فقيهی که پيامبرگونه زیست ...

حاج آقا رحیم ارباب فقيه زاهد، اديب كامل، حكيم عارف، جامع دانش هاي نقلي و عقلي و عالم رباني بود که در فقه بسيار خوش ‏سليقه و با استقلال فكرى عمل می کرد.

به گزارش ایمنا، حاج آقا رحیم ارباب در روز شنبه دوازدهم جمادي الثاني سال ۱۲۹۷قمری در چرمهين، از قراي توابع لنجان علياي اصفهان ديده به جهان گشود. سعی بر آن داریم تا در این گزارش علاوه بر مرور کوتاهی به زندگی ایشان به حکایت های زیبایی که از ایشان موجود می باشد بپردازیم که سرشار از آموزش های فراوان نه تنها در کسب علم بلکه در زندگی است.
نياكان و بيشتر اقوام و خويشان رحيم، افرادي با سواد و برخوردار از فضل و ادب، و بهره ­مند از تاريخ و شعر بوده­ اند. پدر رحيم، مرحوم «ارباب حاجي آقا» در شعر، تخلص « لنگر» داشت. پدران و نياكان رحيم از اعيان و مشاهير به شمار مي­ رفته ­اند و به اين علت لقب «ارباب» به آنها داده شده است. رحيم در سن هفت سالگي به همراه پدر و مادرش راهي اصفهان شده است. وی پس از گذراندن دوران تحصیلات در کودکی و نوجوانی اكثر علوم و معارف اسلامي را از محضر دو استاد بزرگ خود آخوند كاشي و جهانگير خان قشقايي فراگرفت.
البته لازم به ذکر است حاج آقا رحيم، قسمت اعظم علوم عقلي، از جمله فلسفه مشاء و حكمت متعاليه صدرا و علوم رياضي و هيئت و نجوم و نيز برخي متون فقهي و اصولي را در مدت نزديك به بيست سال نزد آخوند ملا محمد كاشي فرا گرفته است.
فضائل اخلاقی و ساده زیستی
حاج آقا رحيم ارباب در جامعيت علم و عمل، فضيلت دينداري و رعايت دقايق اخلاقي، حد اعلاي قدس و پاكي، زهد و تقوي در زمان خود يگانه بود. كارهاي شخصي اش را خود انجام مي­ داد، كساني را كه بر او وارد مي شدند، حتي خردسالان، احترام می گذاشت و فروتني او زبانزد بود. در برخورد با نظر مخالف، بسيار متين، منطقي و اخلاقي بود؛ با طبقه جوان بويژه روشنفكران و متجددان، رفتاري عاطفي و پسنديده داشت. ايشان در تمام مدت عمر خود به نامحرم نگاه نكرد و كلمه ­اي تهمت، غيبت يا بي­ ادبي از او ديده و شنيده نشد. در جامعه، عنايت و توجه ويژه­ اي به مردم داشت و در رفع گرفتاري هاي آنها اهتمام زيادي مبذول مي­ داشت. مرحوم ارباب درباره علت طول عمر خود فرموده بود: «در زندگي، ابداً بدخواه كسي نبوده­ ام، مخصوصاً نسبت به خويشان و نزديكان خود كه هميشه خيرخواه آنها بوده­ ام. لذا خداوند به من طول عمر عنايت كرد.»
فضايل اخلاقي ارباب، نمونه و رونوشتي از خلق و خوي پيامبر(ص) و پيشوايان دين (ع) بود. در گفتارش آثار تعقل و انديشه آشكار بود و در سخن، تأمل و درنگ مي ­كرد و شنونده را منتظر مي گذاشت. مجلس او صدر و ذيل نداشت و با دوستان در جلسه درس، حلقه وار مي­ نشست و در هر مجلسي كه وارد مي­ شد، در پايين مي ­نشست. اعتماد به نفس و آرامش روحي او به اندازه ­اي بود كه پرتو آن، ديگران را نيز در بر مي ­گرفت و تا شخص در حضور او بود، شبهه و تزلزلي در خود، احساس نمي ­كرد. هنگامي كه طلاب و فضلا از او خواستار تدريس علم اخلاق شدند، فرمود: اخلاق، علم حال است و علومي كه ما مي­ خوانيم، علم قال؛ يعني اخلاق با خواندن كتب اخلاقي، قابل اصلاح نيست، بلكه بايستي تهذيب نفس و مجاهده بانفس امّاره نمود.
در محفل ارباب از هر دري سخني مي­ رفت، جز از ماديات و در كلام و خاطرش همه چيز مي­ گذشت جز زخارف دنيا. به راستي سنگ و زر نزدش يكسان بود و نيازش اندك و بارش نه بر دوش دنيا بود و نه بر گرده مردم.
او زندگي بسيار زاهدانه و خالي از تجمل داشت. قوت غالبش نان، ماست، دوغ و پنير بود. از غذاهاي پختني كمتر استفاده مي كرد و مال قابل توجهي هم نداشت. از عوايد املاك و ارث پدري به اندازه مخارج بر مي­ داشت و بقيه را به كشاورزان مي­ داد. چند حبه ­اي كه از قريه شرودان مالك بود، در تقسيم اراضي حكومت سابق از او گرفتند، ولي نه از دولت و نه از زارعان، چيزي مطالبه نكرد و آنها خود هر سال، مختصر برنجي به ايشان مي ­دادند. ايشان به زارعاني كه آن زمين ها را گرفته بودند، فرموده بود: من حلال كردم تا رزقتان حرام نباشد. دو دانگ خانه­ اي را كه از مال دنيا داشت، به همسرش واگذار كرد تا به هنگام رحلت از دنيا نامش در زمره فقرا باشد.
جايگاهی رفیع در علوم اسلامي
آيت ­الله ارباب از مجتهدان بزرگ و فقيهان سترگ جهان تشيع و از مدرسان نام آور قرن چهاردهم هجري در رشته­ هاي مختلف عقلي و نقلي به شمار مي رفت. اجتهاد و جامعيت و عظمت مقام علمي او مورد تصديق علما و بزرگان بود، چنانكه مرحوم آيت ­الله حاج سيد جمال الدين گلپايگاني- از مراجع تقليد در نجف اشرف فرموده بود: «نظير آقاي ارباب در نجف يا اصلاً نيست و يا بسيار اندك است.». ايشان در استنباط احكام شرعي، مشربي معتدل و متوسط ما بين اصولي و اخباري داشت و در فلسفه، پيرو حكمت متعاليه صدرايي و خود، محققي كامل و مدرسي ماهر در آن بود. او در ديگر دانش هاي اسلامي مانند ادبيات، اصول، تفسير، حديث، كلام، رياضيات، هيأت و نجوم نيز استادي زبردست و صاحب نظر به شمار مي­ رفت.
این نکته بسیار قابل تامل است که مرحوم ارباب، مانند دو استاد بزرگش آخوند كاشي و جهانگيرخان، بيش از تأليف و تصنيف، به امر تدريس و تربيت فضلا توجه نشان مي­ داده است. ايشان اگر چيزي هم تصنيف مي ­نموده، اعتنايي به حفظ و نگهداري آن نداشته است. با اين حال، چند اثر مختصر و رساله كوتاه از ايشان به جاي مانده است.
 
یک زندگی پیامبر گونه
آيت­ الله ارباب از جمله فقيهاني بود كه پيامبرگونه، غم امّت بر جان داشت و داغ دستگيري درماندگان و سير كردن گرسنگان بر تن. مشكل مسلمين در هر نقطه ای از جهان را مشكل خود مي­ دانست و از هيچ كمكي در رفع آن دريغ نمي ­ورزيد. به هنگام قحطی در اصفهان، كتاب هاي خود را فروخت و صرف قحطي زدگان كرده بود. پناهگاهي مطمئن براي مردم بود و رنجها را بر جان مي­ خريد تا آسايش خلق فراهم آيد. روزي از او پرسيدند: پولي كه بابت رد مظالم است می توان با آن مسجد ساخت؟ از شنيدن اين سخن ناراحت شد و فرمود: من جايز نمي ­دانم، زيرا رد مظالم، صدقه است و صدقه مال فقيران. در بعد جهاني نيز، هنگام استقلال الجزاير در سال ۱۳۴۲ش، فتوايي جهت كمك مسلمين به ملت الجزاير و عليه دولت فرانسه، صادر نمود كه متن كامل آن چاپ شده است.
 
داستانی جالب در حفظ نگاه از آیت الله ارباب
یکی از دوستان حاج آقا رحیم ارباب نقل می کند: يك روزى آقايى آمد خدمت آقاى ارباب و گفت مى ‏خواهم از آن منزلى كه فعلاً ساكن هستم بروم بيرون لكن مادرم اجازه نمى ‏دهد و علّتش آن است كه در آن خانه برادرانم و همسرانشان ساكن هستند و چه بسا ممكن است چشمم به نامحرم بيفتد. ايشان فرمودند چشمتان به نامحرم نيفتد، من چهل سال اين وضع برايم بود و چشمم به نامحرم نيفتاد، شما هم چشمتان به نامحرم نيفتد سعى كنيد با مادرتان همراهى كنيد.
نمونه جالبی از برخورد با همسایه
یکی از نزدیکان آیت الله ارباب نقل می کند: سالى بود كه در اصفهان بارندگى بسيار شد و خانه‏ هاى زيادى خراب و يا در شرف خراب شدن بود. حاج آقا رحیم آقا همسايه‏ اى داشتند كه آنقدر هم مذهبى نبود و چند بچه داشت، آقا به عيالشان فرموده بودند برويد در خانه همسايه و ببينيد در چه وضعى هستند، همسرشان آمده و ديده بود كه زن و بچه همسايه گريه مى‏ كنند و اتاق آنها مشرف به خراب شدن بود و موضوع را براى آقا نقل كرده بود. آيت‏ اللّه ارباب فوراً آنها را به منزل خود برده بودند. نكته ‏اى كه جالب توجه است اينكه آقا يك اتاق و پس ‏اتاق بيشتر نداشتند و فرموده بودند شما در اتاق زندگى كنيد، من و همسرم در پس ‏اتاق. پس از قطع بارندگى و مرمت خانه، همسايه قصد رفتن به منزل خود را نمود در آن حال آقا فرموده بودند من بايد ببينم اتاق قابل زندگى هست يا نه و بعد از آن برويد، پس از تحقيق ديده بودند كه منزل او قابل سكونت است سپس فرموده بودند حالا مختاريد مى‏ خواهيد بمانيد يا برويد اختيار با شماست، نظاير اين طور رفتار و صفات فراوان داشتند كه ما به همه آنها واقف نيستيم. 
نگاه حاج آقا رحیم ارباب نسبت به عیدی و مایه کیسه
یکی از اقوام آیت الله ارباب نقل می کند: روز عيدى بود، علاقمندان بسيارى در خدمت آيت ‏اللّه ارباب بودند. يكى از افراد حاضر در مجلس پس از زيارت آقا اجازه گرفت مرخص شود در همان حال از آقا طلب عيدى نمود. آيت اللّه ارباب يك عدد دو ريالى به آن فرد دادند. وى پس از اظهار امتنان اظهار داشت قصدم اين است كه اين دو ريال را ذخيره كنم آقا فرمودند برگرد بيا.  پس حاج ‏آقا رحيم رو به او كرده و فرمودند: مايه كيسه اين نيست اين اشتباهى است كه مردم دارند. آن خيرى كه مى‏ تواند ذخيره باشد براى هميشه اين است كه شما از منزل ما كه بيرون رفتيد آن پول را به اول فقيرى كه در راه ديديد بدهيد، اين براى شما مى ‏ماند زيرا ذخيره و مايه كيسه اين نيست كه آن را جهت خود نگهدارى. 
حاج آقا رحيم كه چند سال آخر عمر مبتلا به نابينايي و بعضي امراض جسماني شده بود در سحرگاه عيد غدير خم ،هيجدهم ذي الحجه ۱۳۹۶ق در خانه شخصي خود در اصفهان وفات نمود. پيكر پاكش توسط انبوهي از شيفتگان و ارادتمندانش تشييع و در جنب تكيه ملك گلستان شهدا در کنار مدفن استادش آخوند كاشي به خاك سپرده شد./
12162/135
کد خبر 248038

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.