26 فوريه 1802؛ زادروز ويكتور هوگو؛ نويسنده‌ی مشهور فرانسوی

خبرگزاری ایمنا: در چنین روزی از سال 1802 میلادی؛ «ويكتور هوگو» بزرگ‌ترين شاعر قرن نوزدهم فرانسه و شايد بزرگ‌ترين شاعر در عرصه‌ی ادبيات فرانسه و نيز داستان‌نويس، درام‌نويس و بنيانگذار مكتب رومانتيسم متولد شد. او معتقد بود هرآنچه كه در طبيعت است، به هنر تعلق دارد.

"زادروز ويكتور هوگو نويسنده‌ي مشهور فرانسوي"، "يك‌صد و شست و سومين سالروز انتشار مانيفست كمونيست"، "تقسيم مسالمت‌آميز آفريقا ميان اروپائيان (!) در يكي از جلسات كنگره‌ي برلن"، "سالروز ايجاد «لوفت وافه» نيروي هوايي رايش سوم"، "اعتراف انگلستان به داشتن بمب اتمي"، "حمایت چهار کشور از راه‌حل نظامي براي حل مسئله‌ي عراق" و... از جمله‌ی مهم‌ترين رخدادهای امروز (بيست و ششم فوريه) در تقویم تاریخ میلادی است.

● بيست و ششم فوريه‌ی سال 1802 ميلادی:
امروز زادروز نويسنده و شاعر شهير فرانسه ويكتور هوگو است كه 26 فوريه‌ي 1802 به‌دنيا آمد و 23 ماه مه 1885پس از 83 سال زندگي درگذشت.
علاقه‌ي مردم به هوگو به‌قدري بود كه در مراسم تدفين او بيش از دو ميليون نفر شركت كردند كه تا آن زمان در تاريخ جهان بي‌سابقه بود. با حسابي كه كرده‌اند، هوگو در طول عمر خود هرروز 100 سطر نثر و 20 سطر نظم نوشته است. معروف‌ترين داستان‌هاي او «گوژپشت نتردام» و «بينوايان» هستند كه هنوز تجديد چاپ مي‌شوند و به همه‌ي زبان‌هاي جهان ترجمه شده‌اند.
هوگو افكار فلسفي ـ اجتماعي خود را در قالب داستان منعكس مي‌ساخت. ساده زيستن و شاد بودن را تشويق مي‌كرد و اندوه و بي‌نوائي را شايسته‌ي انسان نمي‌دانست.
وي مشكلات اجتماعي و سياسي پس از انقلاب را درك و منعكس كرده است. هوگو در «بينوايان» نوشته است كه عشق به مردم و مردم‌دوستي، انسان را به خدا نزديك مي‌سازد. هوگو از دوست‌داران ناپلئون بود.

● بيست و ششم فوريه‌ی سال 1848 ميلادی:
26 فوريه‌ي سال 1848 روزي است كه كارل ماركس و هم‌فكرش فردريك انگلس «مانيفست كمونيست = كمونيست مانيفستو» را كه به‌نظر آنان نسخه‌ي درمان دردهاي بشر است (!) بر پايه‌ي تأمين برابري كامل اقتصادي ـ اجتماعي انسان‌ها منتشر كردند كه براي رسيدن به آن هدف، مالكيت خصوصي اراضي و وسائل توليد (سرمايه) بايد لغو، آموزش و پرورش و درمان رايگان و برابر (يكنواخت)، و بازنشستگي به همه‌ي مردم تعميم داده شود و هرگونه تبعيض و نيز ترس از بي‌كاري از ميان برود و...
اين مانيفست كه بعداً «انگلس» گفت كه انديشه و انشاء آن كار شخص ماركس بود به زبان آلماني انتشار يافته بود. نسخه‌هاي نخست آن، روز 21 فوريه به تني چند از نزديكان ماركس در لندن داده شده بود تا بررسي كنند و بنابراين، برخي از مورخان «21فوريه» را روز انتشار مانيفست كمونيست نوشته‌اند. اين مانيفست دو سال بعد (سال 1850) توسط «هلن مك‌فارلين» به انگليسي ترجمه شد و بعداً به زبان‌هاي ديگر.
ماركس انقلاب پرولتاريا را براي برانداختن نظم اجتماعي ـ اقتصادي بورژوازي توصيه كرده است كه اين نظم تحميلي ميان انسان‌ها جدايي افكنده و عامل رنج، گرفتاري، فقر و بيچارگي اكثريت شده است.
مانيسفت كمونيست كه در اجتماع هواداران اين انديشه (كه در لندن گرد آمده بودند) توزيع شده بود، لغو رسم ارث بردن اموالي را كه شكل سرمايه دارد پيشنهاد كرده بود. ماركس و انگلس توصيه كرده‌اند كه برنامه‌ريزي اقتصادي كلان در دست جامعه (دولت) باشد.
در فرضيه‌ي كمونيسم هرگونه اسثتمار و تبعيض مطلقاً مردود است و رفع تفاوت رفاه و روش زندگاني ميان شهرنشين و روستانشين با ادغام و هم‌سو ساختن توسعه‌ي كشاورزي و صنعت تأكيد مي‌شود. ماركس و انگلس كار كردن نوجوانان را عملي غيرانساني و ممنوع دانسته و تأكيد بر تحصيل و كسب دانش و فن براي نوجوانان و شكوفا ساختن استعداد آنان را دارد و...
ماركس براي متمايز ساختن سوسياليسم خود از فرضيه‌هاي مشابه كه در قرون 18 و 19 انتشار يافته بود، آن را سوسياليسم بر پايه‌ي مطالعات علمي و ادامه‌ي تحولات تاريخ اعلام داشته و به‌همين سبب به «سوسياليسم علمي» معروف شده است. ماركس سوسياليسم را جانشين منطقي كاپيتاليسم مي‌داند كه خروج آن از صحنه (به‌زعم ماركس؛ نابودي‌اش) اجتناب‌ناپذير است.
ماركس نابودي كاپيتاليسم را نتيجه‌ي جدال لاينقطع طبقاتي دانسته كه اين طبقات اجتماعي، خود زاييده‌ي كاپيتاليسم (نظام سرمايه) هستند كه سرمايه‌دار (صاحب منابع توليد و كارفرما) را برتر و بالاتر از ديگران مي‌سازد كه عملي مغاير نظام طبيعت است.
ماركس كاپيتاليسم را گرفتار تضاد از درون مي‌بيند كه اين تضاد نابودي آن را تسريع مي‌كند. وي اشاره دارد كه هرچه شكاف (جدايي) ميان دارا و نادار بيشتر شود و اكثريت روشن شود و به حقوق انساني خود واقف گردد (باسواد و آگاه شود) جدال طبقاتي شديدتر و انقلاب نزديكتر مي‌شود.
به باور ماركس، اين جدال طبقاتي به پيروزي طبقه‌ي زحمتكش خواهد انجاميد كه زحمت و رنج اين طبقه است كه توليد ثروت مي‌كند و در نظام كاپيتاليستي، اين طبقه‌ي زحمتكش (كارگر) كمترين سهم را از اين ثروت مي‌برد، و اين ثروت است كه ميان انسان‌ها كه مساوي به دنيا مي‌آيند فاصله مي‌اندازد. هرچه سطح فهم و آگاهي‌هاي افراد طبقه‌ي زحمتكش كه اكثريت جامعه را تشكيل مي‌دهند افزايش يابد، آستانه‌ي تحمل كاپيتاليسم كمتر و انفجار اجتماعي نزديكتر مي‌شود.
به‌طور کلي، نگاه عمومي مارکس به انسان و جامعه کاملاً تحت تأثير انديشه‌ي کليدي او درباره‌ي پيکار طبقاتي است. وي اصولاً به شاهکارهاي ادبي و هنري دورانش اهميت نمي‌داد و حتي با آثار نويسندگان بزرگ دوران خود مثل فلوبر، ملويل، ايبسن و ادگار آلن‌پو آشنايي ژرفي نداشت.
مارکس انسان را موجودي طبقاتي و از پوست و گوشت و استخوان مي‌داند و با ديگر ابعاد و نيازهاي روحي، دروني و فرهنگي او کار زيادي ندارد. نگرش او به جامعه و نهادهاي آن مانند دولت، جامعه‌ي مدني، قرارداد اجتماعي و غيره نيز تحت تأثير نگرش طبقاتي او قرار دارد. لذا بسياري از اين مفاهيم و مقولات سياست مدرن و در رأس آن، انديشه‌ي آزادي و دمکراسي دغدغه‌ي ذهني او نبوده‌اند.

● بيست و ششم فوريه‌ی سال 1878 ميلادی:
در چنين روزي در سال 1878 ميلادي؛ نخستين دفتر اطلاعات تلفن شهري چاپ و توزيع شد.
چاپ نخستين دفتر اطلاعات تلفن شهري كه يك نوع كتاب رفرنس (منبع) است 26 فوريه‌ي 1878 در شهر «نيو هيون» ايالت کانکتيکت آمريكا به پايان رسيد و توزيع آن آغاز شد.
تقريباً همه‌ي شهرهاي جهان داراي چنين دفترچه‌هايي هستند و كتابخانه‌هاي عمومي نسخه‌هايي از اين دفترها را در قسمت كتب راهنماي دپارتمان رفرنس خود نگهداري مي‌كنند تا مورد استفاده‌ي مراجعين قرار گيرد.
بايد دانست كه شهر چند ميليون نفري تهران از آغاز دهه‌ي 1960 ميلادي (يعني 5 دهه‌ي پيش) فاقد دفترچه‌ي اطلاعات (راهنما) تلفن است. ميان دفترچه‌ي تلفن و اپراتور که شماره‌ي فرد مورد نظر را به متقاضي به شرط دريافت مشخصات کامل مي‌دهد، تفاوت بسيار است.

● بيست و ششم فوريه‌ی سال 1885 ميلادی:
26 فوريه در سال 1885 كنگره‌ي برلن كه سرگرم تقسيم آفريقا ميان اروپائيان بود، نيجريه را به انگلستان و كنگو را به بلژيك بخشيد(!)
در اين كنگره كه به رياست بيسمارك صدراعظم آلمان تشكيل شده بود و جلسات آن مدت‌ها طول كشيد، نمايندگان 15 كشور اروپايي شركت داشتند. هدف اصلي از تشكيل اين كنفرانس اين بود كه به آلمان هم سهمي از آفريقا داده شود و تقسيم آفريقا به طريق مسالمت‌آميز صورت گيرد. در حاشيه‌ي اين كنگره ساخت و پاخت متعدد در قبال مناطق ديگر جهان مخصوصاً چگونگي سلطه بر چين صورت گرفت.

● بيست و ششم فوريه‌ی سال 1935 ميلادی:
26 فوريه‌ي 1935 سالروز ايجاد «لوفت وافه»، نيروي هوايي رايش سوم است.
آلمان از دو سال پيش از اين، يعني تقريباً از آغاز به قدرت رسيدن هيتلر به تهيه‌ي مقدمات ايجاد نيروي هوايي سرگرم شده بود و خلبانان آلماني در محلي سري در شوروي سرگرم تمرين بودند.
طبق قرارداد «ورساي»، آلمان از داشتن نيروي هوايي محروم شده و نيروي زميني آن نيز كه اسلحه‌ي محدود داشت نمي‌توانست از يك‌صد و ده هزار تن تجاوز كند و نيروي دريايي‌اش هم محدود به گارد ساحلي بود و اين وضعيت در طول جمهوري « وايمار » ادامه داشت كه هيتلر قرارداد ورساي را لغو كرد و مسلح كردن آلمان را از سر گرفت و «ورماخت» ارتش رايش را به‌وجود آورد.
از آن زمان تا سال 1938 هر سال آلمان يك هزار و يك‌صد هواپيماي تازه وارد خدمت نيروي هوايي خود مي‌كرد. به‌گونه‌اي كه در سال 1939 با بيش از سه هزار هواپيما به لهستان حمله برد.
هرمان گورينگ كه تأسيس «لوفت وافه» را در 26 فوريه‌ي 1935 اعلام داشت تا لحظه‌ي شكست آلمان در آخر اوريل 1945 بر اين نيرو كه سپاه چترباز هم جزئي از آن بود، فرماندهي مي‌كرد. بمباران لندن مهم‌ترين كاري بود كه لوفت وافه انجام داد.

● بيست و ششم فوريه‌ی سال 1952 ميلادی:
وينستون چرچيل نخست‌وزير انگلستان 26 فوريه‌ي 1952 اعلام کرد که اين کشور داراي بمب اتمي شده است.
قبلاً آمريکا در تابستان سال 1945 و شوروي در ماه هشتم سال 1949 داراي بمب اتمي شده بودند و دولت آمريکا در آگوست 1945 از اين سلاح بر ضد ژاپن استفاده کرده بود. سپس فرانسه، چين، فدراسيون آفريقاي جنوبي، اسرائيل، هند، پاکستان و کره شمالي سلاح هسته‌اي وارد زرادخانه‌هاي خود کردند.
آلمان نخستين کشوري بوده است که به فکر ساخت بمب اتمي افتاده بود. دو دانشمند آلماني «اوتو هان Otto Hahn» و «فريتس شتراسمان Fritz Strassmann» پس از بمبارد اورانيوم با نوترون، در سال 1938 به هيتلر پيشنهاد ساخت بمب اتمي داده بودند و تلاش‌هاي آلمان در اين زمينه نزديک به دادن محصول بود که از پاي درآمد.
پير کوري فيزيکدان فرانسوي و زنش ماريا در 1898 موفق به کشف راديوم شده و سه دهه‌ي بعد دانشمندان فيزيک و شيمي به فيزيون (فيوژن)، رشته‌ي واکنش‌ها و قدرت انفجار اين ماده پي بردند و از آن پس از احتمال ساخت بمب اتمي سخن به ميان آمد.
کشف اورانيوم 238 و 235 دانشمندان علوم اتمي را به ساخت بمب نزديکتر ساخت. دانشمندان مربوط و به‌ويژه فيزيکدانان يهودي خطر ناشي از احتمال اتمي شدن آلمان را به دولت آمريکا متذکر شدند و اين دولت «پروژه‌ي منهتن» را براي ساخت سلاح اتمي تصويب کرد که به نتيجه رسيد.
ترومن که در 1945 و پس از مرگ روزولت برجاي او نشسته بود و نگران تصرف احتمالي اروپاي غربي توسط ارتش سرخ بود در جريان نشست پتسدام و با هدف ترسانيدن استالين و جلوگيري از هرگونه فکر تعرض به «اروپاي غربي درهم‌شکسته»، به او اشاره کرد که آمريکا داراي سلاح اتمي شده است.
استالين دربازگشت به مسکو جريان را با «ايگور کورچاتوف Igor Kuchtov» دانشمند روس درميان گذارد. وي فيزيکدانان روسيه را گرد آورد، مؤسسه‌ي «يولي خاري‌توف» به‌وجود آمد که معادل آزمايشگاه اتمي لاس آلاموس آمريکا بود و فعاليت براي ساخت سلاح اتمي آغاز شد.
اتمي شدن آمريکا در ميان شماري از دانشمندان و آگاهان اين نگراني را به‌وجود آورد که اگر سلاح اتمي در دست يک دولت باشد، زورگويي خواهد کرد و آن را به‌کار خواهد برد که کشتار وسيع خواهد کرد. برخي از اين افراد نگران، داوطلبانه و بدون چشم‌داشت و داشتن مأموريت تصميم به جاسوسي و انتقال اسرار اتمي آمريکا به شوروي و کشورهاي ديگر گرفتند که دو تن از آنان (جوليوس روزنبرگ و زنش اتل) دستگير و در نيويورک اعدام شدند.

● بيست و ششم فوريه‌ی سال 1972 ميلادی:
ريچارد نيكسون رئيس‌جمهوري وقت آمريكا كه 21 فوريه‌ي سال 1972 براي ديدار با مائو و مذاكره با دولت‌مردان جمهوري خلق چين وارد اين كشور شده بود، 26 فوريه به‌اتفاق همسرش از ديوار بزرگ چين ديدن كرد.
اين ديوار را چينيان به‌منطور جلوگيري از هجوم مغول‌ها و از ميان بردن تمدن چين ساخته‌اند كه پس از قرن‌ها همچنان پابرجا مانده است. نيكسون هنگام ديدار از ديوار چين گفت كه ملتي كه موفق به ساختن اين ديوار براي حفظ بقاء خود شده است، پايدار خواهد ماند و در دفاع از تماميت خود ترديد نخواهد كرد.

● بيست و ششم فوريه‌ی سال 2003 ميلادی:
25 فوريه‌ي سال 2003 از ميان اعضاي 15گانه‌ي شوراي امنيت سازمان ملل، تنها چهار دولت آمريكا، انگلستان، اسپانيا و بلغارستان از راه‌حل نظامي براي حل مسئله‌ي عراق حمايت کردند.
نظر 11 عضو ديگر؛ چين، روسيه، آلمان، فرانسه، سوريه، پاكستان، آنگولا، كامرون، گينه، شيلي و مكزيك بر ادامه‌ي بازرسي و خلع عراق از سلاح‌هاي كشتار جمعي از راه‌هاي مسالمت‌آميز و ديپلماتيك بود و از ميان اين مخالفان تنها دولت وقت فرانسه (دولت ژاک شيراک) اشاره کرده بود كه اگر شوراي امنيت بر سر راه‌حل نظامي که دولت واشنگتن به آن اصرار دارد به توافق نزديک شود، ممکن راه جنگ را «وتو» کند زيرا که به سود آمريکاست که در آن منطقه و در اين شرايط وارد جنگ نشود.
مرور زمان نشان داد که جورج دبليو بوش و معاونش ديک چني که از ديرزمان در انديشه‌ي تصرف عراق و برکنار کردن صدام حسين بودند به اين مخالفت‌ها و اندرزها گوش نکردند و 23 روز بعد بدون دريافت مجوز از شوراي امنيت، عراق را مورد حمله‌ي نظامي قرار دادند و همان‌گونه که پيش‌بيني شده بود در باتلاق عراق فرو رفتند و نه تنها آمريکا را از چشم جهانيان انداختند بلکه اين کشور را وارد يک رکود اقتصادي ساختند با کسر بودجه‌ي سالانه‌اي به ميزان يک تريليون و پانصد ميليارد دلار (!) جمع تلفات آمريکا در عراق تا 24 فوريه‌ي 2009 به چهار هزار و 250 کشته رسيد.

● بيست و ششم فوريه‌ی سال 2009 ميلادی:
25 فوريه‌ي 2009 يک بوئينگ مسافربر ديگر از نوع 737 دچار سانحه شد و تلفات انساني به بار آورد.
اين هواپيما متعلق به شرکت هواپيمايي ترکيه بود و از استانبول روانه‌ي آمستردام. هواپيما هنگام فرود آمدن، در حاشيه‌ي فرودگاه آمستردام به زمين برخورد کرد و سه قطعه شد. يک موتور اين هواپيما قبلاً از بدنه‌اش جدا شده بود. از 134 سرنشين اين هواپيما 9 نفر کشته و بيش از 80 نفر ديگر مجروح شدند. خالي بودن نسبي مخازن بنزين هواپيما دليل کم بودن تلفات اعلام شده است زيرا که هواپيما پس از اصابت به زمين آتش نگرفت. علت سانحه در روز وقوع آن اعلام نشده بود.
در دو سه دهه‌ي اخير، درصد سقوط بوئينگ‌هاي 737 نسبت به انواع ديگر هواپيما بيشتر بوده و در کمتر از دو دهه بيش از ده سانحه داشته است. بوئينگ 737 در سال 1967 وارد خطوط هواپيمايي شده است. ساخت اين نوع هواپيما در همين سال تکميل شده بود. کارخانه‌ي بوئينگ آمريکا از سال 1916 به‌ کار ساختن هواپيما اشتغال داشته است.

● برخی دیگر از مهم‌ترين رخدادهای بيست و ششم فوريه در تقویم تاریخ میلادی:
1531: تلفات زلزله‌ي تازه پرتغال، بيش از 20 هزار كشته اعلام شد.
1848: انقلابات اروپا سبب حذف مجدد نظام سلطنتي فرانسه و تأسيس جمهوري دوم اين كشور شد.
1944: ارتش سرخ، 70 هزار رومانيايي آلماني‌تبار را كه نياكانشان هشت قرن پيش به روماني مهاجرت كرده بودند از اين كشور به اوكراين تبعيد كرد تا مبادا به ماشين جنگي در حال شكست هيتلر كمك كنند.
1945: دو ماه و دو روز پيش از افتادن برلين به دست ارتش سرخ و خودكشي هيتلر، نيروي هوايي آمريكا به شديدترين بمباران برلين دست زد.
1954: نخستين دستگاه «تايپ ستينگ» به‌كار گرفته شد و اين، آغاز پايان عمر ماشين‌هاي لاينوتاپپ و حروف سربي در كار حروف‌چيني و صفحه‌بندي فلزي بود.
1990: دولت مسكو قول داد كه تا ژوئيه‌ي سال بعد همه‌ي 73 هزار تن سربازان خود را از چكسلواكي خارج سازد. اين نيروها از زمان جنگ جهاني دوم در چك اسلواكي مستقر بودند. ارتش سرخ با تحمل تلفات سنگين، چكسلواكي را از دست هيتلر خارج كرده بود.
1991: صدام حسين دو روز پس از حمله‌ي موشكي به جنوب شرقي كشور سعودي كه ضمن آن 28 نظامي امريكايي كشته شدند، اعلام كرد كه نيروهاي خود را از كويت خارج مي‌كند و طولي نکشيد که جنگ آمريکا و عراق بر سر کويت پايان يافت.
کد خبر 25149

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.