به گزارش خبرنگار ایمنا، تکرار نام یرما؛ یرما... یرما... یرما... این اتفاقی ست که باید پس از تماشای پرفورمنس «یرمای درون من» به کارگردانی ستاره تبریز زاد و طراحی زهرا شفیع برای مخاطب رخ دهد. یرما در لغت به معنی بی بار و بر، سترون و بایر است. نمایش نامه «یرما» که فدریکوگارسیا لورکا آن را در سال 1934 به رشته تحریر در آورد روایت زنی ست که سودای داشتن فرزند طوری بر وجودش چنگ می اندازد که در انتها دست به فاجعه می زند، فاجعه ای که تأمل در آن می تواند معناهای دیگری را نیز در ذهن زنده کند. اما در این یادداشت بر آنیم تا بیشتر به اجرای پرفورمنس «یرمای درون من بپردازیم».
این معنا از سترونی را در انتخاب رنگ سفید لباس یرما می توان دید. گویی یرما در چنگال زندگی اسیر است، قابی سفید است تا زندگی هر رنگی می خواهد بر آن بزند، رنگی که پیرزن از آن سرشار است.
پرفورمنس در فارسی به هنراجرا تعریف شده است و از این به بعد در این متن هرجا از «هنراجرا» نام برده شد منظور همان پروفورمنس با تمام معانی ضمنی آن است.
هنراجرا در تعریف به گونه ای از هنر نمایشی گفته می شود (اگرچه برخی این هنر را از نمایش (تئاتر) جدا می کنند) که در همزمان ترکیبی از هنرهای تجسمی، موسیقی و نمایش را ارائه می دهد و در اکثر اجراها ارتباط مستقیمی با مخاطب برقرار می شود. یکی از ویژگی های مهم این ارتباط تفکریست که در پیدایش آن وجود داشته است. در دهه 60 و با ایجاد جرقه های اولیه مرگ هنر که تا دهه 90ادامه داشت شاهد آنیم که در هنراجرا تمرکز بر بدن است، منتهی بدن به مثابه خود بدن و نه ظاهری از بدن و از بیرون. علاوه بر این همزمان بازگشت هنرمند به سوی مخاطب با این ایده که هنر والا و هنری که قصد جدایی هنرمند را از مخاطب را داشته است گفتمانی واپس گراست. در نتیجه هنرمند اجرای خود را با نهایت جسارت با مخاطب شریک می شود. این نکته در اجرای «یرمای درون من» در 3نقطه اتفاق می افتد.
پیش از شروع نمایش، یکی از عوامل چرغ قوه ای به یکی از تماشاگران می دهد و از او می خواهد تا هر وقت مایل بود از چراغ قوه استفاده کند و تأکید می کند در زمانی از نور چراغ قوه استفاده کند که نوری در صحنه وجود ندارد. این مشارکت در بخش بعدی زمانی اتفاق می افتد که شخصیت پیرزن دست و پاهای عروسکی که شبیه کودک است را برای مخاطبین پرتاب می کند و در صحنه ای دیگر از مخاطب می خواهد تا آنها را به او بازگرداند. اما به نظر می رسد ایجاد ارتباط مستقیم با مخاطب نیازی به حضور فیزیکی هنرمند نداشته باشد و شاهد آن زمانیست هنگام خروج از سالن، تماشاگر متوجه می شود راهرو با المان هایی از نمایش مثل، سر عروسک و وسیله های جادو و... پر شده است و این درحالی ست که هنگام ورود راهرو خالی بوده است.
اما یکی دیگر از المان های اصلی در هنراجرا تلفیق هنرهای تجسمی، موسیقی و اجرای نمایشیست. این اتفاق در رابطه با موسیقی به شکل قابل قبولی رخ داده است. یعنی موسیقی به عنوان مکملی بر اثر است و بجز یکی دو مورد جزئی از نمایش پیشی نمی گیرد وعقب هم نمی ماند و ریتم را حفظ می کند. اما زمانی که با دقت بیشتری به هنر اجرای «یرمای درون من» نگاه کنیم متوجه خلاء هنرهای تجسمی که می توانست به شدت بر تأثیر گذاری، طراحی و انتقال مفاهیم کند کننده باشد می شویم که در سطحی ترین برخورد این هنراجرا می توانست خلق مجسمه ها را با خود بازیگرانش انجام دهد. به هر روی این اتفاق که ستاره تبریز زاد، کارگردان اثر آن را بر اثر نبود وقت می داند خلاء ایست که حس می شود. البته این به آن معنی نیست که اجرا، اجرایی ضعیف است و یا این خلاء باعث ابتر ماندن نمایش می شود. بلکه منظور این است که با اضافه شدن المان هایی از هنرهای تجسمی هنراجرایی کامل تر را شاهد بودیم.
اما معنایی از سترونی و بی ثمری خارج از مفهوم مرسومش در انتخاب رنگ سفید لباس یرما به خوبی دیده می شود. گویی یرما در چنگال زندگی اسیر است، قابی سفید است تا زندگی هر رنگی می خواهد بر آن بزند، رنگی که پیرزن از آن سرشار است و یرما در این نماد از حرکت و نیروی زندگی شبیه خمیری شکل پذیرد و عصیانش از آنجایی شروع شود که می خواهد حرکت خودش را انجام دهد.
در رابطه با حرکاتی که برای شخصیت ها در این هنراجرا انتخاب شده است باید با وسواس بیشتری دقیق شد و خارج از کلیشه های مرسوم با آن برخورد کرد. در این رابطه می خواهم به دو کلید واژه دقیق شویم. یکی واژه تمناست و دیگری واژه وسوسه.
به نظر می رسد در این نمایش بیشتر بر واژه تمنا تمرکز شده است. خواستن، بی آلایش، بی ریا، تنها خواستن و با عشق خواستن، تمنا داشتن... شبیه به جمله ای که در رابطه با آئورا در رمانی با همین نام، اثر کارلوس فوئنتس گفته می شود؛ آئورا نام دیگر تمناست، اینجا نیز می توان گفت، یرما نامی دیگر از تمناست.
اجازه دهید به شعری از فرانسیسکو د کِبِدو (1580-1645) اشاره کنم که اتفاقا شاعری اسپانیاییست.
به هرجا رو کنم، می بینم
هراس شراره سوزان را
و هرکجا هستم، آگاهم
از عذابی بی شفقت و تمنایی تسخرزن
فکر می کنم این شعر، گویای تمام نمایی از یرما باشد. یرمایی که سراسر زندگیش را تمنایی از بچه داشتن انباشه که در نهایت تمنایش را با کشتن شوهرش به پایان می رساند، ظاهرا او گرفتار جنونی می شود که در پایان نمایشنامه فکر می کند شوهرش پسرش بوده و می گوید: می رم طوری استراحت کنم که دیگه هیچ وقت از خواب نپرم که ببینم خونم، خون تازه ای را نوید می ده یا نه. تنم واسه ابد خشکیده. ازم چی می خواین؟ نزدیک نشید! من پسرمو کشتم! من با دستای خودم پسرمو کشتم!
اما به نظر می رسد در «یرمای درون من» طراحی و کارگردانی بجای چنین پایانی که می تواند حتی به فضایی هیجان نما (اکسپرسیون) نزدیک شود،بیشتر به سمت فضایی می روند که لورکا خود اینطور بیانش می کند:
بی دیدن خویش زندگی می خواهم.
مورچه ها و گلبرگ ها را،
می خواهم به خواب ببینم
که برگ های من و پرندگان من اند.
در رابطه با وسوسه در متن نمایشنامه اصلی این اثر باید اشاره کرد که وسوسه با سمبل سیب و ارجاعاتی به روایت آدم و حوا مرتب تکرار می شود که نسبت که تمنا، با ارجاع کمتری در هنراجرا با آن مواجهیم.
در آخر این یادداشت باید یادآور شد حرکت در جاده ای صاف و بی پیچ و خم باعث خواب آلودگی می شود. تجربه گرا نبودن و انتظار سهل الوصول بودن هنر برای مخاطب و هنرمندی که در سال 2016 میلادی/ 1395 شمسی زیست می کند، خواب آلودگی به همراه دارد. خواب آلودگی که در نهایت به ابتذال هنر و هنرمند، ابتذال مخاطب و در نهایت ابتذال جامعه می انجامد. حمایت و توجه به تجربه گری هایی چون «یرمای درون من» اگر چه رانندگی را در جاده هنر برای هنرمند و مخاطب هردو کمی مشکل تر می کند ولی دیر رسیدن بهتر از هرگز نرسیدن است.
هنراجرا «یرمای درون من» تا تاریخ 8 مهرماه، هرشب ساعت 19 در مجموعه فرهنگی هنری فرشچیان (سالن روباز) اجرا می شود. در این نمایش ستاره تبریز زاد، زهرا شفیع، فراز شیرانی و رامتین صادقی نژاد به ایفای نقش می پردازند.
12176/135
میلاد باقری
پرفورمنس (هنراجرا) «یرمای درون من» به کارگردانی ستاره تبریز زاد تا 8 مهرماه در سالن روباز مجموعه فرشچیان به روی صحنه می رود.
کد خبر 248596
نظر شما