به گزارش خبرگزاری ایمنا،شهید جهاد عماد مغنیه، "جواد" در سال 1991 در "طیربا" لبنان در خانواده ای مبارز متولد شد. پدرش، عماد مغنیه ، نام برادر شهیدش در مبارزه با صهیونیستها را برای وی انتخاب کرد.
وی همواره در کنار پدرش که از فرماندهان ارشد حزب الله لبنان بود، حضور داشت و پس از شهادت پدرش، رابطه تنگاتنگی با سید حسن نصرالله و سردار سلیمانی داشت، بطوری که برخی از سید حسن نصرالله و سردار قاسم سلیمانی به عنوان پدران معنوی وی یاد می کنند.
شهید جهاد مغنیه فرزند حاج رضوان بود که 23 سال قوی ترین سرویس های جاسوسی اسرائیل را به سخره گرفته و آنها نتوانسته بودند او را پیدا کنند، به همین دلیل در پی این سالها صهیونیستها دو برادر حاج رضوان یعنی عموهای جهاد عماد مغنیه به نام های فواد و جهاد را به شهادت رساندند.
شهید جهاد عماد مغنیه، چهارمین شهید از خانواده مغنیه می باشد، وی یک خواهر و یک برادر با نامهای فاطمه، مصطفی دارد.
شهید جهاد مغنیه تحصیلات عالیه را در رشته مدیریت در دانشگاه آمریکایی بیروت، یکی از بهترین دانشگاههای خاورمیانه شروع کرد، تنها یک درس باقی مانده بود تا مدرکش را بگیرد که به مقام والای شهادت نائل شد.

در طول سال های جنگ داخلی سوریه، حزب الله توانست به کمک ایران و سوریه زیرساخت های "جولان" را به دست گیرد و پایگاه مهمی در آن جا دایر کند. مسئول اول این پایگاه شهید جهاد مغنیه، پسر شهید عماد مغنیه [8] بود و مسئول دوم نیز "سمیر قنطار" است که در سال 2008 در توافق تبادل اسرا، میان اسرائیل و حزب الله آزاد شد.
حزب الله خطوط دفاعی گوناگونی را در این منطقه به وجود آورده و نزدیک به هزار نفر را در آن خطوط مستقر کرده است تا به این ترتیب از عبور بنیادگراهای سنی از سوریه به خاک لبنان جلوگیری کند.
روزنامه صهیوینیستی "هاآرتص" در گزارشی ادعا کرده که خمپاره کاتیوشای 107 میلیمتری که در جریان جنگ اسرائیل علیه غزه در تابستان گذشته از جولان به سمت اسرائیلی ها شلیک شد نیز از سوی عناصر حزب الله در این منطقه شلیک شده بود.
وب سایت شبکه سی ان ان در مصاحبه ای که با "موید غزلان"، یکی از اعضای هیات رهبری شورای ملی مخالفان سوری انجام داده بود؛ گفته بود که سازمان امنیت نظامی ارتش آزاد به اطلاعاتی دست یافته که نشان می دهد حزب الله، جهاد مغنیه را مسئول پرونده "جولان" کرده است.
این چهره مخالف سوری همچنین گفت که: «نیروهای مسلح ارتش آزاد دریافته اند که حزب الله تا چه اندازه در منطقه جولان نفوذ دارد، تا آن جا که توانسته است بر منطقه استراتژیک "تل الحاره" مسلط شود. اطلاعات به دست آمده حاکی از آن است که مراکز وابسته به حزب الله امکانات ویژه ای در اختیار دارند که می تواند آنها را به واحدهای مستقر در مرزهای جولان مرتبط کند.»
در هجده سالگی وارد دانشگاه آمریکایی بیروت- یکی از بهترین دانشگاه های خاورمیانه شد. البته حاج عماد به دانشگاه هم به عنوان بستری مطلوب جهت آگاه سازی نسل جوان آن روزهای لبنان نگاه می کرد. در دانشگاه جلسه های بحث و گفت و گو تشکیل می داد. بیش از همه با دانشجوها درباره نظریه ولایت فقیه امام خمینی بر اساس کتاب ایشان صحبت می کرد. به لطف تسلط بر زبان فارسی کتاب های امام و مقالات منتشر شده در توضیح آن را می خواند و در دانشگاه آن ها را برای دانشجوها تبیین می کرد. از تسلطش به زبان های انگلیسی و فرانسه هم استفاده می کرد برای کشاندن دانشجوهای خارجی به این جلسات بحث و آشنا کردن آن ها با اسلام.

سال ۱۹۸۲ میلادی (۱۳۶۱) با سعده بدرالدین ازدواج کرد. آن زمان حاج عماد ۲۰ ساله بود و همسرش ۱۶ ساله*. سعده خواهر یکی از دوستان صمیمی اش به نام مصطفی بدرالدین بود( بعد از شهادت حاج عماد٬ مصطفی بدرالدین فرمانده اصلی شاخه جهادی حزب الله شد) . خانه ای که در آن زندگی مشترک حاج عماد و همسرش شروع شد٬ خانه ای مستقل و یا آنچنانی نبود. بلکه شروع زندگی مشترکشان در یکی از اتاق های خانه پدری حاج عماد بود(این اتاق هنوز هم به همان شکل و برای یادگاری حفظ شده است). البته چند هفته ای بیش تر ساکن آن اتاق نبودند که وسایلشان را جمع کردند و به ایران آمدند.
حاج عماد قصد داشت به لبنانی هایی که در زمان جنگ تحمیلی عراق با ایران در کنار رزمندگان ایرانی با بعثی ها می جنگیدند ملحق شود. حاج عماد خانه کوچکی در تهران اجاره می کند٬ همسرش در تهران ساکن می شود و خود عازم جبهه می شود. (در فصل ششم- صفحه ۱۴۶ به بعد کتاب کوچه نقاش ها که خاطرات سید ابوالفضل کاظمی است- درباره رزمندگان لبنانی و نقش آن ها در دفاع مقدس توضیح داده شده است. علی عباس یکی از شهدای سرشناس لبنانی هشت سال دفاع مقدس است.)
در همان سال حاج عماد عازم حج شد. آنجا و بین سعودی ها هم یک جوان انقلابی و مدافع انقلاب اسلامی ایران بود. در مکه و مدینه از بین حاجی ها٬ تنه ای به شرطه های سعودی می زد و عبور می کرد. خیلی نمی گذشت که مردم متوجه تصویر برچسب دار امام که پشت شرطه ها چسبیده بود می شدند. ایرانی ها که درگیر جنگ با عراق بودند و می دانستند سعودی حامی اول مالی عراق است و سایر شیعیان از دیدن عکس امام پشت شرطه ها کیف می کردند ولی سعودی های متعصب و دشمنان ایران از خشم سرخ و سفید می شدند و چند لحظه بعد تصویر امام پشت شرطه دیگری هم چسبیده بود...
سال ۱۳۶۳همسر حاج عماد بعد از قریب به دو سال زندگی در ایران به دلیل اینکه فرزند اولشان را باردار بودند به لبنان و همان اتاق خانه پدری حاج عماد باز می گردد. تنها یک ماه بعد حاج عماد و سایر رزمندگان لبنانی هم به دنبال تشدید حملات اسراییل برای دفاع از وطن و نوامیس خود به لبنان باز می گردند. فاطمه اولین فرزند حاج عماد کمی بعد در همان سال به دنیا می آید.
و کمی بعد٬ در همان سال٬ جهاد برادر کوچک حاج عماد به شهادت می رسد. جهاد فقط ۱۶ ساله بود که به شهادت رسید و شد اولین شهید خانواده مغنیه. ماجرای شهادت جهاد فائز مغنیه به این شکل است که پس از ترور ناکام سید محمد حسین فضل الله توسط تروریست ها در بمب گذارى منطقه بئرالعبد جهاد مغنیه برای کمک به خانواده هاى مصیبت زده به آن منطقه می رود و در درگیری های به وجود آمده در همانجا به شهادت می رسید. ام عماد درباره شهادت جهاد٬ کوچک ترین پسرش می گوید: "جهاد دست راست عماد بود. عماد خیلی به او اعتماد داشت و با اینکه سنش کم بود روی او حساب می کرد. عماد در واقع معلم و راهنمای برادرانش بود اما روی جهاد حسب دیگری باز کرده بود که او به شهادت رسید."

وظیفه کشف عوامل این ترور به عماد مغنیه واگذار شد. علاوه بر آن در نیمه دوم دهه ۸۰ شهید عماد مغنیه موفق به کشف بسیارى از شبکه هاى جاسوسى در حومه بیروت شد. این شهید بزرگوار به ذکاوت شدید، اعتماد به نفس، تیزبینى، موقعیت شناسى، محتاط بودن در اعطاى اطلاعات ولو کوچک معروف بود. علاوه بر این اعتقاد وى بر اینکه خداوند جبار قویتر از اسرائیل و آمریکاست باعث شد که با تجربه خودضربات سنگینى به اشغالگران اسرائیلى وارد کند و باعث ایجاد رعب و وحشت در میان اشغالگران صهیونیست شود.
این ضربات سنگین به دشمن باعث شد که دشمن تصمیم به ترور حاج عماد مغنیه بگیرد. از همانجا زندگی مخفی حاج عماد شروع شد. در واقع از آن روز به بعد همه او را با نام جهادی اش یعنی حاج رضوان می شناختند و کمتر کسی بود که بداند حاج رضوان همان عماد مغنیه معروف است که سازمانهای اطلاعاتی 42 کشور از جمله سیا و موساد و امریکا برای هر نشانی از زنده یا مرده حاج عماد جایزه ۲۵ میلیون دلاری گذاشته است.
مصطفی دومین فرزند حاج عماد و همسرش هنوز یک ساله نشده بود که آن ها برای ادامه زندگی به قلب ساختمان مرکزی حزب الله نقل مکان کردند. و از آن زمان تا سال ها بعد به دلیل مسایل حفاظتی خانه و محل زندگی حاج عماد وخانواده اش دو اتاق در وسط یک مرکز نظامی بود.
شهید جهاد مغنیه بارها در مناسبت های مختلف به بالای منبر می رفت و سخنرانی می کرد که بارزترین آنها سالگرد ترور پدرش در دمشق بود که در سال 2008 انجام شد.
متن این سخنرانی به شرح زیر است:
«ما در مواجهه با مرگ، رسیدن به شهادت و بزرگی را انتخاب کرده ایم؛ ما فرزندان کسانی هستیم که مرگ راه آنها را نمیشناسد؛ چرا که آنها بوسیله مرگ در مسیر خدا صعود کردهاند و به زندگی و نشاط و بشارت دست یافتند؛ زندگی که جز کسی که ابرها از دیدگانش کنار رفتند آن را احساس نمی کند؛ از این رو آنچه را که کسی ندیده میبیند و آنچه که به قلب کسی خطور نکرده به قلب وی خطور میکند.
ما فرزندان کسانی هستیم که در راه دفاع از مرزهای وطن جز زیبایی چیزی ندیدند. وطنی که ما شرم داریم آنرا رها کنیم هر چقدر تهدید هم باشد؛ ما سربلند میایستیم و افتخار میکنیم که میوههای سالها جهاد با چشمانی باز هستیم، با اختیار و اخلاص، چشمانی که با عشق و اراده با شهادت بسته شدند.

ما فرزندان مدرسهای هستیم که در آنجا یاد گرفتیم آزاد زندگی کنیم، ما امنیت را از دشمن التماس و گدایی نمیکنیم؛ ما حق خود را با خونهایمان که برای سربلندی نذر شده و بر آزادگی ایستاده است، باز پس میگیریم.
ما یاد گرفتیم که اگر سلاحت را در جنگ خونین بیرون نیاوری، بردهای خواهی شد در بازار برده فروشان که رحم و مروتی دیگر در آنجا نیست.
ما امروز اینجا آمدیم تا به دشمن صهیونیستی بگوییم که اگر خونی را ریختی این خونها جویهایی میشود در مسیر قدس و فلسطین. ما آمدهایم که به مجاهدان و مبارزانی که در مسیر شهدا گام برمی دارند بگوییم که ثبات زمین از پافشاریهای شماست و ثبات آسمان از ثبات شما میباشد و ما و شما قسم خورده ایم که سلاحهایمان را رها نسازیم و مرزها را ترک نکنیم.
ما امروز اینجا آمدیم تا بگوییم ما در مسیر شما گام برمی داریم؛ مسیر عشق و جهاد، مسیر تصمیم برای پیروزی. ای شیخ راغب، ای سید عباس و ای حاج عماد شما چراغهایی بودید که راه را روشن ساختید و چراغها در پی شما و در راه شما روشن شدند؛ ما برای تمامی جهانیان خواهیم گفت که چگونه آزادی بدست می آید و چگونه با خون پیروزی محقق میگردد.
اما در آخر سخن التفاتی به آقا و مولایمان صاحب العصر و الزمان -روح من و همگان فدای خاک پای ایشان باد- میکنیم؛ ای آقا و مولای ما، برای ما نزد خدای متعال شهادت طلب کن که ما تا آخرین نفس در راه خدا ایستادیم و بزرگترین آرزوی ما در این راهِ پر از قربانی و فیض و سرور این است که خود و ارواحمان را فدای این خط مقدس سازیم؛ در زیر پرچم حزب الله و با چتر پیروزی خدا متعال.

بسم الله الرحمن الرحیم
أُذن للذين يقاتلون بأنهم ظُلموا، وإنّ الله على نصرهم لقدير، به آنان كه جنگ بر آنها تحميل میشود رخصت جهاد و نبرد داده شد، زيرا به آنها ستم شده، و البته خداوند بر يارى آنها كاملا تواناست (سوره حج آیه 29)
آخرین کلام ما حمد و سپاس پروردگار جهانیان است و السلام علیکم و رحمة الله و برکاته.»
بر اساس اعلام حزب الله لبنان، در 18 ژانویه 2015 سالروز پایان جنگ 22 روزه غزه و شکست اسراییل در این جنگ، گروهی از رزمندگان حزب الله در حین بازدید میدانی از شهرک "الامل" در "قنیطریه" سوریه مورد حمله موشکی اسرائیل قرار گرفتند.
این حمله تروریستی هنگامی روی داد که دو خودروی نیروهای مقاومت لبنان در حال بازدید از منطقه مرزی جولان اشغالی بودند.
یک بالگرد اسرائیلی، دو موشک به نقطه ای در جنوب سوریه شلیک کرد. این بالگرد رژیم صهیونیستی نقطه ای در شهرک "مزرعة الامل" در منطقه "قنیطره" در جنوب سوریه را هدف قرار داد.
کانال ده تلویزیون رژیم صهیونیستی اعتراف کرد که رژیم صهیونیستی در پشت هجوم "قنیطره" قرار داشته و هدف، ترور یکی از فرماندهان حزب الله بوده است که جهاد عماد مغنیه و "محمد عیسی"، مسئول نیروهای ضربتی حزب الله لبنان، در این حمله به شهادت رسیدند. اسامی شهدای این حمله تروریستی رژیم صهیونیستی به شرح زیر می باشد:
فرمانده شهید محمد عیسى (ابو عیسى الاقلیم)
شهید جهاد عماد مغنیه (جواد عطوی)
شهید مجاهد سید مهدی محمد ناصر الموسوی (سید مسلم)
شهید مجاهد سید علی فؤاد حسن (سید امیر)
شهید مجاهد سید حسین حسن حسن (ابو زهراء)
شهید المجاهد حسین اسماعیل الاشهب (قاسم)
شهید سردار سرتیپ محمدعلی الله دادی
پیکر شهید جهاد مغنیه در کنار آرامگاه پدرش، شهید عماد مغنیه در "ضاحیه جنوبی" در مقبره "روضة الشهیدین" مزار سربازان شهید مقاومت به خاک سپرده شد./
وی همواره در کنار پدرش که از فرماندهان ارشد حزب الله لبنان بود، حضور داشت و پس از شهادت پدرش، رابطه تنگاتنگی با سید حسن نصرالله و سردار سلیمانی داشت، بطوری که برخی از سید حسن نصرالله و سردار قاسم سلیمانی به عنوان پدران معنوی وی یاد می کنند.
شهید جهاد مغنیه فرزند حاج رضوان بود که 23 سال قوی ترین سرویس های جاسوسی اسرائیل را به سخره گرفته و آنها نتوانسته بودند او را پیدا کنند، به همین دلیل در پی این سالها صهیونیستها دو برادر حاج رضوان یعنی عموهای جهاد عماد مغنیه به نام های فواد و جهاد را به شهادت رساندند.
شهید جهاد عماد مغنیه، چهارمین شهید از خانواده مغنیه می باشد، وی یک خواهر و یک برادر با نامهای فاطمه، مصطفی دارد.
شهید جهاد مغنیه تحصیلات عالیه را در رشته مدیریت در دانشگاه آمریکایی بیروت، یکی از بهترین دانشگاههای خاورمیانه شروع کرد، تنها یک درس باقی مانده بود تا مدرکش را بگیرد که به مقام والای شهادت نائل شد.

در طول سال های جنگ داخلی سوریه، حزب الله توانست به کمک ایران و سوریه زیرساخت های "جولان" را به دست گیرد و پایگاه مهمی در آن جا دایر کند. مسئول اول این پایگاه شهید جهاد مغنیه، پسر شهید عماد مغنیه [8] بود و مسئول دوم نیز "سمیر قنطار" است که در سال 2008 در توافق تبادل اسرا، میان اسرائیل و حزب الله آزاد شد.
حزب الله خطوط دفاعی گوناگونی را در این منطقه به وجود آورده و نزدیک به هزار نفر را در آن خطوط مستقر کرده است تا به این ترتیب از عبور بنیادگراهای سنی از سوریه به خاک لبنان جلوگیری کند.
روزنامه صهیوینیستی "هاآرتص" در گزارشی ادعا کرده که خمپاره کاتیوشای 107 میلیمتری که در جریان جنگ اسرائیل علیه غزه در تابستان گذشته از جولان به سمت اسرائیلی ها شلیک شد نیز از سوی عناصر حزب الله در این منطقه شلیک شده بود.
وب سایت شبکه سی ان ان در مصاحبه ای که با "موید غزلان"، یکی از اعضای هیات رهبری شورای ملی مخالفان سوری انجام داده بود؛ گفته بود که سازمان امنیت نظامی ارتش آزاد به اطلاعاتی دست یافته که نشان می دهد حزب الله، جهاد مغنیه را مسئول پرونده "جولان" کرده است.
این چهره مخالف سوری همچنین گفت که: «نیروهای مسلح ارتش آزاد دریافته اند که حزب الله تا چه اندازه در منطقه جولان نفوذ دارد، تا آن جا که توانسته است بر منطقه استراتژیک "تل الحاره" مسلط شود. اطلاعات به دست آمده حاکی از آن است که مراکز وابسته به حزب الله امکانات ویژه ای در اختیار دارند که می تواند آنها را به واحدهای مستقر در مرزهای جولان مرتبط کند.»
در هجده سالگی وارد دانشگاه آمریکایی بیروت- یکی از بهترین دانشگاه های خاورمیانه شد. البته حاج عماد به دانشگاه هم به عنوان بستری مطلوب جهت آگاه سازی نسل جوان آن روزهای لبنان نگاه می کرد. در دانشگاه جلسه های بحث و گفت و گو تشکیل می داد. بیش از همه با دانشجوها درباره نظریه ولایت فقیه امام خمینی بر اساس کتاب ایشان صحبت می کرد. به لطف تسلط بر زبان فارسی کتاب های امام و مقالات منتشر شده در توضیح آن را می خواند و در دانشگاه آن ها را برای دانشجوها تبیین می کرد. از تسلطش به زبان های انگلیسی و فرانسه هم استفاده می کرد برای کشاندن دانشجوهای خارجی به این جلسات بحث و آشنا کردن آن ها با اسلام.

سال ۱۹۸۲ میلادی (۱۳۶۱) با سعده بدرالدین ازدواج کرد. آن زمان حاج عماد ۲۰ ساله بود و همسرش ۱۶ ساله*. سعده خواهر یکی از دوستان صمیمی اش به نام مصطفی بدرالدین بود( بعد از شهادت حاج عماد٬ مصطفی بدرالدین فرمانده اصلی شاخه جهادی حزب الله شد) . خانه ای که در آن زندگی مشترک حاج عماد و همسرش شروع شد٬ خانه ای مستقل و یا آنچنانی نبود. بلکه شروع زندگی مشترکشان در یکی از اتاق های خانه پدری حاج عماد بود(این اتاق هنوز هم به همان شکل و برای یادگاری حفظ شده است). البته چند هفته ای بیش تر ساکن آن اتاق نبودند که وسایلشان را جمع کردند و به ایران آمدند.
حاج عماد قصد داشت به لبنانی هایی که در زمان جنگ تحمیلی عراق با ایران در کنار رزمندگان ایرانی با بعثی ها می جنگیدند ملحق شود. حاج عماد خانه کوچکی در تهران اجاره می کند٬ همسرش در تهران ساکن می شود و خود عازم جبهه می شود. (در فصل ششم- صفحه ۱۴۶ به بعد کتاب کوچه نقاش ها که خاطرات سید ابوالفضل کاظمی است- درباره رزمندگان لبنانی و نقش آن ها در دفاع مقدس توضیح داده شده است. علی عباس یکی از شهدای سرشناس لبنانی هشت سال دفاع مقدس است.)
در همان سال حاج عماد عازم حج شد. آنجا و بین سعودی ها هم یک جوان انقلابی و مدافع انقلاب اسلامی ایران بود. در مکه و مدینه از بین حاجی ها٬ تنه ای به شرطه های سعودی می زد و عبور می کرد. خیلی نمی گذشت که مردم متوجه تصویر برچسب دار امام که پشت شرطه ها چسبیده بود می شدند. ایرانی ها که درگیر جنگ با عراق بودند و می دانستند سعودی حامی اول مالی عراق است و سایر شیعیان از دیدن عکس امام پشت شرطه ها کیف می کردند ولی سعودی های متعصب و دشمنان ایران از خشم سرخ و سفید می شدند و چند لحظه بعد تصویر امام پشت شرطه دیگری هم چسبیده بود...
سال ۱۳۶۳همسر حاج عماد بعد از قریب به دو سال زندگی در ایران به دلیل اینکه فرزند اولشان را باردار بودند به لبنان و همان اتاق خانه پدری حاج عماد باز می گردد. تنها یک ماه بعد حاج عماد و سایر رزمندگان لبنانی هم به دنبال تشدید حملات اسراییل برای دفاع از وطن و نوامیس خود به لبنان باز می گردند. فاطمه اولین فرزند حاج عماد کمی بعد در همان سال به دنیا می آید.
و کمی بعد٬ در همان سال٬ جهاد برادر کوچک حاج عماد به شهادت می رسد. جهاد فقط ۱۶ ساله بود که به شهادت رسید و شد اولین شهید خانواده مغنیه. ماجرای شهادت جهاد فائز مغنیه به این شکل است که پس از ترور ناکام سید محمد حسین فضل الله توسط تروریست ها در بمب گذارى منطقه بئرالعبد جهاد مغنیه برای کمک به خانواده هاى مصیبت زده به آن منطقه می رود و در درگیری های به وجود آمده در همانجا به شهادت می رسید. ام عماد درباره شهادت جهاد٬ کوچک ترین پسرش می گوید: "جهاد دست راست عماد بود. عماد خیلی به او اعتماد داشت و با اینکه سنش کم بود روی او حساب می کرد. عماد در واقع معلم و راهنمای برادرانش بود اما روی جهاد حسب دیگری باز کرده بود که او به شهادت رسید."

وظیفه کشف عوامل این ترور به عماد مغنیه واگذار شد. علاوه بر آن در نیمه دوم دهه ۸۰ شهید عماد مغنیه موفق به کشف بسیارى از شبکه هاى جاسوسى در حومه بیروت شد. این شهید بزرگوار به ذکاوت شدید، اعتماد به نفس، تیزبینى، موقعیت شناسى، محتاط بودن در اعطاى اطلاعات ولو کوچک معروف بود. علاوه بر این اعتقاد وى بر اینکه خداوند جبار قویتر از اسرائیل و آمریکاست باعث شد که با تجربه خودضربات سنگینى به اشغالگران اسرائیلى وارد کند و باعث ایجاد رعب و وحشت در میان اشغالگران صهیونیست شود.
این ضربات سنگین به دشمن باعث شد که دشمن تصمیم به ترور حاج عماد مغنیه بگیرد. از همانجا زندگی مخفی حاج عماد شروع شد. در واقع از آن روز به بعد همه او را با نام جهادی اش یعنی حاج رضوان می شناختند و کمتر کسی بود که بداند حاج رضوان همان عماد مغنیه معروف است که سازمانهای اطلاعاتی 42 کشور از جمله سیا و موساد و امریکا برای هر نشانی از زنده یا مرده حاج عماد جایزه ۲۵ میلیون دلاری گذاشته است.
مصطفی دومین فرزند حاج عماد و همسرش هنوز یک ساله نشده بود که آن ها برای ادامه زندگی به قلب ساختمان مرکزی حزب الله نقل مکان کردند. و از آن زمان تا سال ها بعد به دلیل مسایل حفاظتی خانه و محل زندگی حاج عماد وخانواده اش دو اتاق در وسط یک مرکز نظامی بود.
شهید جهاد مغنیه بارها در مناسبت های مختلف به بالای منبر می رفت و سخنرانی می کرد که بارزترین آنها سالگرد ترور پدرش در دمشق بود که در سال 2008 انجام شد.
متن این سخنرانی به شرح زیر است:
«ما در مواجهه با مرگ، رسیدن به شهادت و بزرگی را انتخاب کرده ایم؛ ما فرزندان کسانی هستیم که مرگ راه آنها را نمیشناسد؛ چرا که آنها بوسیله مرگ در مسیر خدا صعود کردهاند و به زندگی و نشاط و بشارت دست یافتند؛ زندگی که جز کسی که ابرها از دیدگانش کنار رفتند آن را احساس نمی کند؛ از این رو آنچه را که کسی ندیده میبیند و آنچه که به قلب کسی خطور نکرده به قلب وی خطور میکند.
ما فرزندان کسانی هستیم که در راه دفاع از مرزهای وطن جز زیبایی چیزی ندیدند. وطنی که ما شرم داریم آنرا رها کنیم هر چقدر تهدید هم باشد؛ ما سربلند میایستیم و افتخار میکنیم که میوههای سالها جهاد با چشمانی باز هستیم، با اختیار و اخلاص، چشمانی که با عشق و اراده با شهادت بسته شدند.

ما فرزندان مدرسهای هستیم که در آنجا یاد گرفتیم آزاد زندگی کنیم، ما امنیت را از دشمن التماس و گدایی نمیکنیم؛ ما حق خود را با خونهایمان که برای سربلندی نذر شده و بر آزادگی ایستاده است، باز پس میگیریم.
ما یاد گرفتیم که اگر سلاحت را در جنگ خونین بیرون نیاوری، بردهای خواهی شد در بازار برده فروشان که رحم و مروتی دیگر در آنجا نیست.
ما امروز اینجا آمدیم تا به دشمن صهیونیستی بگوییم که اگر خونی را ریختی این خونها جویهایی میشود در مسیر قدس و فلسطین. ما آمدهایم که به مجاهدان و مبارزانی که در مسیر شهدا گام برمی دارند بگوییم که ثبات زمین از پافشاریهای شماست و ثبات آسمان از ثبات شما میباشد و ما و شما قسم خورده ایم که سلاحهایمان را رها نسازیم و مرزها را ترک نکنیم.
ما امروز اینجا آمدیم تا بگوییم ما در مسیر شما گام برمی داریم؛ مسیر عشق و جهاد، مسیر تصمیم برای پیروزی. ای شیخ راغب، ای سید عباس و ای حاج عماد شما چراغهایی بودید که راه را روشن ساختید و چراغها در پی شما و در راه شما روشن شدند؛ ما برای تمامی جهانیان خواهیم گفت که چگونه آزادی بدست می آید و چگونه با خون پیروزی محقق میگردد.
اما در آخر سخن التفاتی به آقا و مولایمان صاحب العصر و الزمان -روح من و همگان فدای خاک پای ایشان باد- میکنیم؛ ای آقا و مولای ما، برای ما نزد خدای متعال شهادت طلب کن که ما تا آخرین نفس در راه خدا ایستادیم و بزرگترین آرزوی ما در این راهِ پر از قربانی و فیض و سرور این است که خود و ارواحمان را فدای این خط مقدس سازیم؛ در زیر پرچم حزب الله و با چتر پیروزی خدا متعال.

بسم الله الرحمن الرحیم
أُذن للذين يقاتلون بأنهم ظُلموا، وإنّ الله على نصرهم لقدير، به آنان كه جنگ بر آنها تحميل میشود رخصت جهاد و نبرد داده شد، زيرا به آنها ستم شده، و البته خداوند بر يارى آنها كاملا تواناست (سوره حج آیه 29)
آخرین کلام ما حمد و سپاس پروردگار جهانیان است و السلام علیکم و رحمة الله و برکاته.»
بر اساس اعلام حزب الله لبنان، در 18 ژانویه 2015 سالروز پایان جنگ 22 روزه غزه و شکست اسراییل در این جنگ، گروهی از رزمندگان حزب الله در حین بازدید میدانی از شهرک "الامل" در "قنیطریه" سوریه مورد حمله موشکی اسرائیل قرار گرفتند.
این حمله تروریستی هنگامی روی داد که دو خودروی نیروهای مقاومت لبنان در حال بازدید از منطقه مرزی جولان اشغالی بودند.
یک بالگرد اسرائیلی، دو موشک به نقطه ای در جنوب سوریه شلیک کرد. این بالگرد رژیم صهیونیستی نقطه ای در شهرک "مزرعة الامل" در منطقه "قنیطره" در جنوب سوریه را هدف قرار داد.
کانال ده تلویزیون رژیم صهیونیستی اعتراف کرد که رژیم صهیونیستی در پشت هجوم "قنیطره" قرار داشته و هدف، ترور یکی از فرماندهان حزب الله بوده است که جهاد عماد مغنیه و "محمد عیسی"، مسئول نیروهای ضربتی حزب الله لبنان، در این حمله به شهادت رسیدند. اسامی شهدای این حمله تروریستی رژیم صهیونیستی به شرح زیر می باشد:
فرمانده شهید محمد عیسى (ابو عیسى الاقلیم)
شهید جهاد عماد مغنیه (جواد عطوی)
شهید مجاهد سید مهدی محمد ناصر الموسوی (سید مسلم)
شهید مجاهد سید علی فؤاد حسن (سید امیر)
شهید مجاهد سید حسین حسن حسن (ابو زهراء)
شهید المجاهد حسین اسماعیل الاشهب (قاسم)
شهید سردار سرتیپ محمدعلی الله دادی
پیکر شهید جهاد مغنیه در کنار آرامگاه پدرش، شهید عماد مغنیه در "ضاحیه جنوبی" در مقبره "روضة الشهیدین" مزار سربازان شهید مقاومت به خاک سپرده شد./
نظر شما