي شدند.
شدت ازدحام جمعيت به حدي بود که تمام خيابان بوذرجمهري و سرچشمه مسدود گشت، ساعت دو و نيم بعدازظهر مردم به سوي سربازان و نيروهاي انتظامي حمله کردند و آنها را به عقب راندند و اگرچه مأموران موفق شدند تا حدودي پيشروي کنند اما وضع طبق اسناد ساواک به نفع مردم تظاهرکننده بود بعد از ورود نيروهاي ويژه و ادامهي تيراندازي و افزايش کشتهها مردم از اطراف راديو پراکنده شدند.
در خيابان شاهرضا (انقلاب) تظاهرات اوج گرفت و مردم قصد داشتند به سفارت آمريکا حمله کنند و در عين حال شعار ميدادند «خميني پيروز است» در نقطهاي ديگر مردم به يکي از مراکز بهائيان يورش بردند، در اسناد ساواک آمده است ساعت 16 عدهاي که به هزار نفر بالغ ميگرديدند، قصد درهم کوبيدن کارخانهي پپسي کولا «وابسته به بهائيان» را داشتند و موفق شدند اين مکان را درهم بکوبند و پس از تخريب آن شعار ميدادند «مرگ بر شاه، زنده باد خميني».
بعدازظهر تيراندازي و کشتار مردم شدت يافت و از نقاط مختلف شهر تهران صداي تيراندازي، آژير آمبولانسها و شعارهاي مردم به گوش ميرسيد و درگيريها به شکل وسيعي وجود داشت. بسياري از مردم بهدليل شدت تيراندازي و افزايش کشتارها پراکنده شدند و نيروهاي مسلح مانع جمعآوري اجساد و انتقال مجروحين به بيمارستان توسط مردم ميگرديدند.
در اين حال عدهاي از دانشجويان دانشگاه تهران پس از اطلاع از وقايع جاري، کلاسها را تعطيل کردند و در محيط دانشگاه به راهپيمايي دست زدند و با خون بر پارچهاي نوشتند: ديکتاتور خون ميريزد، مرگ بر ديکتاتور خون آشام. با گسترش تظاهرات و افزايش درگيريها در عصر پانزدهم خرداد، پاکروان بخشنامهاي به مراکز ساواک مخابره کرد که طي آن ضمن تأييد ادامهي مقاومتهاي مردمي، برقراري حکومت نظامي اعلام شده بود.
بدينگونه ساعت پنج بعدازظهر اعلاميهي منع رفت و آمد از ساعت هشت بعدازظهر تا هشت صبح، از طريق راديو، به آگاهي مردم رسيد و ارتشبد نصيري رئيس شهرباني کل کشور بهدليل سوابق جناياتش در هنگام مسئوليت بعد از کودتاي 28 مرداد 1332 فرماندار نظامي تهران شد.
هدف حکومت نظامي قلع و قمع بيشتر مبارزان، دستگيري فعالان سياسي و مذهبي جلوگيري از تشکلهاي مردم در شب، جمعآوري اجساد و انتقال آنان به اماکن خاص و محو آثار کشتار و مشخص نشدن تعداد کشتهشدگان بود.
اين اولين باري است که در تاريخ معاصر ايران بهدليل رشد و گسترش نهضت اسلامي، حکومت نظامي اعلام ميگرديد با اين وجود در شانزدهم خرداد تهران همچنان شاهد صحنههاي تظاهرات مردمي و مقابلهي آنان با قواي نظامي و انتظامي بود، درحاليکه عوامل رژيم تصور ميکردند با برقراري شرايط فوقالعاده ديگر مردم دست به تظاهرات و مقاومت نميزنند. حرکت پرشور مردم در اين روز منجر به شهادت و مجروح شدن عدهاي و دستگيري تعدادي ديگر شد و سرانجام حوالي ظهر متوقف شد و بهتدريج آرامش بر مرکز حکومت حاکم گرديد.
● اسفندماه 1347:
از اين روز در سال 1347 (فوريهي 1969) مقررات مربوط به محدودهي 25 سالهي تهران به اجرا درآمد و ايجاد ساختمان و دادن خدمات شهري در خارج از محدوده ممنوع گرديد.
بههمين سبب بهاي اين اراضي (خارج از محدوده) تا حد سقوط آزاد ارزان شد و اين سقوط بها ثابت كرد كه بهرغم قانون معاملات بازرگاني كه معاملات مستغلات را از رديف اين معاملات خارج ساخته بود، خريد و فروش مستغلات در ايران بورسي و وارد اين معاملات شده بود.
محدود كردن جمعيت تهران و ايجاد منطقهي مجاز براي ساختن مسكن در آن، دهها سال پيش از طرح محدودهي 25 ساله توجه دولتها را به خود جلب كرده بود. يك مورد از اين تلاش مربوط به نتايج سرشماري 11 اسفند 1318 است. به تهرانيها دستور اكيد داده شده بود تا در اين روز از خانههاي خود خارج نشوند تا سرشماري (شمارش يكايك افراد توسط كاركنان ادارهي سرشماري) دقيق باشد. پس از انجام اين سرشماري اعلام شد كه جمعيت تهران 540 هزار نفر است.
اين رقم مورد تحليل كارشناسان و استادان دانشگاه تهران قرار گرفت و هشدار آنان نگراني دولت وقت را برانگيخت زيرا كه اشاره به مسئلهي تغذيه و بهداشت اين جمعيت درصورت بروز جنگ، و نيز سيل و زلزله شده بود كه تهران در معرض هر دو خطر است و تأكيد شده بود كه تهران هرچه بزرگتر شود نقطه ضعف دولت هم ابعاد بيشتري به دست ميآورد.
در پي اين بحث قرار شد كه بهمنظور جلوگيري از افزايش جمعيت تهران و حومهي آن طرحي با ضمانت اجرايي سخت تهيه شود كه 18 ماه بعد ايران به اشغال نظامي متفقين در آمد و موضوع منتفي شد.
اواخر دههي 1320 پيشنهاد شد كه از نفوس تهران ماليات سرانه بگيرند و زمينهاي ساختماني شهر ملي و براي ساختن خانه، تنها بهصورت اجاره واگذار شوند و... كه هيچكدام به اجرا درنيامد كه هيچ، در دو سال اول دههي 1330 مسئلهي مفتآباد و هجوم شبانهي مردم و تصرف اراضي شرق ميدان فوزيه مزيد بر علت شد.
پس از براندازي 28 مرداد، دولت زاهدي با هدف قدرداني از مأموران پليس و كساني كه به او در ساقط كردن دولت ملي دكتر مصدق كمك كرده بودند، پنج ميليون متر از اراضي دولتي اطراف شهر را به آنان بخشيد كه چون مورد اعتراض قرار گرفت، قرار شد بهاي اين اراضي، هرمتر چند قران، شش ساله وصول شود(!)
ظرف دو سال بعد براي راضي كردن كاركنان دولت كه بيشترشان هنوز به انديشههاي دكتر مصدق وفادار مانده بودند، اراضي نارمك و يوسفآباد را ميان آنان قسمت كردند كه اين چند اقدام نادرست، مسئلهي گسترش تهران را وارد مرحلهي وخامت كرد.
خبرگزاری ايمنا: در چنين روزی در سال 1365 هجری شمسی؛ حسين خرازی، اين سردار رشيد سپاه اسلام در جريان عمليات بزرگ و غرورآفرين کربلای پنج درحالیکه فرماندهی لشکر چهارده امام حسين علیهالسلام را بر عهده داشت، به فیض عظمای شهادت نائل آمد.
کد خبر 25254
نظر شما