نگاه دقیق منتقدین بر فیلم "پیانیست"

فیلم پیانیست، ساخته رومن پولانسکی بر مبنای داستان واقعی زندگی نوازنده پیانوی یهودی، ولادیسلاو اشپیلمان در دوران جنگ جهانی دوم لهستان و اشغال این کشور توسط آلمان است.

به گزارش باشگاه خبرنگاران شهر، ولادیسلاو اشپیلمان در آن دوران آثار موسیقی شوپن را در ایستگاه رادیویی ورشو می نواخت. رومن پولانسکی کارگردان این فیلم، از آن به عنوان مهم ترین فیلم خود یاد کرده است. وی در کودکی بمباران های ورشو توسط نازی ها راتجربه کرده و مادرش را در همین بمباران ها از دست داده است.
« برودی » با دریافت جایزه اسکار در سن 29 سالگی، رکورد جوان ترین بازیگری که جایزه نقش اول مرد را گرفته، شکست ؛ او جایزه فوق را به اشپیلمن تقدیم کرد.

جوایز:
برنده اسکار: بهترین کارگردان برای رومن پولانسکی
نامزد اسکار: بهترین فیلم _ قیلم برداری

نکات جالبی درباره فیلم:
در پایان اولین اکران فیلم در ورشو که3500  نفر حضور داشته اند و رئیس جمهور و نخست وزیر لهستان هم در میان آنان بوده اند، به مدت 20 دقیقه همه کف می زده اند. اسکار بهترین کارگردانی برای پیانیست را هریسون در فرانسه به وی تحویل داد.
آدرین برودی برای هر چه بهتر به تصویر کشیدن زندگی کسی که تمام داشته هایش ا از دست داده، در عرض 6 هفته نزدیک به 14 کیلو گرم وزن کم کرده است.وی در طول مدت ساخت فیلم بسیاری از دارایی ها و اموال شخصی خودش( شامل آپارتمان شخصی و ماشینش ) را رها کرده و خود را از خانواده و دوستانش جدا نموده بود.

نقد فیلم « پیانیست » 
نیمه اول فیلم که به شرح انتقال و جدایی اعضای خانواده اشپیلمان می پردازد به قدر کافی متاثر کننده درآمده که بتوان متوجه مهارت پولانسکی (مهارتی صیقل خحورده در اثر سال ها کار) شد.اما اگر فیلم پولانسکی وار است ( که هست) به خاطر صحنه های پر جنب و جوش و گاه آشنایش نیست،بلکه به دلیل حضورقهرمانی است منفعل و جدا افتاده، حتی با وجود حضور در میان انبوه آدم ها. فیلم درباره ی ناظری ناتوان است. در طول اشغال و کشتار، اشپیلمان نه می تواند کسی را نجات دهد و نه این که به کسی کمک کند، نه به یک پیرزن خل وضع خیابانی و نه به عزیران خانواده اش.در عوض پولانسکی همه را وا می دارد به او کمک کنند. بقای او، جان به دربردنش از مهلکه ای 2 ساعت و نیم فیلم وقف آن شده، مرهون کمک ، خیرخواهی و خطر کردن دیگران است.

صحنه ای که یک « کاپو » سرکرده او را از وصف روانه ی مرگ بیرون می کشد، این دین ناخواسته و بقای تصادفی _ عذاب قرین آن _ را کاملا مجسم می کند. « آدرین برودی»  قابل ستایش است، چون با آن فیزیک ساخته شده برای این نقش، تمام مدت ضعف و ترس و انتظار را بازی و زندگی می کند.او قهرمان اصیل پولانسکی است(چیزی که« سیگورنی ویور »درخشان و مهاجم « مرگ و دوشیزه » (1995) نبود) و درفصل های پیش از پایان فیلم که در آپارتمانی حبس شده و چشم به را دیدار کنندگانی است که به او غذا بدهند و تیمارش کنند، آن چه که رد بیرون رخ می دهد تنها از نماهای نقطه دید فوق العاده ای دیده می شودکه بیانگر فاصله، جدایی و عجز هستند. اشپیلمان یواشکی از موضعی مشرف به یک خیابان دنیای درهم ریخته و مرگبار را نظاره می کند.

چهار دیواری یعنی بقا و اشپیلمان به این نوع بقا خو کرده است. تک و تنها در این آپارتمان های اهدایی، شبیه قهرمان « مستاجر» (1976)می شود، اسیر فضا و مکان و چرا او می خواهد به بقای خود ادامه دهد؟ چه انگیزه ای دارد؟ در اواخر فیلم خطاب به افسر آلمانی می گوید که دلش می خواهد پس از جنگ بازهم پیانسیت رادیو ورشو باشد، همین و بس.

پولانسکی از این فکر که پیانیست بودن ، اشپیلمان را در حاشیه واقعیت قرار می دهد، بدش نمی آید.(اشپیلمان هنرمندی است فاقد توان رویایی با واقعیت، در رستوران پیانو می زند و به اراده ی مشتری متوقف می شود) و صحنه ی پایانی بین او و افسر آلمانی در خانه ی ویران شده در حالی که یک پیانوی سالم آن جا حی و حاضراست، از حاشیه ی واقعیت هم می گذرد. « پیانیست» از نگاه دقیق تر، حماسه ای است از زندگی در این حاشیه.

انتهای پیام/
41/07/07

 
کد خبر 233067

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.