اين كار ديري نپاييد و شيدا به همراه خانواده به اصفهان رفت و در آنجا اقامت گزيد و به تكمیل آموخته هاي خود همّت گماشت و در هنر خوشنويسی مرتبۀ استادي يافت. وي افزون بر فعاليّت هاي فرهنگي و هنري، در فعاليّت هاي اجتماعي و سياسي نيز اشتراک داشت. در گیر و دار نهضت مشروطه که شیدا جوانی بود بیست و پنج شش ساله در روزنامه های "پروانه" و "جهاد اکبر" مقالاتی به طرفداری از مشروطه خواهان انتشار داد ولی پس از آنکه محمدعلی شاه مجلس شورای ملی را به توپ بست و آزادی خواهانی از قبیل ملک المتکلمین اصفهانی و جمال الدین اصفهانی و میرزا جهانگیر شیرازی مدیر روزنامۀ صوراسرافیل را به وضع فجیعی کشت و مشروطه خواهان را تار و مار کرد، میرزا عباس خان هم از بیم تعقیب مدتی در منزل آقا نجفی در اصفهان مخفی شد و بالاخره در سال 1326 قمری به همراه صمصام السلطنه، هنگامی که بختیاری ها به فتح تهران حرکت کردند عازم پایتخت شد، که متأسفانه از این قسمت از زندگی شیدا و شرح مبارزات او تاریخی بر جای نمانده است.
وی پس از چندی دوباره به اصفهان می آید و در سال 1303 اولین شماره از نشریۀ دانشکده را با چاپ سنگی منتشر می کند که مجله ای ادبی-اجتماعی بوده است.
علاقه مندان به این موضوع می توانند به مقالۀ شیدای اصفهانی که محمد سیاسی در مجلۀ نامۀ سخنوران سپاهان سال 1352جلد دوم صفحۀ 77 چاپ کرده است رجوع کنند.
باری، شیدا آثاری ارزشمند از خود به جای گذاشته است مانند: روزنامه بلدیه اصفهان، مجلۀ دانشکدۀ اصفهان، دیوان اشعار، کتاب مصیبت نامه، کتاب محرّم نامه و فال نامۀ حافظ که 50 غزل حافظ را به خطی خوش(غبار) و تذهیبِ حاج مصوِر الملکی در دمشق به تعداد محدود چاپ شده است.

شیدا در سال "1328 ه .ش" به دیار باقی شتافت و در اصفهان آرامستان تخت فولاد تکیۀ سیدالعراقین به خاك سپرده شد.
انتهای پیام 32/28/15
نظر شما