آماربازی و آمارسازی
وضعیت مطالعه و آمار مرتبط با آن و از جمله سرانه مطالعه، یکی از مباحثی است که میزان رشد فرهنگی و توسعهی انسانی را در یک جامعه نشان میدهد و لذا کشورهای جهان در محاسبه این آمار و اطلاعات و بهبود وضعیت آنها؛ دقت، هزینه و برنامهریزیهای فراوانی اعمال میکنند تا بتوانند از این طریق نرخ توسعه خود را افزایش دهند.
از اين رو، آماری مثل سرانهی مطالعه را در بازهی زمانی طولانی و جامعههای آماری بسیار متناسب تهیه میکنند و سپس از طریق این آمار، به تحلیل جامعه خویش و برنامهریزیهای کوتاهمدت، میانمدت و بلندمدت میپردازند. از طرفي در اين جوامع، به هریک از این اطلاعات نیز به میزان اهمیت و تاثیرش بها میدهند و به همین دلیل هم هیچگاه عاملی مثل سرانهی مطالعه را تا آن حد بزرگ نمیکنند که تصور شود سرانهی مطالعه همه چیز است؛ وضعیتی که در كشور ما از حدود 3 سال پیش و دو دقیقهی معروفی که یکی از مسئولین به عنوان سرانهی مطالعه در کشورمان اعلام کرد آغاز شد. آماری که بسياري از مسئولان به آن عکسالعمل نشان دادند و رسانهها نیز به این جریانات دامن زدند و باعث شد که مسئولان در تنگنا قرار گیرند و تمام تلاش خویش را به کار بندند تا از این هجمهی عظیم رسانهای نجات یابند. اينگونه شد كه اكنون ميتوانيم مثلاً در عرض کمتر از یک سال و در اصفهان خودمان در کمتر از یک هفته، چند رقم متفاوت به عنوان سرانه مطالعه از منابع رسمی بشنویم که وقتی در موردشان تحقیق میکنیم، ببینیم که تا به آن حد اشکال دارند و از شیوه علمی و مدوّن آمارگیری به دور هستند كه استناد به آنها، قصد مکه کردن و به ترکستان رفتن است.
دلیل این همه اشتباهات آماری کاملاً مشخص است؛ این قدر برای تهیهی این آمار عجله شده است که فرصت کار مدون علمی وجود نداشته و دلیل آن هم فشاری بوده که رسانهها با ابزارهای رسانهای خویش به مسئولان وارد میکردند تا به یک عدد به عنوان سرانهی مطالعه دست یابند و آن را به سوژهای چندان بزرگ تبدیل کنند در حالی که به هیچ وجه چنین قابلیتی ندارد. جالب این که اگر به یکی از مقالهها و گزارشهایی که پس از اعلام سرانهی مطالعهی سال 87 نوشته شد دقت کنید به وضوح مشاهده خواهید کرد که گویی موضوع میزان پایین مطالعه در کشور فراموش شده و همه به دنبال این هستند این سرانهی اعلامی را به نقد و چالش بکشند و نادرستیاش را نشان دهند و ثابت کنند که آمار واقعی کمتر از میزانی است که مسئولان اعلام میکنند.
وضعیت سرانه پائین مطالعه در استان را اصلاح کنید نه آمار را!
اما چرا مدت مطالعه در کشور ما پایین است؟ چرا در صورتی که استاندارد سرانهی مطالعهی جهانی حدود 45 دقیقه است در کشور ما این آمار (به فرض صحت) 18 دقیقه و 30 ثانیه است؟ و چرا کشور ما باید 26 دقیقه و 30 ثانیه از استاندارد سرانه مطالعه جهانی عقب باشد؟
و چرا در استان حدود 13 دقیقه است؟
البته در این خصوص مقالات و گزارشات بسیاری نیز منتشر شده که به سراغ موضوعاتی در رابطه با سرانه مطالعه رفتهاند؛ مثل گزارشی که چندی ویژه نامهی کتاب همشهری (همشهری الف) منتشر و با دلایلي اثبات كرد که سرانهی 18 دقیقه و 30 ثانیهای قبلی به دلیل شیوهی محاسبهاش اشتباه بوده است.
به هر صورت، ما در این گزارش قصد نقد و بررسی سرانهی مطالعه را نداریم و اصلاً فرض میکنیم که سرانهی اعلامی 30 دقیقه در کشور و همان 12 دقیقه بسیار اندک در استان صحیح است؛ آنچه مد نظر ماست این است که به اصل موضوع بپردازیم و آن این است که چرا میزان مطالعه در کشور ما پایین است.
کتاب نمیخوانیم چون پدر و مادرمان کتابخوان نبودند
خانواده در عین حال که کوچکترین واحد اجتماعی است، نخستین محلی هم هست که یک انسان از بدو تولد در آن پا میگذارد و پدر و مادر نخستین کسانی هستند که ما با آنها برخورد داریم و لذا نقشی فوقالعاده مهم و سنگین را در فرآیند اجتماعی شدن یک فرد ایفا میکنند؛ نقشی که دارای آثار بلندمدت به درازای یک عمر است.
دکتر محمد طغیانی دبیر گروه ادبیات دانشگاه اصفهان در رابطه با نقش خانواده در ترغیب افراد به مطالعه در گفتگو خبرنگار سرویس فرهنگ و هنر ایمنا گفت: « نقش خانواده در ترغیب فرزندان به مطالعه بسیار زیاد است. اگر پدر و مادر اهل مطالعه باشند، فرزندشان نیز به احتمال زیاد به مطالعه تشویق میشود و اگر پدر و مادر سیگاری باشند، احتمالاً فرزندشان نیز سیگاری میشود.» این استاد دانشگاه در عین حال تأکید کرد: « البته اگر این ترغیب به مطالعه علنی و آشکارا صورت نپذیرد آثار بهتری به دنبال خواهد داشت. اگر پدر و مادری کتاب بخوانند فرزندشان نیز کنجکاو میشود که ببیند کتاب چیست و چه ویژگیای داشته که والدینش را به خود مشغول کرده و این نکته در واقع الفبای فرهنگ کتابخوانی در فرد است. علم در کودکی مثل نقش بر سنگ است که یا پاک نمیشود یا بسیار سخت پاک می شود».
محمدرضا گودرزی دبیر گروه داستان کانون ادبیات نیز با اشاره به نقش مهم خانواده در ترغیب و تشویق فرد به مطالعه با نظر دکتر طغیانی مبنی بر این که بهتر است تشویق فرزندان به مطالعه در خانواده با صراحت انجام نپذیرد موافق است و می گوید: «اگر به فرزندمان مدام بگوییم که کتاب بخوان، و کتاب را به او تحمیل کنیم به گونهای که یک لحظه از دست کتابهایی که ما به او تحمیل میکنیم راحت نباشد ممکن است تا زمانی که کودک است، به سخنان ما گوش دهد و کتاب بخواند اما زمانی که به مرز نوجوانی و استقلال میرسد، این کتاب چنان وی را کلافه میکند که با یک حس نفرت آن را به دور میاندازد لذا بهترین شیوه برای ترغیب کودکان و نوجوانان ترغیب غیرمستقیم آنان به مطالعه است.»
کتاب نمیخوانیم چون آموزش کتابخوانی به ما داده نشده است
نقش آموزش و علیالخصوص آموزش مقدماتی که در کشور ما تحت عنوان نام آموزش و پرورش مطرح میشود یکی از مهمترین ابعاد یک فرد را در حساسترین موقعیتهای زندگی او یعنی کودکی و نوجوانی تشکیل میدهد. جوانی که دبیرستان را تمام کند حداقل 11 سال از عمر خویش را از کودکی تا نوجوانی در مدرسهای گذارنده که مهمترین نقش را در اجتماعی شدن و رشد و آموزش او ایفا میکند واقعیت این است که در ایران کتاب خواندن توسط خود فرد از دورهی مدرسه آغاز میشود و اولین کتابهایی به فرد داده میشود تا بخواند کتاب درسی است. این کتابها بنا بر مقتضیات خود سرشار از مطالب سنگین هستند که خواندن آنها نیز یا اجبار و فشار توام میشود و نظام آموزشی ما هیچگاه به فکر آشتیدادن دانش آموزان با کتاب نبوده است و جایگزین یا همراهی نیز برای کتاب درسی ارائه نکرده است. حافظهمحوری بزرگترین اشکال این نظام آموزشی است که دانشآموز را به حفظ مطالب سنگین کتابها و ارائهی این حفظیات در آزمونهای خستهکننده مجبور میکند و اولین جرقهی بیعلاقگی به کتاب را در دانشآموزان می زند اما چون این دانش آموز در محیط دیگری به نام خانواده نیز بخش عظیمی از زندگی خود را میگذارند اگر خانواده راهکارهایی را به کار گیرد که دانش آموز به مطالعه ترغیب شود؛ جای امیدواری هست.
محمد جعفرزاده رییس کمیسیون اجتماعی مجلس شورای اسلامی نقش خانواده و نظام آموزشی را در ترویج فرهنگ مطالعه بسیار مهم ارزیابی و به این نکته اشاره میکند که فرهنگ سازي و ترويج كتابخواني بايد از دوران كودكي (مهد كودك و مقطع ابتدايي) آغاز شود و كمكم به صورت وظيفهشناسي در قبال كتاب و مطالعه درآید.
علي اكبر اشعري، رئيس سازمان اسناد و كتابخانه ملي كشور در این باره تصریح کرد که بايد كار ترويج كتابخواني از مدارس و سنين پايين آغاز شود.
مطالعه نمیکنیم چون اهمیتش را نمیدانیم و برای رشد آن هم برنامه نداریم
در مباحث دینی و اخلاقی، زمانی که میخواهیم بد بودن یا خوب بودن امری را توضیح دهیم به تبعات دنیوی و اخروی آن میپردازیم و بدینگونه مخاطبان را از عمل به آن کار انذار میدهیم. همین عمل در بخشهای دیگر زندگی و حتی علم نیز پا برجاست و کسی به دنبال کار عبث و بیهوده نمیرود؛ پس باید در هر عمل و ترغیب به عملی، دلایل و فواید آن اقدام برای مخاطب تبیین گردد.
این امر در خصوص مطالعه نیز صدق میکند. اگر شما بخواهید بقّال سر کوچهتان را به مطالعه دعوت کنید باید ابتدا فایدهی مطالعه را برای او روشن کنید تا او برای مطالعه احساس نیاز کند و خود به خود به سمت مطالعه برود. در این جا شما مطالعه کردن در این فرد را برای تمام عمرش تضمین کردهاید. این تبیین به دلایل منطقی، به ترویج و تبلیغ صحیح و البته به آموزش نیاز دارد و آموزش هم با یک تیزر 5 ثانیهای در تلویزیون قبل از پیامهای بازرگانی محقق نمیشود. این کار احتیاج به فعالیت مستمر در سیستم آموزشی و نهادهای اجرایی دارد.
مشکل کتاب نخواندن، مشکلی نیست که با طرح ضربتی حلشدنی باشد بلکه باید برای آن برنامهریزی صورت گیرد تا نیاز به مطالعه در مردم احساس شود.
پرسشگر نیستیم
مطالعه به زیرساختهایی هم احتیاج دارد که ما در کشورمان نداریم و تقویتش هم نکردهایم، یکی از این زیرساختها روحیهی پرسشگری است. فردی که پرسشگر باشد حتماً برای یافتن پاسخ سئوالش به سراغ مطالعه میرود. تقویت این روحیه در خانواده و نظام آموزشی رخ میدهد اما همانطور که میدانیم خانواده در کشور ما اغلب با یک دیکتاتوری همراه بوده است و در دیکتاتوری پرسیدن سئوال و حتی در بعضی مواقع اندیشیدن به سئوال گناهی است که تنبیهی سخت به دنبال دارد؛ البته خوشبختانه این نقیصهی خانوادهی ایرانی امروزه تا حد زیادی برطرف شده اما همچنان در نظام آموزشی ما پرسیدن چندان رایج نیست؛ معلم سر کلاس می آید و یک جزوه را به دانش آموزان ارائه میکند و میرود و از همان نیز امتحان می گیرد و معمولاً یا فرصت سئوال در کلاس ایجاد نمیشود یا به سئوال جواب درستی داده نمیشود یا فرد پرسشگر از طرف معلم و گاه خود همکلاسی هایش با برخورد بدی روبرو می شود؛ معلمی که در تنگنای پاسخ به سئوال قرار می گیرد یا پاسخ درستی نمی دهد یا با دانش آموز پرسشگر برخورد میکند. البته وقتی هم سئوالی مطرح می گردد اغلب در حیطهی همان بخش محدود کتاب است. دکتر براتی عضو هیئت علمی گروه ادبیات دانشگاه اصفهان در این زمینه می گوید: « ما قبل از این که به کتاب اهمیت دهیم که ابزاری برای پاسخ به پرسشهاست باید زمینهی پرسشگری را در جامعه فراهم کنیم. با این امر پرسشهای ما فزونی مییابد و بیشتر برای یافتن پاسخ سئوالاتمان تلاش می کنیم و پاسخ های قابل اعتماد نیز معمولاً در کتاب ها پیدا می شود؛ لذا در این صورت میزان مطالعه نیز در جامعه و بین مردم افزایش می یابد»
براتی با اشاره به ویژگی های یک جامعهی پویا میگوید: جامعهی پویا، جامعهای است که روح پرسشگری بر آن مستولی باشد: « سئوال وقتی زیاد می شود یا برای انسان اهمیت مییابد که دانش در جامعه زیاد شود بقول شاعر هم سئوال از علم خیزد هم جواب. کسی که بدون سئوال به سراغ کتابی می رود کتابخوان فعالی نیست و خیلی زود و نیمهکاره کتابی را که آغاز کرده است رها میکند.»
ویژگیهای اجتماعی ما، بلای جان مطالعه در کشورمان
آقا، خانم چرا مطالعه نمیکنید؟
این پرسش را در لابلای دیگر سئوالات یک پرسش نامه گذاشتیم و بین تعدادی از شهروندان – بصورت اتفاقی – توزیع کردیم.
پرسشنامه تشریحی بود چرا که نمی خواستم با درج چند گزینه، پاسخ را القا کنم بلکه خواستم تا مردم به قلم خودشان و به روایت خودشان پاسخ دهند، در کوچه و پارک و خیابان و جاهای دیگر از مردم خواستم که آن را برایم پر کنند.
نتایج اما جالب بود. حکایت برخورد مردم و پاسخ ندادنشان یک طرف، تنبلی پاسخ دهندگان یک طرف دیگر ؛ جالب این که اکثر کسانی که می خواستند به پرسشنامهی من پاسخ دهند، وقتی که می دیدند پرسشنامه من تشریحی است یا از پاسخ به آن سر باز میزدند یا از من می خواستند که بپرسم و آن ها شفاهاً پاسخ دهند و من بنویسم یا این که چند دقیقه پس از این که به پرسش های تشریحی من پاسخ می دادند خسته می شدند و آن را نیم کاره رها می کردند یا ناقص پاسخ می دادند و اگر کسی هم پیدا می شد که کامل پاسخ دهد میگفت که چرا این قدر این ها زیادند و افراد کمی پیدا می شدند که بدون هیچ دردسری این پاسخنامه را پر کنند.
در صورتی که حجم پرسشنامه به هیچ وجه زیاد نبود و اگر کسی می خواست به تمام سئوالات آن پاسخ دهد شاید 10 دقیقه طول می کشید. لذا برایم این سئوال ایجاد شد که چگونه است مردم ما حتی وقتی که کاملاً بیکار نشسته اند و کاری ندارند باز این قدر در مطالعه تنبل اند؟
از یک جامعه شناس علت آن را سئوال کردم. او در پاسخ به این سئوال به من گفت: «در کشور ما فرهنگ شفاهی بیش از فرهنگ کتبی رواج دارد و بسیاری از مردم ترجیح می دهند روابط شان شفاهی باشد همان گونه که برای شما هنگام پرسش از مردم پیش آمد و مردم ترجیح می دادند که شما سئوال بپرسید و آن ها شفاهاً پاسخ دهند و شما یادداشتبرداری کنید لذا وقتی که فرهنگ شفاهی مستولی بر فضای فرهنگی کشور است خواه ناخواه میزان مطالعه کاهش می یابد.
اما این تنها خصوصیت اجتماعی ما نیست که موجب می شود کم مطاله کنیم.
دكتر علي رباني در ادامهی صحبت هایش به خصوصیت های اجتماعی دیگری نیز اشاره کرد: «مردم جامعه ی ما مردم جمع گرا هستند و دوست دارند که بیشتر وقتشان را به صورت جمعی سپری کنند تا به صورت انفرادی، و این میل به جمع در خانواده ای سنتی که میل بیشتری به حفظ وحدت خانوادگی دارد نیز بیشتر است و سعی می کنند که بیشتر وقتشان را جمعی بگذارند اما مطالعه کاری نیست که بتوان آن را جمعی انجام داد. مطالعه احتیاج به سکوت و تمرکز و فضایی دارد که هر فرد در آن موضوع مورد علاقهی خود را مطالعه کند. پس می بینیم مردم ما که میل فراوانی به جمع گرایی دارند چون نمی توانند مطالعه را جمعی انجام دهند عطایش را به لقایش می بخشند و با پاک کردن صورت مسئله اصلاً مطالعه نمی کنند».
دكتر رباني در رابطه با راه حل موضوع میزان پایین مطالعه در کشورمان گفت: « باید راه هایی را انتخاب کنیم که میزان مطالعه را در جامعه ی ما افزایش دهد. یکی از این کارها ایجاد هنجارها و ارزش گذاری هایی برای مطالعه است. اگر جامعه برای مطالعه ارزشگذاری کند میزان مطالعه خود به خود افزایش می یابد. مشاهده می کنیم که یک جوان یک سال مدام درس می خواند تا در کنکور قبول شود چرا چون جامعه قبول شدن در کنکور را یک ارزش می داند ولی همان فردی که برای کنکور با آن شدت مطالعه می کند ممکن است در زمینه های فرهنگی هیچ مطالعه ای نداشته باشد. بنابراین اگر ما به هنجار آفرینی و ارزش آفرینی دست بزنیم به صورتی که مطالعه را خانواده ها و جوانان و نوجوانان بپذیرند؛ این گونه فرهنگ مطالعه به سرعت در جامعه جا میافتد.»
مطالعه نمی کنیم چون رسانههایمان ضعف دارند
بهتر است اول از خودمان شروع کنیم و اشکالاتمان را در عرصهی خبر رسانی در کتاب بگوییم.
معمولاً به بخش معرفی کتاب به عنوان رفع تکلیف در رسانه ها نگریسته می شود. به عنوان مثال به رسانه ی ملی توجه کنید. در این رسانه برنامه های مرتبط با کتاب و کتاب خوانی معمولاً در بدترین ساعت های روز و کم بیننده ترین ساعات پخش می شود و اگر هر چند وقت یک بار نیز کاری که در چشم باشد انجام شود زمانی بسیار اندک است و از روش هایی استفاده می کند که کمترین تاثیر را دارند در صورتی که همانگونه که گفتیم ترویج مطالعه احتیاج به کار ریشه ای و زیر بنایی و شیوه های خاص خود دارد. برنامه هایی که تخصصاً به کتاب می پردازند جزو کم بیننده ترین برنامه های تلویزیونی هستند و فقط مخاطب خاصرا به خود جلب می کنند در صورتی که تبلیغ کتاب باید به صورت غیر مستقیم و چنان باشد که بیشترین تاثیر را در مخاطب بر جای گذارد و در بهترین ساعات و زمان های پخش در رسانه های صوتی و تصویری واقع شود.
برای مثال در میان سریال ها و برنامه های تلویزیونی و نه به صورتی کاملاً آشکار که بیننده را از کتاب بیزار کند کتابی را که بازیگر یک سریال تلویزیونی در سریال به دست می گیرد و می خواند چند برابر یک تبلیغ بی پرایه و روشن، می تواند اثر گذار باشد؛ نکته ای که دکتر براتی نیز در گفت و گو با ما بر آن صحه گذاشت و برآن تاکید کرد.
مطالعه نمیکنیم چون کتاب به راحتی در دسترس نیست
چندی پیش مدیر کل نهاد کتابخانه های عمومی استان دلیل بالا بودن مطالعات غيردرسي در كشورهای غربی را، قرار دادن كتاب در متن زندگي مردم دانست و در اين باره گفت: علت بالا بودن مطالعات غيردرسي در اين كشورها قرار دادن كتاب در مكان هاي عمومي اعم از اتوبوس، ايستگاه هاي مترو، رستوران، بيمارستان ها، فرودگاهها، پارك ها و پايانه هاي مسافربري است.
یاوری البته بلافاصله اضافه کرد که: البته تحقق اين امر در ايران مستلزم هزينه كردن و فرهنگسازي است .
مشکلاتی که بیهوده بزرگ شدهاند
چندی است زمانی که صحبت از کتاب و کتاب خوانی می شود همگان سخن از گرانی کتاب و در دسترس نبودن آن و ... می کنند. دلایلی که به واقع باید گفت بسیار کم در کتابخوانی در سطح جامعه تاثیر دارد چرا که فردی که علاقه ای به مطالعه ندارد حتی اگر کتاب به پایین ترین حد ممکن در قیمت نیز برسد باز هم در زندگیش یک کالای اضافی است و امکان ندارد آن را بخرد اما در نقطه ی مقابل یک فرد کتابخوان ممکن است حتی از نان شبش بگذارد تا کتاب بخرد.
دیگر اینکه گرانی کتاب در کشور ما الآن بیشتر مختص کتاب های تخصصی و نفیسی است که به دلایلی، قیمتی فزون تر از قدرت خرید مردم در جامعه دارند و می توان به جرات گفت در کتابخانه های تخصصی و دانشگاهی به احتمال فراوان پیدا می شوند.
کمبود وقت نیز بهانه دیگری است.
مردم چقدر وقت مرده دارند؟ مردمی که یکی از پایین ترین نرخ های راندمان کاری و بهره وری را در جهان دارند و این قدر وقت دارند که آن را به راحتی می کشند چطور ممکن است که حتی نیم ساعت در روز وقت مطالعه پیدا نکنند؟
حرف آخر
با نگاهی به وضعیت جامعهی خود و آنچه از ابتدا ذکر کردیم این حقیقت روشن می شود که مشکل کتابخوانی در کشور ما بیش از این که علل خارجی داشته باشد عللی روانی و فرهنگی دارد و در فرهنگسازی نیز نیازمند مهندسی فرهنگی و ترویج از دوران کودکی و آموزش ابتدایی است؛ لذا چقدر خوب است که بازی با عدد سرانهی مطالعه و بقیهی مسائل حاشیهای را رها کنیم، پائین بودن نرخ مطالعه را بعنوان یک امر بدیهی بپذیریم و به اصل و ریشه بپردازیم.
میثم اکبرپوری
خبرگزاری ایمنا: هفته کتاب و کتابخوانی پایان یافت و امسال نیز همچون همیشه در استان، به برگزاری چند جشن و مراسم و تقدیر از برخی افراد مرتبط و یا حتی غیرمرتبط با حوزه کتاب و نیز ارائه آمارهای متناقض اکتفا شد و باز هم در امر ترویج فرهنگ کتابخوانی و مطالعه، اندر خم یک کوچه ماندیم.
کد خبر 21022
نظر شما