من رضا عطاران هستم!

در تعریف فیلمفارسی گفته اند که تصاویر متحرکی است که نه فیلم است و نه فارسی. در واقع اصطلاح فیلمفارسی در ظاهر از به هم پیوستگی دوعنصر مهم شکل گرفته است، ولی در اصل و در معنای نهایی، تهی از معنا و به نوعی هیچ است.هیچِ هیچ...

به گزارش خبرگزاری ایمنا، من سالوادور نیستم از آخرین نمونه های فیلمفارسی است. مسیری که قبل از انقلاب شروع شد و هم چنان ادامه دارد. چند سالی می شد که فیلمفارسی ها به نسبت کم ساخته می شد و اساسا اقبال و استقبالی از آن ها به عمل نمی آمد. اما سالوادور خوب فروخته و هم چنان هم می فروشد. چرا؟
اولین دلیل که در واقع برگ برنده ی سینمای گیشه ای ایران بوده است حضور رضا عطاران است. عطاران پول‌سازترین بازیگر ایران است. او البته در هیچ وجهی شمایل یک سوپراستار را ندارد. نه از لحاظ ظاهر و نه از نظر کاریزمای ستاره بودن. در واقع او در سینمای بی حساب و کتاب ما تبدیل به سوپراستاری از نوع خودش می شود که تنها با خودش قابل تحلیل است. دلیل این مسیر و موفقیت مالی که به واسطه بازی عطاران نصیب فیلم ها و صاحبان سرمایه می شود یک چیز است و آن هم شانس و اتفاق. در واقع سینمای ایران می توانست و می تواند شکل های مختلف و عجیب و غریب دیگری را هم از هر لحاظ تجربه کند. می تواند ستاره هایی مثل عطاران را داشته باشد. می تواند فیلم سازهایی داشته باشد که سه چهار فیلم در کمد دارند و دوباره مشغول فیلم جدید خود می شوند. می تواند بی هنری را به نام هنر و تجربه غالب کند و مسیرهای رفته و نرفته ای که دیر یا زود بر سر این سینما خواهد آمد. سینمای بی در و پیکر و بدون برنامه ریزی که دل خوش به چند روز پرهیاهوی جشنواره ی فجر است و با کمی فروش بالا برای فیلم ها (آن هم در مقایسه با سینمای خودمان و نه آمارهای جهانی) ذوق زده می شود و خیلی زود با فروکش کردن هیجان ها و هیاهوها این سرمایه داران و سرمایه گذاران فیلم ها هستند که محصول فرهنگی بنجل و تقلبی به مردم نشان داده اند و در عوض سود هنگفتی را به جیب زده و سینمای ایران می ماند و تمام مشکلات زیرساختی و اصلی و مهم خودش!
صحبت درباره ی من سالوادور نیستم لطف و محبت به فیلم است چون اساسا فیلم با چنان بلاهتی ساخته شده است که حتی شوخی های نخ نمایش هم قادر به خنداندن مردم نیست. شوخی ها و موقعیت ها از فرط تکرار آزاردهنده اند و معلوم نیست سازندگان فیلم در مورد مخاطبین چه فکری کرده اند؟
 اگرچه سازندگان به فروش بالای فیلم تفاخر می کنند- که البته فروش بالا به هیچ عنوان چیز بدی نیست- ولی این فروش بالا با مختصات و پارامترهای مختلف و مهمتر از آن در زمانه خودش باید بررسی شود.
در واقع بسیاری از کمبودهای تلویزیون و نبود برنامه ی جامع برای شادی در سطح جامعه و در نزد مدیران و مهمتر از همه زمان بالای اوقات فراغت در عین محدودیت انتخاب گزینه های تفریح، همه و همه می تواند نکاتی را در مورد این فروش بالا بیان کند. درواقع شانس و اقبال بالای این دوستان است که در چنین اوضاع گیج و گمی می توانند محصولاتی تولید کنند و به سودهای کلانی دست یابند.
در یک وضعیت نرمال و درست که بر اساس ساز و کارهای درست شکل می گیرد جایی برای بسیاری از این کارگردان ها و سرمایه گذاران نیست.
فیلم نامه ی فیلم که اساسا در بودنش باید شک کرد، آنچنان ساده لوحانه نوشته شده و آنچنان دم دستی کنار هم چیده شده است که اصلا نمی شود از اجرا انتظاری داشت. گرچه در چنین مواردی که با فیلم نامه ی بسیار بدی روبرو هستیم تفاوت کارگردان ها برملا می شود. کارگردان فیلم، منوچهر هادی در جایی گفته است که عطاران به تنهایی موثر نیست و در کنار کارگردان هایی امثال من فیلم موفق می شود، که خودش  بیشتر از همه می داند حرفش یک شوخی به تمام معنا است چون با حذف عطاران فیلمی وجود ندارد که این میزان پرفروش باشد، ولی جای منوچهر هادی را بسیاری از کارگردان ها می توانند  پر کنند و چه بسا بهتر از او...
عطاران بازیگر و کارگردان خوبی است. این را در نمونه های خوب کمدی مانند «خوابم میاد» یا «ورود آقایان ممنوع»  و یا حتی «اسب حیوان نجیبی است» ثابت کرده است، اما این فیلم می تواند آغاز مسیری باشد برای افتادن در ورطه ی تکرار. این اتفاق سال ها پیش برای بازیگری مثل امین حیایی افتاد که در دوره ای هر فیلمش پرفروش بود اما به مرور و با افت کیفی فیلم ها تبدیل به یک بازیگر درجه دوم شد.
/احسان امینی/
کد خبر 226768

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.