غرب، شیفتۀ اندیشه‌های مولانا

آنچه تمدن غرب، همواره از کمبودش رنج می بَرد، معنویت و نبود باور و هدف راستین در زندگی است.

به گزارش ایمنا، مولانا این مشکل بزرگ بشر را با تکیه بر عشق راستین به معبود حقیقی حل نمود.
حدود 200 سال پیش، امپراتوری اتریش در مقابل امپراتوری قدرتمند عثمانی شدیدا احساس خطر می کرد. لذا دستور داد تا آکادمی علوم را تاسیس کنند تا غربی ها در آن به روشی دقیق و علمی، با فرهنگ ایرانی- اسلامی آشنا شوند و دولتمردان، در چالش های سیاسی خود با امپراتوری عثمانی از اندوخته های این اکادمی کمک بگیرند. غافل از اینکه دانشمندان و محققان این آکادمی، با اندکی ژرف اندیشی در آثار ایران زمین، چنان در این دریا غرق می شوند که از رسالت اصلی خود غافل می مانند و دیوانه وار، گوش جان به ندای عاشقانۀ عارفان و بزرگان به ویژه فرهنگ ایرانی – اسلامی می سپارند.
بعد از آشنایی غربی ها با حافظ و خیام و سعدی، نوبت به مولانا می رسد. کسی که غربی ها از او با عنوان «رومی»  یاد می کنند. او نه یک شخص و شخصیت بلکه یک مکتب و یک شاخه از علم جهانشناسی به شمار می رود.
 مولوی پژوهان سرشناس در غرب
اندیشه های مولانا، نخستین بار توسط یک دیپلمات اتریشی بنام ژوزف فون هامر پورگشتال مورد توجه قرار گرفت. او هفتاد قطعه شعر از مثنوی و دیوان شمس را به خوانندگان آلمانی معرفی کرد. به عقیده هامر، مولانا سوار بر بال معنویت توانست تا بالاتر از زمان و مکان و به ساحت ماقبل ابدیت اوج بگیرد.
از میان دانشمندان غربی در عرصه مولانا پژوهی کسی به پایه رینولد الن نیکلسون دانشمند انگلیسی (1868ـ 1945) نمی رسد. او در سی سالگی منتخب اشعار دیوان شمس تبریزی را منتشر ساخت. ترجمه، تصحیح و شرح مثنوی معنوی توسط نیکلسون، بزرگترین خدمت در انکشاف و تکامل مولانا پژوهی به شمار می آید. نیکلسون، درباره اندیشه و افکار و آثار مولانا زحمات زیادی کشیده و مثنوی و فیه مافیه و غزلیات زیادی را از دیوان شمس ترجمه کرده است. نسخه مثنوی به تصحیح نیکلسون تا هنوز یکی از نسخه های معتبر مثنوی در جهان است.
کارهای پژوهشی استاد نیکلسون را در عرصه مولانا پژوهی شاگردش آرتور جان آربری استاد پوهنتون کمبریج دنبال کرد.
دیگر  مولوی پژوه غربی که تحقیقات گسترده و بکری در مورد مولانا و آثار و افکارش انجام داده، خانم آنه ماری شیمل است. او به آلمانی و انگلیسی به معرفی اندیشه مولانا پرداخته و نمونه بارز آن «شکوه شمس: بررسی آثار جلال الدین رومی» است. او غیر از این اثر مشهور، کتابی تحت عنوان «من بادم و تو آتش : زندگی و آثار رومی» ، « تأثیر مولانا بر رومانتیسیم آلمانی» و چندین مقاله و سخنرانی در باره مولانا دارد. او فیه مافیه را نیز به زبان آلمانی ترجمه کرد.
در سال های اخیر مولانا و افکار و اندیشه اش در امریکا شیفتگان زیادی پیدا کرده است. از میان شاعران و محققان امریکایی در زمینه مولاناشناسی رابرت بلای و کولمن بارکس معروف هستند. بلای اعتقاد داشت که فرهنگ امریکا باعث نابهنجاری روح و روان انسان شده است، او چنان به مولانا شیفته گردید که در سال 1984 در سفری که به حج شباهت داشت به قونیه رفت و همچون روزه داران از خوردن و آشامیدن ابا ورزید.
مثنوی به زبان فرانسوی نیز به همراه تفاسیری ترجمه شده است. به همت تلاش های اوا دو ویتــری و مـه یروویــچ در دهه ۱۹۷۰ مولانا و مثنوی به فرانسویان معرفی شدند.
اخیرا نیز مثنوی به زبان های روسی، بلغاری و ایتالیایی ترجمه شده است.
امروزه با توسعۀ چشمگیر ارتباطات، نام این عارف نامدار، فضای مجازی را نیز به تسخیر خود درآورده است. با جستجوی واژۀ RUMI  در اینترنت، با سیل عظیمی از تحقیقات و سایتهای تخصصی مولاناشناسی به زبان های گوناگون، روبرو می شویم.
راز محبوبیت جهانی مولانا
این شهرت و محبوبیت خاص مولوی را در چندین مورد می توان بررسی کرد که در اینجا به سه مورد اشاره می شود:
1-معنویت در کلام:
آنچه تمدن غرب، همواره از کمبودش رنج می بَرد، معنویت و نبود باور و هدف راستین در زندگی است. مولانا این مشکل بزرگ بشر را با تکیه بر عشق راستین به معبود حقیقی حل نمود. او سرچشمه تمام دردهای بشر را دوبینی یا شرک می داند و در اشعار و حکایات مختلف، اشاره می کند که سرآغاز مشکل آنجاست که انسان، بین خود و خدا فاصله قائل می شود؛ چاره ای جز طلب معبود برای رفع تنهایی انسان نیست. عشق زمینی محکوم به فناست و دوستی با مردم این جهان، سرانجامش زیان است. رنج و مصائب انسان امروزى تماما برای مولانا قابل درک بوده است. انسان معاصر وقتى جوامع پرازدحام، آلودگی و پلیدی، تفرقه انگیزی ها، اختلافات، بیمارى‏ ها و...  را مى‏ بیند، بى‏ اختیار مى‏ خواهد چون مولانا فریاد برآورد که:
اندرین شهر قحط خورشید است‏       سایه شهریار بایستى‏
2-صلح جویی:
 اگر چه دوره حیات مولانا همزمان بود با یورش ویرانگر مغولان به ایران، این حمله خانمان سوز از نظر فکری، اندک تاثیری در اندیشه مولانا برجای نگذاشت. او حتی در بیان اعتقادات خویش، راه خشونت و زور را مردود می شمارد و در برخورد با عقاید دیگران مهربانى را پیشنهاد مى‏ دهد:
اگر مر تو را صلح، آهنگ نیست‏           مرا با تو اى جان سرِ جنگ نیست‏
تو در جنگ آیى، روم من به صلح‏        خداى جهان را جهان تنگ نیست‏
جهانى است جنگ و جهانى است صلح   ‏ جهانِ معانى به فرسنگ نیست‏
3-جهان شمولی یا یونیورسالیسم
مولوی مقام واقعی انسان را بالاتر از حدود دین و مذهب و موقعیت جغرافیایی می داند. وجود انسان را هیچ چیز محصور نمی کند جز عشق به معبود ازلی. این موضوع بسیار ناب، در مقابل آثار شاعران و نویسندگان غربی که غالبا عمدی و متعصبانه از  غرب ستایش می کنند بسیار شیرین و ماندگار است و توجه فرهنگ دوستان و هنرپژوهان را به خود جلب می کند:
چه‌ تدبیر ای‌ مسلمانان‌ که‌ من‌ خود را نمی‌دانم‌   نه‌ ترسا نه‌ یهودی‌ام‌، نه‌ گبر و نه‌ مسلمانم‌
نه‌ شرقی‌ام‌ نه‌ غربی‌ام، نه‌ عُلوی‌ام‌ نه‌ سُفلی‌ام‌       نه‌ زارکان‌ِ طبیعی‌ام،‌ نه‌ از افلاک‌ِ گردانم‌
نه‌ از هندم‌ نه‌ از چینم‌ نه‌ از بلغار و مغسینم‌       نه‌ از ملک‌ِ عراقینم‌ ، نه‌ از خاک‌ِ خراسانم‌
علاوه بر اینها می توان به سادگی و  بی پیرایگی شعر مولانا برای همگان، به کار بردن تمثیل و داستان در شرح موضوعات، تسلط اعجاب انگیز او  بر شاخه های گوناگون علوم و... اشاره کرد.
 
/حبیب الله طایی- کارشناس ارشد زبان و ادبیات فارسی/
12135/135
کد خبر 248885

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.

نظرات

  • نظرات منتشر شده: 1
  • نظرات در صف انتشار: 2
  • نظرات غیرقابل انتشار: 1
  • کامکار ۲۰:۵۸ - ۱۳۹۵/۰۷/۰۸
    4 0
    سلام. با تشکر از ایمنا. هر چه از زحمات استاد نیکلسون بگوییم کم گفته ایم. همچنین در سالهای اخیر، مولانا در سینمای آمریکا نیز جای خود را باز کرده که خود جای تحقیق جداگانه دارد و من به عنوان یک فارسی زبان به این عارف و دانشمند مشرق زمین افتخار میکنم. ممنون