3 اسفند ‌1362؛ آغاز عمليات خيبر به فرماندهی قرارگاه خاتم‏الانبيا (ص)

خبرگزاری ایمنا: سپاه پاسداران انقلاب اسلامی در اثناي عمليات والفجر مقدماتی با تشکيل يک قرارگاه، منطقه‌ی هور را انتخاب کرده و در پی آن و به‌منظور برهم زدن معادله‌ی نظامی جنگ به نفع جمهوری اسلامی، عمليات خيبر را با توجه به موقعيت جغرافيايی، از سمت شرق دجله و داخل هورالهويزه و از سمت شمال العزيزو از جنوب قرنه ـ طلائيه که از دو نوع طبيعت متفاوت خشکی و هور تشکيل شده است، طراحی و اجرا کرد.

● در چنين روزي در سال 1362 هجري شمسي؛ عمليات خيبر روي داد.
عمليات خيبر با هدف انهدام نيروهاي سپاه سوم عراق، تأمين جزاير مجنون شمالي و جنوبي، ادامه‌ي تک از جزاير و محور طلاييه به سمت نشوه و الحاق به نيروهايي که از محور زيد به دشمن حمله مي‌کردند، صورت گرفت. همچنين در اين عمليات در نظر بود که خشکي شرق دجله از طريق هور تصرف گردد تا دشمن نتواند از سمت شمال سپاه سوم را تقويت کند.
در اين عمليات که با حضور نيروي زميني ارتش جمهوري اسلامي ايران و سپاه پاسداران انقلاب اسلامي در محور زيد و منطقه‌ي هور و طلائيه و با رمز "يا رسول‌الله" (ص) در ساعت بيست و سي دقيقه‌ي روز سوم اسفند سال 1362 هجري شمسي انجام گرفت، رزمندگان پرتوان اسلام توانستند نتايج درخشاني را از آن ملت ايران نمايند.
در نتيجه‌ي اين عمليات غرورآفرين بيش از بيست و سه يگان دشمن به‌طور متوسط منهدم گرديد و نيروهاي دشمن بعثي بيش از پانزده نفر تلفات داد. در اين عمليات همچنين يک‌صد و پنجاه دستگاه تانک و نفربر و دويست خودرو دشمن منهدم شد. بر اثر اين عمليات، تيپ 56 زرهي دشمن تا صد در صد منهدم شد و در نتيجه‌ي عمليات خيبر 1140 نفر از نيروهاي دشمن اسير شدند که در ميان آن‌ها 35 افسر، 130 درجه‌دار و 873 سرباز ديده مي‌شد. در مجموع نيز 1180 کيلومتر از زمين‌هاي منطقه (هزار کيلومتر در هور، 140 کيلومتر در جزاير و 40 کيلومتر در طلائيه) آزاد شد.

● سوم اسفندماه 1206:
در چنين روزي در سال 1828 ميلادي؛ ايران و روسيه معاهده‌ي ترکمنچاي را منعقد کردند.
پس از عهدنامه‌ي گلستان، روس‌ها در مناطق مسلمان‌نشين اعمال وقيحي را مرتکب شدند که همگي از ظلم و ستم بر مردم اين خطه حکايت مي‌کرد. در اين ميان مردم اين مناطق بارها فرياد دادخواهي سر دادند. در اين ميان علماي بسياري بر وجوب جهاد عليه دشمن اشغالگر تأکيد کردند. اين مقدمات همگي فراهم‌کننده‌ي دوره‌ي دوم جنگ‌ها بود.
با تجاوز روس‌ها به سرحدات ايراني عملاً برخلاف خواست ايرانيان، جنگ دوم آغاز شد و در مناطق باکو، شکي و شروان نبرد سختي درگرفت. در اين ميان جنگ گنجه از ساير نبردها مهم‌تر بود. در اين جنگ‌ها نيز ايران به‌دليل برخي خيانت‌ها از روسيه شکست خورد و عهدنامه‌ي ترکمانچاي به ميدان آمد.
مفاد اين عهدنامه به اين شرح بود:
1- واگذاري خانات ايروان و نخجوان به دولت روسيه و تخليه‌ي طالش و مغان از سپاه ايران.
2- پرداخت ده کرور تومان (پنج ميليون تومان) به‌طور اقساط از طرف ايران به روسيه به‌عنوان غرامت جنگي.
3- اجازه‌ي عبور و مرور آزاد به کشتي‌هاي تجاري روسي در درياي مازندران.
4- رضايت به انعقاد يک عهدنامه‌ي تجاري بين ايران و روسيه و حق اعزام کنسول و نمايندگان تجاري به هر منطقه از مناطق ايران که روس‌ها لازم بدانند.
5- حمايت از وليعهدي عباس ميرزا و کوشش در به سلطنت رساندن وي پس از مرگ شاه.
6- استرداد اسراي طرفين.
7- اعطاي حق قضاوت کنسولي به روسيه.
علاوه بر امضاي معاهده‌ي تحميلي ترکمانچاي زير فشار روس‌ها، يک عهدنامه‌ي تجاري نيز با آنان به امضا رسيد که تمام بازار ايران را بدون هيچ مانعي در اختيار روس‌ها قرار مي‌داد.

● سوم اسفندماه 1251:
در چنين روزي در سال 1873 ميلادي؛ علامه اقبال لاهوري شاعر و عارف پارسي‌گوي ديده از جهان فرو بست.
اقبال لاهوري شاعر انديشمند معاصر جهان اسلام علاوه بر سرودن شعر در مايه‌هاي انديشگي و فلسفه نيز صاحب انديشه‌هاي والا و بالايي است. او با الهام‌گيري از کلام قرآن کريم جزو نخستين افرادي بود که با توسل به انديشه‌هاي ناب اسلامي به مبارزه با فرهنگ غربي پرداخت و غرب را مفهوم واحدي تصور کرد که از آن مي‌توان استفاده‌هاي گونه‌گون جست. حال آن‌که غرب به‌همراه محصولات مطلوب خود، جهان عقب‌افتاده را مدهوش صنعت پيشرفته‌ي خود خواهد کرد و آن زمان است که جهان جنوب خود را وابسته‌ي کامل به شمال فرض مي‌کند.
اقبال لاهوري فرهنگ غرب را به‌طور کامل مي‏شناخت و با انديشه‏هاي فلسفي و اجتماعي غرب آشنايي کامل داشت. اما وي از هرگونه غرب‌گرايي و شيفتگي نسبت به "ايسم"هاي غربي‏، مسلمانان را برحذر مي‏داشت. او در کنار انديشه‌هاي تعقلي خود، فردي عارف و احساسي نيز بود و عبادت و ذکر و فکر و مراقبه را داراي ارزش فراوان مي‌دانست.
اقبال، احياي فکر ديني را بدون احياي‏ معنويت اسلامي بي‏فايده مي‏شمارد. وي همچنين مرد عمل و مبارزه هم بود و با استعمار درگيري‏ داشته است. اقبال علاوه بر اين‌ها به خاندان پيغمبر (ص) علاقه و ارادتي خاص دارد و به زبان فارسي اشعاري انقلابي و آموزنده در مدح آن‌ها سروده که گمان نمي‏رود در ميان همه‌ي شاعران شيعي‌مذهب فارسي‌زبان بتوان‏ نظيري برايش پيدا کرد.
اقبال فلسفه‏اي دارد که آن را "فلسفه‌ي خودي" مي‏نامد. او معتقد است‏ که شرق اسلامي، هويت واقعي خود را که هويت اسلامي است از دست داده و بايد آن را بازيابد. آثار وي در مجموعه‌هاي متعدد به‌طور مکرر و به زبان‌هاي مختلف به چاپ رسيده است. «جاويدنامه» و «احياي فکر ديني اسلام» مهم‌ترين آثار او نام دارند.

● سوم اسفندماه 1295:
در چنين روزي در سال 1295 هجري شمسي؛ اديب‌الممالک فراهاني شاعر و نويسنده‌ي معاصر دار فاني را وداع گفت.
اديب‌الممالک فراهاني در سال 1277 هجري قمري ديده به جهان گشود. وي از شاعران برجسته‌ي قرن سيزدهم و صدر مشروطيت است و در دوره‌ي تجديد حيات ادبي که از نشاط اصفهاني آغاز مي‌شود بر غالب شعراي اين دوره تفوق دارد. او در تبريز روزنامه‌ي ادب را منتشر مي‌کرد و در سال 1318 به قفقاز سفر کرد.
وي در شعبان 1324 هجري قمري به سردبيري روزنامه‌ي مجلس برگزيده شد. او در علوم مختلف زمان خود از جمله تاريخ، حکمت، رياضيات، نجوم، رمل و کف‌شناسي استاد و متبحر بود و به زبان‌هاي روسي، کلداني، ترکي و پهلوي و تا حدودي نيز انگليسي و فرانسه آشنايي داشت. از اديب‌الممالک فراهاني يک ديوان شعر به‌جاي مانده است. وي را در مرقد حضرت عبدالعظيم حسني در ري به خاک سپرده‌اند.

● سوم اسفندماه 1299:
در چنين روزي در سال 1299 هجري شمسي؛ کودتاچيان وارد تهران شده، نقاط حساس شهر را به اشغال خود درآوردند و با فتح تهران، حکومت به دست کودتاچيان افتاد.
انگليسي‏ها پس از جنگ جهاني اول به اين نتيجه رسيدند که جهت دستيابي بيشتر به منابع ايران، به‌ناچار بايد کودتايي در ايران انجام دهند تا حکومت سرسپرده‏اي را بر سر کار آورند. در اين راستا آنان دو مهره‌ي وابسته‌ي سياسي و نظامي نياز داشتند که از اين ميان سيدضياءالدين طباطبايي را به‌عنوان چهره‌ي سياسي، و رضاخان پهلوي را به‌عنوان چهره‌ي نظامي برگزيدند.
قبل از کودتا، رضاخان توافق کرد که پس از فتح تهران توسط نيروهاي قزاق، مقام نخست‏وزيري به سيدضياءالدين سپرده شود. سرانجام در اوايل اسفند 1299 ش، قواي قزاق به فرماندهي رضاخان از قزوين به سوي تهران حرکت کردند و بدون هيچ‌گونه مشکل جدي، در سوم اسفند، تهران را تصرف نمودند. احمدشاه قاجار از روي ترس و ناچاري، بدون هيچ واکنش جدي، رضاخان را به‌عنوان فرمانده‌ي کل قوا و هم‌دست وي، سيدضياءالدين طباطبايي را به سمت نخست‌وزيري منصوب کرد.
در اين ميان رضاخان به‌دليل فرمانبرداري از دولت انگليس و نيز سرکوب جنبش‏هاي آزادي‏خواهانه‌ي مردم ايران، به‌عنوان عاملي جهت تمرکز قدرت در کشور و حفظ منافع نامشروع انگليس، مورد حمايت شديد اين کشور بود. چهار سال بعد، رضاخان به پادشاهي ايران رسيد و تا سال 1320 ش، مستبدانه از منافع انگليس در ايران حمايت و حراست کرد. اما در جريان جنگ جهاني دوم، به‌دليل گرايش رضاخان به آلمان، انگليس وي را از پادشاهي خلع و تبعيد کرد.
رضاخان ميرپنج فرزند عباسقلي‌خان سوادکوهي معروف به "داداش بيک" در بيست و دو سالگي به سلک نيروهاي قزاق در آمد و در اين مسير پيشرفت کرد. او در بيست سال آينده، دوره‌هاي مختلف نظامي را تا فرماندهي هنگ قزاقخانه (آترياد) همدان طي کرد. در سوم اسفند سال 1299 هجري شمسي واحدهاي قزاق مقيم قزوين به فرماندهي رضاخان ميرپنج وارد تهران شدند.
کودتاي سوم اسفند 1299 با توجه به تأثيرات فراوان آن بر حيات سياسي، اجتماعي، فرهنگي و اقتصادي ايران واقعه‌اي مهم و درخور توجه است. انگليسي‌ها براي اجراي نقشه‌اي که کشيده بودند به دو چهره‌ي سياسي و نظامي احتياج داشتند و سرانجام در اين ميان سيدضياءالدين طباطبايي مدير روزنامه‌ي رعد و رضاخان ميرپنج را براي اين کار برگزيدند.
رضاخان سوادکوهي که چند سال قبل توسط اردشير جي به عوامل انگلستان ملحق شده بود به‌عنوان عامل نظامي کودتا به ژنرال "آيرون سايد" معرفي شد. در اين ميان با کمک بانک شاهنشاهي و همکاري نظامي کلنل اسمايس، کاظم‌خان سياح مسعودخان کيهان، قواي نظامي و قزاق، سازماندهي شده و شرايط براي انجام کودتا و اشغال تهران فراهم شد.
رضاخان در بهمن‌ماه همان سال در ملاقاتي با آيرون سايد توافق کرده بود که پس از فتح تهران توسط نيروهاي قزاق مقام نخست‌وزيري به سيدضياءالدين طباطبايي سپرده شود. براي اين‌که رضاخان اطمينان حاصل کند که در تصرف تهران مشکلاتي وجود نخواهد داشت ژنرال انگليسي به او اعلام کرد که احمدشاه در جريان اين اقدام قرار دارد و نورمن سفير انگلستان در تهران مشکلات احتمالي را مرتفع خواهد کرد. سرانجام در شب سوم اسفند 1299 کودتاچيان وارد تهران شده و نقاط حساس شهر را به اشغال خود درآوردند. با فتح تهران، حکومت به دست کودتاچيان افتاد.
فرداي همان روز سيدضياء‏الدين طياطبايي به‌عنوان نخست‌وزير رسماً زمام امور را در دست گرفت. پست حساس وزارت جنگ با اندکي کشمکش در اختيار رضاخان سردار سپه قرار گرفت. پس از آن احمدشاه قاجار حکم رياست‌الوزرايي سيدضياءالدين طباطبايي يزدي و سرداري سپهي ژنرال رضاخان را صادر کرد. سيدضياءالدين پس از دست گرفتن قدرت، بسياري از شخصيت‌هاي سياسي را دستگير و به زندان افکند. از جمله‌ي اين شخصيت‌ها آيت‌الله مدرس بود.
سيدضياءالدين چند روز پس از کودتا به حضور احمدشاه رفت و شاه که نسبت به جان خود به‌شدت بيم داشت وي را به‌عنوان نخست‌وزير کابينه‌ي جديد معرفي نمود. کابينه‌ي سيدضياء عملاً وظيفه‌ي يک محلل براي ورود کابينه‌ي رضاخان را ايفا نمود. پس از چندي مقام وزارت جنگ نيز به رضاخان واگذار شد. به اين ترتيب با حمايت انگليسي‌ها، وي يک به يک پله‌هاي ترقي را پيمود و به‌تدريج به محکم کردن مواضع خود مشغول شد. اما در اين مسير رضاخان با حضور مبارزاني چون سيدحسن مدرس نمي‌توانست به جولان گسترده بپردازد.
در دوره‌ي چهارم مجلس، رضاخان که در مقام وزارت جنگ بود، کوشيد امور دفاعى و اقتصادى را هم در اختيار گيرد. مدرس در دوازدهم مهر 1301، در جلسه‌ي 148 دوره‌ي چهارم مجلس، نطقى عليه رضاخان ايراد کرد و بر برکناري او تأکيد نمود. طرح موهوم جمهورى‌خواهى نيرنگ ديگر رضاخان بود که مدرس آن را ضد استقلال و هويت ايران و رهاورد تصميم انگلستان براى تمرکز قدرت در شخص رضاخان خواند و در جهت نابودى‏اش گام برداشت.
سرانجام گروهى از نمايندگان وابسته، به نيرنگ روى آوردند، مدرس را به بهانه‌ي آشتى با رضاخان در منزل قوام‌السلطنه نگاه داشتند و در غياب وى سردار سپه با 92 رأى مثبت مجلسيان، قدرت را به دست گرفت.

● سوم اسفندماه 1357:
در چنين روزي در سال 1357 هجري شمسي؛ حضرت امام خميني (ره) رهبر کبير انقلاب اسلامي، در حکمي وزيران پيشنهادي دولت موقت مهندس بازرگان را تأييد کردند.
نام‌هاي وزيران پيشنهادي مهندس بازرگان به اين شرح است: دکتر علي شريعتمداري (وزير فرهنگ و هنر و علوم)، دکتر حسن اسلامي (وزير پست و تلگراف و تلفن)، تيمسار دريادار دکتر احمد مدني (وزير دفاع ملي)، دکتر غلامحسين شکوهي (وزير آموزش و پرورش) و ناصر ميناچي (وزير اطلاعات و تبليغات).

● سوم اسفندماه 1362:
در چنين روزي در سال 1362 هجري شمسي؛ حميد باکري قائم مقام فرماندهي لشگر 31 عاشورا در آغاز عمليات خيبر به شهادت رسید.
شهید حميد باکري در آذر سال 1334 در شهرستان اروميه چشم به جهان گشود. در سنين كودكي مادرش را از دست داد و دوران دبستان و سيكل و اول دبيرستان را در كارخانه‌ي قند اروميه و بقيه‌ي تحصيلاتش را در دبيرستان فردوسي اروميه به پايان رساند. به‌علت شهادت برادر بزرگش علي كه به‌دست رژيم خونخوار شاهنشاهي انجام شده بود، با مسائل سياسي و فساد دستگاه آشنا شد.
بعد از پايان دوران خدمت سربازي در شهر تبريز با برادرش مهدي فعاليت مؤثر خود را عليه رژيم آغاز كرد و خودسازي و تزكيه‌ي نفس شهيد نيز بيشتر از اين دوران به بعد بوده است.
در سال 1355 ظاهراُ به‌عنوان تحصيل به خارج از كشور سفر مي‌كند، ابتداء به تركيه و از تركيه جهت گذراندن دوره‌ي چريكي عازم سوريه مي‌شود و بعد به آلمان رفته و در دانشگاه اسم‌نويسي كرده و فقط يك هفته در كلاس درس حاضر مي‌شود و با هجرت امام (ره) به پاريس عازم پاريس مي‌شود و از آنجا هم جهت آوردن اسلحه به سوريه مي‌رود و با پيروزي انقلاب اسلامي به ايران مراجعت، جهت پاسداري از دستاوردهاي انقلاب اسلامي در مراكز نظامي مشغول فعاليت مي‌شود و با تشكيل سپاه پاسداران انقلاب اسلامي در سال 57 به عضويت سپاه درآمده و به‌عنوان فرمانده‌ي عمليات با عناصر دست‌نشانده‌ي امپرياليسم شرق و غرب كه در گروهك‌ها و احزابي كه بلافاصله بعد از پيروزي انقلاب شروع به فعاليت كرده بودند، به مبارزه مي‌پردازد.
در عمليات پاكسازي منطقه‌ي سرو و آزادسازي مهاباد، پيرانشهر و بانه نقش مهم و اساسي داشته و در آزادسازي سنندج با همكاري فرمانده‌ي عملياتي منطقه با استفاده از طرح‌هاي چريكي، كمر ضد انقلاب وابسته و ملحد را در منطقه شكسته و باعث گرديد كه سنندج پس از مدت‌ها آزاد گردد.
شهيد با فرمان امام (ره) مبني بر تشكيل ارتش بيست ميليوني مسئول تشكيل و سازمان‌دهي بسيج اروميه شد و در اين مورد نقش فعالانه و مؤثري ايفا نمود. هميشه از بسيجي‌ها و از قدرت الهي آن‌ها سخن مي‌گفت. با شروع جنگ تحميلي جهت مبارزه با بعثيون كافر به جبهه‌ي آبادان شتافت و دو ماه بعد مراجعت نمود.
مدتي در شهرداري به‌صورت افتخاري در سمت مسئول بازرسي مشغول خدمت گرديد و چون كار اداري نتوانست روح بزرگ او را آرام كند مجدداً عازم جبهه‌ي آبادان شد و فرماندهي خط مقدم ايستگاه 7 آبادان را به عهده گرفته و به سازمان‌دهي نيروهاي مردمي پرداخت. وي در زمره‌ي خاطراتش كه از بسيجي‌ها صحبت مي‌كرد مي‌گفت كه دو سه تا نوجوان بودند هرقدر اصرار كرديم كه پشت جبهه كار كنند قبول نكردند و شروع كردند به گريه كردن كه بايد ما در خط مقدم باشيم و مي‌گفت: اين‌ها به انسان نيرو مي‌دهند و باعث تقويت ايمان در آدمي مي‌شوند.
حميد براي مدتي از سوي جهاد سازندگي مسئوليت پاكسازي مناطق آزادشده‌ي كردنشين در منطقه‌ي سرو را عهده‌دار گرديد كه در آن شرايط كمتر كسي مي‌توانست چنان مسئوليتي را بپذيرد. سپس به‌عنوان مسئول كميته‌ي برنامه‌ريزي جهاد استان تعييين شد و چون در هر حال جنگ را مسئله‌ي اصلي مي‌دانست و مي‌انديشيد كه در جبهه مفيدتر است حضور دائمي‌اش را در جبهه‌هاي نبرد با صدام متجاوز از عمليات فتح‌المبين شروع نمود.
در عمليات بيت‌المقدس فرمانده‌ي گردان تيپ نجف اشرف بود و با تلاشي كه نمود، نقش مؤثري در گشودن دژهاي مستحكم صداميان در ورود به خرمشهر را داشت و بالا‌خره با لشكر اسلام پيروزمندانه وارد خرمشهر شد و بعد از عمليات رمضان براي فعاليت دائمي در سپاه پاسداران مصمم گرديد.
در عمليات موفقيت‌آميز «مسلم‌بن‌عقيل» به‌عنوان مسئول خط تيپ عاشورا استقامتش در ارتفاعات سومار يادآور صبوري و شجاعت ياران امام حسين (ع) بود كه چندين بار خودش در جنگ تن به تن و پرتاب نارنجك دستي به صداميان شركت نمود و از ناحيه‌ي دست مجروح شد و برحسب شايستگي كه كسب نمود از طرف فرماندهي كل سپاه پاسداران انقلاب اسلامي به‌عنوان فرمانده‌ي تيپ حضرت ابو‌الفضل (ع) منصوب گرديد.
بعد از عمليات والفجر مقدماتي به‌عنوان معاون لشكر 31 عاشورا راه مولايش حسين بن علي (ع) را ادامه داد. استقامت و تدابيرش در مقابل صداميان هميشه براي يارانش الگو بود. شركت در عمليات‌هاي والفجر 1 و 2 و 4 از افتخاراتش بود كه هميشه دوش به دوش برادران رزمنده‌ي بسيجي‌اش در خطوط اول حمله شركت داشت و با خونسردي زيادي كه داشت هميشه فرماندهان زيردستش را به استقامت و تحمل شدايد صحنه‌هاي نبرد ترغيب مي‌نمود و به آن‌ها ياد مي‌داد كه چگونه با دست خالي از امكانات مادي در مقابل دشمن كه سراپا پوشيده از زره و پيشرفته‌ترين امكانات جنگي عصر حاضر مي‌باشد فقط با اتكاء به ايمان و روش حسيني بايد جنگيد.
در والفجر يك از ناحيه‌ي پا و پشت زخمي و بستري گشت كه پايش را از ناحيه‌ي زانو عمل جراحي كردند. اطرافيانش متوجه بودند كه از درد پا در رنج است ولي هيچ‌وقت اين را به زبان نياورد و بالا‌خره در عمليات فاتحانه‌ي خيبر با اولين گروه پيشتاز كه قبل از شروع عمليات بايستي مخفيانه در عمق دشمن پياده مي‌شدند و مراكز حساس نظامي را به تصرف درمي‌آوردند و كنترل منطقه را در دست مي‌داشتند، عازم گرديد و در ساعت 11 شب چهارشنبه 3 اسفند 62 شروع عمليات خيبر بود كه با بي‌سيم خبر تصرف پل مجنون (كه به افتخارش پل حميد ناميده شد) در عمق 60 كيلومتري عراق را اطلاع داد.
پلي كه با تصرف كردن آن دشمن متجاوز قادر نشد نيروهاي موجود در جزاير را فراري دهد و يا نيروي كمكي براي آن‌ها بفرستد، در نتيجه تمام نيروهايش در جزاير كشته يا اسير شدند و اين عمل قهرمانانه‌ي فرمانده و بسيجي‌هاي شجاعش ضمانتي در موفقيت اين قسمت از عمليات بود و عاقبت با دو روز جنگ شجاعانه در مقابل انبوه نيروهاي زرهي دشمن فقط با نارنجك و آرپي‌جي و كلاش ولي با قلبي پر از ايمان و عشق به شهادت خودش و يارانش در حفظ آن پل مهم جنگيدند و در همانجا به لقاء‌الله پيوسته و به آرزوي ديرينه‌اش ديدار سرور شهيدان امام حسين (ع) نائل آمد.

● سوم اسفندماه 1375:
در چنين روزي در سال 1375 هجري شمسي؛ شبکه‌ي راديويي جوان راه‌اندازي شد.
اين شبکه‌ي راديويي با هدف جلب مخاطبان گروه سني جوانان راه‌اندازي شده است.
کد خبر 24915

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.